Performancing Metrics

مقالات اختصاصی

بررسی – رابطه سرنوشت استارک‌ها و دایرولف‌هایشان

نویسنده نوید لنیستر

یادمه چند وقت پیش در سایت مطلبی رو خوندم که در مورد پایان کتاب بود و اینکه چند نفر از خوانندگان کتاب تونستن با پیداکردن سرنخهایی ، پایان کتاب رو حدس بزنند. مارتین نیز گفته بود این سرنخها بسیار ظریف هستند.این سرنخها میتونه خواب ، اتفاق و یا هرچیز دیگه ای رو شامل بشه .

چندروز پیش وقتی داشتم قسمت اول فصل اول سریال رو نکاه میکردم که اتفاقا متوجه یکی از این سرنخها شدم. جدا از اینکه ساعتها به فکر فرو رفتم به هنرمندی و توانایی مارتین نیز پی بردم که چگونه با اتفاقی ساده آینده را به ما نشون داده. بیشتر از این سرتون رو در نمیارم و به بحث و بررسی اون میپردازم.

اگه یادتون باشه لرد استارک به همراه راب ،جان،برن،تیون وباقی افرادش راه افتادند تا نگهبان فراری عضو نگهبانان شب را اعدام کنند. بعد از اعدام آنها به سمت وینترفل بازمیگشتند که متوجه گوزنی مرده در وسط راه شدند که بصورتی دردناک و نامعلوم کشته شده بود.تیون گفت که احتمالا کار شیر کوهستان بوده که ادارد استارک حرف اورا تکذیب کرد و گفت توی این جنگلها شیر کوهستان وجود نداره.

به نظر شما این چه معنی میده؟

کشته شدن شاه رابرت توسط خوک که با همکاری لنیسترها انجام شد. لنسل لنیستر درحین شکار مایع بیهوش کننده ای را درون شراب پادشاه ریخت و موجب مستی زیاد او شد. سرسی این دستور را به لنسل داده بود تا شوهرش را اینگونه زیرکانه به قتل برساند.گوزن مرده همان شاه رابرت وشیر کوهستان هم لنیستر ها بودن .

اما قضیه همینجا تموم نشد و ادارد و همراهانش متوجه گرگی مرده نیز شدند .گرگ کی بود؟

لرد استارک بیگناه و مظلوم که برای دفاع از فرزندان و حفظ شرافتش سربریده شد. البته او موفق به دفاع از هیچکدام از آنها نشد.به گناهی که انجام نداده بود اعتراف کرد و درنهایت هم چیزی بجز مرگ نصیبش نشد.

قضیه باز هم ادامه دارد…

آنها متوجه پنج توله گرگ نیز میشوند.جان یکی از گرگهارا به برن میدهد تا نگه دارد. لرد استارک به تیون دستور میدهد تا تمام پنج تای آنهارا بکشد. جان و راب از لرد استارک خواستن تا زندگی آنهارا ببخشد و از آنها نگهداری کنند؟این اتفاق اشاره به خیانت تیون به راب دارد که در تلاش برای دستگیری برن بازماند و درنهایت شاهد بودیم که چه اتفاقات وحشتناکی برایش افتاد.

لرد ادارد قبول میکند و گرگهارا برمیدارند و همین که راه می افتند متوجه توله گرگی دورتر از بقیه میشوند که جان آنرا برای خود برمیدارد:این توله گرگ زندگی خود جان اسنو را نشان میدهد.یک حرامزاده که پدرش نداستارک و مادرش نامشخص است.جان توله را با تعجب برمیدارد و از او مراقبت میکند.

بعداز آنکه شاه رابرت به وینترفل آمد و ادارد استارک را بعنوان دست انتخاب کرد با هم راهی پایتخت شدند که آریا و سانسا و گرگهایشان هم با آنها همراه شدند. حتما دعوای جافری و آریا را به یاد دارید که گرگ آریا دست جافری را گاز گرفت و بعد از آن آریا گرگش را فراری داد: این فرار هم به فرار آریا از پایتخت بعد از مرگ پدرش اشاره میکند که تا پایان فصل چهارم همچنان در حال فرار و گشت و گذار در وستروس بود. اکثر شخصیتها بر این باورند که او از بین رفته.

سرسی دستور میدهد تا لیدی، گرگ سانسا را ازبین ببرند و لرد ادارد هم خودش این کار را انجام میدهد :گرگ سانسا هم با زندگی و آینده او ارتباط داشت ،برای ازدواج با جافری به پایتخت آمد و هیچوقت هم به آن نرسید و بیگناه بمدت چندسال توسط سرسی و جافری مورد عذاب قرار گرفت. اما گرگش بدست ادارد کشته شد که فکر کنم این اتفاق با سرنوشت او ارتباط داشته باشد.

گرگ راب هم  همانندخود راب، در قفسی زندانی شد و در حالیکه خیال میکرد برای مهمانی آمده،توسط فری ها تیرباران و کشته شد.

گرگهای برن و جان هنوز زنده اند و تاکنون سرنخی از سرنوشت این دو در هیچگونه از اتفاقاتی که برای گرگهایشان افتاده ،برای من پیدا نشده است.

 نظر شما چیه؟آیا واقعا مارتین آخر داستان رو برامون در کتاب پنهان کرده؟

درباره نویسنده

نوید لنیستر

تلگرام: navidlannister@
اینستاگرام: navidlannister
نویسنده و مترجم مطالب سایت، ادمین کانال

۱۲۲ دیدگاه

  • به نظرم مارتین میگه که اونایی که گرگشون زنده مونده یا بدست بیگانه کشته نشده زنده میمونن و حقشون را پس میگیرن B-)

      نقل قول

  • مارتین توی چند تا مصاحبه از علاقه شخصی خودش به گرگ ها حرف زده و این که گرگ ها( دایروولف های داستان ) نقش اساسی تو داستان داشته باشن بعید نیست. توی طرح اولیه داستان هم گفته که پنج تا شخصیت اصلی تو همه کتاب ها هستن(جان، آریا، برن، دنریس، تیریون) که سه تا از این پنج تا استارک هستن و دایروولف دارن.
    پست خوبیه و به نظرم منطقی

      نقل قول

  • راجب اون ۵ شخصیتی که گفتم (جان، برن، آریا، دنریس و تیریون) یه نقطه اشتراک اینه که هدف هیچکدومشون اسم خاندانشون نیست. من یه جورایی احساس می کنم که آخر کار کلا تخت از بین میره و یه جور شورا از این ۵ نفر درست میشه و احتمالا این بدترین پایان قابل تصور برای داستانه :sleep:

      نقل قول

  • یه سوال ریکون استارک گرگ داره؟؟ اصلا الان کجاست؟ خیلی مشکوکه این شخصیت. خیلی کم رنگ بود ولی به نظرم موضوع اصلی تو فصل بعد همین ریکون استارکه … باشه.

      نقل قول

  • ایمان:
    خوشم میاد هی مقاله مینویسی تا سرمون گرم شه از فصل جدید خبر نگیریم .

    ;-)
    والا من کاری به گروه ترجمه ندارم ولی میدونم خیلی دارن :mail: میکنن

      نقل قول

  • سلام … مقاله خوب و مفیدی بود ممنونم :)
    ولی تعجبه چرا درباره ریکان استارک و شگی داگ چیزی نگفتین!!! اصن دقت کردین تو اکثر مقالات و سایت های مربوطه چیزی راجع ب ریکان و سرنوشتش گفته نمیشه و یا بندرت؟!

      نقل قول

  • محمود:
    راجب اون ۵ شخصیتی که گفتم (جان، برن، آریا، دنریس و تیریون) یه نقطه اشتراک اینه که هدف هیچکدومشون اسم خاندانشون نیست. من یه جورایی احساس می کنم که آخر کار کلا تخت از بین میره و یه جور شورا از این ۵ نفر درست میشه و احتمالا این بدترین پایان قابل تصور برای داستانه

    دنریس که میخاد خاندان تارگرین رو دوباره به قدرت برگردونه .میشه واضحتر منظورتو بگی

      نقل قول

  • توی کتاب خیلی سر نخ هست و توی همین قسمت توی کتاب کتلین ازین که این صحنه رو می شنوه وحشت می کنه
    حتی یه جا راب به برن می گه نمی دونم چرا سانسا این حور می کنه زمانی که سانسا نامه ها رو می فرسته و برن در جواب می گه که اون گرگش مرده
    توی کتاب گرگ جان شبیه خدایان رودرخته و این می ترسوندشون
    لحظه سقوط برن توی مکاشفه خیلی چیز هایی رو می بینه که تا الان به واقعیت تبدیل سدن حتی نبردی رو می بینی که احتمالا فصل یعد شاهدشیم نبرد هاوند و ماونتین

      نقل قول

  • sir navid: دنریس که میخاد خاندان تارگرین رو دوباره به قدرت برگردونه .میشه واضحتر منظورتو بگی

    اپیزود هشت فصل ۵؛ دیالوگای تیریون و دنریس رو حتما یادت هست؛ طبق گفته دنریس، “لنیستر، تارگارین، باراتیون، استارک، تایرل” چوب هایه یه چرخن و دنریس میخاد اون چرخ رو بشکنه. من یادم نیست دنریس جایی گفته باشه که میخاد قدرت رو به خاندانش برگردونه.

      نقل قول

  • محمود: اپیزود هشت فصل ۵؛ دیالوگای تیریون و دنریس رو حتما یادت هست؛ طبق گفته دنریس، “لنیستر، تارگارین، باراتیون، استارک، تایرل” چوب هایه یه چرخن و دنریس میخاد اون چرخ رو بشکنه. من یادم نیست دنریس جایی گفته باشه که میخاد قدرت رو به خاندانش برگردونه.

    این دیالوگه:
    لنیستر.براتیون.استارک.تایرل.فکر نمیکنم اسمی از تارگرین تو دیالوگ اومده باشه

      نقل قول

  • همین الان صحنه رو دیدم؛ دقیقا پنج تا خاندان رو میشمره و دومی تارگارینه؛ تیریون میگه خوبه که میخای چرخ رو نگه داری (منظورش اینه که قدرت دست تارگارین ها بیفته) و دنریس میگه هدفش نگه داشتن چرخ نیست، شکستنشه!

      نقل قول

  • محمود:
    همین الان صحنه رو دیدم؛ دقیقا پنج تا خاندان رو میشمره و دومی تارگارینه؛ تیریون میگه خوبه که میخای چرخ رو نگه داری (منظورش اینه که قدرت دست تارگارین ها بیفته) و دنریس میگه هدفش نگه داشتن چرخ نیست، شکستنشه!

    خب منظورش اینه که اینا نابود میکنم و تارگرینها رو دوباره سر قدرت میارم

      نقل قول

  • sir navid: خب منظورش اینه که اینا نابود میکنم و تارگرینها رو دوباره سر قدرت میارم

    شاید تو ترجمه دیالوگ ها ابهام ایجاد بشه؛ دیالوگای اصلی اگه اشتباه نکرده باشم عینن همینه:
    Daenerys : Lannister, Targaryen, Barathion, Stark, Tyrell; they are all just spokes on a wheel
    this one in on top and then that one is on top and on and on …. crushing those ones on the ground
    Tyrion: its a beautiful dream; STOPPING THE WHEEL
    youre never the first person who is ever dreamt it
    Daenerys: imnot going to stop the Wheel; im going to break the wheel

    کسی که خاندان خودشو هم تراز با بقیه خاندان ها مثل یه چوب چرخ توصیف می کنه و میگه میخاد اونو بشکنه چون اون چرخ داره اون پایینی ها رو له می کنه چطور می خاد خاندان خودشو به قدرت برسونه؟! حرف تیریون یعنی نگه داشتن چرخ خیلی واضح به معنی رسیدن قدرت به تارگرین هاست (نگه داشتن چرخ طوری که تارگریان ها بالای چرخ باشن) و دنریس خیلی واضح میگه میخاد اون چرخ رو بشکنه

      نقل قول

  • شایدم منظورش اینه که مثلا تو هفت اقلیم یه قانونی بوجود بیاد که مثلا یه خاندان زیادی قدرتمند نباشه و همه یکسان باشه

      نقل قول

  • sir navid:
    شایدم منظورش اینه که مثلا تو هفت اقلیم یه قانونی بوجود بیاد که مثلا یه خاندان زیادی قدرتمند نباشه و همه یکسان باشه

    نمیدونم منظورش چیه؛ اینکه تخت آهنین رو میخاد شکی توش نیست و وقتی تیریون میگه مخالفتی نمی کنه. اما تخت رو برای خاندانش نمیخاد

      نقل قول

  • sir navid:
    شایدم منظورش اینه که مثلا تو هفت اقلیم یه قانونی بوجود بیاد که مثلا یه خاندان زیادی قدرتمند نباشه و همه یکسان باشه

    بابا چرا اینقدر خودتونو اذیت میکنین خود مارتین قهرمانه داستانه اولین نویسنده ایی که هیچ شخصیتی داخل داستان تا اخرش نمیزاره اخرش همه سلسله ها از بین میرن ،دنریس قبل از اینکه به کینگز لندینگ برسه بیشتر سلسله ها نابود شدن ،احتمالا زمانی دنریس میاد که دیگه جنگ اخری بین ادر و دنریس شکل میگیره

      نقل قول

  • sayed: بابا چرا اینقدر خودتونو اذیت میکنین خود مارتین قهرمانه داستانه اولین نویسنده ایی که هیچ شخصیتی داخل داستان تا اخرش نمیزاره اخرش همه سلسله ها از بین میرن ،دنریس قبل از اینکه به کینگز لندینگ برسه بیشتر سلسله ها نابود شدن ،احتمالا زمانی دنریس میاد که دیگه جنگ اخری بین ادر و دنریس شکل میگیره

    بله اونکه حتیمه ولی من فکر میکنم دنریس هرگز به تخت آهنین نمیرسه و اگرم برسه نابود شده(با توجه به اون چیزی که تو خانه نامردگان در کارث دید)

      نقل قول

  • ولی یه چیزو صدرصد شکی درش ندارم پایان نغمه اصلا خوش نیست منظورم این نیست که بد باشه یعنی یه پایان خوش نداره چیزی که مارتین تو این پنج جلد کتابش ثابت کرد اینه که شمارو تا اوج میرسونه و از اون بالا پرتتون میکنه پایین توی پنج فصل این دیگه به همه ثابت شده و از رنگ وبوی کتاب و حتی اسمش نشون میده که اخرش یه تراژدی غم باره ولی میتونه خوب باشه و میتونم بگم یه چیزی مثل پایانهای دیکنز و شکسپیر باید توقع داشته باشیم ،شخصیت اول داستان به هدفش میرسه ولی میمره مثل دون کیشوت یا اتللو ،همتون دیگه رسما توقع نداشته باشین که اخر داستان مثل قصه های دیزنی همه چی گل و بلبل و به خوبی و خوشی تموم شه ،منتظر یه پایان کاملا غمنگیز باشین که هیچ وقت از یادتون نره ،بیکار نبوده مارتین اسم کتابشو بزاره نغمه

      نقل قول

  • sayed:
    ولی یه چیزو صدرصد شکی درش ندارم پایان نغمه اصلا خوش نیست منظورم این نیست که بد باشه یعنی یه پایان خوش نداره چیزی که مارتین تو این پنج جلد کتابش ثابت کرد اینه که شمارو تا اوج میرسونه و از اون بالا پرتتون میکنه پایین توی پنج فصل این دیگه به همه ثابت شده و از رنگ وبوی کتاب و حتی اسمش نشون میده که اخرش یه تراژدی غم باره ولی میتونه خوب باشه و میتونم بگم یه چیزی مثل پایانهای دیکنز و شکسپیر باید توقع داشته باشیم ،شخصیت اول داستان به هدفش میرسه ولی میمره مثل دون کیشوت یا اتللو ،همتون دیگه رسما توقع نداشته باشین که اخر داستان مثل قصه های دیزنی همه چی گل و بلبل و به خوبی و خوشی تموم شه ،منتظر یه پایان کاملا غمنگیز باشین که هیچ وقت از یادتون نره ،بیکار نبوده مارتین اسم کتابشو بزاره نغمه

    بشخصه یکی از آرزوهام اینه که داستان اینطوری تموم بشه. :aa: داستانیکه واقعیت نداشته باشه داستان نیست.واقعا از مرگ بعضی از شخصیتها مردن چون واقعا مرگشون به یادماندنی و حماسی بود.برای دنریس هم امیدوارم بمیره ولی در اوج محبوبیت و حماسی بودن. :fight:

      نقل قول

  • منم همونطور که تو کامنت اولم گفتم فکر می کنم تخت از بین میره؛ و شک ندارم که قهرمان داستان نه آدرها هستن و نه یکی از خاندان ها.

    sayed:
    بیکار نبوده مارتین اسم کتابشو بزاره نغمه

    راجب اسم رمان این نظریه (نغمه) رو من قبلا هم تو یه کامنت دیدم و احتمالا کامنت خود شما بوده. رمان مارتین به فارسی نوشته نشده که بیاد اسم نغمه رو انتخاب کنه برای رمان؛ این فقط یه ترجمه هست. و کلمه Song تو انگلیسی صرفا برای اشعار درام و تلخ استفاده نمیشه. تا جایی که من اطلاع دارم تو قرون وسطی مردم عادی برای قهرمان ها ترانه می ساختن. شاید این کتاب هم ترانه ی چند تا قهرمان باشه، شاید

      نقل قول

  • یادمه چند وقت پیش در سایت مطلبی رو خوندم که در مورد پایان کتاب بود

    میشه آدرس اون سایت رو بزارید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :bye:

      نقل قول

  • محمود:
    منم همونطور که تو کامنت اولم گفتم فکر می کنم تخت از بین میره؛ و شک ندارم که قهرمان داستان نه آدرها هستن و نه یکی از خاندان ها.

    راجب اسم رمان این نظریه (نغمه) رو من قبلا هم تو یه کامنت دیدم و احتمالا کامنت خود شما بوده. رمان مارتین به فارسی نوشته نشده که بیاد اسم نغمه رو انتخاب کنه برای رمان؛ این فقط یه ترجمه هست. و کلمه Song تو انگلیسی صرفا برای اشعار درام و تلخ استفاده نمیشه. تا جایی که من اطلاع دارم تو قرون وسطی مردم عادی برای قهرمان ها ترانه می ساختن. شاید این کتاب هم ترانه ی چند تا قهرمان باشه، شاید

    یکی از معانیه کلمه song همون نغمه یا شعر یا ترانه و ….هست ولی یه چیزی برای یادگیری معمولا تا دوره الیزابت داستانهای تراژدی به صورت شعر گفته میشد میتونین بزرگترین تراژدی نویسه دوره الیزابتی رو شکسپیر نام برد که تو نوع نوشتارش چیزی که مشهود بود همیشه قهرمان داستان توسط ضد قهرمان میمرد و پایان اکثر داستانهاش حزن انگیز نه غم انگیز بین این دوتا فرقه یعنی ته داستان یک اسطوره به جز درد هیچی حس نمیکنین فقط احساس درد و افسوس تو وجودتون شکل میگیره که ولی مدتی بعد یه نوع تراژدی به وجود اومد که باتلفیق نوع ادبی حماسی و تراژدی بود که همون تراژدی پهلوانی یا قهرمانانه بود که به نثر نوشته میشد با اینکه ته داستان شخصیت قهرمان میمرد ولی در طول مسیر به تمامی اهدافش میرسید و تراژدیش غم انگیز بود با اینکه دردو حس میکردن ولی از طرفی هم خوشحال بودیم چون با افتخار وغرور داستانشو تموم میکرد ولی از نظر من مارتین دقیقا داره تمام شخصیت هارو نه تنها با غرور نمیکشه بلکه بدترین شرم رو قبل از مرگشون فراهم میکنه که به جز درد هیچ چیزی دیگری مخاطبش حس نمیکنه ،مرگ ند در نگاه مردم وستروس شبیه یک قهرمان نبود و با ذلت مرد ،مرگ راب به بدترین شکل ممکن با قساوت تمام و خیانت اونم دقیقا شب عروسیش باز زن باردارش ،مرگ کال دروگو با زخمی که بیمارش کرد و کل سپاهش رهاش کردن تو بستر بیماری مرد ،مرگ رابرت ادمی که بازم با خیانت مسموم شد و تو بستر بیماری مرد مرگ سرالیستر تو یه جای گمنام دور از وطنش ،مرگ استنیس که البته شاید معلوم نیست ولی به اوج افتضاحی و خاری ذلت بود ،شاید بشه گفت مرگ جان بد نبود ولی درکل مارتین داره یه تراژدی حزن انگیز و درست میکنه ارزو میکنم تهش خوب تموم شه تراژدی باشه ولی باافتخار

      نقل قول

  • sayed: یکی از معانیه کلمه song همون نغمه یا شعر یا ترانه و ….هست ولی یه چیزی برای یادگیریمعمولا تا دوره الیزابت داستانهای تراژدی به صورت شعر گفته میشد میتونین بزرگترین تراژدی نویسه دوره الیزابتی رو شکسپیر نام برد که تو نوع نوشتارش چیزی که مشهود بود همیشه قهرمان داستان توسط ضد قهرمان میمرد و پایان اکثر داستانهاش حزن انگیز نه غم انگیز بین این دوتا فرقه یعنی ته داستان یک اسطوره به جز درد هیچی حس نمیکنین فقط احساس درد و افسوس تو وجودتون شکل میگیره کهولی مدتی بعد یه نوع تراژدی به وجود اومد که باتلفیق نوع ادبی حماسی و تراژدی بود که همون تراژدی پهلوانی یا قهرمانانه بود که به نثر نوشته میشد با اینکه ته داستان شخصیت قهرمان میمرد ولی در طول مسیر به تمامی اهدافش میرسید و تراژدیش غم انگیز بود با اینکه دردو حس میکردن ولی از طرفی هم خوشحال بودیم چون با افتخار وغرور داستانشو تموم میکرد ولی از نظر من مارتین دقیقا داره تمام شخصیت هارو نه تنها با غرور نمیکشه بلکه بدترین شرم رو قبل از مرگشون فراهم میکنه که به جز درد هیچ چیزی دیگری مخاطبش حس نمیکنه ،مرگ ند در نگاه مردم وستروس شبیه یک قهرمان نبود و با ذلت مرد ،مرگ راب به بدترین شکل ممکن با قساوت تمام و خیانت اونم دقیقا شب عروسیش باز زن باردارش ،مرگ کال دروگو با زخمی که بیمارش کرد و کل سپاهش رهاش کردن تو بستر بیماری مرد ،مرگ رابرت ادمی که بازم با خیانت مسموم شد و تو بستر بیماری مرد مرگ سرالیستر تو یه جای گمنام دور از وطنش ،مرگ استنیس که البته شاید معلوم نیست ولی به اوج افتضاحی و خاری ذلت بود ،شاید بشه گفت مرگ جان بد نبود ولی درکل مارتین داره یه تراژدی حزن انگیز و درست میکنه ارزو میکنم تهش خوب تموم شه تراژدی باشه ولی باافتخار

    مرگ سرالیسر ؟کتاب یا سریال؟میشه واضحتر بگی :unsure:

      نقل قول

  • sayed: یکی از معانیه کلمه song همون نغمه یا شعر یا ترانه و ….هست

    با بیشتر حرفاتون موافقم. همه شخصیت هایی که تا حالا مردن غیر از جان( که من تقریبا مطمئنم نمرده )، لیاقت مردن رو داشتن و اشتباهاتی داشتن که مردن. مارتین فقط به شانس مجدد اعتقاد نداره و هرکسی که اشتباه بکنه به مرگ محکوم می کنه. و من هم اصلا دوست ندارم که آخر داستان گل و بلبل بشه.

      نقل قول

  • عذر میخوام منظورم سرباریستون بود نه سرالیستر ،ولی محمود نمیدونم چی بگم اولن یه جوری میگی هر شخصیت اشتباهی بکنه مارتین میکشتش انگاری مارتین داخل داستاه ،این نوع نوشتاریه مارتینه که اینجوری برای هرشخصیت تعریفی رو میاره از جمله اشتباهاتشون ،همه حرف این بود که تاالان داستان مارتین داره سبک تراژدیای یه بنده خدایی رو دنبال میکنه که شخصیت اصلی داستانو با ذلت میکشه ،مکبث رو اگه خونده باشین انگاری شخصیت استنیس دقیقا مو نمیزنه ،مکبث تو جنگاوری معروف بود بعد تو دام اغوای یه زن میوفته ولی نعمت خودشو میکشه و همینجوری نزول میکنه ،ولی اخه یه فرقی هست نمیدونم چرا مارتین داره اون راهو دنبال میکنه اولندش کتابای شکسپیر پنداموز بودن هیچکی باخودندش دنبال لذت نمیره اصلا کتاباش اینقدر سنگینه و مفهومی که شخصیت ها مهم نیستن و هدف داستان مهمه ولی این یه رمان حماسی فانتزی با سطح متوسط ادبی که رده های سنی مختلف دنبالش میکنن اونقدراهم واقع بینانه نیست داخل رمانی که جادو باشه شما هیچ وقت واقعیت رو یه سند نمیزاری و باید حداقلش تا حدی به نگاه مخاطب هم احترام گزاشت ،اینکه تمام شخصیت هارو به شرم اورترین شکل ممکن میکشه واقعا ناامید کنندست فقط ته داستانو امیدوارم اینجوری که مرگ راب و ند و استنیس بود تموم نشه چون حتما کتابشو اتیش میزنم دیگه هم نگاهش نمیکنم ،اصلا مثلا یه مثال با فیلم مرگ گلادیاتور ، مرگ شیر دل ، مرگ اشیل ، مرگ کینگ ارتور ،مرگ ماتریکس ، مرگ رابین هود ، مگه همه اینا داستانهای اسطوره ایی و حماسی نبودن درسته بعضیاشون واقعیه ولی مرگ قدرتمند و پایان غرور امیزی داشت به هرحال زیاد حرف زدیم فقط امیدوارم یه پایان غمنگیز عالی برای داستانش درست کنه

      نقل قول

  • گرگ آریا زنده ست و آریا باهاش ارتباط داره بدون اینکه بدونه وارگه (البته اواخر کتاب وقتی نابینا شده و از چشم یه گربه دور و برش رو می بینه متوجه می شه)

      نقل قول

  • sayed:
    عذر میخوام منظورم سرباریستون بود نه سرالیستر ،ولی محمود نمیدونم چی بگم اولن یه جوری میگی هر شخصیت اشتباهی بکنه مارتین میکشتش انگاری مارتین داخل داستاه ،این نوع نوشتاریه مارتینه که اینجوری برای هرشخصیت تعریفی رو میاره از جمله اشتباهاتشون ،همه حرف این بود که تاالان داستان مارتین داره سبک تراژدیای یه بنده خدایی رو دنبال میکنه که شخصیت اصلی داستانو با ذلت میکشه ،مکبث رو اگه خونده باشین انگاری شخصیت استنیس دقیقا مو نمیزنه ،مکبث تو جنگاوری معروف بود بعد تو دام اغوای یه زن میوفته ولی نعمت خودشو میکشه و همینجوری نزول میکنه ،ولی اخه یه فرقی هست نمیدونم چرا مارتین داره اون راهو دنبال میکنه اولندش کتابای شکسپیر پنداموز بودن هیچکی باخودندش دنبال لذت نمیره اصلا کتاباش اینقدر سنگینه و مفهومی که شخصیت ها مهم نیستن و هدف داستان مهمه ولی این یه رمان حماسی فانتزی با سطح متوسط ادبی که رده های سنی مختلف دنبالش میکنن اونقدراهم واقع بینانه نیست داخل رمانی که جادو باشه شما هیچ وقت واقعیت رو یه سند نمیزاری و باید حداقلش تا حدی به نگاه مخاطب هم احترام گزاشت ،اینکه تمام شخصیت هارو به شرم اورترین شکل ممکن میکشه واقعا ناامید کنندست فقط ته داستانو امیدوارم اینجوری که مرگ راب و ند و استنیس بود تموم نشه چون حتما کتابشو اتیش میزنم دیگه هم نگاهش نمیکنم ،اصلا مثلا یه مثال با فیلم مرگ گلادیاتور ، مرگ شیر دل ، مرگ اشیل ، مرگ کینگ ارتور ،مرگ ماتریکس ، مرگ رابین هود ، مگه همه اینا داستانهای اسطوره ایی و حماسی نبودن درسته بعضیاشون واقعیه ولی مرگ قدرتمند و پایان غرور امیزی داشت به هرحال زیاد حرف زدیم فقط امیدوارم یه پایان غمنگیز عالی برای داستانش درست کنه

    مارتینن هنوز سرباریستان رو نکشته، بهتره کتاب و سریال رو جداگانه دنبال کرد چون در از این فصل اختلافات میان سریال و کتاب زیاد شده و کارگردان سریال هم خبر از زیاد شدن این اختلاف داده

      نقل قول

  • sir navid: بشخصه یکی از آرزوهام اینه که داستان اینطوری تموم بشه. داستانیکه واقعیت نداشته باشه داستان نیست.واقعا از مرگ بعضی از شخصیتها مردن چون واقعا مرگشون به یادماندنی و حماسی بود.برای دنریس هم امیدوارم بمیره ولی در اوج محبوبیت و حماسی بودن.

    والا من امیدوارم زودتر بمیره از شرش خلاص شیم :faight:
    راستی یه مرگ حماسی در اوج محبوبیت مثال میزنی :shok:
    مثلا ترکیدن کله اوبرین یا اعدام خدابیامرز ند؟

      نقل قول

  • Das Reich: والا من امیدوارم زودتر بمیره از شرش خلاص شیم
    راستی یه مرگ حماسی در اوج محبوبیت مثال میزنی
    مثلا ترکیدن کله اوبرین یا اعدام خدابیامرز ند؟

    خب اگه فیلم تروا رو دیده باشی متوجه میشی که چقدر حماسی شخصیتهاش میمیرن .آشیل با اون ابهت بدست کی کشته شد؟ :head:
    مرگ راب و جانحماسی بود چون در اوج محبوبیت و به قدرت رسیدن بهشون خیانت شد(البته راب کمتر)
    در مورد اوبرین هم اومد انتقام بگیره و دلاورانه جنگید و یکی از قویترین افراد هفت اقلیم رو (تقریبا)شکست داد.حماقتش به کشتنش داد اما بازهم محبوب مرد.
    نحوه مردنشون مهم نیس.اگه اوبرین با دوتا ضربه نیزه میمرد کلیشه ای میشد.مهم مرگشون تو اون موقعیت و مکانه.

      نقل قول

  • sir navid: خب اگه فیلم تروا رو دیده باشی متوجه میشی که چقدر حماسی شخصیتهاش میمیرن .آشیل با اون ابهت بدست کی کشته شد؟
    مرگ راب و جانحماسی بود چون در اوج محبوبیت و به قدرت رسیدن بهشون خیانت شد(البته راب کمتر)
    در مورد اوبرین هم اومد انتقام بگیره و دلاورانه جنگید و یکی از قویترین افراد هفت اقلیم رو (تقریبا)شکست داد.حماقتش به کشتنش داد اما بازهم محبوب مرد.

    نه نوید قبول کن به غیر از جان هیچکدوم از مرگ های داستان اصلا حماسی نبود فقط بیشتر خفت وخاری فردو نشون داد تا غرورش درسته اشیل مرد ولی دقت کن اشیل یه جنگجوی بزرگ بود که کاملا شرافتمندانه هکتور رو کشت و بعدش مرگش هم حتی اگه توسط ضدقهرمان داستان بود ولی وسط میدون جنگ بود یا حماسی ترین مرگهای سینما مرگ شیردل و گلادیاتور بود هردوشون به اهدافشون رسیدن بااینکه مردن ولی اخرشون فوق العاده بود ولی مرگ ند دور از وطنش به جرم خیانت حتی تو اخرین لحظه کاری کردن که از شرافتش سواستفاده کردن تا اعتراف به دروغ بکنه و بیشتر خارش کردن و مرگ راب که یه فاجعه بود ولی جان خوب بود البته به احتمال نود و نه درصد زندست دیگه اینقدر اسپویل شده که حد واندازه نداره از مصاحبه های مارتین گرفته تا دیوید بنیوف و کیت هرینگتون و حتی املیا کلارک بازیگر دنریس توی فستیوال کمیک کان هفته پیش از بازگشت جان خبر داد و گفت حتی احتمال بازگشتش تو فصل شش هم ممکنه با اینکه سعی کرد بگه من هیچی راجع به فصل بعد نمیدونم خخخخخخ

      نقل قول

  • sayed: نه نوید قبول کن به غیر از جان هیچکدوم از مرگ های داستان اصلا حماسی نبود فقط بیشتر خفت وخاری فردو نشون داد تا غرورش درسته اشیل مرد ولی دقت کن اشیل یه جنگجوی بزرگ بود که کاملا شرافتمندانه هکتور رو کشت و بعدش مرگش هم حتی اگه توسط ضدقهرمان داستان بود ولی وسط میدون جنگ بود یا حماسی ترین مرگهای سینما مرگ شیردل و گلادیاتور بود هردوشون به اهدافشون رسیدن بااینکه مردن ولی اخرشون فوق العاده بود ولی مرگ ند دور از وطنش به جرم خیانت حتی تو اخرین لحظه کاری کردن که از شرافتش سواستفاده کردن تا اعتراف به دروغ بکنه و بیشتر خارش کردن و مرگ راب که یه فاجعه بود ولی جان خوب بود البته به احتمال نود و نه درصد زندست دیگه اینقدر اسپویل شده که حد واندازه نداره از مصاحبه های مارتین گرفته تا دیوید بنیوف و کیت هرینگتون و حتی املیا کلارک بازیگر دنریس توی فستیوال کمیک کان هفته پیش از بازگشت جان خبر داد و گفت حتی احتمال بازگشتش تو فصل شش هم ممکنه با اینکه سعی کرد بگه من هیچی راجع به فصل بعد نمیدونم خخخخخخ

    ممنون همین الان داشتم شیردل رو میدیدم تو اواسطش بودم که داستانو برام اسپویل کردی :negative:

      نقل قول

  • ممنون همین الان داشتم شیردل رو میدیدم تو اواسطش بودم که داستانو برام اسپویل کردی

    خخخخ جدی ببخشید فکر کردم دیدیش اوف چه زدحال بدی شرمنده

      نقل قول

  • sayed:
    ممنون همین الان داشتم شیردل رو میدیدم تو اواسطش بودم که داستانو برام اسپویل کردی

    خخخخ جدی ببخشید فکر کردم دیدیش اوف چهزدحال بدی شرمنده

    شیردل و دیدم عالی بود ولی بازهم گیم اف ترونز یه چیز دیگس :fight:
    در اون مورد هم که میگی راب و ند و اینا تو حقارت مردن مخالفم.اونا برامون تو اوج محبوبیت مردن و فک کنم همین کافیه.در مورد بازگشت او هم بشدت مخالفم.بطور حتم او در سریال مرد

      نقل قول

  • ما دیگه کسی رو به اسم جان اسنو در سریال یا کتاب فکر نکنم ببینیم.جان یا به صورت وارگ تو بدن گوست هست یا به صورت وایت واکر برمیگرده. یا شاید هم اصلا برنگرده من با زنده موندن جان اسنو مخالفم. مارتین هیچ وقت به خواسته خوانندگان توجه نکرده. همیشه سعی کرده شرایط رو طوری تغییر بده که که مطمعن نباشی که کاراکتری که داری در موردش می خونی، تو صفحه بعدی زنده باشه یا نه؟ برای مثال حادثه عروسی خونین کی فکرش رو می کرد؟
    البته تو کتاب یه شخصیتی هست به اسم ” لیدی استون هارت” که نویسندگان سریال بهش توجه نکردن. برای اینکه اسپویل نشه در مورد لیدی استون هارت و اینکه چه کسی هست توضیح نمیدم. ;-) ولی بدونید یه راه خوب برای زنده شدن پس از مرگ رو کارکتر”لیدی استون هارت” تجربه کرده. :ostad: :ostad: :ostad: :ostad:

      نقل قول

  • sir navid: شیردل ودیدم عالی بود ولی بازهم گیم اف ترونز یه چیز دیگس
    در اون مورد هم که میگی راب و ند و اینا تو حقارت مردن مخالفم.اونا برامون تو اوج محبوبیت مردن و فک کنم همین کافیه.در مورد بازگشت جان هم بشدت مخالفم.بطور حتم جان در سریال مرد

    سر نوید از شما بعیده!
    قضیه مرگ جان اسنو جز در مطالب خاص خودش اسپویل حساب میشه. چرا رعایت نمی‌کنید؟

      نقل قول

  • م.م.استارک: سر نوید از شما بعیده!
    قضیه مرگ جان اسنو جز در مطالب خاص خودش اسپویل حساب میشه. چرا رعایت نمی‌کنید؟

    شرمنده استارک جان
    بعضی وقتا تگ اسپویل رو اشتباهی میزارم رو متن
    تصحیح میشه

      نقل قول

  • sir navid: شیردل ودیدم عالی بود ولی بازهم گیم اف ترونز یه چیز دیگس
    در اون مورد هم که میگی راب و ند و اینا تو حقارت مردن مخالفم.اونا برامون تو اوج محبوبیت مردن و فک کنم همین کافیه.در مورد بازگشت او هم بشدت مخالفم.بطور حتم او در سریال مرد

    انشالله تا چند وقت دیگه فیلم وارکرافت رو میبینی گیم رو میخوره،انشالله وارکرافت رو در حد سه گانه ارباب میسازن که دل طرفداراشو بدست بیاره خداکنه ،شیردل یه داستان واقعی بود بعدشم مال سال ۱۹۹۶ همش دوساعته گیم مال الان توش جادو جمبله نزدیک به چهارساله داره پخش میشه خخخخخ ولی هیچی گلادیاتور و سه گانه ارباب نمیشه تو فیلمای حماسی

      نقل قول

  • sayed: انشالله تا چند وقت دیگه فیلم وارکرافت رو میبینی گیم رو میخوره،انشالله وارکرافت رو در حد سه گانه ارباب میسازن که دل طرفداراشو بدست بیاره خداکنه،شیردل یه داستان واقعی بود بعدشم مال سال ۱۹۹۶ همش دوساعته گیم مال الان توش جادو جمبلهنزدیک به چهارساله داره پخش میشه خخخخخ ولی هیچی گلادیاتور و سه گانه اربابنمیشه تو فیلمای حماسی

    گلادیاتور رو ندیدم ولی ارباب حلقه هارو دیدم و فیلم خوبی بود اما داستانش بنظرم کلیشه ای و به خوبی و خوشی تموم شد و جز اون بازیگر نقش ند استارک(که عادت شده تو هر فیلمی بمیره) مرگ آنچنانی نداد.در میان داستانهای حماسی ،تروا و نغمه و دراکولا و شاه آرتور رو خیلی میپسندم.
    این فیلم وارکرافت چطوریه .تعریفشو شنیدم.

      نقل قول

  • sir navid: گلادیاتور رو ندیدم ولی ارباب حلقه هارو دیدم و فیلم خوبی بود اما داستانش بنظرم کلیشه ای و به خوبی و خوشی تموم شد و جز اون بازیگر نقش ند استارک(که عادت شده تو هر فیلمی بمیره) مرگ آنچنانی نداد.در میان داستانهای حماسی ،تروا و نغمه و دراکولا و شاه آرتور رو خیلی میپسندم.
    این فیلم وارکرافت چطوریه .تعریفشو شنیدم.

    اولن اربابم کشته داخلش خیلی داشت بعضی از شخصیت ها دخل یه فیلم دوساعته نمیتونستن پررنگ نشون بدن بخاطر همین بهشون توجه نداشت ومرگشونم خالی از لطف بود مثلا مرگ ایزیلدور و اراتورن پدر وجد اراگون بودن که کشته میشن در کتاب یا همون برومیر که شان بین بود یا حتی گاندولف تو کتاب اول همه فکر میکنن مرده بعد از سقوطش توسط بالروگ و در اصل فرودو اخر فیلم میمیره و بخاطر همین الروند اون رو وارد دنیای فانی ها :sh: و سرزمین الف ها میکنه و دیگه جایی در کنا هابیت ها نداره ،ولی دیگه امار کشته های گیم سربه فلک داره میزاره یه چیز فان شده برا مارتین ،ولی این حرفت که کلیشه ایی بود یکم بده تالکین کسی بود که دنیای نثر حماسی فانتزی رو متحول کرد و بیشتر کتابهای الانی یه جورایی مدیونشن ،ولی اینا ولش گلادیاتور رو ندیدی !!!! :sh: مگه میشه ندیده باشی غیرممکنه :sh: باور نمیکنم به خدا :head: :head: :head: :wacko: :sh:

      نقل قول

  • مشکل این کتاب کامل نشدنش قبل از انتشار است ، در نتیجه نمی توان زیاد به اول و آخرش استناد کرد !
    یعنی نغمه آتش و یخ هرچقدر هم که شاهکار باشد به هیچ عنوان به پای ارباب حلقه ها یا مثلا” رمان کلاسیکی مثل جنگ و صلح نخواهد رسید ،
    آنها مثل یک کتاب مقدس شده اند که می توان به تک تک کلماتشان استناد کرد ، اما اینجا متاسفانه نمی توان نگران تقلب کردن مارتین نبود .

    مرگ جان با رویه فعلی او و رفتارها و تصمیماتی که داشت منطقی بود اما مرگ همچین قهرمانی در این زمان غیر منطقی است ،
    حضور جان در دیوار و از آن مهمتر فرمانده شدنش هیچ دلیلی جز حنگ با آدرها نمی تواند داشته باشد .
    شما نمی توانید در روز روشن بگویید خورشید نیست ، صرفا”‌برای اینکه حرف متفاوتی زده باشید !

    من از روز اول معتقد بودم داستان آهن زاده ها ، استنیس ، دورن و تایرل ها حاشیه ای است ، هرچقدر هم که مهم باشند حتی تا آخرین صفحه کتاب هفت هم تاثیر گذار باشند ، اما داستان بین استارک ها و تارگرین ها ست ، حالا اگر خاندان جفتشان هم از بین رفته اتفقا”‌به هم شبیه تر هم شده اند.

    حالا اگر فرض را بر این بگیریم که جناب مارتین از روز اول می دانسته عاقبت کار چیست و البته آن را با نامردی تغییر ندهد ،
    طبق آن چیزی که در صفحات اول کتاب اول خواندیم داستان اینطور می شود که ، ماجرای شروع کننده همه این اتفاقات یعنی ریگار و لیانا ، قیام رابرت و سرنگونی تارگرین ها ظاهرا” پایان یافته اما دریده شدن گوزن توسط شیر و پیدا شدن دایرولف هایی که هزاران سال در جنوب دیوار دیده نشده بودند آن آتش زیر خاکستر را دوباره زنده می کند و حالا قرار است در ادامه همه چیز دوباره از نو شروع شود تا یکبار برای همیشه حل شود !

    صحنه به صحنه مشابه ارباب حلقه ها ،
    بیدار شدن افسانه هولناک قدیمی که همه دوست داشتند آن را فراموش کنند ، فراخواندن نیروهای شر در پشت دیوار هنگامی که مردم در حال جنگ با هم هستند و ظهور دوباره اشراف زاده هایی که خاندانشان نابود شده (به شباهت جان اسنو به آراگورن و دنریس به الف ها توجه کرده اید ؟)

    متاسفانه مطمئن هستم که این کتاب به شدت در خطر پایان بد قرار دارد ،‌ جمع کردن این شاهکار زیر فشار افکار عمومی و البته تهیه کنندگانی که همه چیز را به دلخواه مشتری پسندی خود تغییر می دهند ،‌ کاری است که بعید می دانم این نویسنده بتواند درست انجامش دهد

      نقل قول

  • بعدشم نوید جان میدونی کتاب ارباب مال دهه چهل هسته فکرشو بکن تو اون زمان این کتاب یه هیولا بوده برا خودش ،یه چیزیم راجع به نغمه بگم به نظرم اول باید تموم شه تا اخربار راجع بهش قضاوت بشه یه بار دیگه هم گفتم دلیل اینکه الان نغمه تو چشم همه است بخاطر اینه که سریالشو ساختن چون اولین کتاباش مال خیلی وقته پیشه ولی الان مثل که دارن وارکرافت رو میسازن با اینکه تو کل دنیا طرفدارهای زیادی داره ولی فقط قشر دنیای بازی ها میشناسنش و ولی وقتی به شکل فیلم دربیاد طرفدارهاش از قبل هم بیشتر میشن الان نغمه تو چشمه ولی و زمان مال اینه بزار تموم شه همه چی معلوم میشه ،فکر نکنم نغمه بعد از اتمامش تو امریکا و اروپا طرفدارای متعصب جنگ ستارگان یا هری پاتر وارباب داشته باشه ،یعنی فضای داستان وشخصیتاش به نظرم فراموش میشه فقط یه خاطره میشه ،البته جنگ ستارگان براماها چیزی خاطره انگیزی نیست ولی برای اونا انگاری مثل خداست

      نقل قول

  • magenta:
    مشکل این کتاب کامل نشدنش قبل از انتشار است ، در نتیجه نمی توان زیاد به اول و آخرش استناد کرد !
    یعنی نغمه آتش و یخ هرچقدر هم که شاهکار باشد به هیچ عنوان به پای ارباب حلقه ها یا مثلا” رمان کلاسیکی مثل جنگ و صلح نخواهد رسید ،
    آنها مثل یک کتاب مقدس شده اند که می توان به تک تک کلماتشان استناد کرد ، اما اینجا متاسفانه نمی توان نگران تقلب کردن مارتین نبود .

    مرگ جان با رویه فعلی او و رفتارها و تصمیماتی که داشت منطقی بود اما مرگ همچین قهرمانی در این زمان غیر منطقی است ،
    حضور جان در دیوار و از آن مهمتر فرمانده شدنش هیچ دلیلی جز حنگ با آدرها نمی تواند داشته باشد .
    شما نمی توانید در روز روشن بگویید خورشید نیست ، صرفا”‌برای اینکه حرف متفاوتی زده باشید !

    من از روز اول معتقد بودم داستان آهن زاده ها ، استنیس ، دورن و تایرل ها حاشیه ای است ، هرچقدر هم که مهم باشند حتی تا آخرین صفحه کتاب هفت هم تاثیر گذار باشند ، اما داستان بین استارک ها و تارگرین ها ست ، حالا اگر خاندان جفتشان هم از بین رفته اتفقا”‌به هم شبیه تر هم شده اند.

    حالا اگر فرض را بر این بگیریم که جناب مارتین از روز اول می دانسته عاقبت کار چیست و البته آن را با نامردی تغییر ندهد ،
    طبق آن چیزی که در صفحات اول کتاب اول خواندیم داستان اینطور می شود که ، ماجرای شروع کننده همه این اتفاقات یعنی ریگار و لیانا ، قیام رابرت و سرنگونی تارگرین ها ظاهرا” پایان یافته اما دریده شدن گوزن توسط شیر و پیدا شدن دایرولف هایی که هزاران سال در جنوب دیوار دیده نشده بودند آن آتش زیر خاکستر را دوباره زنده می کند و حالا قرار است در ادامه همه چیز دوباره از نو شروع شود تا یکبار برای همیشه حل شود !

    صحنه به صحنه مشابه ارباب حلقه ها ،
    بیدار شدن افسانه هولناک قدیمی که همه دوست داشتند آن را فراموش کنند ، فراخواندن نیروهای شر در پشت دیوار هنگامی که مردم در حال جنگ با هم هستند و ظهور دوباره اشراف زاده هایی که خاندانشان نابود شده (به شباهت جان اسنو به آراگورن و دنریس به الف ها توجه کرده اید ؟)

    متاسفانه مطمئن هستم که این کتاب به شدت در خطر پایان بد قراردارد ،‌ جمع کردن این شاهکار زیر فشار افکار عمومی و البته تهیه کنندگانی که همه چیز را به دلخواه مشتری پسندی خود تغییر می دهند ،‌ کاری است که بعید می دانم این نویسنده بتواند درست انجامش دهد

    با اکثر حرفات موافقم فقط نفهمیدم چه جوری کتاب جنگ وصلح رو مقایسه کردی با ارباب و نغمه ،درسته ارباب و نغمه شاهکارن ولی اون اصلا یه چیز دیگست مثل یه کتاب مرجع تو تاریخ ادبیات جهان میمونه بعدشم اصلا متن داستانش روایت زندگی افراد تو امپراطوری روسیه است حقیقتش برای هرکسی لذت خوندن نداره ارباب ونغمه جلوی یه بچه ده ساله بزاری لذت میبره ولی جنگ وصلح برای یه قشر خاصه

      نقل قول

  • sayed:
    بعدشم نوید جان میدونی کتاب ارباب مال دهه چهل هسته فکرشو بکن تو اون زمان این کتاب یه هیولا بوده برا خودش ،یه چیزیم راجع به نغمه بگم به نظرم اول باید تموم شه تا اخربار راجع بهش قضاوت بشه یه بار دیگه هم گفتم دلیل اینکه الان نغمه تو چشم همه است بخاطر اینه که سریالشو ساختن چون اولین کتاباش مال خیلی وقته پیشه ولی الان مثل که دارن وارکرافت رو میسازن با اینکه تو کل دنیا طرفدارهای زیادی داره ولی فقط قشر دنیای بازی ها میشناسنش و ولی وقتی به شکل فیلم دربیاد طرفدارهاش از قبل هم بیشتر میشن الان نغمه تو چشمه ولی و زمان مال اینه بزار تموم شه همه چی معلوم میشه ،فکر نکنم نغمه بعد از اتمامش تو امریکا و اروپا طرفدارای متعصب جنگ ستارگان یا هری پاتروارباب داشته باشه ،یعنی فضای داستان وشخصیتاش به نظرم فراموش میشه فقط یه خاطره میشه ،البته جنگ ستارگان براماها چیزی خاطره انگیزی نیست ولی برای اونا انگاری مثل خداست

    قبول دارم ارباب حلقه ها عالیه و واقعا شاهکاره و خودم تو همون سال انتشارش دیدم ولی بعد از دیدن گیم اف ترونز حقیقتا ارباب حلقه ها از چشمم افتاد.ارباب حلقه ها زیبا و عالیه اما من نمیتونم با دنیاش ارتباط برقرار کنم و وقتی میبینمش دیگه بعد از دیدنش نه میرم تو فکرش و نه بررسیش میکنم برا خودم .نظر شما محترمه :respect:
    گلادیاتور رو تا این مدت اصلا اسمشو نشنیده بودم :D: فرصت شد میبینم.دیدن فیلمهای حماسی فانتزی وظیفس

      نقل قول

  • sir navid: قبول دارم ارباب حلقه ها عالیه و واقعا شاهکاره و خودم تو همون سال انتشارش دیدم ولی بعد ازدیدن گیم اف ترونز حقیقتا ارباب حلقه ها از چشمم افتاد.ارباب حلقه ها زیبا و عالیه اما من نمیتونم با دنیاش ارتباط برقرار کنم و وقتی میبینمش دیگه بعد از دیدنش نه میرم تو فکرش و نه بررسیش میکنم برا خودم .نظر شما محترمه
    گلادیاتور رو تا این مدت اصلا اسمشو نشنیده بودمفرصت شد میبینم.دیدن فیلمهای حماسی فانتزی وظیفس

    منم گفتم عزیز بخاطر اینه که الان نغمه تو بورسه نگران نباش اینم تموم میشه دیگه تو فکر نمیری الان هی دوست داری اخرشو حدس بزنی هی همه چی رو به هم ربط بدی چون پازل کامل نشده هی راجع بهش فکر کنی ،فقط دعا کن اخرش بد تموم نشه چون اصلا اعتمادی بهش نیست ،پازل وقتی شکل واقعی خودشو نشون میده که تموم شده باشه ،ارباب کار خودشو کرد الهام بخش بسیاری از داستانهای الانی بود برای نغمه هم امیدوارم همه چی عالی پیش بره فقط هنوز باور نمیکنم که گلادیاتورو ندیدی ،اخه نزدیک به هزار بار فقط تلویزیون ایران گزاشتتش بعدشم یکی از دویست و پنجاه تا فیلم برتر تاریخ به خدا سرکارمون گزاشتی محاله ممکنه ندیده باشی ،من خودم از سال دوهزار تا الان فکر کنم پنجاه بار دیدمش ولی بازم سیر نمیشم از دیدنش ،خجالت بکش نوید برو فیلم بازی در نیار

      نقل قول

  • sayed: منم گفتم عزیز بخاطر اینه که الان نغمه تو بورسه نگران نباش اینم تموم میشه دیگه تو فکر نمیری الان هی دوست داری اخرشو حدس بزنی هی همه چی رو به هم ربط بدی چون پازل کامل نشده هی راجع بهش فکر کنی ،فقط دعا کن اخرش بد تموم نشه چون اصلا اعتمادی بهش نیست ،پازل وقتی شکل واقعی خودشو نشون میده که تموم شده باشه ،ارباب کار خودشو کرد الهام بخش بسیاری از داستانهای الانی بود برای نغمه هم امیدوارم همه چی عالی پیش بره فقط هنوز باور نمیکنم که گلادیاتورو ندیدی ،اخه نزدیک به هزار بار فقط تلویزیون ایران گزاشتتش بعدشم یکی از دویست و پنجاه تا فیلم برتر تاریخبه خدا سرکارمون گزاشتی محاله ممکنه ندیده باشی ،من خودم از سال دوهزار تا الان فکر کنم پنجاه بار دیدمش ولی بازم سیر نمیشم از دیدنش ،خجالت بکش نوید برو فیلم بازی در نیار

    :noo: :noo: :noo: :noo: :noo:
    خب مگه گناه کردم ندیدم :angry: چه گیری دادی سعید جان. باید هرکسیکه شخص معروفی رو نشناسه رو اینجوری سرزنش کرد؟ یه دوست داشتم تا پاییز سال قبل مایکل جکسون رو نمیشناخت :secret:

      نقل قول

  • sir navid:
    خب مگه گناه کردم ندیدم چه گیری دادی سعید جان. باید هرکسیکه شخص معروفی رو نشناسه رو اینجوری سرزنش کرد؟ یه دوست داشتم تا پاییز سال قبل مایکل جکسون رو نمیشناخت

    عجیبه مگه میشه اخه ندیده باشی :sh: الان این موضوع از مرگ جان اسنو هم برام عجیبتر شده خخخخ ببخش سرزنش نبود رفاقتانه ولی نمیشه اصلا من یاد میدم فقط هر عیدی یا مناسبتی میشد تلویزیون این فیلمو میزاشت ،من برم خودکش کنم :D: به هر حال ولش کن بحثو ادامش ندیم ولی اگه ندیدی نسخه اصل و کاملشو بگیر فکر کنم دوساعتو خرده ایی باشه ،راستی پ نگاه کن اخرین سامورایی رو هم ببین

      نقل قول

  • magenta:
    صحنه به صحنه مشابه ارباب حلقه ها ،
    بیدار شدن افسانه هولناک قدیمی که همه دوست داشتند آن را فراموش کنند ، فراخواندن نیروهای شر در پشت دیوار هنگامی که مردم در حال جنگ با هم هستند و ظهور دوباره اشراف زاده هایی که خاندانشان نابود شده (به شباهت جان اسنو به آراگورن و دنریس به الف ها توجه کرده اید ؟)

    راجبه بیداری افسانه و فراخوان نیرو ها درست میگی جان هم تا حدودی شبیه آراگورن هست ولی دنریس چجوری میتونه الف ها باشه؟
    الف ها زمانی که بیشتر از همه بهشون نیاز بود فرار کردن فقط اون یارو شمشیر ایزلدور رو دوباره ساخت و به آراگورن رسوند و گلادریال هم یه نقش کوچیکی داشت تو داستان به نظر من الف ها دیگه هیچ نقشی مهمی ایفا نکردن درحالی که از اسم رمان نغمه آتش و یخ مشخصه که دنریس و اژدهاش یه طرفه مهمه داستان اند و یکی از مهم ترین نقش های رمان قطعا دنریسه

      نقل قول

  • Dr.FR: راجبه بیداری افسانه و فراخوان نیرو ها درست میگی جان هم تا حدودی شبیه آراگورن هست ولی دنریس چجوری میتونه الف ها باشه؟
    الف ها زمانی که بیشتر از همه بهشون نیاز بود فرار کردن فقط اون یارو شمشیر ایزلدور رو دوباره ساخت و به آراگورن رسوند و گلادریال هم یه نقش کوچیکی داشت تو داستان به نظر من الف ها دیگه هیچ نقشی مهمی ایفا نکردن درحالی که از اسم رمان نغمه آتش و یخ مشخصه که دنریس و اژدهاش یه طرفه مهمه داستان اند و یکی از مهم ترین نقش های رمان قطعا دنریسه

    راجع به اینکه دنریس رو با الف ها مقایسه کرده چیزی نمیتونم بگم ولی اینکه الف ها نقش مهمی نداشتن بهتره به سایت اردا مراجعه کنی کاملا در اشتباهی اولن جنگ های اولیه همه بین الف ها و ملکور شکل گرفت و حتی ارک ها توسط ملکور با دزدین الف ها بوجود اومد اولین شب طولانی و پایان جنگ بزرگ نخستین بین ملکور و الف ها بود که پایان دوران اول بود پایان دوران دوم هم با جنگ بین سایرون و اتحاد انسان ها و الف ها بود بعد از اون الروند و گلادریل که اینده رو میبینه رسما اعلام میکنه که دیگه الف ها نباید هیچ نقشی تو پایان دوران سوم داشته باشن و همه چیز رو دست انسانها بسپارن که خودشون اینده سرزمین خودشون رو در دست بگیرن وکم کم جادو و پایان دروان افسانه ها رو رقم بزنن ندیدی داخل هابیت تراندویل پادشاه الف ها میگه به اندازه کافی ما نقش در جنگ ها داشتیم ،دیگه تو همون ارباب هم اتحاد یاران حلقه بین همه نوع ها بود از الف گرفته تا دورف و هابیت و انسان و الف ها حتی نسبت به انسانها شاید نقش مهمتری در داستانهای تالکین داشتن و انسانها فقط خاتمه دادن به ماجرا ،به فیلمهای ساخته شده توجه نکن به کتابهاش مخصوصا سیملاریون رجوع کن همه چی دستت میاد

      نقل قول

  • sayed: راجع به اینکه دنریس رو با الف ها مقایسه کرده چیزی نمیتونم بگم ولی اینکه الف ها نقش مهمی نداشتن بهتره به سایت اردا مراجعه کنی کاملا در اشتباهی اولن جنگ های اولیه همه بین الف ها و ملکور شکل گرفت و حتی ارک ها توسط ملکور با دزدین الف ها بوجود اومد اولین شب طولانی و پایان جنگ بزرگ نخستین بین ملکور و الف ها بود که پایان دوران اول بود پایان دوران دوم هم با جنگ بین سایرون و اتحاد انسان هاو الف ها بود بعد از اون الروند و گلادریل که اینده رو میبینه رسما اعلام میکنه که دیگه الف ها نباید هیچ نقشی تو پایان دوران سوم داشته باشن و همه چیز رو دست انسانها بسپارن که خودشون اینده سرزمین خودشون رو در دست بگیرن وکم کم جادو و پایان دروان افسانه ها رو رقم بزنن ندیدی داخل هابیت تراندویل پادشاه الف ها میگه به اندازه کافی ما نقش در جنگ ها داشتیم ،دیگه تو همون ارباب هم اتحاد یاران حلقه بین همه نوع ها بود از الف گرفته تا دورف و هابیت و انسان و الف ها حتی نسبت به انسانها شاید نقش مهمتری در داستانهای تالکین داشتن و انسانها فقط خاتمه دادن به ماجرا ،به فیلمهای ساخته شده توجه نکن به کتابهاش مخصوصا سیملاریون رجوع کن همه چی دستت میاد

    همه اینا که گفتی درسته و قبول دارم من فقط میخواستم بگم که دنریس اصلا شبیه الف ها نیس همین

      نقل قول

  • جنگ و صلح را به خاطر همان مرجع بودنش مثال زدم ،
    قدرت قلم و یکپارچگی اون داستان عظیم ، می تونه یک شاخص برای سنجیدن کیفیت یک رمان باشه .
    درباره شباهت دنریس هم به الف ها علاوه بر شباهت ظاهری ، می شه به بیگانه بودن اونها و اینکه از یک مکان دیگه به سرزمین انسانهای معمولی آمده اند اشاره کرد ،
    قرار نیست حتما” کاملا” شبیهشان باشند ،

    ولی نغمه یک فرق اساسی با ارباب حلقه ها دارد ، در این کتاب سعی شده برای واقعی تر شدن روایت داستان از ایجاد وحدت جلوگیری کنه !
    در دنیای واقعی هر دهکده و خان و رعیت هایش برای خود آمال و آرزوها و طمع های خاص خود را دارند و تصور اینکه نژاد انسانها با هم متحد شوند غیر منطقی است ، حتی اگر موضوع پایان دنیا باشد .
    پس در نتیجه سعی شده در این کتاب به همه خاندان ها نقشی داشته باشند ولو نقشی تصنعی!

      نقل قول

  • sir navid:
    این تصویر قسمت آخر فصل پنج سریال و همچنین کتاب پنج رو اسپویل میکنه ولی خیلی جالبه:
    http://s3.picofile.com/file/8199962826/143561498992611.jpg

    خب اینکه میگه نبش سفره خونه روس بولتون آدرس اشتباهیه :D:
    کوچه که نیست
    آدرس بهتر میتونست این باشه:
    سپت جامع ند استارک، وینترفل، سه راه کینگزوود، کوچه لرد ریکارد، جنب سفره خانه مشتی رودریک :winksmile:

      نقل قول

  • Magenta:
    جنگ و صلح را به خاطر همان مرجع بودنش مثال زدم ،
    قدرت قلم و یکپارچگی اون داستان عظیم ، می تونه یک شاخص برای سنجیدن کیفیت یک رمان باشه .
    درباره شباهت دنریس هم به الف ها علاوه بر شباهت ظاهری ، می شه به بیگانه بودن اونها و اینکه از یک مکان دیگه به سرزمین انسانهای معمولی آمده اند اشاره کرد ،
    قرار نیست حتما” کاملا” شبیهشان باشند ،

    ولی نغمه یک فرق اساسی با ارباب حلقه ها دارد ، در این کتاب سعی شده برای واقعی تر شدن روایت داستان از ایجاد وحدت جلوگیری کنه !
    در دنیای واقعی هر دهکده و خان و رعیت هایش برای خود آمال و آرزوها و طمع هایخاص خود را دارند و تصور اینکه نژاد انسانها با هم متحد شوند غیر منطقی است ، حتی اگر موضوع پایان دنیا باشد .
    پس در نتیجه سعی شده در این کتاب به همه خاندان ها نقشی داشته باشند ولو نقشی تصنعی!

    اولندش دنیا در ارباب اول با الف ها بوجود میاد دوست عزیز انسانها از سده دوم وارد داستان میشن پس نمیتونی الف ها رو بیگانه کنی و بهتره به سایت اردا مراجعه کنی ،و خوب تفاوت عمده بین ارباب و نغمه خیلی که شاید بخاطر تفاوت زمانیشونه و نویسنده مارتین سعی کرده از حماسی نوین الهام بگیره ،چیزی به نام تک ابرقهرمان و یک جبهه در داستان جنگ وجود نداشته باشه و دنیای وابسته به تمامی شخصیت هاش و جبهه های مختلف بسازه ولی من خودم عاشق اربابم با بعضی از حرفهای متن اولت موافقم و برای نظرت احترام قائلم ولی خاندان تارگریان هم مثل بقیه خاندانهاست و فقط تفاوت های شخصیتی خودشونو دارن و به نظرم مارتین داره دنیای خودشو میسازه که قبلا کمتر دیده شده رسما دنبال ارباب نرفتهو به نظرم از کتابهای مختلفی الهام گرفته که اون موردی نداره و در بعضی جاها از ظرافت ذهن وخیال خودش استفاده کرده کتابش تا اینجای کار عالی بوده امیدوارم پایان خوبی هم در انتظارش باشه

      نقل قول

  • Das Reich: خب اینکه میگه نبش سفره خونه روس بولتون آدرس اشتباهیه
    کوچه که نیست
    آدرس بهتر میتونست این باشه:
    سپت جامع ند استارک، وینترفل، سه راه کینگزوود، کوچه لرد ریکارد، جنب سفره خانه مشتی رودریک

    ;-)

      نقل قول

  • بسیار زیبا و نکته دار نوشته بودی. راستی بجای اینهمه مطلب اضافه کردن چرا بقیه کتاب ترجمه نمی نید الان ۹ ماه وقت دارید که عقب بودنتان را از دست از بین ببرید. چرا ترجمه ها متوقف شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :scratch: :ssad: :secret:

      نقل قول

  • الان بیشترین احتمال در مورد پایان داستان اینه که دلایل خیلی خیلی زیادی هم داره.اگه بخواین میگم.
    جان اصلا پسر ند استارک نیس.
    جان پسر ریگار تارگرین و الینا خواهر نده.به احتمال زیاد جان یا به دست ملیساندرا زنده میشه یا برادرش برن یا اینکه چونکه یه تارگرینه وقتی اتیشش بزنن زنده میشه که احتمال اولی و اخری بیشتره.یه موضوع خیلی خیلی مهم دیگه اینه که کلا جان به خاطر این مرد که از قسم نایت واچ خلاص بشه و بتونه بره.احتمالا جان و دنیریس دو‍ ازدها سوار باشن که به همراه سوار سوم که احتمالا تیریون یا برن باشه وایت واکرها رو شکست بدن.اصلا در ترانه ای یخ و اتش.اتش یعنی دنیریس و یخ ینی جان اسنو یا همون جان تارگرین.
    شایدم جان وایت واکر بشه و توسط برن برگرده که خیلی دور از انتظاره
    :ostad: :ostad: :ostad: :ostad: :ostad:

      نقل قول

  • mohammad:
    الان بیشترین احتمال در مورد پایان داستان اینه که دلایل خیلی خیلی زیادی هم داره.اگه بخواین میگم.
    جان اصلا پسر ند استارک نیس.
    جان پسر ریگار تارگرین و الینا خواهر نده.به احتمال زیاد جان یا به دست ملیساندرا زنده میشه یا برادرش برن یا اینکه چونکه یه تارگرینه وقتی اتیشش بزنن زنده میشه که احتمال اولی و اخری بیشتره.یه موضوع خیلی خیلی مهم دیگه اینه که کلا جان به خاطر این مرد که از قسم نایت واچ خلاص بشه و بتونه بره.احتمالا جان و دنیریس دو‍ ازدها سوار باشن که به همراه سوار سوم که احتمالا تیریون یا برن باشه وایت واکرها رو شکست بدن.اصلا در ترانه ای یخ و اتش.اتش یعنی دنیریس و یخ ینی جان اسنو یا همون جان تارگرین.
    شایدم جان وایت واکر بشه و توسط برن برگرده که خیلی دور از انتظاره

    الان تازه دیدم.مثل اینکه تو مقالات قبلی در موردش بحث شده

      نقل قول

  • mohammad:
    الان بیشترین احتمال در مورد پایان داستان اینه که دلایل خیلی خیلی زیادی هم داره.اگه بخواین میگم.
    جان اصلا پسر ند استارک نیس.
    جان پسر ریگار تارگرین و الینا خواهر نده.به احتمال زیاد جان یا به دست ملیساندرا زنده میشه یا برادرش برن یا اینکه چونکه یه تارگرینه وقتی اتیشش بزنن زنده میشه که احتمال اولی و اخری بیشتره.یه موضوع خیلی خیلی مهم دیگه اینه که کلا جان به خاطر این مرد که از قسم نایت واچ خلاص بشه و بتونه بره.احتمالا جان و دنیریس دو‍ ازدها سوار باشن که به همراه سوار سوم که احتمالا تیریون یا برن باشه وایت واکرها رو شکست بدن.اصلا در ترانه ای یخ و اتش.اتش یعنی دنیریس و یخ ینی جان اسنو یا همون جان تارگرین.
    شایدم جان وایت واکر بشه و توسط برن برگرده که خیلی دور از انتظاره

    شماهم خوب دست بردار نیستین.جان مرد صد در صد.البته تو سریال و توی کتاب هم شاید فوق فوقش بره تو بدن گوست

      نقل قول

  • sir navid: گلادیاتور رو ندیدم ولی ارباب حلقه هارو دیدم و فیلم خوبی بود اما داستانش بنظرم کلیشه ای و به خوبی و خوشی تموم شد و جز اون بازیگر نقش ند استارک(که عادت شده تو هر فیلمی بمیره) مرگ آنچنانی نداد.در میان داستانهای حماسی ،تروا و نغمه و دراکولا و شاه آرتور رو خیلی میپسندم.
    این فیلم وارکرافت چطوریه .تعریفشو شنیدم.

    تالکین توی ارباب حلقه ها بیشتر مه فکر هذجان و سوپرایز باشه خالق بوده سر زمین ساخته زبان ساخته جغرافیای مارتین دنباله روی اونه تو این موضوع اگه کتابو بخونی می بینی دوسته که مارتین عالیه و نوشته خوبه اما توصیفات دقیق و واضح تالکینو نداره خود من اگه فیلمو ندیده بودم از پایک یا اتفاقات مرگ رنلی نمی تونستم تصور درستی با توضیح کتاب داشته باشم
    تالکین سرزمین میانه رو ساخته قشنگ
    شما بخونی خود به خود از هابیتون تا خود موردور رو می تونی تصور کنی

      نقل قول

  • sayed: …خاندان تارگریان هم مثل بقیه خاندانهاست

    یه سری فرقایی هست بین تارگرین ها واصولا والریایی ها با بقیه خاندان ها یکی بحث زیبایی ظاهری که والریایی ها از همه ی مردم وستروس و ایسوس خیلی زیباتر هستن و یکی بحث اژدها که در طول تاریخ فقط افرادی که خون والریایی دارن تونستن سوار اژدها بشن بقیه ی خاندان ها نتونستن سوار بشن و یکی بحث ارتباط شون با جادو که خب گفته می شه مردم والریای کهن توانایی جادو داشتن مثلا خواهر اگان ویسینا روی جادوگر بودنش حدس هایی هست یا شیرا سی استار و به احتمال ۹۹درصد این کلاغ سه چشم که الان داره به برن اموزش می ده همین بریندن ریورز هست

      نقل قول

  • یه حا مارتین گفته جان سرنویشتی شبیه لوک اسکای واکر داره
    با این حساب شاید شاید رییس واکر ها ریگار باشه با تاجشاونوقت عین لوکه

    گروه تلگرام چرااا پرهه؟؟؟پس من چییی

      نقل قول

  • فقط بانو سرسی <img src="http://winterfell.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif" alt=":heart:" class="wpml_ico" height="25" width="28"> :
    یه سوال ریکون استارک گرگ داره؟؟ اصلا الان کجاست؟ خیلی مشکوکه این شخصیت. خیلی کم رنگ بود ولی به نظرم موضوع اصلی تو فصل بعد همین ریکون استارکه … باشه.

    آنطور که من تا انتهای کتاب خوندم فصل سر داووس به این صورت هست که به سمت جزیره ی وحشیها (skagos) بادبان میکشه برای برگرداندن ریکان تا کل شمال رو متحد کنه و با پشتوانه حاکمین وایت هاربر ….

      نقل قول

  • saeed: آنطور که من تا انتهای کتاب خوندم فصل سر داووس به این صورت هست که به سمت جزیره ی وحشیها (skagos) بادبان میکشه برای برگرداندن ریکان تا کل شمال رو متحد کنه و با پشتوانه حاکمین وایت هاربر ….

    سعید جان این اسپویل بود . چرا تگ اسپویل نذاشتی

      نقل قول

  • بچه ها امروز قسمت هشت رو یه بار دیگه دیدم و سکانس اخر فیلم رو چند بار ،صورت جان توسط نیزه اون ادر زخمی میشه ،و دقت کردین تا حالا کله فرمانده ادرها شمایل صورتش شبیه به صورت یه اژدها طراحی شده ،و اینکه دقیق من یادم نمیاد ولی وقتی رابرت تو اون رودخونه ریگار رو میکشه جسد ریگار چی میشه ،ممکنه اژدهای یخی هم داخل داستان وجود داشته باشه ؟ممکنه اون فرمانده ادرها ریگار باشه ؟چون داستان ریگارم خیلی گنگ و پر از رمز و رازه کسی که که تو هفت اقلیم تا هفده سالگیش علاقه بیش از حدی به کتاب خاندن وداشته یک دفعه تصمیم میگیره که باید هنر شمشیرزنی رو بیاموزه و تبدیل به یکی از بزرگترین شوالیه های زمان خودش میشه (فکرشو بکن رابرت چه غولی بود برا خودش که ریگارو زده )همه اونو ستایش میکنن فقط دلیل جنگ رابرت بخاطر لیانا بود و از کجا معلوم که لیانا رو ریگار دزدیده باشه ؟اخه جالب اینجاست که حتی از شرافت ریگار هم زیاد تعریف شده،و وقتی داشتم داستان ریگارو میخوندم خیلی از لحاظ رفتاری شبیه به جان هست یه ادمی که اغلب افسرده بود و خوش ظاهر و تو هرکاری که پا میزاشته به بهترین نحو انجامش میداده ، یعنی امکانش هست که اون نگاه فرمانده ادرها که بیا بغلم کن به قول استارک عزیز یه نگاه پدر و پسری باشه و ریگار هنوز زنده باشه ؟؟؟ و چرا باید فولاد والریا باعث از بین رفتن ادرها بشه ؟یه چیز عجیبتر تو تاریخ خاندان تارگریان ها و یکی از قدرتهاشون این بود که یه اتفاق رو تو تاریخ تارگریان ها به صورت رویا میدیدن که در اینده اتفاق میوفتاده (دینیس رویابین یکی از کسایی بود که نابودی والریا رو تو رویاش میبینه و بخاطر همین اونا از والریا نقل مکان میکنن ) و یعنی برف حتما تا مقر پادشاهی میاد و اونجا خراب میشه ایا ؟ رویایی که دنریس دید چی بود برای چی باید خرابیه کینگزلندینگ رو میدید اونم پوشیده در برف ؟

      نقل قول

  • saeed: آنطور که من تا انتهای کتاب خوندم فصل سر داووس به این صورت هست که به سمت جزیره ی وحشیها (skagos) بادبان میکشه برای برگرداندن ریکان تا کل شمال رو متحد کنه و با پشتوانه حاکمین وایت هاربر ….

    واییییی ایوللل تو کتاب چند؟؟؟

      نقل قول

  • sayed:
    بچه ها امروز قسمت هشت رو یه بار دیگه دیدم و سکانس اخر فیلم رو چند بار ،صورت جان توسط نیزه اون ادر زخمی میشه ،و دقت کردین تا حالا کله فرمانده ادرها شمایل صورتش شبیه به صورت یه اژدها طراحی شده ،و اینکه دقیق من یادم نمیاد ولی وقتی رابرت تو اون رودخونه ریگار رو میکشه جسد ریگار چی میشه ،ممکنه اژدهای یخی هم داخل داستان وجود داشته باشه ؟ممکنه اون فرمانده ادرها ریگار باشه ؟چون داستان ریگارم خیلی گنگ و پر از رمز و رازه کسی که که تو هفت اقلیم تا هفده سالگیش علاقه بیش از حدی به کتاب خاندن وداشته یک دفعه تصمیم میگیره که باید هنر شمشیرزنی رو بیاموزه وتبدیل به یکی از بزرگترین شوالیه های زمان خودش میشه (فکرشو بکن رابرت چه غولی بود برا خودش که ریگارو زده )همه اونو ستایش میکنن فقط دلیل جنگ رابرت بخاطر لیانا بود و از کجا معلوم که لیانا رو ریگار دزدیده باشه ؟اخه جالب اینجاست که حتی از شرافت ریگار هم زیاد تعریف شده،و وقتی داشتم داستان ریگارو میخوندم خیلی از لحاظ رفتاری شبیه به جان هست یه ادمی که اغلب افسرده بود و خوش ظاهر و تو هرکاری که پا میزاشته به بهترین نحو انجامش میداده ،یعنی امکانش هست که اون نگاه فرمانده ادرها که بیا بغلم کن به قول استارک عزیز یه نگاه پدر و پسری باشه و ریگار هنوز زنده باشه ؟؟؟ و چرا باید فولاد والریا باعث از بین رفتن ادرها بشه ؟یه چیز عجیبتر تو تاریخ خاندان تارگریان ها و یکی از قدرتهاشون این بود که یه اتفاق رو تو تاریخ تارگریان ها به صورت رویا میدیدن که در اینده اتفاق میوفتاده (دینیس رویابین یکی از کسایی بود که نابودی والریا رو تو رویاش میبینه و بخاطر همین اونا از والریا نقل مکان میکنن ) و یعنی برف حتما تا مقر پادشاهی میاد و اونجا خراب میشه ایا ؟ رویایی که دنریس دید چی بود برای چی باید خرابیه کینگزلندینگ رو میدید اونم پوشیده در برف ؟

    منمم همینو گفتم

      نقل قول

  • بچه ها فقط تو کمیک کان رسما اعلام شد که فصل شش ادامه فصل پنجه هیچ فلش بکی به عقب نیست دلتونو خوش نکنید ،تا اینجای کار همه مرگ استنیس و جان رو تائید کردن در فصل پنج تو و همینطور در فصل شش تا اینجا گفته شده که یورون گریجوری و پدر سمول تارلی داخل داستان هستن و فکر کنم اره خط داستانی کتاب به این شکل احتمالا به صورت قابل توجهی از سریال جدا بشه

      نقل قول

  • sayed:
    بچه ها فقط تو کمیک کان رسما اعلام شد که فصل شش ادامه فصل پنجه هیچ فلش بکی به عقب نیست دلتونو خوش نکنید ،تا اینجای کار همه مرگ استنیس و جان رو تائید کردن در فصل پنج تو و همینطور در فصل شش تا اینجا گفته شده که یورون گریجوری و پدر سمول تارلی داخل داستان هستن و فکر کنم اره خط داستانی کتاب به این شکل احتمالا به صورت قابل توجهی از سریال جدا بشه

    بله درسته
    سریال دیگه یه مسیر کاملا جدا میره .لابد تا آخر فصل ۶ دنریس میرسه به وستروس و فصل هفتم هم وستروس رو میگیره و تموم :head:
    مارتین آخر داستان رو به دیوید و ویس گفته و ممکنه کتاب اسپویل بشه برامون :head: البته گفته اگه مردم اینطوری تموم کنین :-)
    فرض کنیم سریال تموم شه و مارتین بمیره و کتاب هفت یا شش رو بیرون نده :D: فکرشو کنین چه مصیبتی پیش میاد :shok:

      نقل قول

  • خود مارتین مرگ ریگار رو تایید کرده گفته بعد از نبرد ترایدنت جسدش رو سوزوندن پس زنده بودنش منتفیه اون بحث جنگ ستارگان هم حدودا مال یک سال پیشه که خود مارتین هیچ چیزی در این مورد نگفته بازیگر نقش تئون گریجوی گفته که خب معلوم نیست حالا چقدرش درست باشه شاید همین طوری می خواسته یه جوری جو سازی کنه از این جور مصاحبه ها زیاد انجام میشه

      نقل قول

  • sir navid: بله درسته
    سریال دیگه یه مسیر کاملا جدا میره .لابد تا آخر فصل ۶ دنریس میرسه به وستروس و فصل هفتم هم وستروس رو میگیره و تموم
    مارتین آخر داستان رو به دیوید و ویس گفته و ممکنه کتاب اسپویل بشه برامونالبته گفته اگه مردم اینطوری تموم کنین
    فرض کنیم سریال تموم شه و مارتین بمیره و کتاب هفت یا شش رو بیرون نده فکرشو کنین چه مصیبتی پیش میاد

    نه تا اینجای کار هم اخباری نسبت به اینکه مارتین با ویراستارش برای کتاب بعد صحبت کرده صحبتایی شده نوید ولی فکر کنم با این حال خط سریال و داستان تفاوت بسیاری داشته باشه با این حال نغمه ظرفیت حتی سی فصل سریال رو هم داره به نظرم اگه این داستان تموم شد بعد از چند از سال قیام رابرت رو بسازن عالی میشه و خواهشا دوستان اگه میشه اخبار نسبت به گیم رو بیرون بدین و چون تو کمیک کان اخبار زیادی از عوامل فیلم نسبت به فصل شش گفته شده و حیفه یکی از بهترین سایتهای طرفداری نغمه این اخبارو بروز نمیدن

      نقل قول

  • نوید یه مقاله هم راجع به توانایی های مختلف افراد خاندان تارگریان از گزشته تا الان و شباهتهاشون با دنریس بزار عالی میشه

      نقل قول

  • sayed: نه تا اینجای کار هم اخباری نسبت به اینکه مارتین با ویراستارش برای کتاب بعد صحبت کرده صحبتایی شده نوید ولی فکر کنم با این حال خط سریال و داستان تفاوت بسیاری داشته باشه با این حال نغمه ظرفیت حتی سی فصل سریال رو هم داره به نظرم اگه این داستان تموم شد بعد از چند از سال قیام رابرت رو بسازن عالی میشه و خواهشا دوستان اگه میشه اخبار نسبت به گیم رو بیرون بدین و چون تو کمیک کان اخبار زیادی از عوامل فیلم نسبت به فصل شش گفته شده و حیفه یکی از بهترین سایتهای طرفداری نغمه این اخبارو بروز نمیدن

    والا استارک عزیز با گذاشتن اخبار سریال بشدت مخالفه :bl: وگرنه خودم هم طرفدار سریالم

      نقل قول

  • sayed:
    نوید یه مقاله هم راجع به توانایی های مختلف افراد خاندان تارگریان از گزشته تا الان و شباهتهاشون با دنریس بزار عالی میشه

    چشم اگه همچین چیزی پیدا کردم و ای به ذهنم رسید حتما دریغ نخواهم کرد :respect:

      نقل قول

  • sir navid: چشم اگه همچین چیزی پیدا کردم و ای به ذهنم رسید حتما دریغ نخواهم کرد

    نه دیگه واقعا بسه از بس مقاله تو این چند وقت نسبت به استارکهابود ،و استارک عزیز اگه بتونه سایت رو به دوبخش سریال و کتاب تقسیم کنه عالی میشه که اخبار و وقایع هر بخش تو قسمت مربوط به خودش باشه و اگه کسی میره تو بخش سریال باید توقع اسپویل رو داشته باشه و ناراحت نشه

      نقل قول

  • great tom hanks:
    خود مارتین مرگ ریگار رو تایید کرده گفته بعد از نبرد ترایدنت جسدش رو سوزوندن پس زنده بودنش منتفیه اون بحث جنگ ستارگان هم حدودا مال یک سال پیشه که خود مارتین هیچ چیزی در این مورد نگفته بازیگر نقش تئون گریجوی گفته که خب معلوم نیست حالا چقدرش درست باشه شاید همین طوری می خواسته یه جوری جو سازی کنه از این جور مصاحبه ها زیاد انجام میشه

    بعضیا خیلی خیلی دارن داستانو پیچیده میکنن :wacko: اینطوریام نیست از نظر من جان فرزند ند و یه دختر ساده بوده که عاشق هم بودن .همین . :scratch:

      نقل قول

  • sir navid: اینجا وینترفله
    والریا که نیست

    خخخخ نوید خسته نباشی اخه قراره در اینده ایی که از گزشته میاد باههم فامیل شیم شما پیش قدم باش ( R+l=j ) تازه هوای لنیسترهارو هم باید داشته باشی شاید اوناهم فامیل باشن اخه اژدها سه تا سر داره (J+D+T ) خخ :D:

      نقل قول

  • sayed: خخخخ نوید خسته نباشی اخه قراره در اینده ایی که از گزشته میاد باههم فامیل شیم شما پیش قدم باش (R+l=j ) تازه هوای لنیسترهارو هم باید داشته باشی شاید اوناهم فامیل باشن اخه اژدها سه تا سر داره (J+D+T )خخ

    ;-)
    الان خبر رسید که توی فصل شش یه فلش بک میزنن به عقب و اتفاقات شورش رابرت و همچنین برج شادی رو نشون میدم :yahoo: (آمدی جافری به قربانت ولی فصل ۶ چرا؟)
    بنظرت جان فرزند ند و لیانا نیست :secret: شاید این دوتا هم مثل جیمی و سرسی… B-)

      نقل قول

  • sir navid:
    الان خبر رسید که توی فصل شش یه فلش بک میزنن به عقب و اتفاقات شورش رابرت و همچنین برج شادی رو نشون میدم (آمدی جافری به قربانت ولی فصل ۶ چرا؟)
    بنظرت جان فرزند ند و لیانا نیستشاید این دوتا هم مثل جیمی و سرسی…

    نه بابا ند و لیانا دیگه اینقدر داغون ،این بدترین پیش بینی داستان بود :sh: :D: ،ولی اون موضوع فلش بک صحت داره ؟چون من تا جایی از اخبار کمیک کان شنیدم گفته شده که ادامه فصل پنجه ،اینا اگه بخوان قیام رابرت رو نشون بدن خودش نزدیک به دو تا سه فصل کامل باید بسازن خرجشونم زیاد میشه جنگ رابرت حیفه فلش بک باشه زیباترین جنگی بود که خوندم ولی میام اعدامت میکنم ند و لیانا !!!!!! همون بهتر جان حرومزاده باشه مادرش یه خرابه :D: نخواستیم

      نقل قول

  • great tom hanks:
    خود مارتین مرگ ریگار رو تایید کرده گفته بعد از نبرد ترایدنت جسدش رو سوزوندن پس زنده بودنش منتفیه اون بحث جنگ ستارگان هم حدودا مال یک سال پیشه که خود مارتین هیچ چیزی در این مورد نگفته بازیگر نقش تئون گریجوی گفته که خب معلوم نیست حالا چقدرش درست باشه شاید همین طوری می خواسته یه جوری جو سازی کنه از این جور مصاحبه ها زیاد انجام میشه

    نه تام هنکس عزیز با اینکه داستان ریگارو مرور میکنم بازم بعضی جاهاش انگاری با ذهنت بازی میکنه نمیدونم چرا گنگه و نامفهومه ریگار خیلی به سامرهال علاقه داشت و همینطور به مکاتب مخلف و جادو و یه دفعه تصمیم به جنگجو شدن میگیره جالب اینکه ریگار بزرگترین شوالیه های عصر خودشو چندین بار توی نبردهای مختلف شکست میده و عجیبه برام با اینکه رابرت قدرتمند بود ولی رابرت از کجا تا کجا لشکر کشی میکنه و چه اتفاقاتی براش رخ میده مشقات جنگ رو تحمل میکنه تا به ریگار میرسه و برام خیلی عجیبه که راحت ریگار میمیره ،نکته دومش اینه که ریگار توی داستان ادم محبوبیه و از شرافتش بارها نام برده شده ، چه جوری میتونه لیانارو دزدیده باشه شاید واقعا به هم دلبسته بودن عجیبتر اینکه تو همه کتابها توصیفات مرموزی از ریگار داده میشه از جمله رویای جیمی و دنریس و حتی قول ند استارک به لیانا چرا ند عذاب وجدان داره نسبت به قولش ،داستانو پیچیده نمیکنم ولی یه حسی میگه انگاری مرگ ریگار یه شبیه سازی بوده ( مثل ولدمورت تو هری پاتر )یا و میترسم زنده باشه چون یه جورایی انگاری همه چی به هم میخوره فولاد والریایی که ادرها رو بکشه برفی که تا پایتخت میاد رویای دنریس ،جان که دایرولف سفید با چشمهای قرمز داره ،ایمونی که فکر میکرد ریگار پرنس وعده داده شده است

      نقل قول

  • فکر نکنم گرگ اریا کشته شده باشه.با توجه به اینکه اریا وارگه و معمولا خواب گرگشو میبینه.فکر کنم گرگ اریا رهبری اون گله گرگ اطراف ریورران رو میکنه

      نقل قول

  • سلام و خسته نباشید به دوستان مقاله جالبی بود
    پایان سریال میتونه مشخص شده باشه البته ممکن درست نباشه و فقط حدس
    تو اون قسمت که دنریس ی سری تصویر میبینه که مقر پادشاهی نابود شده و سوخته تو تصویر تقریبا ویرانه مقر پادشاهی و بعدش کال دروگو و بچه ش رو میبینه
    اصلا چه دلیلی داره که دنریس کال دروگو و بچه ش که مرده رو ببینه به نظر من ممکن دنریس تو جنگ با وایت واکر ها شکست بخوره و بمیره که ی پایان غم انگیز هم میشه
    ی مکالمه ای که دنریس با کال دروگو هم داشت واقعا جاله تو اون قسمت به صورت خلاصه
    دنریس: شاید من با تو در سرزمین شب هستم
    کال دورگو : شاید هم من قبول نکردم بدون تو وارد سرزمین شب بشم
    پس میتونه واقعا پایان سریال هم همینطور بشه و دنریس شکست بخوره و دوران وایت واکرها شروع بشه
    یا شاید هم تو جنگ پیروز بشن انسان ها ولی دنریس بمیره که این هم ی پایان غم انگیزه میتونه باشه.

      نقل قول

  • erfan:
    سلام و خسته نباشید به دوستان مقاله جالبی بود
    پایان سریال میتونه مشخص شده باشه البته ممکن درست نباشه و فقط حدس
    تو اون قسمت که دنریس ی سری تصویر میبینه که مقر پادشاهی نابود شده و سوخته تو تصویر تقریبا ویرانه مقر پادشاهی و بعدش کال دروگوو بچه ش رو میبینه
    اصلا چه دلیلی داره که دنریس کال دروگو و بچه ش که مرده رو ببینه به نظر من ممکن دنریس تو جنگ با وایت واکر ها شکست بخوره و بمیره که ی پایان غم انگیز هم میشه
    ی مکالمه ای که دنریس با کال دروگو هم داشت واقعا جاله تو اون قسمت به صورت خلاصه
    دنریس: شاید من با تو در سرزمین شب هستم
    کال دورگو : شاید هم من قبول نکردم بدون تو وارد سرزمین شب بشم
    پس میتونه واقعا پایان سریال هم همینطور بشه و دنریس شکست بخوره و دوران وایت واکرها شروع بشه
    یا شاید هم تو جنگ پیروز بشن انسان ها ولی دنریس بمیره که این هم ی پایان غم انگیزه میتونه باشه.

    داخل خاندان تارگریان ها ادمهایی که قدرتهای عجیب داشته بودن تعدادشون زیاده ،مثلا قبلا کسی به نام دینیس رویابین وجود داشته که یکی از معروفترین رویاهاش خرابی شهر والریا بود و از این بابت شکی درش نیست که ادرها از دیوار رد میشن چون الان احتمال جنگ داخلی در قلعه واچ بین وحشی ها و کرو ها است و دیگه جانی هم وجود نداره که سد راه بشه و الان همه جای وستروس در حال حنگ داخلی هست ،پیشگویی خودش نقش مهمی داره تو این داستان مثل پیشگویی های برن ،یه پیشگویی جالب برن اینه که تو رویاهاش میبینه که جان تو شمال روی یه تخت اهنی نشسته و پوستش هر لحظه بی روحتر و سردتر میشه نظر شما راجع به این پیشگویی چیه ؟

      نقل قول

  • sayed: داخل خاندان تارگریان ها ادمهایی که قدرتهای عجیب داشته بودن تعدادشون زیاده ،مثلا قبلا کسی به نام دینیس رویابین وجود داشته که یکی از معروفترین رویاهاش خرابی شهر والریا بود و از این بابت شکی درش نیست که ادرها از دیوار رد میشن چون الان احتمال جنگ داخلی در قلعه واچ بین وحشی ها و کرو ها است و دیگه جانی هم وجود نداره که سد راه بشه و الان همه جای وستروس در حال حنگ داخلی هست ،پیشگویی خودش نقش مهمی داره تو این داستان مثل پیشگویی های برن ،یه پیشگویی جالب برن اینه که تو رویاهاش میبینه که جان تو شمال روی یه تخت اهنی نشسته و پوستش هر لحظه بی روحتر و سردتر میشه نظر شما راجع به این پیشگویی چیه ؟

    این پیشگویی توی کدوم کتاب وکدوم فصله؟؟؟؟

      نقل قول

  • erfan:
    سلام و خسته نباشید به دوستان مقاله جالبی بود
    پایان سریال میتونه مشخص شده باشه البته ممکن درست نباشه و فقط حدس
    تو اون قسمت که دنریس ی سری تصویر میبینه که مقر پادشاهی نابود شده و سوخته تو تصویر تقریبا ویرانه مقر پادشاهی و بعدش کال دروگوو بچه ش رو میبینه
    اصلا چه دلیلی داره که دنریس کال دروگو و بچه ش که مرده رو ببینه به نظر من ممکن دنریس تو جنگ با وایت واکر ها شکست بخوره و بمیره که ی پایان غم انگیز هم میشه
    ی مکالمه ای که دنریس با کال دروگو هم داشت واقعا جاله تو اون قسمت به صورت خلاصه
    دنریس: شاید من با تو در سرزمین شب هستم
    کال دورگو : شاید هم من قبول نکردم بدون تو وارد سرزمین شب بشم
    پس میتونه واقعا پایان سریال هم همینطور بشه و دنریس شکست بخوره و دوران وایت واکرها شروع بشه
    یا شاید هم تو جنگ پیروز بشن انسان ها ولی دنریس بمیره که این هم ی پایان غم انگیزه میتونه باشه.

    اسم اژدهای دنریس دروگو ءه ولسه خاطره کال شاید اونه چون همیشه می گه روحیه که مواضبه منه شاید نماد اژدهاشه

      نقل قول

  • sir navid: این پیشگویی توی کدوم کتاب وکدوم فصله؟؟؟؟

    صفحه ١۶٠کتاب الکترونیکی البته گفته جان روی یه تخت خوابیده و پوستش هر لحظه از زندگی خالی تر می شه

      نقل قول

  • ارزو: صفحه ١۶٠کتاب الکترونیکی البته گفته جان روی یه تخت خوابیده و پوستش هر لحظه از زندگی خالی تر می شه

    کتاب چندم؟

      نقل قول

  • sayed: نه تام هنکس عزیز با اینکه داستان ریگارو مرور میکنم بازم بعضی جاهاش انگاری با ذهنت بازی میکنه نمیدونم چرا گنگه و نامفهومه ریگار خیلی به سامرهال علاقه داشت و همینطور به مکاتب مخلف و جادو و یه دفعه تصمیم به جنگجو شدن میگیره جالب اینکه ریگار بزرگترین شوالیه های عصر خودشو چندین بار توی نبردهای مختلف شکست میده و عجیبه برام با اینکه رابرت قدرتمند بود ولی رابرت از کجا تا کجا لشکر کشی میکنه و چه اتفاقاتی براش رخ میده مشقات جنگ رو تحمل میکنه تا به ریگار میرسه و برام خیلی عجیبه که راحت ریگار میمیره ،نکته دومش اینه که ریگار توی داستان ادم محبوبیه و از شرافتش بارها نام برده شده ، چه جوری میتونه لیانارو دزدیده باشه شاید واقعا به هم دلبسته بودن عجیبتر اینکه تو همه کتابها توصیفات مرموزی از ریگار داده میشه از جمله رویای جیمی و دنریس و حتی قول ند استارک به لیانا چرا ند عذاب وجدان داره نسبت به قولش ،داستانو پیچیده نمیکنم ولی یه حسی میگه انگاری مرگ ریگار یه شبیه سازی بوده ( مثل ولدمورت تو هری پاتر )یا و میترسم زنده باشه چون یه جورایی انگاری همه چی به هم میخوره فولاد والریایی که ادرها رو بکشه برفی که تا پایتخت میاد رویای دنریس ،جان که دایرولف سفید با چشمهای قرمز داره ،ایمونی که فکر میکرد ریگار پرنس وعده داده شده است

    توی کتاب اول صفحه ۴۴ توصیف می کنه لیانا توی بستر خونه در اتاقی با گل و عطر رز بستر خون رو توی کتاب جای دیگه برای کسی استفاده کرده بود که زایمان کرده
    ند یه حا یادش میاد که لیانا که می فهمه نامزد رابرته می گه اون زیاد با کسای دیگه هست و ند بهش می گه که اون عاشقه توءه و لیانا می خنده و می گه ذاتش عوض نمی شه اما به نظر لیانا خودش هم ریگار و خواسته
    ند عذاب وحدان داره چون می تونسته حای رابرت که این قدر شاه بدی بود پسر ریگارو بشونه رو تخت و ازین می ترسید مه نکنه اشتباه کرده
    و خوب حان همیشه تحقیر شد و عملا قول خواهرش رو شکسته که فرزندش رو اینجور بزرگ کرد البته این نظر منه
    از طرفی همیشه گفته تو کتاب جان شبیه اریاس و شبیه استارکاس و ند همیشه نی گه اریا شبیه لیاناس
    نمی تونه این همه اتفاق جادویی واسه حان بیافته و بمیره راحت هنوز کار داره اما راب و ند عملا تموم بودن

      نقل قول

  • sir navid: کتاب چندم؟

    کتاب اول موقعی که برن سقوط می کنه حتی نبرد مانتین و هاوند رو هم دید که فصل بعد حنما هست برای محاکمه سرسی

      نقل قول

  • حتی شاخ روی کتاب شیش خیلی شک داره من تا حال چند تا شلخ اونجوری تو کتاب یافتم
    اما با توجه به اسم فکر می کنم مال بنجن باشه که با دراگون گلس ها دفن شده بود

      نقل قول

  • sir navid: این پیشگویی توی کدوم کتاب وکدوم فصله؟؟؟؟

    بیا صحفه ویکی تو پیج خارجی متن کاملش از رویای برن نسبت به جان البته خودمم یادم نمیاد مال کدوم کتابه
    Finally he looked north. He saw the Wall shining like blue crystal, and his bastard brother Jon sleeping alone in a cold bed, his skin growing pale and hard as the memory of all warmth fled from him.

      نقل قول

  • sayed: داخل خاندان تارگریان ها ادمهایی که قدرتهای عجیب داشته بودن تعدادشون زیاده ،مثلا قبلا کسی به نام دینیس رویابین وجود داشته که یکی از معروفترین رویاهاش خرابی شهر والریا بود و از این بابت شکی درش نیست که ادرها از دیوار رد میشن چون الان احتمال جنگ داخلی در قلعه واچ بین وحشی ها و کرو ها است و دیگه جانی هم وجود نداره که سد راه بشه و الان همه جای وستروس در حال حنگ داخلی هست ،پیشگویی خودش نقش مهمی داره تو این داستان مثل پیشگویی های برن ،یه پیشگویی جالب برن اینه که تو رویاهاش میبینه که جان تو شمال روی یه تخت اهنی نشسته و پوستش هر لحظه بی روحتر و سردتر میشه نظر شما راجع به این پیشگویی چیه ؟

    خب اینکه پیشگویی شده تو کتاب که جان توی شمال روی ی تخت اهنی نشسته توی سریال نبود ولی شاید در فصل بعد باشه و این پیشگویی در رابطه با جنگ انسانها با وایت واکر ها باشه
    ممکن بعد از جنگ جان صاحب شمال بشه ولی ی مثل هست که میگه مرده باید مرده بمونه و هر چیزی که باعث زنده شدن جان شده حالا اون رو تبدیل به چیز دیگه ای میکنه یا باعث میشه جان سلامت عقلش رو از دست بده.
    ولی در کل این پیشگویی خیلی نامفهوم اگه شمال و مقر پادشاهی نابود شده جان میخواد توی شمال برای کی و کدوم مردم پادشاهی کنه؟

      نقل قول

  • ارزو: اسم اژدهای دنریس دروگو ءه ولسه خاطره کال شاید اونه چون همیشه می گه روحیه که مواضبه منه شاید نماد اژدهاشه

    شاید ولی اگه اینطور بود دنریس دیگه نیاز نبود بچه ش رو ببینه و مکالمه بین دنریس و کال دروگو واقعا معنی دار بود.

      نقل قول

  • erfan: خب اینکه پیشگویی شده تو کتاب که جان توی شمال روی ی تخت اهنی نشسته توی سریال نبود ولی شاید در فصل بعد باشه و این پیشگویی در رابطه باجنگ انسانها با وایت واکر ها باشه
    ممکن بعد از جنگ جان صاحب شمال بشه ولیی مثل هست که میگه مرده باید مرده بمونه و هر چیزی که باعث زنده شدن جان شده حالا اون رو تبدیل به چیز دیگه ای میکنه یا باعث میشه جان سلامت عقلش رو از دست بده.
    ولی در کل این پیشگویی خیلی نامفهوم اگه شمال و مقر پادشاهی نابود شده جان میخواد توی شمال برای کی و کدوم مردم پادشاهی کنه؟

    نه عزیزم معنی اون جمله انگلیسی اینه که جان دیوار رو میبینه که شبیه به کریستال ابی رنگی میدرخشه و حرومزاد جان اسنو رو تنها روی یه تخت بسرد خوابیده و هر لحظه پوستش سدرتر میشه ،برن هر وقت مرگ افراد خاندانشو میدید همیشه تو رویاهاش میدید یعنی اینکه جان تنها در دیوار مرد

      نقل قول

  • ببخ برندون میبینه ،حالا زیاد داستان و توصیفات حاکم بر برندون رو داخل سریال به طور کامل نشون ندادن ولی تصویرهایی که برندون میبینه رویا نیستن بلکه تصویرهایی از اسکینچنر شدن ناخوداگاهشه که دقیقا چند بار اتفاق میوفته ،داخل سریال زمان مرگ دایروولف سانسا یا مرگ ند حس میکرد که پدرش در مقبره وینترفیل جایی که خالی بود و قرار بود سنگ قبر ند باشه ،حتی مرگ راب رو هم دید و این جمله انگلیسی هم نشون دهنده مرگ جان اسنو هست که تنها در دیوار میمیره ،و راجع به ریگار هم بگم که مرده چون الان مطمئن شدم چون میسوزنن جسدشو و حتی خاکسترشو تویه قسمت از سریال هم فکر کنم جافری نشون میده ،اینقدر به زنده شدن جان گیر ندین چون قرار نیست کسی از دیوار محافظت کنه چون دیوار خراب میشه و ادرها رد میشن و مرگ جان هم باید حتما قسمتی از داستان بود الان درکش میکنم چون اتحاد بین افراد گروه نایت واچ به هم میریزه و درگیری بین وحشی ها و افراد نایت واچ خودش یه جنگ داخلی درست میکنه که کار ادرها رو راحت سازه بعدش هم به نظرتون اون ارتش با اون جمعیت از دیوار نمیتونن رد شن ،تا اینجایی من حس کردم مرگ لایق تمام خاندانهای زنده مونده در وستروس هست و فکر کنم رویای دنریس به حقیقت میپیونده

      نقل قول

  • sir navid: این پیشگویی توی کدوم کتاب وکدوم فصله؟؟؟؟

    سر نوید جان پیداش کردم این پیش بینی برندون تو اولین کتاب فصل هفدهم برن نوشته شده که نگاه به سمت دنریس میکنه و میبینه اژدهاها در اسمان دارن پرواز میکنن ،جان رو روی یه تخت میبینه که به تنهایی خوابیده و با فراموش شدن هر خاطره ایی از گرما پوستش رنگ پریده و سخت میشد ،یعنی فکرشو بکن مارتین از اولین کتاب تو ذهنش نقشه مرگ جان رو در سر داشته واخرین چیزی هم میبینه اینه که کلاغ سه چشم بهش میگه حالا میدونی که چرا باید زنده بمونی و میگه نه و کلاغ بهش میگه داره زمستون میاد ،توی داستان برن هرجا که چیزی میدید اتفاق میوفتاد و میدونیم تصوراتش فقط رویا نیست ولی به نظرم از اون جمله ایی که برای جان نوشته اگه مارتین به عهدش وفا کنه معلوم شد جان یا مرده یا معلومه تبدیل به چی میشه اگرم فکر میکنید جمله رو خودم نوشتم به کتاب اول نغمه بازی شاهان رجوع کنید و فصل هفدهم برن رو بخونید و خیلی جالبه متن انگلیسیش رو هم بالا براتون گزاشتم پس شک نکنید مترجمهای ماهم درست معنیش کردن یه چیز عجیب راجع به نغمه اینه که الان که از اول دارم میخونمش تازه انگاری برام یه جاهایی از داستان که قبلا برام عجیب بود الان روشنتره و معلومه چی هست ولی بازم یه جاهاییش گنگه ،مثلا برن تو همین رویا دوتا غول میبینه یکی ا زره ایی از سنگ و دیگری زره ایی طلایی معنی اینو باز نفهمیدم ،حالا نوید فکر میکنی جان چی میشه ؟؟؟؟

      نقل قول

  • ببخشید اون قسمت مادرش رو من اشتباه نوشتم میخواستم بنویسم مادرش رو تو یه کابین به همرا خنجری دید که در جاده پادشاهی بود ،تصویر جان جدابود

      نقل قول

  • sayed: سر نوید جان پیداش کردم این پیش بینی برندون تو اولین کتاب فصل هفدهم برن نوشته شده که نگاه به سمت دنریس میکنه و میبینه اژدهاها در اسمان دارن پرواز میکنن ،جان رو روی یه تخت میبینه که به تنهایی خوابیده و با فراموش شدن هر خاطره ایی از گرما پوستش رنگ پریده و سخت میشد ،یعنی فکرشو بکن مارتین از اولین کتاب تو ذهنش نقشه مرگ جان رو در سر داشته واخرین چیزی هم میبینه اینه که کلاغ سه چشم بهش میگه حالا میدونی که چرا باید زنده بمونی و میگه نه و کلاغ بهش میگه داره زمستون میاد ،توی داستان برن هرجا که چیزی میدید اتفاق میوفتاد و میدونیم تصوراتش فقط رویا نیست ولی به نظرم از اون جمله ایی که برای جان نوشته اگه مارتین به عهدش وفا کنه معلوم شد جان یا مرده یا معلومه تبدیل به چی میشه اگرم فکر میکنید جمله رو خودم نوشتم به کتاب اول نغمه بازی شاهان رجوع کنید و فصل هفدهم برن رو بخونید و خیلی جالبه متن انگلیسیش رو هم بالا براتون گزاشتم پس شک نکنید مترجمهای ماهم درست معنیش کردن یه چیز عجیب راجع به نغمه اینه که الان که از اول دارم میخونمش تازه انگاری برام یه جاهایی از داستان که قبلا برام عجیب بود الان روشنتره و معلومه چی هست ولی بازم یه جاهاییش گنگه ،مثلا برن تو همین رویا دوتا غول میبینه یکی ا زره ایی از سنگ و دیگری زره ایی طلایی معنی اینو باز نفهمیدم ،حالا نوید فکر میکنی جان چی میشه ؟؟؟؟

    کاش یکم وقت داشتم کتابو از اول میخوندم :ssad:
    در مورد جان نظری ندارم ولی بطور حتم میمیره و اگرم برگرده نرمال نخواهد بود :secret:
    اون دوتا غول هم به احتمال ۹۹ درصد اشاره به گریگور و سندورداره.سندورسنگ وگریگورهم طلایی است. که به احتمال زیاد مربوط به مبارزه دادگاه سرسی خواهد بود. :fight:

      نقل قول

  • sir navid: کاش یکم وقت داشتم کتابو از اول میخوندم
    در مورد جان نظری ندارم ولی بطور حتم میمیره و اگرم برگرده نرمال نخواهد بود
    اون دوتا غول هم به احتمال ۹۹ درصد اشاره به گریگور و سندورداره.سندورسنگ وگریگورهمطلایی است. که به احتمال زیاد مربوط به مبارزه دادگاه سرسی خواهد بود.


    با نظرت دقیقا موافقم در رابطه با جان و اره من یکم متنو بد نوشتم الان که با دقت خوندم نوشته سایه خاکستری رنگی که شبیه به یک تازی بود و دیگری زره ایی از طلا روی اون دوغول سنگی حکاکی شده بود که وقتی کلاه خود خود را برداشت به جز خون غلیظ سیاه و تاریکی چیزی نمیدید و اره دقیقا الان با نظرت موافقم چون دقیقا شبیه همون دونفر هستند وفکر کنم واقعا مارتین به عهدش وفادار بوده و حتی اگه فشار مردم ورسانه ها روش بوده بازم از اون چیزی که از اول میخواسته دورنشده چون دقیقا کتاب بازی شاهان در سال ۱۹۹۶ بیرون اومده ورویای برن گواهی این رو میده که تمامی اتفاقات از همون سال اول در نگاه مارتین بوده و با گذر زمان دقیقا عینا بوجود امده والان شک ندارم بیشتر پیشگویی ها در متن داستان کتاب نغمه واقعیت هایی هستند که مارتین خواسته در اینده نشون بده چون تمامی رویاهای برندون تا اینجا به وقوع پیوسته و به نظرم برندون جز ارکان اصلی پایان فیلمه و همه میتونن روش حساب باز کنن که نمیمیره تا اخر فیلم و الان که دارم کتابو از اول میخونم واقعا باید بگم با اینکه قبلا فقط فکر میکردم یه رمان حماسی خوبه که فقط بخاطر سریالش اوج گرفته ولی اقرار میکنم که کار مارتین یه شاهکاره در حد ارباب حتی در بعضی مسائل بالاتر و شاید بعضی جاها پایینتر البته در حد یه خواننده معمولی اینو میگم ماکه عددی نیستیم ،یه ظریف کاری هایی در داستان به کار برده که شما تا زمانی که کتابهای بعدی رو نخونیم وبرنگردیم دوباره متن کتاب گزشته رو نبینیم متوجه نمیشم و ساده از کنارشون میگزریم ،البته به نظرم تمامی فصلهای برن رو از اول یه بار مرور کنیم بد نیست فصلهای برن فکر کنم داخلشون تمام سوالای مارو میده

      نقل قول

  • این که آخرش رو حدس زدن نگفتن کی چی شده به خود مارتین گفتن ؟
    با مرگ براتیون موافقم چون به گوزن دقت کنید دل و رودش ریخته بیرون همون طوری که رابرت شد.
    ولی مرگ گرگ مادر رو بیشتر شبیه مرگ مادرشون میدونم تا ادارد.
    توی فصل های مختلف من چیز های زیادی دیدم که گنگ و عجیب بود خواستی باهم تبادل کنیم :heart:

      نقل قول

  • Dopamine:
    این که آخرش رو حدس زدن نگفتن کی چی شده به خود مارتین گفتن ؟
    با مرگ براتیون موافقم چون به گوزن دقت کنید دل و رودش ریخته بیرون همون طوری که رابرت شد.
    ولی مرگ گرگ مادر رو بیشتر شبیه مرگ مادرشون میدونم تا ادارد.
    توی فصل های مختلف من چیز های زیادی دیدم که گنگ و عجیب بود خواستی باهم تبادل کنیم

    خوشحال میشم :good:

      نقل قول

  • دنریس تو فصل بعد به کینگزلندینگ حمله میکنه.چون وقتی که برن در شمال دیوار به درخت باستانی میرسه میبینه که ازدها داره برفراز وستروس پرواز میکنه ودر وستروسم برفی دیده نمیشه.و یه چیز دیگه آدرها که درک وشعور دارن ومثل زامبیای ما نیستن پس چه دلیلی داره که میخوان ادما رو از بین ببرن.یعنی میتونه دلیل اونا برای نابودی انسانها واقعا حق به جانب اونا باشه.ویه چیز دیگه شکی در این نیست که وایت واکرها از بین میرن اما تو زمستون بعد بر میگردن.میپرسین چرا؟سمول تارلی زن کرستر و با خودش به دیوار میبره والان اون زن یه بچه داره و اون بچه داداش ادرهاست{دارن مار تو استین پرورش میدن}

      نقل قول

  • من از یکی از دوستام شنیدم که گفت آخر ماجرا برن با دنریس متحد میشه و با اسکین جینجری خودش اژدهاها رو کنترل میکنه و به کینگزلندینگ حمله میکنه

      نقل قول

  • سریال بی نظیره . هیچوقت از فیلمهای ارباب حلقه ها یا هابیت ها یا هری پاتر و امثال اون خوشم نیومده و نگاه نکردم و اصلا مقایسه ی بین این سریال با اونها خیلی مقایسه ی بدیه بنظرم . من همیشه از سریال دیدن بدم میومده اما این سریال اونقدر خط سیر قوی و جالبی داره که هرکسی رو به دام خودش میندازه . جوری خیال و واقعیت رو در هم ادغام کرده که گاهی آدم باور میکنه موجوداتی به نام واکرها وجود دارن . حسی که من هیچوقت از فیلمهای تخیلی نگرفتم قبلا . سبک نوشتارش منو یاد نوشته های مارکز میندازه رئال جادویی … البته با تفاوت زیاد .

      نقل قول

  • بنظر من جنگ اصلی بین واکرها و دنریس و اژدهاش هستش . قبل از اومدن دنریس همه ی خاندانها با جنگیدن با هم نابود میشن یا واکرها نابودشون میکنن .
    فکر میکنم برن هم داره کنترل اژدها رو یاد میگیره چون اون پیرمرده بهش گفت تو دیگه قرار نیست راه بری . قراره پرواز کنی .
    نویسنده ش یه جا گفته بود انتظار من از بیننده ها خیلی بیشتر از اینهاست که اینطور سطحی به داستان نگاه کنن چون توی خط داستان مرگ الزاما مرگ ابدی نبوده و نیست و اینکه تا جون دادن یه نفر رو ندیدین باور نکنین که مرده ! که فکر میکنم جمله آخرش اشاره داره به استنیس که عاقبتش نشون داده نشد . و همینطور جان اسنو . سانسا و آریا . اومدن اون جادوگره به دیوار اونهم توی اون موقعیت فقط یه معنی داره ! ملیساندرا از استنیس قطع امید کرده و به آخرین امیدش یعنی جان پناه آورده ! چون همون اول به جان نگاه خاصی کرد مثل نگاهی که فرمانده ی واکرها به جان داشت . هردوتاشون جان رو مهره ی خوبی میدونن و باید ببینیم جان به یه واکر تبدیل میشه یا جادوگر دوباره زنده ش میکنه . مثل اون یارو توی غار که شیش بار توسط خدای نور زنده شده بود اسمش یادم نمیاد .

      نقل قول

  • بنظرم فصل پنج یه کم عجولانه ساخته شده بود . من انتظار داشتم با توجه به صحبت برن درمورد موش آشپز که داستانی بود درباره ی کشتن فرزند پادشاه و تبدیل شدنش به موش ، یه اتفاق خفنی برای والدر فری بیفته . چون دقیقا برن گفت آشپز بخاطر این نفرین شد که مهمان خودشو کشت و این دقیقا کاری بود که والدر فری کثافت کرد .
    حس میکنم اینقدر شخصیت ها و داستان ها زیاد شدن که بعضی از موضوعات از زیر دست نویسنده ها در رفته و این خوب نیست . شاید باید اجازه میدادن کتابهای مارتین تموم میشد و بعد از روی همون فیلمو میساختن چون مارتین از تک تک کلماتی که توی کتابش نوشته منظوری داره برای پایان داستانش .

      نقل قول

  • سلام دوست عزیز / من بیشتر مقاله های این سایتو میخونم ولی این سری وادارم کردید بنویسم… خیلی مقاله ی جالبی بووود ممنون . یه چیز جالب در مورد گرگ جان اینکه رنگ چشماش با همه فرق داره و آدمو یاد تارگاریان ها میندازه. خیلی سایت خوبی دارید ممنون :rose:

      نقل قول

  • بعد از کمی تحقیق ( البته در اینترنت ) خواستم منبع الهام مارتین در مورد اصطلاحات : شمال، زمستان و گرگ رو با استارک ها بفهمم که چیز خاصی پیدا نکردم. ولی یه موضوع جالبی که پیدا کردم این بود که تمدن های ترک آسیایی اغلب با سرما و زمستون و گرگ ها پیوند نزدیکی دارند و حتی گرگ نماد تعداد زیادی از اونهاست. جالبه نه ؟ شاید اینها هم به مارتین الهام بخش بوده اند …

      نقل قول

  • من دو تا ایده دارم
    جان و وایت واکرا یه طرف دنریسو تیریون یه طرف و اریا که کور شده میشینه رو برن این میاندار میشن
    فک نمیکنم اریا دیگه بتونه ببیبنه نه؟ اخه این زن …. جادوگره میلساندرا وقتی میاد حرومزاده ی شاهو ببره به اریا میگه چشمان تو برای همیشه به تاریکی فرو میروند نیگا کنید چه با دقت فیلم میبینم :cheer:
    و یه ایده دیگه هم هس جان با این زن ……. جادوگره میلساندرا میره یا میره پیش برن و برنم با کلاغاش حمله میکنه به وایت واکرا دنریسم برا سپاسگذاری اونارو سرپرسیت شمال میکنه the end
    نمیخواد بگید میدونم شبیه هری پاتر شد ولی میدونم جان زندس یا وایت واکره یا با میلساندرا میره کمک دنریس
    باور کنید خیلی فک کردم تا خوب در بیاد هر چی فکر میکردم بیشتر سوال ایجاد میشد . :scratch: خوب حالا تیریو چیکارس اریا اخرش چیکار میکنه سرسی چرا هنو زندس هودور و ریکون چیکارند؟
    نتیجه گیری: خدا مرگت بده مارتین

      نقل قول

  • امیرحسین:
    من دو تا ایده دارم
    جان و وایت واکرا یه طرف دنریسو تیریون یه طرف و اریا که کور شده میشینه رو برن این میاندار میشن
    فک نمیکنم اریا دیگه بتونه ببیبنه نه؟ اخه این زن …. جادوگره میلساندرا وقتی میاد حرومزاده ی شاهو ببره به اریا میگه چشمان تو برای همیشه به تاریکی فرو میروند نیگا کنید چه با دقت فیلم میبینم
    و یه ایده دیگه هم هس جان با این زن ……. جادوگره میلساندرا میرهیا میره پیش برن و برنم با کلاغاش حمله میکنه به وایت واکرا دنریسم برا سپاسگذاری اونارو سرپرسیت شمال میکنه the end
    نمیخواد بگید میدونم شبیه هری پاتر شد ولی میدونم جان زندس یا وایت واکره یا با میلساندرا میره کمک دنریس
    باور کنید خیلی فک کردم تا خوب در بیاد هر چی فکر میکردم بیشتر سوال ایجاد میشد . خوب حالا تیریو چیکارس اریا اخرش چیکار میکنه سرسی چرا هنو زندس هودور و ریکون چیکارند؟
    نتیجه گیری: خدا مرگت بده مارتین

    اگر با دقت سریال می دیدید:
    ملیساندرا به آریا میگه: من تاریکی ای در تو می بینم… و در این تاریکی چشمانی به من خیره شده اند، سبز، قهوه ای، آبی؛ چشمانی که تو آنها را برای همیشه خواهی بست
    تو رمان مارتین نباید یه پایان خوش وجود داشته باشه وگرنه اونهمه ادعای واقع گرایی پوچ بوده. امیدوارم دنریس بمیره فقط…
    ( البته مارتین تا الان با کلی معجون جادو+عشق+شانس جلوی نابودشدن دنریس بر اثر حماقت هاش رو گرفته، احتمالش زیاده که یه پایان خوب براش داشته باشیم :noo: )

      نقل قول

  • masoud:
    من موندم این ریکن استارک چی شد اگه میشه یکی توضیح بده

    تو کتاب سوم دیدیم که برن و ریکار به کمک هودور و اوشا و ریدها و دوتا دایرولف‌ها مخفیانه از وینترفل فرار کردن. اونا پای یه درختی بیرون قلعه از هم جدا شدن. قرار شد برای امنیت بیشتر از هم جدا بشن. برن و هودور و ریدها یه گروه و اوشا و ریکان یه گروه دیگه. اینا راهشون رو از هم جدا کردن. تصمیم گرفتن به همدیگه هم نگن که کجا میرن.
    دیگه بعد از این خبری ازشون نیست…تا کتاب پنجم که اشاره‌ای بهشون میشه.

      نقل قول

نظر شما چیست؟

:bye: 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
B-) 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:head: 
:lol: 
:ostad: 
:faight: 
:ssad: 
:shame: 
:og: 
:shook: 
:sleep: 
:cheer: 
:tanbih: 
:mass: 
:snaped: 
:donot: 
:cun: 
:gslol: 
:winksmile: 
:secret: 
:stop: 
:bl: 
:respect: 
:sh: 
:shok: 
:angry: 
:noo: 
:han: 
:sf: 
:aa: 
:notme: 
:D: 
:fight: 
:gol: