Performancing Metrics

تاپیک‌های تعاملی

بررسی فصل ۴۶ سمول

طبق روال قبل با بررسی فصل ۴۶ سمول در خدمت شما عزیزان هستیم. این فصل بر خلاف تصورات قبلی ما از فصل‌های سمول، واجد نکات بسیار مهمی بود. ما در این فصل بیشتر و بیشتر با وایت‌ها آشنا میشیم و می‌بینیم که چطور برادران سابق سم به وایت تبدیل شدند و به دنبال آونها اومدن. سوال اساسی در این میان شاید به حرف گیلی برگرده که ادعا میکنه اون وایت‌ها برای بردن نوزادش اومدن. و در ادامه میگه که اونا بوی زندگی تازه رو از بچه حس کردن و به تعقیب زنده‌ها پرداختند. میشه اینطوری پرسید که آیا وایت‌ها به دنبال بچه بودن، یا اینکه صرفاً میخواستن هر سه اونها رو بکشند؟ اگر جواب سوال مثبته، اونا چه احتیاجی به یه نوزاد تازه متولد شده دارن؟

مورد بسیار مبهم بعدی در مورد این فصل برمی‌گرده به مرد سیاه‌پوش مرموزی که سم و گیلی و فرزندش رو نجات داد. چند نکته در مورد این شخص وجود داره؛ یکی اینکه اون سیاه‌پوشه، پس ممکنه از برادران شب باشه. یکی دیگه اینکه اون شخص یه انسان معمولی نیست، چراکه دست‌های کاملاٌ سرد و سیاه داره. یعنی ممکنه که اصلاً انسان نباشه، یا انسانی باشه که بلای عجیبی سرش اومده. مورد بعد قدرت کنترل اون تعداد بی‌شمار زاغه که خودش چیز عجیبیه. و سوال آخر اینه که آیا اون شخص به فرمان خدایان قدیم و با دعای سم به اونجا اومد؟ یا اینکه از مدتی قبل اونها رو تحت نظر داشته و صرفاً موقع خطر به دادشون رسیده؟ و سوال بعد از آخر اینه که این مرد سیاه‌پوش کیه؟

درباره نویسنده

م.م.استارک

مدیر و مؤسس سایت و سرپرست گروه ترجمه

۳۴ دیدگاه

  • این فصل سم برخلاف فصلای قبلیش نسبتا جذاب بود
    اتفاقات خیلی مهمی هم توش افتاد و طبق معمول فضا سازی توش بینظیر بود که بخاطرش باید از گروه ترجمه هم تشکر کرد
    در مورد وایت ها باید بگم به نظرم حرف گیلی درسته اونا دنباله نوزاد اومده بودن طبق چیزی که فکر کنم تو کتاب قبل بود اینکه کرستر نوزادهای پسر رو به چیز عجیبی تقدیم میکرده که فکر کنم همین آدرها بودن
    به نظرم آدرها دنبال نوزاد گیلی بودن و فکر میکنم اون نوزاد ها بخاطر پاکیشون و همچنین اینکه خون خالص شمالی توی رگهاشونه یجورایی یکسری قدرت ها دارن که آدرها ازشون استفاده میکنن
    درمورد اون شخص هم باید بگم که برخلاف تفکر همه احتمالا شخصیت مهمی نیست یا شاید بعدا بهش برمیخوریم که توی سریال حذف شده بود البته این نظر منه

      نقل قول

  • در رابطه با نوزاد ها با توجه به اینکه گیلی فرزندی داره که از کرستر هستش و کرستر اون بچه ها رو به آدرها میداده پس مطمعنن دنبال نوزاد بودن شاید این نوزادها قربانی باشن واسه آدر بزرگ یا شاید استفاده های دیگه ای میشه که مارتین عالم است
    منکه فک میکنم حضور اون کلاغ ها و کشتن بقیه وایت ها کار خدایان قدیم بوده که در جواب دعاهای سمول بوده
    راجع به اون مرد سیاهپوش نظری نمیتونم بدم چون واقعا نمیتونم هیچ حدسی بزنم و حتی نمیتونم بگم از طرف خدایان قدیمه و اینکه کی هست بازم نمیدونم ولی دوست دارم که بنجن استارک باشه

      نقل قول

  • سلام وخسته نباشید
    اگه میشه باز هم از ای تصاور بزارید کلی روحمون شاد شد ;)
    به نظرم فقط بچه های پسر کوچک رو میشه ادر کرد واسه همین وایته دنبالشونه ۸)

      نقل قول

  • آقا چرا کسی حرفی از فرزندان جنگل نمیزنه یا مثلاً این که اون یارو سوار یه گوزن بود که بیشتر به نظر میاد از فرزندان جنگله!!!! تو کتاب قبلی هم جان یا سمول یه چیزی تو درختا دید بعد فکر کرد خیالاتی شده.

      نقل قول

  • pourya حرف جالبی زد ، وایتها فقط مرده هایی هستند که راه می روند ! اما آدرها کلا”‌سیستمشون فرق می کنه ، یا آنها کودکان را تبدیل به آدر می کنند (طی یک فرایند جادویی) یا از خون آنها استفاده می کنند.

    جا داره یکباره دیگه درباره آدرها و کلا”‌آنچه که در پشت دیوار وجود داره بحث بکنیم .ما تازه در ابتدای آشنا شدن با دوستان پشت دیوار هستیم :D

    اصولا”‌ آدرها چرا آدر هستند ، چرا همه گونه های انسانی حتی فرزندان جنگل شبیه آدمی زادند اما این جماعت نه !

    حالا این آقای گوزن سوار هم فکر نکنم آدر باشه چون یه جورایی خیلی بیمزه میشه .

    ضمنا”‌کلاغ ، چرا به نگهبانان دیوار کلاغ می گویند ؟
    ما می دونیم که نگهبانان قدیم (زمانی که وظیفه مبارزه با آدرها را بر عهده داشتند) چشم و گوششان بازتر از این دوستان جدید بوده .
    خلاصه اینکه فعلآ” سرکاریم ، زیاد فکر نکنید :D

      نقل قول

  • به نظر منم وایت ها دنبال بچه گیلی بودند چون توی داستانم هست که گیلی میگه برادرای بچه اومدن دنبالش وازاینجا هم میشه نتیجه گرفت که ادرها از بچه های نوزاد بوجود میان.
    درمورد مرد سیاه پوش هم موقع خوندن داستان اول فکر کردم عموی جان باشه ولی باتوصیفایی که مارتین ازش کرده فکر کنم یا از خدایان قدیمه یا فرزندان جنگل به هرحال هرکی که هست یه وارکه و میتونه حیوونارو کنترل کنه اصلا شایدم همون کلاغ سه چشم ما باشه که برن دنبالشه.

    به هر حال باید منتظر فصل بعدی باشیم استارک جون فصل بعدی سمول چند هفته بعده :?: :?: :?:

      نقل قول

  • Arsalan: به هر حال باید منتظر فصل بعدی باشیم استارک جون فصل بعدی سمول چند هفته بعده

    فصول بعدی سمول میشه به عبارتی ۷۵و ۷۸
    یعنی ایشالا سال آینده

      نقل قول

  • erfan.R:
    آقا چرا کسی حرفی از فرزندان جنگل نمیزنه یا مثلاً این که اون یارو سوار یه گوزن بود که بیشتر به نظر میاد از فرزندان جنگله!!!! تو کتاب قبلی هم جان یا سمول یه چیزی تو درختا دید بعد فکر کرد خیالاتی شده.

    در این مورد میشه حرف زد ولی اسپویل میشه
    در حدس و گمان و ابهام موندن که بد نیست
    بالاخره تعلیقم بخشی از لذت داستان خوندنه دیگه:دی

      نقل قول

  • تمام این ها نظرات شخصیه منه. مطمئن باشن دوستان که اسپویلی در کار نیست.
    به نظرم من این کسی که اومد کمک همون کسیه (یا از دار و دسته کساییه) که کرستر بچه پسرها رو بهش میداده. بهش میداده تا بزرگ کنه و احتمالا برا هدف خاصی تربیت بشن. ولی چون پسرا برا جنگیدن خوبن و به دخترا برا تولیدمثل احتیاج داشته، پسر ها رو فقط میداده. دلیلم اینه که کرستر همیشه دوست نگهبانا بوده و دلیل دیگم اینه که کرستر خودش رو آدم با خدایی میدونست(البته اگه آدر بزرگ خدات باشه بازم با خدا به حساب میای :mrgreen: ) و جالبه این طرف هم انگاری با خداست هم دوست نگهباناست
    از اونجایی که این خدایان قدیم ربط دارن به درخت رودبند و از این چشمای درختا انگاری میشه چیز دید احتمالا این مرد هر کسی هست ارتباطی با خدایان قدیم و یا فرزندان جنگل داره. از طرفی احتمالا یه وارگ مخوفه. در وارگ بودنش شکی نیست چون کلاغه شدیدا چیزای پر معنایی زمزمه میکرده ولی همون اول روی شونه پل کوچولو چیزی نمیگفت.
    و دوستان فکر نکن این کارها رو خدایان قدیم کردن چون مارتین دوست داره خدایان مختلف در پس زمینه باشن و کارای خارق العاده نکنن، پس هر چی هست زیر سر این مرد و احتمالا دار و دسته اش هست.
    و اون دستش فکر کنم یه جادو از فرزندان باشه برا دست از دست رفته طرف
    راستی یه چیز مهم که الان بهش رسیدم: پیرزن ها توی فصل قبلی سمول(۳۳) گفتن سرمای سفید. مگه سرما رنگ داره؟ و اگه کسی رنگی برا سرما بخواد تصور کن همون سفید توی ذهنش میاد. نکنه سرمای سفید داریم و سرمای سیاه :roll:

      نقل قول

  • به نظر من مرد سیاه پوش از برادرای شیه ، چون به سم میگه برادر، حالا بنجن یا کس دیگه
    ولی فک میکنم شمال دیوار گم شده و تبدیل شده به این چیزی که هست
    اگه آدر میتونند وایت بسازند چرا نیروهای دیگه نتونند بلک بسازند
    در مورد وارگ بودن مخالفم، وارگ قراره بره تو جلد حیوونا اینکه باشون حرف بزنه دلیل نمیشه وارگ باشه

      نقل قول

  • در رابطه با مرد سیاهپوش من مخالفم که بنجن باشه
    اگه بود به نظرتون سمول اونو نمی شناخت؟
    مگه این که تغییری تو ظاهرش داده باشه اما منم امکان میدم که از فرزندان جنگل باشه

      نقل قول

  • دوستان موقع نظر دادن دقت کنن که اسپویل نکنن و نکات مهم رو توی اسپویلر بزارن…………

      نقل قول

  • متاسفانه نقل قول ندارم:
    دوست عزیز martin:وایت توی کتاب با دیکته white به معنای سفید و روشن نیست ک شما وازه بلک رو در تضادش اوردی این وایت با دیکته wight به معنای موجود ماورا طبیعی هست
    سوال اول سوال سختیه چون هم میشه گفت ک اینکارو برا ادرا میکنن تا ادرا از معصومیت بچه تغذیه کنن یا اونو ب یکی از خودشون تبدیل کنن و هم میشه گفت ک وایتا هر س رو میخواستن ولی نوزاد رو بیشتر برا اینک از زنده ها تغذیه کنن راستش وقتی ب وایتا فک میکنم یاد زامبی ها میوفتم شاید مارتین هم ی سری خصوصیات مشترک رو بینشون در نظر گرفته باشه
    و در مورد مرد سیاهپوش من ترجیح میدم بگم ک اون یکی از فرزندان جنگله و مث اونا از قدرت ادو یا وارگ بودن استفاده کرده
    وعلتمم اینه ک اون از برادرای شب نیست چون شجاعت و درایت بالایی داره ک متاسفانه این مدلیش بین نگهبانای شبی ک از مشت فرار کردن اصن وجود نداره البته جز جان ک اونم از دیوار رد شده بنجن هم نیست خب دلیلم جالب نیست ولی قابل توجیه اگه این بنجن استارک بود استارک ما تو نظرسنجی میذاشتش ولی اسمش نبود و خودشم میگه ک ی مقدار از کتاب ۴ رو خونده خب پس نیست دیگه از طرف خدایان قدیم هم نیست چون اگه باشه پس باید شوالیه مرموز تورنمنت هارنهالم از طرف خدایان باشه ک کل جذابیت داستان ب این ک اون لیانا باشه و حتی مارتین خواسته خدایان رو وارد جریان اصلی داستان نکنه و مث اعتقادی ک روی زندگی مردم سایه انداخته جلوه بدهانسان تغییر شکل یافته هم نیست اگه باشه ی سوال پیش میاد ک اصن چی تغییرش داده ؟ و چرا مارتین دربارش تابحال هیچی نگفته در حالی ک میتونه وایت ها رو از بین ببره اون خواست ادر ها رو واقعی جلوه بده ک همون اول تو مقدمه کتاب اول برا ما مشخص کرد ک ادرا صرفا ی افسانه وستروسی نیستن بعد این همه دلیل هیچ مورد نقضی رو برا اینک اون یکی از فرزندان جنگل باشه نمیبینم و تازه میشه گفت ک دفن کردن خنجر اپسیدانی هم کار خودشون بوده

      نقل قول

  • Lady Arianne:
    در رابطه با مرد سیاهپوش من مخالفم که بنجن باشه
    اگه بود به نظرتون سمول اونو نمی شناخت؟
    مگه این که تغییری تو ظاهرش داده باشه اما منم امکان میدم که از فرزندان جنگل باشه

    نخیر ، چون اگه اشتباه نکنم بنجن قبل اومدن سمول رفته بود از کسل بلک. اینجوری نمی شه ردش کرد.

      نقل قول

  • یه سوال فرزندان جنگل جثه کوچیکی دارن دیگه ؟درسته؟ولی به نظر نمیرسید این فردی که سوار گوزن بود جثه ی کوچیکی داشته باشه.به نظر من هم از برادران نگهبان شبه نمیشه گفت بنجن یا کس دیگه چون صورتش اگر درست یادم بیاد پوشیده بود.متاسفانه تا کتاب ۵ هم دیگه خبری از این شخصیت نیست که بفهمیم کیه.وایتها هم برای بچه اومدن به احتمال زیاد.زمانیکه توی خونه ی کرستر بودن مادر گیلی گفت تا برادراش نیومدن دنبالش از اینجا برید این یعنی اینکه بچه ها رو نمیخورن شاید تبدیلشون میکنن.من اصلا وجود خدایان قدیم واسم قابل درک نیست.آخه همه جا میگن که فرزندان جنگل این صورتها رو کندن تا بوسیله ی آنها بتونن جاهای دیگرو ببینن مثل فردی که وارد بدن یه عقاب میشه و از چشم عقاب اطراف رو میدیده اینها از چشم درختها استفاده میکردن.حالا من متوجه نمیشم منظور از خدایان قدیم همین درختها هستن یا نه.اگه این درختها باشن که…. شاید وقتی که افراد کنار این درختها دعا میکنن فرزندان جنگل میبیننشون و بوسیله جادو کمکشون میکنن بخاطر همین مردم اعتقاد پیدا کردن!

      نقل قول

  • valar جان، چرا تا کتاب ۵ دیگه نیست؟ بازم حضور داره تو کتاب ها و معلوم نمی شه کی هست ولی یه سری گزینه ها حذف می شن.

    الان ملیساندر به رولور اعتقاد داره و یه سری قدرت هایی داره، حالا فرزندان جنگل هم به قدایان قدیم اعتقاد داشتن و یه سری قدرت هایی داشتن. درخت ها هم یه چیزی تو مایه های آتش واسه راهبان سرخ اند.

      نقل قول

  • ریگار :
    اشتباه از من بود بس که حواسم پرته چون فصل رو با فصلهای جلوتر قاطی کرده بودم
    اما خوب شد نوشتم سمول.
    اینطوری اسپویلم نشد منظورم شخص دیگه ای بود.

      نقل قول

  • یه احتمال دیگه هم درباره ی اون فرد سیاهپوش هست،اینکه اون پیرزنه گفته بود برادرای اون نوزاده دنبالش میان و همه دیدیم که اون آدر ها دنبالش. اومدن درحالی که هیچ کدوم برادر اون نبودن؛پس شاید کرستر اونها رو به یه گروه دیگه میداده و اونها نوزاد رو به شکل اون مرد سیاهپوش در می آوردند تا با آدر ها مقابله کنه و اون مرد سیاهپوش برادر اون نوزاد باشه
    یه ایده دیگه هم دارم که اون یا اونفردی هست که به برن قراره آموزش بده)به علت وجود کلاغ ها( یا بنجن استارکه(به علت اینکه مارتین یهویی اونو از داستان حذف کرد پس یهویی هم میتونه وارد داستان بکنه)

      نقل قول

  • zensfordonia:
    یه احتمال دیگه هم درباره ی اون فرد سیاهپوش هست،اینکه اون پیرزنه گفته بود برادرای اون نوزاده دنبالش میان و همه دیدیم که اون آدر ها دنبالش. اومدن درحالی که هیچ کدوم برادر اون نبودن؛پس شاید کرستر اونها رو به یه گروه دیگه میداده و اونها نوزاد رو به شکل اون مرد سیاهپوش در می آوردند تا با آدر ها مقابله کنه و اون مرد سیاهپوش برادر اون نوزاد باشه
    یه ایده دیگه هم دارم که اون یا اونفردی هست که به برن قراره آموزش بده)به علت وجود کلاغ ها( یا بنجن استارکه(به علت اینکه مارتین یهویی اونو از داستان حذف کرد پس یهویی هم میتونه وارد داستان بکنه)

    دمت گرم داداش تو مثل گویندگان آبوهوای صداسیما میمونی
    هوای فردا صاف در پاره ای از نقاط ابری همراه با بارش پراکنده و احتمال آب گرفتگی معابر هم وجود داره
    من احتمال میدم این مرد هم از پیروان آتش باشه ۱چون بدنش گرم بود ۲چون اون طور که معلومه در تمام دنیا در حال تبلیغ دینشون هستن شاید در شمال هم افرادی رو فرستاده باشن

      نقل قول

  • لیدی آریان:
    ریگار :
    اشتباه از من بود بس که حواسم پرته چون فصل رو با فصلهای جلوتر قاطی کرده بودم
    اما خوب شد نوشتم سمول.
    اینطوری اسپویلم نشد منظورم شخص دیگه ای بود.

    ;) ۸)

      نقل قول

  • kei1: الان ملیساندر به رولور اعتقاد داره و یه سری قدرت هایی داره، حالا فرزندان جنگل هم به قدایان قدیم اعتقاد داشتن و یه سری قدرت هایی داشتن. درخت ها هم یه چیزی تو مایه های آتش واسه راهبان سرخ اند.

    kei1 جان ممنون از توضیحت.شما درست میگی تاحالا اینجوری بهش فکر نکرده بودم ;)

      نقل قول

  • میدونم نباید اینجا بگم ولی دقت کرده بود صحنه ای که دنریس بین برده ها با اسب میره و اونا مادرصداش میکننو قبلا توی کاخ نامیرا ها که پیات پری برده بودش نامیراها نشونش داده بودن؟

      نقل قول

  • پریسا:
    میدونم نباید اینجا بگم ولی دقت کرده بود صحنه ای که دنریس بین برده ها با اسب میره و اونا مادرصداش میکننو قبلا توی کاخ نامیرا ها که پیات پری برده بودش نامیراها نشونش داده بودن؟

    آره نشون داده بودن…..توی کتاب پیش‌گویی های زیادی وجود داره که اول نامعلوم به نظر میرسه اما بعدا به وقوع میپیونده….

      نقل قول

نظر شما چیست؟

:bye: 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
B-) 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:head: 
:lol: 
:ostad: 
:faight: 
:ssad: 
:shame: 
:og: 
:shook: 
:sleep: 
:cheer: 
:tanbih: 
:mass: 
:snaped: 
:donot: 
:cun: 
:gslol: 
:winksmile: 
:secret: 
:stop: 
:bl: 
:respect: 
:sh: 
:shok: 
:angry: 
:noo: 
:han: 
:sf: 
:aa: 
:notme: 
:D: 
:fight: 
:gol: