Performancing Metrics

تاپیک‌های تعاملی

بررسی فصل ۴۴؛ لرد سر جیمی لنیستر!

بررسی فصل جیمی لنیستر در ریورران
نویسنده م.م.استارک

گرچه مدت زیادی از انتشار فصل ۴۴ جیمی گذشته، اما حیفه که فصل های آخر کتاب چهارم بدون بررسی بمونند. پس با بررسی این فصل با ما همراه باشید. (م.م.استارک)

به قلم علی ریدر

  • سرجیمی تاج بخش

مهمترین اتفاق این فصل تسلیم بدون خونریزی قلعه ریورران توسط ادمور تالی مطابق  توافقش با سر جیمی و البته فرار بریندن تالی، ماهی سیاه از میان رودخانه رد فورک بود.

نمیدانیم سر بریندن به کجا گریخته و چه نقشه ای در سر داره ولی میتونیم مطمئن باشیم کار مارتین با بلک فیش به پایان نرسیده و احتملا نقش مهمی در ادامه داستان خواهد داشت.

نکته مهم دیگر این بود که سر جیمی رفته رفته در حال تبدیل شدن به سیاستمداری قابل و با درایت هست. که با تصرف بدون خونریزی ریورران ثابت کرد توانایی خوبی در دیپلماسی و مذاکره داره.

در واقع از وقتی جیمی دست شمشیرزن خودش و همین طور عشق و توجه سرسی رو از دست داد، بخش دیگری از شخصیتش بروز کرد که تا به امروز عشق کورکورانه اش به سرسی و اعتماد به نفس و غرور جنگجویانه اش مانع از بروز آن شده بود.

جیمی این مسیر جدید رو در زندگیش از جایی در پیش گرفت که از خودش پرسید به عنوان فرمانده گارد شاه باید در کتاب سفید چه چیزی درباره خودش بنویسه و کدام کار شاخص و مهمش رو ثبت کنه؟

این پرسش در کنار پی بردن به ماهیت واقعی سرسی و خلاص شدن از زیر سایه سنگین سلطه دوقلوش، استقلال و اعتماد به نفسی به جیمی داده که در این فصل میبینیم خود را آماده رهبری مملکت میبینه و در حال نقشه کشیدن هست که چطور بعد از سرو سامان دادن به اوضاع ریورران با کمترین خونریزی و برقراری صلح، سرسی رو از قدرت برکنار کنه و زمام امور رو خودش در دست بگیره و دست و شورای جدیدی برای پسر-شاهش انتخاب کنه. و مانع از جافری شدن تامن بشه.

در واقع از همان گفت و گوی مهم جیمی و سر لوراس در فصل ۱۶ که جیمی از کریستون کول فرمانده گارد شاه در زمان پادشاه ویسریس اول ملقب به تاج بخش نام برد میشد حدس زد که جیمی قصد داره دست به کارهای بزرگی بزنه و نقش مهمی در بازی تاج و تخت به عهده بگیره.

اما اشاره به چند نکته دیگر هم خالی از لطف نیست:

  • خیانت اسپایسر

در این فصل شک و تردید ها درباره خیانت به گرگ جوان توسط خانواده همسرش تبدیل به یقین شد. و مشخص شد که سیبل اسپایسر مادرزن راب استارک از پشت به او خنجر زده و در ازای امتیازاتی که از لرد تایوین گرفته به سقوط و نابودی پادشاهی شمال کمک کرده. هرچند هنوز تمام ابعاد این دسیسه روشن نشده و مشخص نیست لیدی سیبل دقیقا چه خدمتی به لرد تایوین کرده اما میشه حدس هایی زد:

در وهله اول کل ماجرای گرفتار شدن راب در دام عشق جین شبیه دسیسه ای از جانب سیبل و تایوین به نظر میرسه که هدفش پیمان شکن شدن پادشاه شمال و بهم خوردن اتحاد مهمش با والدر فری بوده. اگر اینطور باشه قول و قرار ها بین تایوین و سیبل خیلی قبل گذاشته شده. یعنی هنگامی که راب مقر خاندان وسترلینگ رو محاصره و تصرف کرد و مجروح شد سیبل به نوعی موفق شده عشق دخترش رو در دل راب بکاره.

حتی اگر این طور نباشه و راب از سر تصادف شیفته جین شده باشه، نقش داشتن سیبل در باردار نشدن جین و به جا نماندن وارثی برای راب استارک خیلی محتمل به نظر میاد.

اما چطور سیبل موفق شده راب رو عاشق جین کنه یا مانع از بارداری دخترش بشه؟ به نظر میرسه این کاررو از طریق جادو انجام داده باشه.

فراموش نکنیم که سیبل نوه مگی قورباغه ساحره جنگلی مشهور هست و معمولا قدرت های جادویی با خون و در نسل ها منتقل میشه.

همین طور به یاد داشته باشیم که گری ویند دایروولف راب با کینه و دشمنی نسبت به سیبل رفتار میکرد،  طوری که راب مجبور بود او را از خانواده همسرش دور نگه داره و البته میدونیم که دایروولف ها نیروهای جادویی را احساس میکنن.

  • جین وسترلینگ و جین هدل

به دلایلی به نظر میرسه ممکن هست دختری که به جیمی به عنوان بیوه راب معرفی شد، جین وسترلینگ واقعی نباشه چرا که:

توصیف جیمی از صورت و اندام جین وسترلینگ ملکه راب با توصیف کتلین تالی از او متفاوت هست. همین طور دعوای بانو سیبل با دخترش در حضور جیمی به نظر میرسید ساختگی و برای متقاعد کردن جیمی به واقعی بودن جین و البته وفاداری مادرش باشد. یعنی ممکن هست که جین به طریقی از ریورران گریخته باشد و بانو سیبل که میداند تنها عاملی که باعث میشه لنیسترها روی قول و قرارشان بایستند وجود جین هست، به ناچار یکی دیگر از دخترانش را به جای او جا زده باشد.

اما در این صورت جین واقعی کجاست؟ اگر این تئوری را بپذیریم بیشتر نگاه ها به سمت بریندن خواهد بود و این احتمال که او جین رابه همراه خود برده است. ولی اگر بریندان واقعا از راه شنا کردن در رودخانه فرار کرده باشد به همراه بردن جین برایش تقریبا غیر ممکن بوده.

من نظردیگری دارم . احتمالا مدتی قبل جین با کمک تام هفت تایی ها از ریورران خارج شده و به نزد مادر شوهر سابقش کتلین، بانوی سنگدل کنونی فرستاده شده.

تام هفت تایی همان خواننده ای بود که در کتاب سوم همراه لرد بریک و عضوی از برادری بدون پرچم بود و حالا احتمالا به عنوان جاسوس بانوی سنگدل به اردوگاه محاصره کنندگان ریورران آمده و همان کسی هست که اطلاعات حرکت ریمون فری را به گروه بانوی سنک دل رسانده و موجب دار زده شدنش شده.

اگر این تئوری درست باشد جین وسترلینگ احتمالا همان جین هدل هست که در فصل قبل با بریین در غار بانوی سنگ دل ملاقات کرد.

  • جوانا لنیستر

و اما آخرین و شاید مهمترن موضوع خواب عجیب جیمی بود که در اون با زنی که به نظر میرسید مادرش جوانا هست روبرو شد، عجیب بودن این خواب اول در این بود که شبیه رویا نبود و بیشتر حالتی بین خواب وبیداری بود، و شباهت زیادی به خواب هایی داشت که در آن ها دینریس با کوایته مواجه میشد. یعنی کیفیتی جادویی داشت به این قسمت دقت کنید:

«این یه رویاست.»

«هست؟» لبخندی محزون به لب آورد. «دست‌هات رو بشمر فرزندم.»

یک. یک دست، که محکم دور قبضه شمشیر گره شده بود. فقط یکی. «توی رویاهام همیشه دوتا دست دارم.» بازوی راستش را بلند کرد و گیج به زشتی مچ دست قطع شد‌ه‌اش خیره شد.

خود جیمی هم متوجه شده که این خواب با رویاهای همیشگیش متفاوت هست.

دوم زمانی بود که جیمی این رویا را میدید، یعنی درست قبل از اینکه نامه سرسی به دست جیمی برسه و جیمی تصمیم مهم و سرنوشت سازش رو مبنی بر کمک کردن یا نکردن به سرسی بگیره.

باز هم این ما رو یاد ظهور کوایته در خواب های دنی میندازه. مثلا کوایته در آستاپور در شبی  به خواب دنی آمد که صبحش باید تصمیم بسیار مهمی میگرفت که آنسالید ها را بخره و از راه زمینی و با یک ارتش سفرش را ادامه بده یا با کشتی و از طریق دریا و بدون ارتش به پنتوس بره.

سوم این جمله عجیب زن در خواب جیمی بود:

«همه ما رویای چیزایی رو می‌بینیم که نمی‌تونیم داشته باشیم. تایوین در رویا می‌دید که پسرش یک شوالیه بزرگ میشه، که دخترش ملکه میشه. در رویا می‌دید اون‌قدر قوی و شجاع و زیبا میشن که هیچ‌کس هرگز بهشون نمیخنده.»

منظورش از این حرف چه بود؟ جیمی که شوالیه و سرسی هم ملکه هست؟ به نظر من به این سوال دو جور میشود پاسخ داد:

الف- جیمی و سرسی فرزندان تایوین نیستند.

بانو جوانا در جوانی به دربار پادشاه جیهیریس دوم فرستاده شد تا به عنوان ندیمه دخترش شاهدخت ریلا خدمت کنه. شاهدختی که بعدا با ازدواج با شاهزاده ایریس ملکه وستروس شد.

شایعاتی وجود دارد که جوانا در دوران حضورش در دربار عاشق ایریس شد و سال ها معشوقه او بود. به این ترتیب ممکن است دوقلوهای جیمی و سرسی فرزندان ایریس دوم ملقب به پادشاه دیوانه باشند.

دقت کنید که عمه جیمی بانو جنا یک بار در کنایه ای به جیمی طعنه زد که پسر واقعی پدرش نیست و تیریون وارث واقعی تایوین هست. همین نشان میدهد که این شایعه چقدر قوت دارد.

ب- اون‌قدر قوی و شجاع و زیبا میشن که هیچ‌کس هرگز بهشون نمیخنده

اگر  فرضیه بالا درست نباشد، چیزی که تایوین نتوانسته داشته باشد مربوط به جمله بالا میشود.

یعنی قدرت،شجاعت و عزت و غروری که می خواسته فرزندانش داشته باشند طوری که هیچ کس جرات نکند آن ها را تحقیر کند.

این فرضیه بیشتر با واقعیت هم خوانی دارد چرا که لرد تایوین خود در جوانی طعم تحقیر در نگاه دیگران را به خاطر ضعیف النفس بودن پدرش لرد تایتوس چشیده بوده و در نتیجه نمی خواسته فرزندانش هم با چنین شرایطی روبرو شوند.

ولی حالا یک پسرش کوتوله ای فامیل کش و فراری شده، پسر دیگرش علیل شده و دخترش در زندانی که خود ساخته اسیر شده، تلخی این جمله و اشکی که مادر در پایان خواب میریزد احتمالا نوید آینده ای  تلخ و سرشار از تحقیر برای سه فرزندش میدهد.

درباره نویسنده

م.م.استارک

مدیر و مؤسس سایت و سرپرست گروه ترجمه

۲۲ دیدگاه

  • خیلی عالی….همین جوری هم فوق العاده پیچ در پبچ بود با این نظرات بیشترم شد!
    اون جین که تو دارودسته برادران بود منم موافقم که نقشش بیشتره!
    اما اینکه جیمی و سرسی لنستر نباشن نمیشه چون که خاندان به اون قدرت مندی و مغروری بخواد فقط یه تایوین و تریون باشه زیاد جالب نمیشه!تازه برعکس تریون جیمی و سرسی خیلی همه چیشون شبیه تایوینه و من که میگم لنستره!
    جیمی هم واقعا شخصیت فوق العاده ای شده و امیدوارم همیشه خوب بمونه چون واقعا یه شخصیته خواصه

      نقل قول

  • اگر جیمی بخواهد به سرسی کمک کند هم لزوما”‌جواب آن نامه را نمی دهد ،
    ظاهرا”‌همگی توافق کرده ایم که او اکنون یک سیاستمدار است ، پس یک سیاستمدار نامه نمی نویسد که عزیزم منتظر باش تا من بیایم و همه اونهایی که تورا اسیر کردند بکشم ،
    درسته که احتمال کمک کردن به سرسی خیلی ضعیفه ، اما آن را اعلام رسمی هم نمی کنه .

    یک مشکلی که همه شخصیت های اصلی دارند این نکته است که چیزهای مهمی وجود دارد که خیلی مهم هستند ولی اونها درباره اش چیزی نمی دانند و جالب اینکه در همه موارد هستند کسانی که دقیقا”‌ آن رازها ر ا می دانند ،
    به عبارت بهتر ، قرار است این شخصیت ها در لحظه مناسب از این رازها خبردار شوند و تا قبل از آن باید سلوک شخصی خود را طی کنند ،
    اما قبل”‌هم گفته ام ، قرار نیست نقش مهم این افراد افتخاری برای خاندان آنها باشد ،
    تارگرین ، استارک و لنیستر در دل خود یاغی تربیت کرده اند نه وارث ، همه این افراد وقتی از خاندان خود جدا افتادند شروع به رشد کردن ،و نکته مهم اینکه همه این خاندان ها نابود شده اند توسط این شخصیت ها یا به خاطر آنها .
    دقیقا” نقطه ضعف زندگی قبیله ای همین است ، افراد و قابلیت هایشان مهم نیستند ، بلکه فقط خون و وراثت مهم هستند ،
    افرادی مثل لیتل فینگر هم قصد دارند اشتباه بودن این را ثابت کنند .

      نقل قول

  • سایت وستروس یکسری ویدئو منتشر می کنه که درباره خاندان های مختلف به روایت یکی از شخصیت های داستان صحبت می کنه ، خیلی خیلی جالب هستند و مهم م حتما” آنها را دیده اید ،
    به نظر من مهمترین سرنخ داستان در یکی از آنها درباره ویل به روایت لیتل فینگر هست ، خلاصه اش را می نویسم ، لطفا”‌اگر آن ویدئو ها را ندیده اید ، حتما”‌ببینید :
    لیتل فینگر: غیر قابل تسخیر
    ویل خودش را اینگونه میبیند حفاظت شده در برابر وستروس توسط کوهستانش
    البته ویل فتح شده است آن کوهستان های مغرور جلوی اندال ها که از دریای شرق می آمدند، نگرفتند در طول فتح اگان، یکی از خواهرانش همان کار را کرد سوار بر اژدها از بالای دروازه ی خونین و به سوی ایری، قلعه ی ارین ها و شاه پسرک ارینی ویل را در ازای سوار شدن بر روی اژدها تسلیم کرد.
    شما اینجا موضوع را درک می کنید؟
    دلیل آوری برای شکست با حیوانات افسانه ای و هوس های کودکانه به جای علت یابی اساسی گستاخی منزوی بودن مردان ویل آنقدر به کوهستانشان مغرور هستند که هیچ عیبی در آن نمی بینند
    در مغز هایشان حماقت قدیمی تری جریان دارد اینکه خون مهم است اگر بود، آن لرد های کاملا اصیل باید می توانستند قبیله های تپه را قرون پیش ریشه کن کنند تا زمانی آمدن تیریون لنیستر، یک بیگانه هیچ لرد ویلی حتی فکر متحد کردن قبیله ها به با ویل را نمی کرد اینکه مردم جنگ دوست و ناامید می توانند مفید باشند با این حال، منزوی بودن ویل باعث ایجاد این همه غرور و پرهیزکاری احمقانه من شک دارم جان ارن وقتی پرچم هایش را بالا برد، حتی برای جنگ داخلی آماده بود
    به جای تحویل دادن محافظان جوانش ند استارک و رابرت براتیون به پادشاه دیوانه شرافت تقاضا کرد و لرد ارین اطاعت او حتی اگر پسران از دو خاندان بزرگ نبودند همین کار را می کرد که می توانستند ارتش های قوی خودشان را داشته باشند با این حال، اگر جنگ بر ضد آنان پیش می رفت
    فقط لرد ارین قلعه ای غیر قابل نفوذ داشت که می توانستند به آن عقب نشینی کنند و او به قدری زیرک بود که لایسا تالی بیچاره را به تختش ببرد که سرزمین های رودخانه را به سمت خودش بازگرداند جان ارن پیروز شد و جان ارن مرد ویل زیرکانه از آشوب های بعدی دور ماند در ویل زندگی مانند همیشه پیش می رود آرام، متکبر دنیایی با افتخار والا بدون مختل شدن توسط هیچ ارتشی و مردان غیر اصیل اما با جاه طلبی زیاد

      نقل قول

  • نظریه فرار زن راب فک کنم رد شده… :scratch:
    اما درباره جیمی… جیمی به نظرم در وقایع پایتخت نقشی نخواهد داشت دیگه. چون که اصولا پایتخت به زودی اهمیتش رو کامل از دست میده و جنگ واقعی در شمال عه…
    جیمی به نظرم مسیرش رو به شماله نه جنوب

      نقل قول

  • magenta:
    سایت وستروس یکسری ویدئو منتشر می کنه که درباره خاندان های مختلف به روایت یکی از شخصیت های داستان صحبت می کنه ، خیلی خیلی جالب هستند و مهم م حتما” آنها را دیده اید ،
    به نظر من مهمترین سرنخ داستان در یکی از آنها درباره ویل به روایت لیتل فینگر هست ، خلاصه اش را می نویسم ، لطفا”‌اگر آن ویدئو ها را ندیده اید ، حتما”‌ببینید :
    لیتل فینگر: غیر قابل تسخیر
    ویل خودش را اینگونه میبیند حفاظت شده در برابر وستروس توسط کوهستانش
    البته ویل فتح شده است آن کوهستان های مغرور جلوی اندال ها که از دریای شرق می آمدند، نگرفتند در طول فتح اگان، یکی از خواهرانش همان کار را کرد سوار بر اژدها از بالای دروازه ی خونین و به سوی ایری، قلعه ی ارین ها و شاه پسرک ارینی ویل را در ازای سوار شدن بر روی اژدها تسلیم کرد.
    شما اینجا موضوع را درک می کنید؟
    ….

    خوب دقیق تر میشه توضیح بدین؟؟؟
    من متوجه نشدم

      نقل قول

  • تو کتاب انتشارات ویدا ترجمه شده که زن راب حاملس! و مترجم هم گفته تو کتابی که من داشتم اینو نوشته بود.
    این درسته؟

      نقل قول

  • جیمی داره مسیر جالبی میره
    از یه شخصیت مغرور و خودخواه تبدیل شد به یه شخصیت محبوب و حالا در مسیره قهرمان شدن قرار داره.
    بنظر من هم دیگه مقرپادشاهی مهم نیست . جنگ اصلی یه جای دیگه هست .

    از همون اولش هم به جین و خوانواش شک داشتم. اگه درست یادم باشه زمان اشنایی جین و راب برابر شد با خبر کشته شدن برادرای راب که راب گفت جین بهم دلداری داد . و برای اینکه بدنامی برای خانواده جین نیراه با اون ازدواج کرد ( خیلی شبیه یه داستان ملکه خارها هست )
    دختره خودشو چسپونده به راب و راب هم بخاطر شرافت باهاش ازدواج کرده ( احتمال اینکه یه حیلیه لینتسری باشه زیاده)

    همه ما رویای چیزایی رو می‌بینیم که نمی‌تونیم داشته باشیم.

    این خیلی جمله جالبیه . چیزی میبینیم ک نمیتونیم داشته باشیم
    یعنی تایوین توی رویا چیزی میدده که نمیتونسته داشته باشه .
    زمان زنده بودنش جیمی یه شوالیه خیلی قوی و سرسی هم ملکه و خیلی زیبا بود ( هیچکسی هم جرات خندیدن به اونها را نداشت)
    اگه سرسی و جیمی واقعا بچه های تایوین باشن پس زمانی ک تایوین رویا میده داشته واقعیت میدیه که با گفته این رویا فرق میکنه چون تایوین زمان زنده بودنش این رویا رو میدیده

      نقل قول

  • مادر جیمی وقتی درباره بچه های تایوین حرف میزنه اسمی از تیریون نمیبره با توجه به ظاهر تیریون که موهاش به سفیدی میزنه و چشماش دو رنگه و مهمتر از همه خواب اژدها میبینه این طور به نظر میاد که تیریون بچه اریس باشه تایوینم قبل از مردنش گفت تو پسر من نیستی

      نقل قول

  • پویا:
    تو کتاب انتشارات ویدا ترجمه شده که زن راب حاملس! و مترجم هم گفته تو کتابی که من داشتم اینو نوشته بود.
    این درسته؟

    بهترین مرجع برای فهمیدن این موضع کتاب اصلیه دوست عزیز.
    ما که چیزی ندیدیم به این نکته اشاره داشته باشه. درکل از اونجایی که با زن راب فقط از طریق فصول کتلین برخورد میکردیم و کتلین هم همیشه توجهات به جاهای مهم تری بود تا زن راب…توضیحات در موردش در کتاب خیلی کمه.
    سوالی باشه در خدمتیم. :rose:

      نقل قول

  • ایمان:
    استارک بزرگ من هنوز مشکلم تو فروشگاه حل نشده و پولی که دادم حسابمو شارژ نکرده

    با پوزش از بابت تاخیر، به اعتبار حسابتون اضافه شد :respect:

      نقل قول

  • مطلب جالبی بود باتشکر از نویسندش :good: :good: ، باید بگم به خاطر وسعت دنیای نغمه چه در داخل کتابها وچه در ذهن نویسندش (فقط امیدوارم اونقدر بزرگ نشه که نشه سروتهشو جمع کرد)تئوریها وفرضیه های زیادی رو درباره کاراکترهای اصلی یافرعی میشه حدس زدوپیش بینی کرد که اینکار یه جورایی لذت خوندن کتابارو بیشتر میکنه

      نقل قول

  • من صحبت های بانو جوانا رو یه جور دیگه تعبیر کردم متاسفانه انقدر تو این کتاب زنا و خیانت وجود داره که تا یکی چیزی میگه این فکر به سرمون میزنه که پدر واقعی بچه یکی دیگه ست :lol: :lol: :lol: من دفعه اول که این رو خوندم به نظرم رسید شاید بانوجوانا ی جورایی داره جیمی و سرسی و درواقع تربیت تایوین رو مسخره میکنه تایوین هیچوقت زمانی که زنده بود از شجاعت و قدرت بچه اش از کسی چیزی نشنید از نظر خیلی از مردم جیمی شوالیه واقعی نبود و عهد شکن بود یادتونه با ند استارک چیکار کرد و افرادشو کشت؟؟؟ از وقتی با برین درد و دل کرد ما دلمون براش سوخت ولی حقیقت ایه جیمی حتی به اون قسمت از عهدش که با زنی رابطه نداشته باشه هم عمل نکرد پس شوالیه نیست سرسی هم ا وقتی رابرت زنده بود آدم حسابش نمیکردند و رابرت احترامشو نگه نداشت و از شاه هم بچه دار نشد بعدش هم که نایب السلطنه بود الانم درواقع مارجری ملکه شده شاید منظورش اینه که ملکه وقعی دنریسه از نظر زیابیی هم که تیریون ارزوی تایوین رو ضایع کرد و همه هم بهش میخندیدند

      نقل قول

  • اقا من ادم صبوری نیستم اما تا عید هجده فصل قولشو دادن الان چقد مونده تا عید?تابستونم از راه میرسه هجده فصل نمیشه ?انگار هروقت دلشون هوای هندستون میکنه فعالیت میکنن?

      نقل قول

  • Edi:
    اقا من ادم صبوری نیستم اما تا عید هجده فصل قولشو دادن الان چقد مونده تا عید?تابستونم از راه میرسه هجده فصل نمیشه ?انگار هروقت دلشون هوای هندستون میکنه فعالیت میکنن?

    اوج بی انصافی و شاید بتونم بگم نامردیه این حرف
    ایکاش کمی هم از شیوه و حجم و سختی کار خبر داشتی، بعد این حرف رو می زدی.
    بچه ها از زندگی شخصی خودشون مایه گذاشتن.
    تو شرایط امروز جامعه همه هزارجور درگیری و مشکل دارن.
    هیچ کس نمیتونه یک ماه رو بدون مشکل و دردسر و گرفتاری ماجراها و دردسرهای جدید به سر برسونه.
    اونقدر این کار سخته که شاید از اول تا امروز بیش ۱۰۰ نفر برای همکاری اعلام آمادگی کردن. بسیاری در همون مرحله تست جازدن از سختی ترجمه
    بسیاری هم اصلاً در حد انجام این کار نبودن.
    اون عده معدودی که تست رو قبول شد (شاید حدود ۲۰ نفر) اکثرشون بعد از ترجمه یک فصل جا زدن. چنتایی هم بعد از ۳-۴ فصل.
    در طی سه سال گذشته هیچکس جز ویکتاریون و مریم (به عنوان مترجم) و علی و نریمان و به تازگی علی ریدر (به عنوان ویراستار) نتونستن مدت زیادی زیر فشار زیاد این کار دووم بیارن.
    کتاب سوم و چهارم پره از اسم مترجم و ویراستارهایی که فقط یک یا دو فصل نامشون رو می بینید.
    اینکار بیشتر از اونی که بسیاری از افراد بتونن درکش کنند سخت و وقتگیره.
    اما حرف بیهوده زدن به شدت آسونه. فقط بی‌انصافی لازم داره که ظاهراً برخی هیچ کمبودی از این بابت احساس نمی‌کنن!

      نقل قول

  • حرف بیهوده !! شاید باید یاداوری کنیم که خودتون با یک پست بلند بالا امدینو توضیح دادین و گفتین فلان مقدار تاعید قبل اون کسی تحت فشارتون نگذاشته بود.
    بعدشم ماها هم میخریم لازم شد گرون کنین واسه مترجمها و ویراستارا انگیزه بیشتری فراهم بشه(غیر این چیکار میتونیم بکنیم) فقط کاری نکنین دلسرد بشیم از ادامه الان هرچی گفتینو قبول دارم سخته ولی انتظاراتم بالاس والاه منم بفکر ادامه هستم میخوام بخونم هرچقدم وقت میبره یا هزینه میبره منتها خیلیا اصلا یادشون میره از بس فصول دیرکرد داره بعضیا زده میشن و ترجیح میدن نخونن یا در اینده اقدام کنن و اینم اصلا برا سایت خوب نیس گاها کوتاه حرف زدن درست بنظر میرسه منتها نه نتیجه ای دربر داره و برعکس طرف مقابل ی چیز کاملا متفاوت برداشت میکنه .جدا هرکاری که از دستمون بربیاد برا افزایش انگیزه و انرژی گروه انجام میدیم اما خواهش میکنم لطفا لطفا به این کار به چشم یک تفریح ،سرگرمی،دورکننده ذهن و فکر از مشغله زندگی و یا موارد اینچنین نیکاه نگنین من ادم بد و شما خوب اما من بد منتظرم ،منتطرم که میام گله میکنم .

      نقل قول

  • با تشکر از تمام دوستانی که در بحث درباره این فصل شرکت کردن.
    در پاسخ به دوست خوبمون Edi باید بگم از اونجایی که برای گروه وینترفل کیفیت حرف اول و آخر رو میزنه واقعا نمیشه صد درصد از وری برنامه زمان بندی جلو رفت. بعضی فصلا خیلی بیشتر وقت میگیرن و در حال حاضر ما از لحاظ ویراستاری به شدت کمبود نیرو داریم و بار اصلی ویرایش کتاب بر دوش فقط دو نفر (علی و نریمان) هست و بدیهی هست که اگر این دو ویراستار اصلی ما مشکی براشون پیش بیاد که نتونن زیاد وقت بذارن، کار کند میشه. امیدوارم در آینده ویراستارهای خوبی به جمع ملحق بشن تا ضمن حفظ کیفیت کار سرعت رو هم بیشتر کنیم.

      نقل قول

  • در ادامه کامنت بالا باید بگم مشکل پایین بودن قیمت نیست بلکه کم بودن تعداد خواننده ها هست و بهترین کاری که شما میتونین برای حمایت از ادامه کار انجام بدید تشویق دوستان و آشنایانتون به خصوص طرفداران سریال به خریداری و خواندن کتاب هست.

      نقل قول

  • م.م.استارک: اوج بی انصافی و شاید بتونم بگم نامردیه این حرف
    ایکاش کمی هم از شیوه و حجم و سختی کار خبر داشتی، بعد این حرف رو می زدی.
    بچه ها از زندگی شخصی خودشون مایه گذاشتن.
    تو شرایط امروز جامعه همه هزارجور درگیری و مشکل دارن.
    هیچ کس نمیتونه یک ماه رو بدون مشکل و دردسر و گرفتاری ماجراها و دردسرهای جدید به سر برسونه.
    اونقدر این کار سخته که شاید از اول تا امروز بیش ۱۰۰ نفر برای همکاری اعلام آمادگی کردن. بسیاری در همون مرحله تست جازدن از سختی ترجمه
    بسیاری هم اصلاً در حد انجام این کار نبودن.
    اون عده معدودی که تست رو قبول شد (شاید حدود ۲۰ نفر) اکثرشون بعد از ترجمه یک فصل جا زدن. چنتایی هم بعد از ۳-۴ فصل.
    در طی سه سال گذشته هیچکس جز ویکتاریون و مریم (به عنوان مترجم) و علی و نریمان و به تازگی علی ریدر (به عنوان ویراستار) نتونستن مدت زیادی زیر فشار زیاد این کار دووم بیارن.
    کتاب سوم و چهارم پره از اسم مترجم و ویراستارهایی که فقط یک یا دو فصل نامشون رو می بینید.
    اینکار بیشتر از اونی که بسیاری از افراد بتونن درکش کنند سخت و وقتگیره.
    اما حرف بیهوده زدن به شدت آسونه. فقط بی‌انصافی لازم داره که ظاهراً برخی هیچ کمبودی از این بابت احساس نمی‌کنن!

    واقعا ترجمه کار سختیه من خودم تو ترجمه بعضی از پروژه های درسی دانشگاه برا هر صفحه حداقل دو ساعت وقت گذاشتم تازه متنش هم آسون بوده بعد این متن کتابا که ادبی هم هست واقعا سخته و انصافا کار ترجمه شما هم عالیه باید یه خسته نباشید اساسی به شما بگیم :gol:

      نقل قول

  • alireader:
    در ادامه کامنت بالا باید بگم مشکل پایین بودن قیمت نیست بلکه کم بودن تعداد خواننده ها هست و بهترین کاری که شما میتونین برای حمایت از ادامه کار انجام بدید تشویق دوستان و آشنایانتون به خصوص طرفداران سریالبه خریداری و خواندن کتاب هست.

    بنظرم یا شما داخل ایران نیستین یا باور ندارین که ما ایرانیا حاضریم شب تا صبح بشینیم پای هرچیزی اما ده دقیقه کتاب نخونیم هرچی نباشه کتاب خوندن کار خیلی بدی و ۹۸درصد مردممونم کتابو تحریم کردن اونم با قطعنامه های فراوان حاضرم برم ته چاه یک نفر در بیارم اونم رو کولم اما کتابخونی تبلیغ نکنم چون بازم دو گزینه پیش روم یا بدروغ میگن میخونیم و یا میگن مشغله زندگی نمیزاره بشخص حاضر نیستم وقتی دروغ میگن جلو روشون باشم ?
    حالا هرچیم دلیلش باشه مردم ما کتابخون نیستن متاسفانه درصد خیلی کمی اهمیت میدن مشکل کلا ریشه ای حالا اگه وضع کتاب هم اینطوری باشه دیگه انتظاریم نمیشه داشت ??ادمهای مثل من قربانی اون بخشی که نمیخونن میشن شما مارو و ما شمارو درک نمیکنیم.

      نقل قول

  • احیانا تام نمیتونه یا نمیخواد جیمی رو ترور کنه ؟!
    ذهنم ـو واقعا مشغول کرده (با توجه به فصل آخر بریین و همیت کتلین برای مرگ جیمی و ماهیت کنونی انجمن برادری)
    و اینکه برای ترور به وضوح جیمی لنیستر از موجودی ابله مثل ایمون فری گزینه جذاب تری ـه :|

      نقل قول

نظر شما چیست؟

:bye: 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
B-) 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:head: 
:lol: 
:ostad: 
:faight: 
:ssad: 
:shame: 
:og: 
:shook: 
:sleep: 
:cheer: 
:tanbih: 
:mass: 
:snaped: 
:donot: 
:cun: 
:gslol: 
:winksmile: 
:secret: 
:stop: 
:bl: 
:respect: 
:sh: 
:shok: 
:angry: 
:noo: 
:han: 
:sf: 
:aa: 
:notme: 
:D: 
:fight: 
:gol: