Performancing Metrics

تاپیک‌های تعاملی

بررسی فصل ۵۱ کتلین

سلام

با بررسی فصل ۵۱ در خدمت شما هستیم. فصلی بسیار ناراحت کننده و دردناک برای علاقه‌مندان دنیای نغمه. در مورد مرگ کتلین تالی و راب استارک قبلاً مقاله‌هایی نوشته بودیم(در وبلاگ)، اما هرچه بگوییم باز هم کم است. حتی مارتین هم نتوانست به راحتی قسمت‌های دیگر این فصل را به رشته تحریر در آورد و پس از اتمام کتاب نگارش عروسی سرخ را آغاز کرد.

اما اینجا سوالاتی مطرح است. چرا این همه خونریزی!؟! مگر فری‌ها و بولتن‌ها نمی‌توانستند راب را دستگیر کرده و تحویل پادشاه دهند؟ و حتی می‌توانستند از تمامی اعضای بلند مرتبه حاضر در جشن به عنوان گروگان استفاده کنند. ولی به جای این کار تمامی افراد را کشتند. به نظر شما دلیل این کار چه چیزی می‌تواند باشد؟ چرا لرد فری به این آسانی تصمیم گرفت تا مهمان‌هایش را زیر سقف خود بکشد و خاندان خود را بد نام کند؟ پول و مقام در مقابل آبروی خاندان و وفاداری. اگر شما جای آنها بودید کدام را انتخاب می‌کردید؟ و موضوع دیگر، چرا فقط و فقط کتلین به فری‌ها مشکوک بود؟ چرا دیگران چنین احساسی نداشتن و به راحتی توانستند به فرد زخم‌خورده‌ای مثل والدر فری اطمینان کنند؟ چرا کسی به بی‌قراری‌های گری‌ویند توجه نکرد؟

خواهشمندم دوستان صرفاً بررسی یک شخصیت خاص را مدنظر قرار ندهند و به طورکلی و با دید جامع با توجه به تمام ابعاد قضیه، تحلیل خود را بیان کنند.

در ضمن نفرین کردن آزاد هست و می‌تونید هرچی دوست دارید به این دو خاندان بگید اما از ناسزاهای آبدار استفاده نکنید :)

درباره نویسنده

Raegar Targeryan

برگشتن به خونه حس خوبی داره،عضوسابق گروه ترجمه و ویراستاری، نویسنده‌ی سایت

۴۱ دیدگاه

  • اولاً که کتلین بهتر از هر کس دیگه ای فری ها رو میشناخت …برای همین راحت تر مشکوک شد .بارها به پسرش تذکر داد اشتباهاشو…حتی دور کردن گری ویند رو اشتباه میدونست . ولی راب هیچ وقت گوش نداد چون نمی خواست گوش بده . فکر میکرد باید راهشو از گرگش جدا کنه چون باورش شده بود خودشه که گرگه .من خیلی بار اول که سریال رو دیدم شوکه شدم و گریه کردم ولی برای دفعه های بعد و وقتی که کتابو خودم دیدم ما کور بودیم که ندیدیم همچین چیزی پیش میاد . به قول یکی از دوستانم ما تو این کتاب و سریال قهرمانانمونو اشتباه انتخاب کردیم .

    دلیل این همه خون ریزی رو مارتین میتونه بگه ولی به نظر من دلیل اون جمله ای بود که برن گفت راجع به کشتن مهمون زیر سقف خونت.مارتین برنامه های ناجوری برای فری ها و بولتون ها کنار گذاشته گمونم . و فری یه پاش لب گوره …معلومه که براش اعتبار مهم نبوده . این همه سال اعتبارشو حفظ کرد نتیجش چی شد؟ همه دکش کردن . بولتون هم مثل پسر حرومزادش هم به شدت بلند پروازه و جاه طلب و هم اعتقادی به عمه نداره . از نشان خاندانش معلومه دیگه ! برای همین براش اعتبار تو این هرج و مرج ارزشی نداشت .

      نقل قول

  • والا تا جاییکه من میدونم بولتون ها همیشه رقیب شماره یک استارکا بودن فری ها هم که همیشه نسبت به بی توجهی که بهشون نشون میدادن زخم خوزده بودن راب هم که با بهم زدن عروسیش با دختر فری عملا رویاهای پیرمرد لب گور رو نابود کرد
    اینکه چرا همه ی اونا رو کشتن فک کنم راه دیگه ای نداشتن!!!هنوز نمیدونیم ادمور چی شد!!جان گنده چی شد؟؟یعنی اونام مردن؟؟فاجعه پشت فاجعه
    در رابطه با اینکه چرا کسی مشکوک نشد راب با ی ارتش تو دوقلوها بود از کجا باید میدونست که بولتون بهش خیانت میکنه؟اونا تحت قانون نون و نمک مهمان حساب میشدن قانونی که هرگز زیر پا گذاشته نشده بود از کجا باید میدونستن!!زیاد موافق این موضوع نیستم که باید مشکوک میشدن راب که تنها نرفته ب همه ذوروبریاش بودن خیانتی که بولتون بهش کرد نابودش کرد ایشلا سر خودشو کل نسلش بیاد(بدبختی نسلیم نداره)اون فری آشغال هم دنبال چیزی بود که تو کل زندگیش بهش نرسیده بود مقام مقام مقام مقام

      نقل قول

  • سلام
    وای که چقدر احساساتی
    من هیچ گونه احساسی درم نجوشید.

    به قول والدر تو فصل قبلتر
    شراب قرمز جاری میشه هه هه

    اون تیکه اجرای رین های کاستامر باحال بود
    گمونم لرد تایوین خواسته بود اینم اجرا بشه
    ولی همه این ها جریانش چیز دیگه

    سه زالو برای سه پادشاه.

    پسره احمق عاشق شدی که چی
    فوقش دختره رو می کشتن شبیه سازی میکردن کار لنیستر ها بوده
    بعدش دختر فری رو می گرفت

    نکته باحال دیگه جریان لیدی بولتون بود
    هم وزنش نقره میدن هه هه

    اگه دقت کنین کارای روس بولتن رو
    اول که یه عده رو فرستاد داسکن دیل به فنا برن(گمونم از همون موقع قصد خیانت داشته)
    بعدم تو عبور از رودخانه بقیه قوای غیر وفادار رو به کشتن داد.

    کلا رابرت سه تا اشتباه کرد
    بولتن رو گذاشت فرمانده پیاده ها
    ادموند رو گذاشت توی ریوران
    تیان رو ول کرد

    باید یک جوری جای بولتن و ادموند رو عوض میکرد.

      نقل قول

  • aaq:

    کلا رابرت سه تا اشتباه کرد

    مطمئنی شما کتاب رو خوندی!؟…..اولا اسم اون بابا راب هست نه رابرت….راب خالی
    دوما احساسی بودن بستگی به شخص داره ولی ۹۸ درصد خواننده ها بعد از خوندن این فصل آرزوی مرگ مارتین رو میکردن!
    سوما رین‌های کاستمیر و زالوهارو درست گفتی ولی خود من به اتفاقات زنجیره‌ای بیشتر اعتقاد دارم تا جادو جمبل
    چهارم خودت میگی پسره‌ی احمق….اگه عاقل بود که در جا دختر فری رو میگرفت…..عاقل بودن و عاشق شدن امکان ندارد دوست من
    پنجم دختره رو هم میکشتن بازم فرقی نمیکرد….عشقش توی وجود راب میموند و دختر فری میشد بانوی دوم و یه ریباند….
    ششم بولتن قوای وفادار به راب رو به فنا داد نه غیر وفادار رو

      نقل قول

  • اولاً کشتن و زندانی کردن جفتشون قانون مهمان رو نقض می کنن پس گروگان گرفتن و اسیر کردن تو اون بدنامی ای که می گین تاثیر نداشت.
    نمونه اش هم اینکه جان پا شد رفت مولز تاون کرگان کاراستارک رو اسیر کنه چون اگه می یومد کسل بلک نمی تونست. (هر چند که زرنگ بازی ای بیش نبود)
    تو اسپویلر یه نمونه از کتاب ۵ برای تایید اون قضیه کشتن و اسیر کردن آوردم.

    ثانیاً روس بولتون می خواست محافظ شمال بشه، پس راب (که از نظر اونا آخرین استارک مذکر ه) باید می میرد نه اینکه دستگیر بشه.

    این به توجهی به گری ویند که سر دراز داره. از اول اگه دقت می کردن که گری ویند با وسترلینگ ها مشکل داره که وضعشون این نبود.

    الان دقیقاً ۹۸ % رو از کجا آوردی؟!! احیاناً ۹۸/۲ % نبوده؟؟؟!!

    اگه دختره رو می کشتن فرقش این بود که یه لشکر شمالی پر پر نمی شدن.

      نقل قول

  • ممنون ترجمه فصل عالی بود

    فصلی خیره کننده و غافلگیر
    امیدوارم نفرین خواننده گان دامان مارتین رو به این زودی نگیره و کتاب بالاخره تموم بشه

    موضوع فقط در یک جمله خلاصه میشه: قدرت
    قدرت راب رو به افول بود، شمال رو از دست داد
    همپیمان هاشو به کشتن داد
    وقتی شرافت و عدالت رو به مصلحت و سیاست ترجیح بدی اخرش همین میشه
    تو تاریخ از این نمونه ها بسیاره
    والدر و روس بولتن و دیگران هم دنبال منافع خودشون بودن
    حتی اگه نام نه چندان درخشانشون لکه دار هم بشه مهم نیست مهم رسیدن به منافعی هست که سالها در پی اون دویدند
    به نظرم مهره مهم این فصل تایوین بود که یه جبهه مهم رو با قلم و وعده فتح کرد
    بدون اینکه کمترین الودگی از این کار دامانش رو بگیره

    راب استارک هم از همون موقع که دلش رو به عقلش ترجیح داد رو به سرازیری رفت
    اخه ناسلامتی جنگ جنگ قدرته
    نه عشق

      نقل قول

  • بنطر من راب با ازدواج با اون دختر عملا قدرتشو از دست داد و اشتباه بزرگترش گردن زدن لرد کاراستارک بود اخه ادم بخاطر دشمن یه دوستو از بین میبره :x اشتباه بعدیش تیان بود و همچنین بزرگترین اشتباه راب حماقتش بود تعجب نکنید واقعا گفتم حماقت اگر راب پادشاه شمال بود چرا از هیچ یک از زیر دستاش خبر نداشت :!: مثلا ازادی جیمی بدست بولتون یا دستور حمله به داسکندیل یا حتی از اوضاع شمال :!: ضمنا چرا بعد از اینکه تایوین به جنوب رفت چرا راب به غرب نرفت تا وسترلند و تهدید کنه که تایوین نتونه اونجور به استنیس ضربه بزنه ضمنا راب اینقدر از همه جا بیخبر بود که حتی از سرنوشت اریا هم اطلاع نداشت چطور ممکنه پدرتو کشته باشن . بذاری جیمی لنیستر و چند لنیستر دیگه زنده فرار کنن اونم بخاطر فقط یک دختر بعدش لنیسترها نشون دادن چیزی بنام شرافت حالیشون نیست مثل ازدواج سانسا یا نابود کردن ایس پس چرا همونجا جیمی رو نکشت به این میگن حماقت نه شرافت :evil:

      نقل قول

  • پیره مرده که فقط به دنبال انتقام و مثلا اعاده حیثیت (خیر سرش)با ریختن خون بوده …عقلش درست کار نمیکرده.در مورد شک کردن و نکردن بقیه هم ، قانون نون و نمک خیلی محکم بوده،کسی فکر نمیکرد- اینطور علنی -مهمون و همراههاش رو بکشن.مسموم کردن مهمون به صورت پنهانی طوری که نشه کسی رو محکوم کرد خیلی محتمل تر بوده.
    راب وقتی:
    ۱- عهد خودش رو برای ازدواج و پیوند با فری ها شکست.
    ۲- کار استارک رو گردن زد و یه متحد رو از دست داد.
    ۳- وینتر فل رو از دست داد.
    عملا به فنا رفته بود و دیر یا زود کار ذست خودش میداد.
    یه عامل مهم دیگه هم عمه مارتینه…ولی بگذریم..

      نقل قول

  • یکی از جملاتی که توی این فصل برام جالب بود و منو به فکر فرو برد این بود…
    نقل قول:
    « آره. بلند شو راب. خواهش میکنم بلند شو و برو بیرون، خواهش میکنم. خودتو نجات بده….بخاطر من نه، بخاطر جین.»
    « جین؟» راب لبه میز را گرفت و به زحمت ایستاد و گفت،« مادر، گری ویند….»

      نقل قول

  • victarion:
    یکی از جملاتی که توی این فصل برام جالب بود و منو به فکر فرو برد این بود…
    نقل قول:
    « آره. بلند شو راب. خواهش میکنم بلند شو و برو بیرون، خواهش میکنم. خودتو نجات بده….بخاطر من نه، بخاطر جین.»
    « جین؟» راب لبه میز را گرفت و به زحمت ایستاد و گفت،« مادر، گری ویند….»

    یلحظه اسم گری ویند رو آوردی اشک تو چشام جمع شد وقتی داشتم سریال رو میدیدم از لحظه ای که گری ویند شروع کرد به زوزه کشیدن من قلبم تو دهنم بود و حتی سخت تر از مرگ راب لحظه ی مرگ گری ویند برام بود
    به این جمله انقد دقت نکذده بودم مرسی که مطرح کردی

      نقل قول

  • یه سئوال کسایی که سریالو دیدن تو این قسمت دایی راب بلک فیش نجات پیدا میکنه ولی تو کتاب اصلا اسمی ازش نیست بعد یه سوال دیگه یه اسمی از مورمانت میبره این با اون یکی مورمانت چه نسبتی داره ؟

      نقل قول

  • ایمان:
    یه سئوال کسایی که سریالو دیدن تو این قسمت دایی راب بلک فیش نجات پیدا میکنه ولی تو کتاب اصلا اسمی ازش نیست بعد یه سوال دیگه یه اسمی از مورمانت میبره این با اون یکی مورمانت چه نسبتی داره ؟

    توی کتاب بلک فیش توی ریورران هستش. و تنها بازمانده از ارتش راب به حساب میاد.
    سوال دومت، درسته…..اونا جزئی از خانواده‌ی سر جورا مورمنت بودن

      نقل قول

  • تابحال دوتاازدایرولفها ازبین رفتند.لیدی که درست مثل این می ماند که کسی قسمتی ازروح سانساراازبین برده باشد و گری ویندکه بدترین مرگ را داشت و اشک من رو بیشترازمرگ راب دراورد …نامیریا که همانند اریا خودش را ازنظردیگران گم و گورکرده و به وقتش ازهمه انتقامی چشم گیرخواهد گرفت و گوست که درزمان لازم پیداخواهد شد و می ماند سامرو گرگ ریکان …
    خیلی دوست دارم ببینم خدایان که ضعیف و نحیف شده اند چه بلایی سرفریها و روس بولتن درخواهند اورد که مهمان را زیرسقف خانه شان سرمی برند…
    این استارکهاتاحلا چندان شانسی نداشتند ولی ازاین به بعد همانند شمشیری سرد والریایی خواهند برید …زمستان درراهست .شاید این جمله به خاندان شمال هم برمی گردد …اینکه دستکم شان نگیرید

      نقل قول

  • نمی دانم شما هم این احساس رو داشتید یا نه ، اما راب مثل پدرش بود ، یعنی دقیقا”‌مثل پدرش ، یک احمق با شرف !
    توهین به طرفداراش نباشه ، اما در نسل استارکها فعلا”‌آریا از همه عقل و شعورش بیشتره .

    ضمنا”‌ وقتی ادارد استارک با آن همه عظمت از سرسی شکست خورد ، چطور این بچه گرگ که توسط یک عده چوگیر بی سیاست احاطه شده بود می توانست از پس دشمنانش بر آید ؟
    راب پادشاه خوبی می شد اما در زمان صلح ، (بر خلاف رابرت که پادشاه خوبی برای زمان جنگ بود و نه صلح !)

      نقل قول

  • یه جایی تو کتاب دوم در مورد اطرافیان رنلی برایتیون میگه فرزندان تابستان که هیچ کدوم زمستون را ندیدن
    و تنها فرد با تجربه اردوگاه راب غیر کتلین روس بلتون بود که …!

    به هرحال من هنوزم سرحرفم هستم حذف راب استارک از داستان اصلا غافلگیر نکرد مگه بازی strongholde که هرکی لشکر داره مهمتر باشه ؟ اهمیت یه شخصیت تو این کتاب به عمق شخصیته ، یه مثال بزنم تا قبل از این فصل های اخیر جیمی لنیستر و پسرش از لحاظ اهمیت داستانی یکسان بودن ولی از الان معلومه که از این به بعد جیمی قراره نقش های خیلی مهمتری از پسرش تو داستان داشته باشه ، چون نویسده بهش عمق داده .
    راب همه چیز داشت ، حق انتقام ، فرزند ارشد ، لشکر و ….. ولی شخصیتش عمقی نداشت برعکس آریا ، جان یا حتی شوالیه پیاز !

    البته من به شخصه مطمئن ام این کتاب قراره حرف های خیلی مهمی از فلسفه سیاسی اروپا را کانالیزه و موجه کنه

      نقل قول

  • moony:

    البته من به شخصه مطمئن ام این کتاب قراره حرف های خیلی مهمی از فلسفه سیاسی اروپا را کانالیزه و موجه کنه

    من می تونم بپرسم چجوری به این نتیجه رسیدی و مطمئن شدی ؟!

      نقل قول

  • توی سریال وقتی راب و کتلین کشته شدند برام چندان دردناک و تلخ نبود اما وقتی این فصل رو می خوندم با اینکه می دونستم چه اتفاقی می فته وقتی کتلین اون طور برای زندگی پسرش التماس می کرد برام فوق العاده دردناک بود و قلبم رو شکست
    ناخود آگاه اشکام سرازیر شد در واقع من هیچ وقت طرفدار راب نبودم حالا نه اینکه مخالفش باشم اما بیشتر به جان و آریا علاقه داشتم
    کتلین یه زن باهوش با تدبیر بود هر چند اشتباهاتی کرد اما من فکر می کنم می تونم درکش کنم
    کلا فصل تاثیر گذاری بود دلم برای کتلین و راب تنگ می شه به خصوص گری ویند

      نقل قول

  • داداش یعنی الان لیدی آریان نظری حاوی توهین و یا مسائل نامربوط و یا تفرقه انگیز!(تورو خدا بیخیال شو!) گذاشته؟
    تفرقه انگیز!!! مگه جنگه، یا ما دشمن داریم و یا عملیات لو میره؟؟؟تفرقه چیه داداش؟
    توهین رو باهات موافقم…چون شان انسانی رو زیر سوال میبره…ولی بقیه موارد رو مثلا کی تعیین میکنه که تفرقه انگیزه؟ یا مثلا چی تفرقه انگیزه؟ قبل از این باید یه منشور تهیه کنید و مسائل تفرقه انگیز رو اونجا مشخص کنید تا بعد بتونید بلاک کنید. یادمه استارک توی وبلاگش شدید ترین حملات رو هم پاک نمی کرد(اینو میگم چون خودم اول از منتقدینش بودم و بعد ورق برگشت.) توی این تقریبا ۳ سال این اولین باره چنین چیزی میبینم.از استارک عزیزم خواهشمندم منت بزاره(میدونم سرت شلوغه داداش) یه میل بزنه و ما رو روشن کنه.
    ببخشید پر حرفی کردم…یه کتاب بهت معرفی می کنم برای خوندن(احتمال خیلی زیاد خوندی…اگه اینطوره یه نگاه دوباره بهش بکن.)…مزرعه حیوانات…جورج اُرول…

      نقل قول

  • victarion: داداش یعنی الان لیدی آریان نظری حاوی توهین و یا مسائل نامربوط و یا تفرقه انگیز!(تورو خدا بیخیال شو!) گذاشته؟

    نه نه ….اشتباه از من بود….شرمنده….عذر میخوام…..

      نقل قول

  • Raegar Targeryan: نه نه ….اشتباه از من بود….شرمنده….عذر میخوام…..

    خواهش می کنم داداش….دشمنت شرمنده باشه. امیدوارم ناراحتت نکرده باشم،چون دوستانه گفتم.(یکی از خوبیای این سایت محیط دوستانه اونه.)شاد باشید.

      نقل قول

  • خدایا از این لرد تایوین باید ترسید عجب موجودیه…
    وقعا شخصیت راب برام گنگ بود واقعا ب قول یکی از بچه ها این از هیچی خبر نداشت.شدیدا واریس نیاز بود.راب فرمانده نظامی عالی بود. اما پادشاهیش فقط بدرد ی شهر ارمانی میخورد چون سیاست کشور داری نداشت.
    …..
    اینا کشتنشون سود بیشتری براشون داشت تا گروگان گیری.خب چرا گروگان بگیرنشون ب چ دردشون میخورد از نظر اینا همه جز سانسا مردن.و سانسا هم خطر محسوب نمیشه اگه میخواستن گروگان بگیرنشون باید با چی معامله شون میکردن.با ازدواج تیریون وینترفل کاملا مال خودشونه.
    لرد والدر برا چی باید ابروشو نگه داره مثلا بقیه خاندانا خیلی ابرو داشتن.خب والدر فری هم یکی از همونا شد. فقط همین استارکا بودن ک شرافت و ابرو داشتن.ک نابود شدن.در مورد مارتلا هم چیزی نمیدونم.
    کتلین هم احساس مادری رو داشت ک فرزندش در خطره ب خاطر همین مشکوک شد. خود راب هم ک مغزش فقط تو جنگ فعال میشه.
    بیقراری های گریویند بیسابقه بوده یعنی در نظر گرفتن دایرولفا و رابطشون با صاحبشون تا ب حال بین استارکا دیده نشده.همین کت هم وقتی حرکات سامر رو دید ب اعجاب انگیزی این حیوونا پی برد
    راب هم ی جوری غرور گرفته بودش ک فقط خودش کافیه.
    ولی منم تو جمله اخرش موندم.ک گفت جین؟ مادر گریویند.هه بچه جان دیر ب خاصیتش پی بردی.
    به هر حال طبیعت شایسته ترینا رو انتخاب میکنه.اونی صاحب وستروس میشه ک از همه بهتر عمل میکنه.

      نقل قول

  • بنظرمن درسته راب چوب حماقتها و پیروی از احساساتشو خورد ولی بااین حال طریقه کشته شدنش واقعا از تمام معیارهای شرافت دور بود البته بی لیاقتی اطرافیانش مسبب این قضیه بود مثلا ادمور تالی مگه لرد اعظم ریورلند نبود پس چرا هیچگونه تسلطی بر روی فری ها نداشت اگه توجه کرده باشید در هر دو مورد که راب از لرد والدر چیزی میخواست مجبور به معامله شد نه اینکه دستور بده :!: در حالیکه قاعدتا ادمور بعنوان لرد بالا دست دستور میداد و فریها باید بعنوان پرچمدار اطاعت میکردن :?:

      نقل قول

  • مارتین با کشتن راب اخرین قطعه پازل رو چید. حالا همه شرایط برای تهاجم بزرگ ادرها به هفت پادشاهی فراهمه. از یک طرف وحشی و غولها با هم متحد شدن و مشغول پیشروی به سمت دیوار هستند. البته نه یه تعداد وحشی که به دنبال ثروت هستند. این فقط یه دلیله و دلیل مهم تری هم وجود داره اونم حماقت وحشی ها در حفاری گورهای باستانی است. گورهایی که قرار بود درش شیپوری برای شکستن دیوار پیدا بشه اما بجاش از خاک ادرها بیرون اومدن و شروع کردن سرزمین وحشی ها رو گرفتن و هر روز بیش از پیش قوی شدن تا جایی که وحشی از ترس جونشون میخوان به اون سمت دیوار فرار کنن به این امید که سرزمین های گرم و دیوار ادرها رو دور کنه. امیدی که بیهوده است چون یه زمستان طولانی داره پشت دیوار شروع میشه. کتلین در جایی اشاره میکنه که تابستان خیلی طولانی بوده پس زمستان هم بسیار طولانی خواهد بود. یه زمستان طولانی و سرد پس قرار نیست حتی در جنوب هم نور و روشنایی زیادی گیر وحشی ها بیاد تا ادرها رو عقب برونن. و البته وقتی وحشی ها از دیوار رد بشن چی میبینن؟ یه سرزمین که پادشاهش توسط فری ها کشته شده، لشکرهای نظامیش از خانه دور هستند و البته این نیروها یا پراکنده شدند یا تار و مار و همزمان دچار جنگ داخلی هم هست چون دروازه بان استارکها توسط یه گروه از خود اون سرزمین به قتل رسیده و البته قسمتی از اون سرزمین توسط مردان جزایر اهن اشغال شده. وحشی ها چیکار میکنن؟ مطمئننا شروع میکنن به غارت سرزمین شمال و مطمئننا کسانی مثل لرد تایوین در غرب یا خود بار انداز پادشاه در جنوب قرار نیست کمکی برای مردم شمال در مقابل وحشی ها بفرستن و البته ریوردان در شرق هم اونقدر خودش درگیر جنگه و از حمله از جانب جنوب و غرب وحشت داره که کمک به شمال براش ناممکنه این تازه در صورتی که ادمور کشته نشده باشه اگر نه که معلوم نیست اصلا ریوردان خودش چه سرنوشتی پیدا میکنه البته شاید وحشی ها بر مردم شمال پیروز بشن اما چه فایده چون ادرها پشت سرشون هستند و از دیوار رد میشن. هزاران ادر که از قبل با حمله به روستاهای وحشی ها قدرت خودشون رو افزایش دادن و تعدادشون بیشتر شده و دفاع وحشی ها و مردم شمال قرار نیست جلوشون رو بگیره چون زمستانی که نزدیک بود تا اون موقع از راه رسیده و سرما و تاریکی بهترین دوست ادرهاست. ادرهایی که نه گرسنگی میفهن چیه نه درد و نه سرما. پس برتری کامل رو در جنگ با انسانهای سرمازده و گرسنه چه شمالی باشند و چه وحشی خواهند داشت. پس مردم شمال و وحشی ها مثل سگ به سمت جنوب فرار میکنند. در نهایت حس میکنم فری ها و لنیسترها خیلی خیلی از کشتن راب پشیمون بشن چون راب استارک و نیروهای تحت فرمانش اخرین کسانی بودن که میتونستن جلوی حمله وحشی ها و به تبع اون ادرها رو بگیرن یا حداقل پیشروی ادرها به سمت بقیه سرزمین ها رو کند کنن. میشه گفت لرد تایوین با از بین بردن راب احتمالا به این نتیجه رسیده که اخرین دشمنشو از بین برده چون برادر پادشاه رابرت رو شکست داده و منزوی کرده، گرگ جوان رو کشته و با اینکار عملا ریوردان رو هم به انزوا و محاصره در اورده. با کشته شدن گرگ جوان ظاهرا همه هفت پادشاهی تو چنگشه اما با توجه به سیر وقایع و عواملی که در داستان هست اون روز خیلی برای لرد تایوین دور نیست که مجبور بشه جلوی دروازه های کسترلی راک با ادرها بجنگه.
    میشه گفت تنها امید برای هفت پادشاهی دنریس و اژدها هاش هستند. احتمالا شعله اونها در جنگ با ادرها نقش کلیدی بازی میکنه.

      نقل قول

  • یک سوال : چرا خاندان های بزرگ زمان تارگرین ها خیلی با خاصیت تر ! از زمان رابرت بودند ؟
    چون همه می دانستند که کینگ رابرت در مشت لنیسترهاست ، رنلی هم به جای تحکیم قدرت سرزمینش ، در بارانداز بود ، استنیس هم که قهر کرده و در لاک خودش فرو رفته بود ، ریوران هم که هیچ وقت جای مهمی محسوب نمی شده ، دوستان جنوبی هم که مستقل شده بودند تقریبا” ،
    پس به این نتیجه می رسیم که متهم اول نابودی ۷ پادشاهی ، جناب ادارد استارک بود که با آن شرافت احمقانه ، با وجود اینکه از خطر لنیسترها آگاه بود ، او هم سالها انزوا طلبی را انتخاب کرده بود .
    همینجا یک سوال دیگه پیش می آید ، آیا دلیل عصبانیت ادارد از رابرت همان چیزی است که تا به حال در کتاب خوانده ایم ؟

    چرا ادارد ، دست پادشاه نشد ؟
    چرا او قهر کرد و رفت تا با غم و البته راز بزرگش زندگی کند ؟

    نکته اضافه برسازمان :‌اگر چند فصل اول کتاب اول را نگاه کنید ، می بینیم که شخصیت مهم استارکها از آن زمان جان بود و نه راب ،
    حالا شاید عادت نداشتیم که نویسنده ، اینطور شخصیتهای فرعی را سلاخی کند ، اما باید بپذیریم که جان ، دنریس ، آریا ، برن و تا حدودی تریون شخصیتهای اصلی خواهند بود و بقیه شاخ و برگهای اضافی داستان هستند .
    یک حسی هم به من می گوید که درسته زمستان و آدرها خواهند آمد ولی همچنان در پس زمینه خواهند بود و اصل داستان بین انسانها اتفاق خواهد افتاد .
    یعنی برخلاف تصور ، آدرها موجودات بی خاصیتی خواهند بود برای ایجاد یک دوران جدید و ظاهر شدن رهبران جدید برای انسانها ،
    حالا این فرد دنریس خواهد بود یا جان ، اون رو دیگه باید بسپریم به خباثت مارتین .
    ولی مطمئنم ، او تا روز آخر دست نگه خواهد داشت ، و خواهد دید از نظر مردم کدام پیروز خواهد شد و بعد همان فرد را می کشد تا به ما ثابت کند نظرمان اشتباه است !

      نقل قول

  • Magenta: گورهایی که قرار بود درش شیپوری برای شکستن دیوار پیدا بشه اما بجاش از خاک ادرها بیرون اومدن و شروع کردن سرزمین وحشی ها رو گرفتن و هر روز بیش از پیش قوی شدن

    من تمام پنج کتاب رو خوندم میشه بفرمایید کجا نوشته آدرها از زمین دراومدن؟یاد تالار گفتگو سایت وستروس افتادم که بعضی دوستان نظراتی داده بودن که بعداز خواندن باید سرتو میکوبیدی به دیوار :!: :!: :!: :!: :!: اگر میخوای در مورد آدر ها بدونی فصل ۵۶ کتاب سوم رو بخون

      نقل قول

  • وحید جان اولا که اون نقل قولی که گذاشتی از Magenta نبود از من بود. . دوما اینکه هیج جا مستقیم اشاره نکرده از زمین خارج شدن این فقط یه استعاره بود. اگه به اون قسمت حرف زدن ییگریت با جان روی دیوار توجه کنی وقتی داره داستان شیپور رو میگه به خوبی میشه فهمید در گورها بجای شیپور چی پیدا کردن و چی دیده که حالا اینقدر ناراحته. تازه باید به اتحاد وحشی ها بعد از صدها سال هم توجه کنیم. منس ادعا میکنه که با سیاست باشی و هوش زیادش تونسته وحشی ها برای رفتن به جنوب متحد و اماده کنه اما این یه دروغ بزرگه. منس در اصل تلاش داره تا گندی رو که تو گورها بالا اورده پاک کنه. اگه به نحوه حرکت افرادش توجه بشه بیشتر این قضیه معلوم میشه چون یه ارتش مهاجم هیچوقت اینقدر احمق نیست که زن و بچه با خودش ببره یا همه دارایی مردم سرزمینش رو با گاری به سمت سرزمین دشمن سوق بده. در اصل اینجا ارتش مهاجمی وجود نداره. وحشی ها، غولها و در کل همه کسانی که در این اردو هستند یه تعداد فراری هستند. کسانی که از ترس ادرها دارن به جنوب میرن تا شاید با گذشتن از دیوار بتونن از دست ادرها نجات پیدا کنن.

      نقل قول

  • نمیدونم اسپویلر چجوری کارمیکنه وگرنه قضیه شیپور و اتفاقاتش رو برات مینوشتم بحث من سر اینه که میگی آدرها از زمین دراومدن آدرها اززمین درنیومدن بعداز شکستشون از نخستسن انسانها تا زمان سیزدهمین فرمانده کل نگهبانان شب خبری ازشون نبود تا اینکه اون مرد قسمش رو شکست و بازنی ازدواج کرد که دقیقا مشخصات آدرهارو داره :پوستی به سفیدی برف به سردی یخ و چشمانی به رنگ آبی ستارگان.بعد ازاینکه استارک مقیم وینترفل و جورامون متحد شدن و شکستش دادن مدارکی پیدا کردن که نشون میداد انسانهای زنده ای رو به آدرها تقدیم میکرده مثل کرستر پس آدرها از زمین بیرون نیومدن دوست محترم :!: این اسپویلر چجوری کارمیکنه :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?: :?:

      نقل قول

  • kei1: من می تونم بپرسم چجوری به این نتیجه رسیدی و مطمئن شدی ؟!

    خوب دوست عزیز جای این بحث اینجا نیست ولی یه اصطلاح هست که میگه یه شرکت چند ملیتی بودجه چند ده میلیون دلاریش را نمیده که فقط تخیلات شخصیت را بسازی ! ( منظور تخیلات یک فرد منفرده خواه کارگردان یا نویسنده باشه ) ، اولن یه همچین پولی را برای هر پروژه ای خرج نمی کنن که یعنی این پروژه شرایط اولیه را داشته و ( خیلی اثار زیبا هست که نتنها فیلم نشده بلکه من و شما حتی از وجودشون بی خبر می مونیم ) و ثانیا بعد از اون روی اون داستان بشدت کار میشه

      نقل قول

  • Raegar Targeryan: مطمئنی شما کتاب رو خوندی!؟…..اولا اسم اون بابا راب هست نه رابرت….راب خالی
    دوما احساسی بودن بستگی به شخص داره ولی ۹۸ درصد خواننده ها بعد از خوندن این فصل آرزوی مرگ مارتین رو میکردن!
    سوما رین‌های کاستمیر و زالوهارو درست گفتی ولی خود من به اتفاقات زنجیره‌ای بیشتر اعتقاد دارم تا جادو جمبل
    چهارم خودت میگی پسره‌ی احمق….اگه عاقل بود که در جا دختر فری رو میگرفت…..عاقل بودن و عاشق شدن امکان ندارد دوست من
    پنجم دختره رو هم میکشتن بازم فرقی نمیکرد….عشقش توی وجود راب میموند و دختر فری میشد بانوی دوم و یه ریباند….
    ششم بولتن قوای وفادار به راب رو به فنا داد نه غیر وفادار رو

    از اونجایی که من فهمیدم راب مخفف رابرت درست میگم؟!!یه جایی فک کنم تو جلد اول بود که میگفت:به افتخار رابرت راب نام گزاری شده البته من مطمن نیستم و فقط چیزی که یادمه رو میگم!!

      نقل قول

  • mamadi: از اونجایی که من فهمیدم راب مخفف رابرت درست میگم؟!!یه جایی فک کنم تو جلد اول بود که میگفت:به افتخار رابرت راب نام گزاری شده البته من مطمن نیستم و فقط چیزی که یادمه رو میگم!!

    شاید مخفف باشه ولی اسم اصلی راب هستش….مثلا مثل دنیل که خیلی‌ها اسمشون فقط دن یا دنی هست…درسته مخفف دنیله ولی اسم اصلی شون دنیل نیست

      نقل قول

  • Raegar Targeryan: شاید مخفف باشه ولی اسم اصلی راب هستش….مثلا مثل دنیل که خیلی‌ها اسمشون فقط دن یا دنی هست…درسته مخفف دنیله ولی اسم اصلی شون دنیل نیست

    پس با این حساب اریا چی مخفف اریانا هست؟ نگین ک اسمم کاملا بیربطه:( ولی میدونم ک مث راب اونم اسم اصلیش اریا هست.
    y

      نقل قول

  • Lady Ariana: پس با این حساب اریا چی مخفف اریانا هست؟ نگین ک اسمم کاملا بیربطه:( ولی میدونم ک مث راب اونم اسم اصلیش اریا هست.
    y

    توی کل کتاب نه اشاره‌ای به رابرت بودن اسم راب شده و نه آریانا بودنه اسم آریا…..

      نقل قول

  • moony: خوب دوست عزیز جای این بحث اینجا نیست ولی یه اصطلاح هست که میگه یه شرکت چند ملیتی بودجه چند ده میلیون دلاریش را نمیده که فقط تخیلات شخصیت را بسازی ! ( منظور تخیلات یک فرد منفرده خواه کارگردان یا نویسنده باشه ) ، اولن یه همچین پولی را برای هر پروژه ای خرج نمی کنن که یعنی این پروژه شرایط اولیه را داشته و ( خیلی اثار زیبا هست که نتنها فیلم نشده بلکه من و شما حتی از وجودشون بی خبر می مونیم ) و ثانیا بعد از اون روی اون داستان بشدت کار میشه

    HBO و هر شبکه دیگه ای می خواد پول در بیاره پس می ره دنبال چیزی که فکر می کنه مخاطب داره. ASIAF به خاطر تم تاریخی، فانتزی اش پتانسیل مخاطب زیاد جلب کردن رو داره. بله هدفشون ساختن تخیلات مارتین نیست، هدف کسب درآمده.

      نقل قول

  • نظر دوستان رو خوندم ولی جواب اینکه چرا فقط کتلین یه جواب مناسب تر هم هست … ما از زبان کتلین داریم نگرانی های درونیشو میخونیم . اگه دوستان یادشون باشه تنها در زمان صحبتش با راب ( یکی از دوستان گفت رابرت نیست اما اگه به خاطر داشته باشین ادارد – ند – اسم رابرت رو به احترام دوست و برادرش پس از پایان جنگ با تارگرین ها روی اولین پسرش گذاشت ) که اون هم قبل از ورودش به زیر سقف فری ها بود ابراز کرد ، شما فک میکنین چند نفر فرصت صحبت با پادشاه شمال رو داشتن – البته همیشه راب دو محافظ هشیار داشت – اما دو در مقابل یک دسته سربازه تا دندان مسلح و زوبین دارهایی که در بالکن قرار داشتن چه فایده ای داشتن … اشاره به نگرانی کتلین بیشتر برا این خاطر بود که حرمت نون و نمک رو زیر سقف به خواننده القا کنه و ارزش اون رو تو دنیا وستروس تداعی کنه . البته یادتون هست که راب میخواست سربازاشو از رودخانه قبل از جشن بگذرونه اما با این مخالفت شد . اما این که تو اوج شکست ها یک دریچه امید هر چقدم شکننده امیدوارت میکنه که به حقیقت بپیونده همونطور که حتی کتلین منتظر جتگ در موت کلین بود . چیزی که به اون امید داشت . البته همین جا تو روح فیلم که آدم دچار دگانگی میشه – هدف راب در کتاب برگشت به شماله و تو فیلم کسترلی راک – تو فیلم جین با بچش کشته میشه اما در کتاب چندصد مایل اون طرف تر دور از صدای آهنگ جشن بود …

      نقل قول

  • دنریس: سلام پس چرا فصل ۵۲ رو بررسی نمیکنید؟

    درود
    فصل کوتاهی بود و نکات زیادی برای بررسی نداشت. از بررسی صرفا برای فصول مهم ، پر نکته و جنجالی استفاده میکنیم.

      نقل قول

نظر شما چیست؟

:bye: 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
B-) 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:head: 
:lol: 
:ostad: 
:faight: 
:ssad: 
:shame: 
:og: 
:shook: 
:sleep: 
:cheer: 
:tanbih: 
:mass: 
:snaped: 
:donot: 
:cun: 
:gslol: 
:winksmile: 
:secret: 
:stop: 
:bl: 
:respect: 
:sh: 
:shok: 
:angry: 
:noo: 
:han: 
:sf: 
:aa: 
:notme: 
:D: 
:fight: 
:gol: