Performancing Metrics

مقالات

تئوری‌سازی:سقوط دیوار و نابودی نگهبانان شب

نویسنده نوید لنیستر

متن زیر حاوی اسپویلهایی از کتاب پنجم و فصل پنجم سریال می باشد

در این پست قصد داریم اتفاقات مربوط به دیوار و نگهبانان شب در فصل ششم سریال را مورد بحث و بررسی قرار دهیم.فصل پنجم مقدمه ای بر ضعیف شدن و انحطاط نگهبانان شب بود،آنها تا جایی پیش رفتند که به فرمانده خود خیانت کرده و قصد جان اورا کردند .

همانطور که می دانید دیوار توسط یک جادوی عظیم محافظت شده ،جادویی که از عبور وایتها از دیوار جلوگیری می کند.برای درک کردن جادویی که در ساخت دیوار به کار گرفته شده،نگاهی به فصل اول برن در کتاب رقصی با اژدهایان می اندازیم:

اون طرف دیوار هیولاها زندگی می کنند،غولها و دیوها،سایه های متحرک و مرده هایی که راه میرن،ولی تا وقتی که دیوار محکم پابرجا ایستاده و مردان نگهبانان شب راستین هستن نمی تونن رد بشن.

طبق این گفته ها تا زمانیکه دیوار پابرجا باشد و مردان نگهبانان شب نسبت به وظیفه و عهد هایشان پایبند باشند،شاه شب و مردگان متحرکش نمیتوانند از دیوار عبور کنند.اما زمانیکه لرد فرمانده خود را مورد ضربات چاقو قرار دادند باید به راستین بودنشان شک کرد.جان اسنو هیچ قانونی از قوانین نگهبانان شب را زیرپا نگذاشته بود(حتی رابطه اش با ایگریت از نظر تکنیکی یک خطا نبود چون او ازدواج نکرده و یا صاحب فرزندی نشده بود)اما باز هم برادارانش به سرکردگی سر آلیستر تصمیم به قتل وی گرفتند چون از تصمیم وی مبنی بر حفاظت از وحشیها بیزار بودند.

با خواندن متنهای بالا دو سوال ذهن مارا مشغول میکند:

۱-به فصل اول سریال بازمیگردیم .جایی که جنازه همراهان بنجن استارک توسط اعضای نگهبانان شب از زیر تونل وارد کسل بلک شد و بعد دوباره بعنوان وایت برخواست.سوال اینست که اگر دیوار توسط جادو در برابر هیولاها محافظت میشود ،پس این اجساد که به وایت تبدیل شده بودند چگونه از دیوار عبور کردند؟

بنظرم پاسخ این سوال تا حدودی ساده ست:دو رنجر مرده زمانیکه به کسل بلک آورده شدند هنوز به وایت تبدیل نشده بودند ،بلکه هنگامی که شب شدتوسط قدرت جادویی شاه شب دوباره زنده شده و به وایت تبدیل شدند.همانند اتفاقاتی که در اواخر نبرد هارد هوم مشاهده کردید.

۲-همانطور که گفتیم دیوار زمانی سقوط میکند که نگهبانان شب رو به ضعیف شدن باشند ،پس این سوال پیش می آید که چرا مردان نگهبانان شب زمانیکه فرمانده شان مرمونت بدست چندین نفر شورشی کشته شد ضعیف نشدند؟آیا آنها به اندازه قاتلهای جان اسنو خطاکار نبودند؟

پاسخ این سوال هم به سادگی سوال اول است:خرس پیر(فرمانده جیور مورمونت) در شمال دیوار کشته شد.ثانیا قاتلان وی قبلا در مشت انسانهای نخستین از ته دل نسبت به نگهبانی شان دلسرد شدند .بنابراین او توسط نگهبانان سابق کشته شد و بقیه نگهبانان هم مانند سم که نسبت به وظیفه شان تعصب داشتند ،سعی کردند که از او دفاع کنند و فرماندهشان را نجات دهند.زمانیکه آلیستر و همقطارانش تصمیم به کشتن جان کردند ،در داخل کسل بلک این کاررا انجام دادند ،پشت حفاظت دیوار، و بعد از اینکه به او خنجر میزدند هرکدام شعار “بخاطر نگهبانان”را یه کار می بردند.آنها وظیفه سنتی و قدمی خودرا که دشمنی با وحشیها بود بهانه ای برای قتل فرمانده خود کردند.

اگر واقعا جان اسنو مرده باشد، در حال حاضر عده ای کینه ای و بی لیاقت از دیوار محافظت می کنند. اکثر آنها نسبت به وظیفه و سوگندهایشان پایبند نبوده و فقط به دنبال منافع شخصی خود هستند.سر آلیستر که حالا فرمانده نگهبانان شب است ،به خاطر کینه و حسادت نسبت به جان تصمیم به قتل وی گرفت.حال که نگهبانان شب دروغین بوده ،احتمال از بین رفتن جادوی دیوار زیاد خواهد شد.شاید فصل ششم پایانی بر نگهبانان شب و دیوار باشد .احتمال میرود که دیوار قدرت جادویی خودرا از دست دهد،شروع به لرزش و ذوب شدن کند و بخشی از آن شروع به شکستن کرده و ناگهان سقوط کند .با این وضعیت شاه شب می تواند همراه با ارتش مردگانش از دیوار عبور کند.

اگر دیوار سقوط کند بدون شک تعداد زیادی و یا حتی همه مردم وستروس به خاک خون کشیده شده و به مردگانی متحرک تبدیل می شوند.نظر شما چیست؟آیا دیوار بعد از هشت هزار سال از بین خواهد رفت؟آیا وایتها از دیوار عبور خواهند کرد؟آیا هاردهوم دیگری در راه است؟

 

 

درباره نویسنده

نوید لنیستر

تلگرام: navidlannister@
اینستاگرام: navidlannister
نویسنده و مترجم مطالب سایت، ادمین کانال

۳۷ دیدگاه

  • ماریتن چیز زیادی از جادوی دیوار و نحوه کارش نگفته (تا جایی که من یادم می یاد!)
    نظر شخصی من اینه که تا انتها رمان هم این دیوار سر جاش می مونه و اگر جنگی هم باشه پای همین دیواره.
    همون طور هم که می دونیم یه جنگ بیشتر نیست اونم جنگ انسان هاست با وایت واکر ها که محتملاً نتیجش تا نیمه دوم کتاب هفتم یعنی حدوداً ۶ سال دیگه مشخص نمیشه.

      نقل قول

  • خیلی زیبا بود سر نوید،به نظرم هیچوقت دیوار سقوط نمیکنه،نباید قدرت و جادوی برن و کلاغ سه چشم و فرزندان جنگل را نادیده گرفت،به نظرم اینها نقش زیادی در کتاب جدید بازی میکنند

      نقل قول

  • به نظر من جادوی دیوار صرفاً برای محکم تر شدنه دیوار بکار رفته و توانایی جلوگیری از ورود واکرها رو نداره اگه اینطور بود پس چرا دیوار نگهبان داره.دیوار قطعاً نابود خواهد شد و جنگ تا بارانداز پادشاه کشیده میشه.

      نقل قول

  • دیوار فقط یک وسیله برای آتش بس بوده است نه چیزی کاملا”‌حیاتی ،
    در هر دو سوی دیوار و دیگر قاره های دنیا ، جادو در حال قوی تر شدن است ،
    اگر شمال دیوار سراسر پلیدی بود ، وحشی هایی که فرقی با دیگر انسانها ندارند زندگی نمی کردند (درگیری با وحشی ها اشتباهی بود که به علت غیبت طولانی آدرها جایگزین هدف اصلی شده بود)
    اگر شمال = اهریمن باشد ، پس کلاغ سه چشم نباید در آن سوی دیوار باشد و حتی برن را به سوی خود بکشد ،

    اگر بخواهیم منطقی فکر کنیم ، آدرها باید گروهی کوچکتر و بی اهمیت تر و کم اثر تر از آنی باشند که ما فکر می کنیم ،
    فقط گروهی که شاید نفرین شده اند (۹ پادشاه انسانها که اسیر حلقه شده بودند را در ارباب حلقه ها به یاد بیاورید).

    اما همین گروه کوچک هم خطر بزرگی خواهند بود چون ، سراسر قاره را نفرت و خیانت و بدی فرا گرفته ، تمام شهرها از دیوار تا دورن درگیر توطئه و خیانت هستند ،
    فکر نمی کنم دنریس چیزی درباره آدرها بداند و برایش سخت خواهد بود وقتی پا به وستروس بگذارد به جای نشستن بر تخت ، به جنگ موجودات جادویی برود(که از قضا در شمال هستند و نزدیک سرداب وینترفل و جان اسنو ).

    زیبایی داستان آنجاست که همانطوری که تا کنون طی هزاران صفحه به تدریج ، آشوب و ناامنی به همه جا کشیده شد ، حالا نیروهای بیرون آمده از این آشوب به سوی هدف اصلی به سمت شمال حرکت کنند (مخصوصا”‌قهرمانانی که دارای فولاد والریایی هستند)

    تبصره :‌هنوز معتقدم که با همه مهارتی که مارتین دارد ، باز پایان داستان حالتی دیجیمون گونه پیدا می کند (حتی بدتر از ارباب حلقه ها) ، همه قهرمانها به سرکردگی ۳ قهرمان اصلی با حضور جانورهای مختلف ،

    اگر آخرین قسمت twilight را دیده باشید وقتی ولتوری ها به سمت گروه بلا و ادوارد و جیکوب می آیند ،می تواند نمایی از پایان ناامید کننده کتاب نغمه برای شما باشد ، (گله ای از گرگها و دایرولف ها هم از بین درختان ظاهر شوند)

      نقل قول

  • مقاله چند تا ایراد داره:
    ۱- جان توسط بوئن مارش و سه تا از دوستانش به قتل می رسه نه توسط آلیستر تورن آلیستر تورن اون موقع برای گشت زنی خارج از دیوار بوده (فکر کنم) و چون مقاله بر اساس سریاله و سریال هم متاسفانه شخصیت بوئن مارش رو حذف کرده این اشتباه به وجود اومده. فراموش نکنید بوئن مارش و همکارانش نماینده همه ی نگهبانان شب نیستند و مطمئناً پس از مرگ جان جنگ بزرگی برای کنترل دیوار بین نگهبانان شب وفادار به جان به همراه وحشی ها در برابر نگهبانان خائن به جان که مطمئناً جالب خواهد بود روی می ده.
    ۲-

    احتمال میرود که دیوار قدرت جادویی خود را از دست دهد، شروع به لرزش و ذوب شدن کند و بخشی از آن شروع به شکستن کرده و ناگهان سقوط کند .با این وضعیت شاه شب می تواند همراه با ارتش مردگانش از دیوار عبور کند.

    جادوی دیوار دائمی هست (با همکاری فرزندان جنگل و برندون استارک معمار) و ربطی به خیانت نگهبانان شب به فرمانده شان ندارد مطمئن باشید پایه گذاران دیوار فکر این جاها را هم کرده اند (خیانت و این حرف ها) ضمناً این که این تحلیل بسیار غیر منطقیست چرا که در حالی که در اواخر پاییز هستیم و زمستان دارد فرا می رسد و هوا مدام در حال سردتر شدن لرزیدن و ذوب شدن دیوار خیلی نا محتمل و غیر عقلانی است و منبع این ادعا داستان های نا معتبر ننه پیره که می گه:

    اون طرف دیوار هیولاها زندگی می کنند،غولها و دیوها،سایه های متحرک و مرده هایی که راه میرن،ولی تا وقتی که دیوار محکم پابرجا ایستاده و مردان نگهبانان شب راستین هستن نمی تونن رد بشن.

    و زیاد قابل استناد نیستند. هر چند احتمال سقوط دیوار خیلی زیاد است و با توجه به اختلافاتی که بین ساکنان پشت دیوار و وضعیت آشفته ی شمال و صد البته نگهبان شمال و جایگاه متزلزل این منطقه و حاکمانش اگر این اتفاق بیفتد آدرها به راحتی می توانند بدون هیچ مقاومت اساسی تا موت کیلن و شاید حتی به آسانی با توجه به نبرد تاج و تخت و خودخواهی ها و منفعت طلبی مدعیان تاج و تخت (به ویژه پیتر بیلیش(لعنت الله علیه)) و مشغول بودن دنیریس به دوترکی ها (که گیرشون افتاده) و برده داران تمام وستروس را بالا بکشند و هیچ تضمینی برای نجات وستروس نیست.

    اگر بخواهیم منطقی فکر کنیم ، آدرها باید گروهی کوچکتر و بی اهمیت تر و کم اثر تر از آنی باشند که ما فکر می کنیم ،
    فقط گروهی که شاید نفرین شده اند (۹ پادشاه انسانها که اسیر حلقه شده بودند را در ارباب حلقه ها به یاد بیاورید).

    آدرها یکی از بخش های خیلی مهم داستانند خیلی مهم تر از دسیسه های پیتر بیلیش یا جنگ بین سانسا و دنریس برای ملکه شدن (که شما با توجه به نقدهای پیشینتان خیلی بهش علاقه دارید.) که تازه ممکنه در نگیره و یکی زودتر از موعد از داستان به بیرون شوت شود. نمی توان به هیچ کدام از داستان های این مجموعه (چه نبرد تاج و تخت باشد چه ماجراهای دنریس یا حتی آدرها) داستان اصلی گفت زیرا همه اهمیتی یکسان دارند و بخشی از یک تار و پودند و یکی از دلایل عالی بودن نغمه ای از یخ و آتش نیز همین است که همه ی داستان ها روی هم تاثیر دارند و نمی توان یکی را بی اهمیت خواند.

    تبصره :‌هنوز معتقدم که با همه مهارتی که مارتین دارد ، باز پایان داستان حالتی دیجیمون گونه پیدا می کند (حتی بدتر از ارباب حلقه ها) ، همه قهرمانها به سرکردگی ۳ قهرمان اصلی با حضور جانورهای مختلف ،

    اگر آخرین قسمت twilight را دیده باشید وقتی ولتوری ها به سمت گروه بلا و ادوارد و جیکوب می آیند ،می تواند نمایی از پایان ناامید کننده کتاب نغمه برای شما باشد ، (گله ای از گرگها و دایرولف ها هم از بین درختان ظاهر شوند)

    مطمئناً مارتین فکر این جاها را کرده و می توان اطمینان داشت که در راه پایان کتاب بازهم شخصیت های خوب دیگری جان خود را از دست می دهند و تلفات وستروس و شخصیت های داستان آن قدر زیاد خواهد بود که داستان کلیشه ای نباشه. ضمناً واقعاً موندم شما چه طوری استفنی میر رو با جرج آرآر مارتین و یک ملودرام مزخرف با برچسب فانتزی که فقط به خاطر فیلمش مشهور شده و مهم ترین کتابی که بیش از حد و اندازه های خودش بزرگ شده رو با نغمه ای از یخ و آتش مقایسه کردید به هیچ وجهی و در هیچ زمینه ای این دو با هم قابل مقایسه نیستند. از شما بعیده.
    اگر دیدگاه من را می خواهید این قدر گناه کبیره ی پیش بینی را در مورد این داستان انجام ندهید چرا که آن قدر پیش بینی های اشتباه در مورد داستان به وقوع پیوسته که من فکر می کنم بهترین راه شکیبایی پیشه کردن تا ۶ ماه دیگر است و منتشر شدن بادهای زمستان.

      نقل قول

  • s1378:
    مقاله چند تا ایراد داره:
    ۱- جان توسط بوئن مارش و سه تا از دوستانش به قتل می رسه نه توسط آلیستر تورن آلیستر تورن اون موقع برای گشت زنی خارج از دیوار بوده (فکر کنم) و چون مقاله بر اساس سریاله و سریال هم متاسفانه شخصیت بوئن مارش رو حذف کرده این اشتباه به وجود اومده. فراموش نکنید بوئن مارش و همکارانش نماینده همه ی نگهبانان شب نیستند و مطمئناً پس از مرگ جان جنگ بزرگی برای کنترل دیوار بین نگهبانان شب وفادار به جان به همراه وحشی ها در برابر نگهبانان خائن به جان که مطمئناً جالب خواهد بود روی می ده.
    ۲-

    جادوی دیوار دائمی هست (با همکاری فرزندان جنگل و برندون استارک معمار) و ربطی به خیانت نگهبانان شب به فرمانده شان ندارد مطمئن باشید پایه گذاران دیوار فکر این جاها را هم کرده اند (خیانت و این حرف ها) ضمناً این که این تحلیل بسیار غیر منطقیست چرا که در حالی که در اواخر پاییز هستیم و زمستان دارد فرا می رسد و هوا مدام در حال سردتر شدن لرزیدن و ذوب شدن دیوار خیلی نا محتمل و غیر عقلانی است و منبع این ادعا داستان های نا معتبر ننه پیره که می گه:

    و زیاد قابل استناد نیستند. هر چند احتمال سقوط دیوار خیلی زیاد است و با توجه به اختلافاتی که بین ساکنان پشت دیوار و وضعیت آشفته یشمال و صد البته نگهبان شمال و جایگاه متزلزل این منطقه و حاکمانش اگر این اتفاق بیفتد آدرها به راحتی می توانند بدون هیچ مقاومت اساسی تا موت کیلن و شاید حتی به آسانی با توجه به نبرد تاج و تخت و خودخواهی ها و منفعت طلبی مدعیان تاج و تخت (به ویژه پیتر بیلیش(لعنت الله علیه)) و مشغول بودن دنیریس به دوترکی ها (که گیرشون افتاده) و برده داران تمام وستروس را بالا بکشند و هیچ تضمینی برای نجات وستروس نیست.

    آدرها یکی از بخش های خیلی مهم داستانند خیلی مهم تر از دسیسه های پیتر بیلیش یا جنگ بین سانسا و دنریس برای ملکه شدن (که شما با توجه به نقدهای پیشینتان خیلی بهش علاقه دارید.) که تازه ممکنه در نگیره و یکی زودتر از موعد از داستان به بیرون شوت شود. نمی توان به هیچ کدام از داستان های این مجموعه (چه نبرد تاج و تخت باشد چه ماجراهای دنریس یا حتی آدرها) داستان اصلی گفت زیرا همه اهمیتی یکسان دارند و بخشی از یک تار و پودند و یکی از دلایل عالی بودن نغمه ای از یخ و آتش نیز همین است که همه ی داستان ها روی هم تاثیر دارند و نمی توان یکی را بی اهمیت خواند.

    مطمئناً مارتین فکر این جاها را کرده و می توان اطمینان داشت که در راه پایان کتاب بازهم شخصیت های خوب دیگری جان خود را از دست می دهند و تلفات وستروس و شخصیت های داستان آن قدر زیاد خواهد بود که داستان کلیشه ای نباشه. ضمناً واقعاً موندم شما چه طوری استفنی میر رو با جرج آرآر مارتین و یک ملودرام مزخرف با برچسب فانتزی که فقط به خاطر فیلمش مشهور شده و مهم ترین کتابی که بیش از حد و اندازه های خودش بزرگ شده رو با نغمه ای از یخ و آتش مقایسه کردید به هیچ وجهی و در هیچ زمینه ای این دو با هم قابل مقایسه نیستند. از شما بعیده.
    اگر دیدگاه من را می خواهید این قدر گناه کبیره ی پیش بینی را در مورد این داستان انجام ندهید چرا که آن قدر پیش بینی های اشتباه در مورد داستان به وقوع پیوسته که من فکر می کنم بهترین راه شکیبایی پیشه کردن تا ۶ ماه دیگر است و منتشر شدن بادهای زمستان.

    حرفاتون درسته.
    برای ایراد اول باید بگم که این تیوری برای سریاله و همونطور که خوندین از کتاب هم اسمی نبردم و بنظرم تو سریال اتفاق میوفته.
    اینم فقط یه تیوری بود که احتمال وقوعش هست .حالا باید ببینیم که چی میشه

      نقل قول

  • magenta:
    دیوار فقط یک وسیله برای آتش بس بوده است نه چیزی کاملا”‌حیاتی ،
    در هر دو سوی دیوار و دیگر قاره های دنیا ، جادو در حال قوی تر شدن است ،
    اگر شمال دیوار سراسر پلیدی بود ، وحشی هایی که فرقی با دیگر انسانها ندارند زندگی نمی کردند (درگیری با وحشی ها اشتباهی بود که به علت غیبت طولانی آدرها جایگزین هدف اصلی شده بود)
    اگر شمال = اهریمن باشد ، پس کلاغ سه چشم نباید در آن سوی دیوار باشد و حتی برن را به سوی خود بکشد ،

    اگر بخواهیم منطقی فکر کنیم ، آدرها باید گروهی کوچکتر و بی اهمیت تر و کم اثر تر از آنی باشند که ما فکر می کنیم ،
    فقط گروهی که شاید نفرین شده اند (۹ پادشاه انسانها که اسیر حلقه شده بودند را در ارباب حلقه ها به یاد بیاورید).

    اما همین گروه کوچک هم خطر بزرگی خواهند بود چون ، سراسر قاره را نفرت و خیانت و بدی فرا گرفته ، تمام شهرها از دیوار تا دورن درگیر توطئه و خیانت هستند ،
    فکر نمی کنم دنریس چیزی درباره آدرها بداند و برایش سخت خواهد بود وقتی پا به وستروس بگذارد به جای نشستن بر تخت ، به جنگ موجودات جادویی برود(که از قضا در شمال هستند و نزدیک سرداب وینترفل و جان اسنو ).

    زیبایی داستان آنجاست که همانطوری که تا کنون طی هزاران صفحه به تدریج ، آشوب و ناامنی به همه جا کشیده شد ، حالا نیروهای بیرون آمده از این آشوب به سوی هدف اصلی به سمت شمال حرکت کنند (مخصوصا”‌قهرمانانی که دارای فولاد والریایی هستند)

    تبصره :‌هنوز معتقدم که با همه مهارتی که مارتین دارد ، باز پایان داستان حالتی دیجیمون گونه پیدا می کند (حتی بدتر از ارباب حلقه ها) ، همه قهرمانها به سرکردگی ۳ قهرمان اصلی با حضور جانورهای مختلف ،

    اگر آخرین قسمت twilight را دیده باشید وقتی ولتوری ها به سمت گروه بلا و ادوارد و جیکوب می آیند ،می تواند نمایی از پایان ناامید کننده کتاب نغمه برای شما باشد ، (گله ای از گرگها و دایرولف ها هم از بین درختان ظاهر شوند)

    من کاری با نظراتتون ندارم ها کلا میگم
    مشکل من اینه هر کی دم دستتون باشه با نغمه مقایسه می کنید این رو اعصاب متن رو تحلیل نمی کنید با هری پاتر و اینو و اونو خلاصه مقایسه می کنید نَغمه کجا اینا کجا حتی همون ارباب حلقه ها هم من زیاد تشابهی بینشون ندیدم
    بعدشم شما در تمام تحلیل ها تون حکومت دنریس زنده موندن جان و… تیوری های دیگر که هنوز نمیشه پیش بینی کرد استفاده میکنید
    یعنی نمی شه با چیزی که هنوز اثبات نشده چیز دیگه ای رو اثبات کنیم!!!!!

      نقل قول

  • آقا تسلیم ، چرا می زنید ! :D:
    از شوخی گذشته ،
    اول خدمت جناب s1378 عارضم که نیت من مقایسه استفنی میر با مارتین نبود ، هرچند که بزرگ بودن مارتین باعث کوچک شدن استفنی میر نمی شود ، کما اینکه کتابهای او هم در نوع خودشون خوب و جذاب بودند ،
    مشابه انتقاد شما رو جناب AAA هم انجام دادند ،
    ببینید ، اینها مثاله ، برای روشنتر شدن منظورم اینها را مثال زدم ؛ چون فکر می کنم با یک ساختاری مواجهیم که اگر کمی جستجو کنیم ، قالبی شبیه این را در گذشته هم خواهیم یافت .
    به نظر من همانطوری که ما انسانها همه موجودات منحصر به فردی هستیم با علایق و رفتارهای گوناگون ، اما در یک دسته بندی بزرگتر ، شباهت هایی هم با هم داریم و می توان آنها را در موضوعاتی دسته بندی کرد .

    هر آنچه که در قالب شعر ، داستان ،موسیقی و فیلم در دنیا عرضه شده را باید جزو واقعیت های این دنیا بدانیم !
    خلق یک رمان جدید همانند متولد شدن یک نوزاد است ، موجودی که تا دیروز نبوده و امروز هست ، و مثل آدما ، برخی مهمتر و تاثیر گذارتر از بقیه اند ،
    انسانها یا از سرطان می میرند یا از حمله قلبی یا تصادف یا با اسلحه ، یا خودکشی می کنند یا کشته می شوند توسط عوامل طبیعی و غیر طبیعی .
    داستانها هم یا پایانی تلخ دارد یا شیرین و یا کمی از هر دو و هرچقدر هم که قضیه خاص و منحصر به فرد تمام شود باز می توان آن را در یک دسته کلیشه ای جا داد .
    و من وقتی می خواهم درباره احتمالات موجود فکر کنم ، برای الگو گرفتن ، به رمانهای قدیمی هم مانند حقایق تاریخی اهمیت می دهم ، جنگ رزها هیچ ارجحیتی نسبت به نبرد تروی ندارد ، یکی واقعی است ، دیگری افسانه ولی هردو روایت گر یک ماجرا هستند ، و واقعا”‌ اهمیت ندارد که روی زمین اتفاق افتاده باشند یا در ذهن یک نویسنده .
    —-
    بنا به اعتراف خود مارتین و طبق شنیده ها ، گروهی شامل ویراستارهایی که خودشون نویسنده هستند با مجموعه بزرگی از متن های نوشته شده اما منتشر نشده و خلاصه پشت صحنه ای مانند گروه تولید یک فیلم سینمایی در حال کار کردن روی این مجموعه هستند ، که همین باعث تولید حجم انبوهی از اسامی و مکانها و کتابهای حاشیه ای شده است ،
    از من قبول کنید که برای خلق همچین چیزی باید یک الگوی منطقی داشته باشید (حتی همه سورپرایزها هم در غالب همون الگو هستند).
    و وقتی می خواهیم درباره این الگوی احتمالی نظر بدهیم پای تشابهات وسط می آید ، چرا ؟
    چون این هم مثل دنیای عادی دارای یک سری محدودیت هاست .
    —–
    اگر یک ملکه رو تهدید به لو دادن روابطش کنید بدون شک کشته خواهید شد ،
    اما برای کشتن وی خلاقیت به خرج می دهیم ، خشم ملکه و سر بریده ند استارک دوسر این رشته هستند ، حالا مرگ رابرت را به عنوان یک رشته دیگر به این ماجرا گره می زنیم ، خواننده حیرت زده از هم زمانی دهن لقی ند و مستی رابرت ، دچار شگفتی می شود ، هنوز به فکر سر بریدن ند هستیم ، اما می توان امیدوار بود ند یک کلاغ شود ، عالیه، اینکه دوشا دوش جان به دنبال عمو بنجن بروند ، آیا کسی هست که از این ایده خوشش نیاید ؟
    در یک خلاقیت تحسین برانگیز دیگر یک گره به عنوان جافری اضافه می کنیم ، و در حالی که همه به نگهبان شدن ند امیدوار شده اند ، جنون جافری خود را نشان می دهد و همه به افتخار مارتین کلاه از سر بر می داریم !
    و به این می گویند اجرای عملی تئوری بی نظمی .
    —-
    پس پایانها یا مثل هری پاتر هستند قرار گرفتن نماد خیر در برابر نماد شر ،
    یا مانند ارباب حلقه ها هستند که انجام یک کار غیر مستقیم باعث از بین رفتن شر می شود .
    یا مانند توآیلایت همه با هرآنچه که طی سالها از قدرت به دست آورده اند با بر جای گذاشتن تعدادی کشته شر را از بین می برند ، (فیلم این را نشان داد ولی در کتاب فهمیدیم که همچین صحنه ای به ذهن آرو خطور کرد هرچند اتفاق نیافتاد)
    و در مواقعی که این پایان بندی ها کلیشه ای شده ، با هم مخلوطشان می کنیم ،

    حکومت دنریس ، زنده شد جان یا نقش ویژه سنسا در آینده چیزهایی هستند که به نظر ادامه منطقی راهی است که اینها تا الان طی کردند ، شاید به مقصد نرسند ولی جهت حرکتشون این بوده است .

      نقل قول

  • دنریس یه زمانی خوابی دید که سوار بر اژدها در ترایدنت داره با موجوداتی رنگ پریده و چشمان ابی می جنگه امیدوارم دیوار به یه نحوی نابود بشه چون جذابیت داستان خیلی بیشتر میشه

      نقل قول

  • great tom hanks:
    دنریس یه زمانی خوابی دید که سوار بر اژدها در ترایدنت داره با موجوداتی رنگ پریده و چشمان ابی می جنگه امیدوارم دیوار به یه نحوی نابود بشه چون جذابیت داستان خیلی بیشتر میشه

    جالب بود
    مربوط به کدوم کتاب و کدوم فصله؟

      نقل قول

  • great tom hanks:
    دنریس یه زمانی خوابی دید که سوار بر اژدها در ترایدنت داره با موجوداتی رنگ پریده و چشمان ابی می جنگه امیدوارم دیوار به یه نحوی نابود بشه چون جذابیت داستان خیلی بیشتر میشه

    اگه هچین خوابی دیده باشه ،پس نبرد بین وایتها و دنریس قطعیه.اگر در ترایدنت باشه خیلی جالبتره .یهو دیدی مثل ریگار همونجا شهید شد :fight:

      نقل قول

  • ممکن خونده باشید ولی جالب
    متن از وکی وستروس هست

    ((((شایع است که دیوار ۸۰۰۰ سال پیش، پس از شب طولانی (The Long night)، برای محافظت از قلمرو انسانها در برابر هجوم وحشی ها (Wildings) و آدرها (Others) به دست برندون معمار (Brandon the Buider) ساخته شد. دیوار در حدود ۳۰۰ مایل طول و ۷۰۰ فوت ارتفاع دارد و توسط نگهبانان شب و برخی جادوهای باستانی محافظت می شود. ظاهراً برندون معمار پایه های دیوار را در مرتفع ترین مکانی که می توانسته قرار داده است.))ویکی وستروس

    در ادامه خیلی جالب میشه

    (((( چندین اشاره در نوشته ها وجود دارد که نشان می دهد دیوار در آن زمان بسیار کوچکتر بوده است و در طول زمان توسط نگهبانان شب بزرگتر شده است، آنان بلوک های عظیم یخ را از دریاچه های یخ زده ی جنگل اشباح (The Haunted forest) استخراج می کردند و به سمت جنوب می کشیدند تا بتوانند با استفاده از آنها دیوار را مرتفع تر سازند، این کار قرنها به طول انجامید تا که دیوار به اندازه کنونی اش در آمد. با این حال، هم اکنون نگهبانان شب به شدت کاهش یافته اند و وظایفشان محدود شده است. در مجموع ۱۹ قلعه در امتداد دیوار وجود دارد که در زمان شروع کتاب تنها از ۳ قلعه شادو تاور (Shadow Tower)، کسل بلک (Castle Black) و ایست واچ (East Watch) استفاده می شود.))))ویکی وستروس

    میشه اینطور گفت دیوار از دوقسمت تشکیل شده قسمتی که توسط انسان ها با فرزندان جنگل و غول ها با جادو ساخته شده
    و قسمت دوم که فقط توسط انسان ها ساخته شده که ممکن توسط جادو نیز محافظت نشه
    به این فکر کردین
    که چرا دیوار از یخ هست ادر ها هم با یخ خیلی کار ها میتونن انجام بدن که خود مارتین هم اشاره کرده
    حالا چرا فرزندان جنگل با تمام زرنگ بودنشون از یخ برای ساخت دیوار استفاده کردن ؟اگر دستی در ساخت دیوار داشته باشن
    یعنی دیوار یخی میخواد جلوی کسایی رو بگیره که با یخ شمیر ساختن که همه چیز رو خورد میکنه و خودشون هم ی جورایی از یخ هستند؟

    یا این که دیوار واقعا چیز شاخی هستد وجلوی هر چیزی رو میگره
    یا ی دیوار ساده هست که فقط در این چندهزار سال توسط انسان ها ارتفاعش افزایش یافته و هیچی کار خاص هم جلوی ادرها نمیکنه.

    به نظر من گزینه اول
    در صورتی که فرزندان جنگل در ساخت دیوار دست داشته باشند احتمالش بیشتر اینا همین طوری از یخ برای مقابله با یخ استفاده نکردن.

      نقل قول

  • تا اونجا که من دیدم داستان سریال اصلا روند منطقی نداره مثلا الیستر تورن خیلی راحت میتونست جان رو بعد ازبازگشت ازهاردهوم اصلا به داخل دیوار راه نده تا بعدا نیازی نباشه جان رو به قتل برسونه
    اما توکتاب نگهبانا دلیل منطقی برای سوقصد به جان داشتند
    جان تو یکی از رویاهاش میبنه که روی دیوار ایستاده بازرهی ازیخ سیاه وشمشیری نورانی داره وایتها ادرها رو ازدیوار به پایین پرت میکنه یعنی امکانش هست ادرها ازدیوار ردبشن اونم بدون ناپودی دیوار
    یه نکته دیگه ممکنه جادوی دیوار به وجود نگهبانان بستگی داشته باشه الان بعد مرگ جان درگیری احتمالی بین برادران سربازان ملکه ومردم ازاد خیلی احتمال داره کل سازمان نگهبانان ازهم بپاشه جان تو اون رویای معروفش به تنهایی با وایتها میجنگید
    یه چیز دیگه اینکه جان۹۹۸فرمانده نگهبانان هستش ایا این عدد معنی خاصی داره

      نقل قول

  • لرد نوید لنیستر: جالب بود
    مربوط به کدوم کتاب و کدوم فصله؟

    فصل بیست وهفت کتاب یورش شمشیر ها البته من حرفم رو اصلاح می کنم توی رویا ذکر می شه که افراد غاصب با زرهی از یخ که با اتش اژدها ذوب میشن

      نقل قول

  • لرد وایمن:
    تا اونجا که من دیدم داستان سریال اصلا روند منطقی نداره مثلا الیستر تورن خیلی راحت میتونست جان رو بعد ازبازگشت ازهاردهوم اصلا به داخل دیوار راه نده تا بعدا نیازی نباشه جان رو به قتل برسونه
    اما توکتاب نگهبانا دلیل منطقی برای سوقصد به جان داشتند
    جان تو یکی از رویاهاش میبنه که روی دیوار ایستاده بازرهی ازیخ سیاه وشمشیری نورانی داره وایتها ادرها رو ازدیوار به پایین پرت میکنه یعنی امکانش هست ادرها ازدیوار ردبشن اونم بدون ناپودی دیوار
    یه نکته دیگه ممکنه جادوی دیوار به وجود نگهبانان بستگی داشته باشه الان بعد مرگ جان درگیری احتمالی بین برادران سربازان ملکه ومردم ازاد خیلی احتمال داره کل سازمان نگهبانان ازهم بپاشه جان تو اون رویای معروفش به تنهایی با وایتها میجنگید
    یه چیز دیگه اینکه جان۹۹۸فرمانده نگهبانان هستش ایا این عدد معنی خاصی داره


    در مورد سوال آخر حدس من اینه که بعد از مرگ جان یک نفر رو به عنوان فرمانده انتخاب می کنن و جان که دوباره زنده شد هزارمین فرمانده میشه

      نقل قول

  • magenta:

    تبصره :‌هنوز معتقدم که با همه مهارتی که مارتین دارد ، باز پایان داستان حالتی دیجیمون گونه پیدا می کند (حتی بدتر از ارباب حلقه ها) ، همه قهرمانها به سرکردگی ۳ قهرمان اصلی با حضور جانورهای مختلف ،

    منظور از دیجیمون گونه چیه ؟؟؟؟؟؟

      نقل قول

  • لرد بیلیش: در مورد سوال آخر حدس من اینه که بعد از مرگ جان یک نفر رو به عنوان فرمانده انتخاب می کنن و جان که دوباره زنده شد هزارمین فرمانده میشه

    مطمئن باش جان اگه زنده باشه دیگه نگهبان نمیشه.جان احتمالاً رهبریه وحشی هارو بر عهده مگیره بعد من شنیدم تو فصل ۶ قراره یه نبرد بر سر وینترفل صورت بگیره که قطعاً یکی از این ارتش ها ، ارتش جان هست.

      نقل قول

  • لرد وایمن:
    تا اونجا که من دیدم داستان سریال اصلا روند منطقی نداره مثلا الیستر تورن خیلی راحت میتونست جان رو بعد ازبازگشت ازهاردهوم اصلا به داخل دیوار راه نده تا بعدا نیازی نباشه جان رو به قتل برسونه
    اما توکتاب نگهبانا دلیل منطقی برای سوقصد به جان داشتند

    جان فرمانده ی بزرگیه اینو خود آلیسر هم میدونه ، تعداد وحشی ها هم از نگهبانان بیشتر اگه اینارو راه نمیدادند جان میتونست به دیوار حمله کنه بعدش هم آلیسر رو به جرم خیانت اعدام میکرد.بعدشم داخل دیوار همه با جان مشکل نداشتند یکی مخفیانه میتونست دروازه رو باز کنه.پس تنها راه راحت شدن از دست جان کشتنش بود.

      نقل قول

  • دیوار فرو میریزد من هیچ شکی درش ندارم و نبرد خونینی که بین انسانها و آدرها در میگیره که در آن آدرها دائما تعدادشون زیاد میشه در اینجاست که تنها راه از بین بردنشون ذوب کردنشون به دست سه توله اژدهای دنی است.یه راه دیگه هم برای از بین بردنشون اینه که شاه آدرها رو از بین ببریم که نتونه جادو بده و مرده ها رو وایت واکر بکنه.جنگ اصلی بین خدایان است من نمیدونم این خداها توی این چندهزار سال کجا بودند که حالا دوباره اومدن دارن با هم میجنگن.

      نقل قول

  • سلام
    توی کتاب یادتون نره که جان با خوندن نامه ی صورتی قصد ترک یوار رو کرد.به قصد اینکه بره کمک استنیس.قاطعانه استعفا داد و گفت هر کی میخواد بیاد.این یه نوع فراره دیگه :-( بنابراین زندگی مرگش دست نگبهانا بود…
    And Now His Watch Is Ended…

      نقل قول

  • یادتونه ند به برن گفت شاید شبیه برندون معمار بشی در فصل یک،این سرنخو دست کم نگیرید،مارتین توی اوایل کتاب سرنخهایی داده که همشون به واقعیت تبدیل شدن مثل دایر وولف و گوزن و توله هاش،مثل ازادی اریا و گرگش،گرفتاری سانسا و کشته شدن گرگش و غیره…

      نقل قول

  • اونی که مرده هارو واکر میکنه شاه شب نیست ،بهتره از کلمه شاه ادرها استفاده شه
    یورش شمشیرها، فصل ۵۶، (برن )
    (پادشاه شب – Night’s King)، یکی از فرماندهان افسانه ای نگهبانان شب بود
    او یک جنگجوی بی باک بود، که به عنوان سیزدهمین فرمانده نگهبانان شب، برگزیده شد.
    بعدها، او در دام عشق زنی ” با پوست سفید همانند ماه، و چشمانی شبیه ستاره آبی” افتاد. او را تعقیب کرد و با آنکه پوست او یخ و سرد بود، به عشق بازی با او پرداخت، و روح خود را نیز تسلیم آن زن کرد. (مشخصات آن زن همانند آدرها توصیف شده است)
    او آن زن را با خود با قلعه ی نایت فورت (Nightfort) برگرداند، و بعد از پیوند نامقدسشان، خود را شاه، و آن زن را ملکه خود کرد، و سیزده سال در نایت فورت حکومت کرد. در طول سالهای تاریک حکومت خود، جنایتهای وحشتناکی را مرتکب شد، که این داستانها، هنوز هم در شمال گفته می شود
    پادشاه شمال، به همراهی جورامون (Joramun)، پادشاه پشت دیوار، او را از سلطنت به پایین کشیدن و نگهبانان شب را آزاد کردند. بعد از سقوط او کشف شد که قربانیانی به آدرها (احتمالا مشابه کرستر – Craster) تقدیم میکرد. همه اسناد مربوط به او را نابود کردند، و ذکر نام او نیز قدغن شد.
    من که فکر میکنم بنجن بعده هزاران سال این اشتباه خوب رو تکرار مکنه و عاشق یه ادر میشه.

      نقل قول

  • خودمم امیدوارم در مورد دیوار داستان ایجوری پیش بره که
    با توجه به اینکه بنجن ناپدید شده و هیچ خبری ازش نیست، عاشق یه ادر بشه و تاریخ رو تکرار کنه و شاه شب شه تا کلید عبور ادرها از دیوار باشه

      نقل قول

  • مهدی:
    اونی که مرده هارو واکر میکنه شاه شب نیست ،بهتره از کلمه شاه ادرها استفاده شهیورش شمشیرها، فصل ۵۶، (برن )
    (پادشاه شب – Night’s King)، یکی از فرماندهان افسانه ای نگهبانان شب بود
    او یک جنگجوی بی باک بود، که به عنوان سیزدهمین فرمانده نگهبانان شب، برگزیده شد.بعدها، او در دام عشق زنی ” با پوست سفید همانند ماه، و چشمانی شبیه ستاره آبی” افتاد. او را تعقیب کرد و با آنکه پوست او یخ و سرد بود، به عشق بازی با او پرداخت، و روح خود را نیز تسلیم آن زن کرد. (مشخصات آن زن همانند آدرها توصیف شده است)
    او آن زن را با خود با قلعه ی نایت فورت (Nightfort) برگرداند، و بعد از پیوند نامقدسشان، خود را شاه، و آن زن را ملکه خود کرد، و سیزده سال در نایت فورت حکومت کرد. در طول سالهای تاریک حکومت خود، جنایتهای وحشتناکی را مرتکب شد، که این داستانها، هنوز هم در شمال گفته می شود
    پادشاه شمال، به همراهی جورامون (Joramun)، پادشاه پشت دیوار، او را از سلطنت به پایین کشیدن و نگهبانان شب را آزاد کردند. بعد از سقوط او کشف شد که قربانیانی به آدرها (احتمالا مشابه کرستر – Craster) تقدیم میکرد. همه اسناد مربوط به او را نابود کردند، و ذکر نام او نیز قدغن شد.
    من که فکر میکنم بنجن بعده هزارانسال این اشتباه خوب رو تکرار مکنه و عاشق یه ادر میشه.

    اینی که تو گفتی شاهِ شب (Night’s King) هست که اسمش رو از نگهبانانِ شب (Night’s Watch) برداشت ولی اونی که مرده ها رو واکر میکنه شاه شب (Night King) هست این اسم رو بیشتر به خاطر این روش گذاشتند چون شب قدرتش بیشتر میشه و از این طریق مرده هارو زنده میکنه.
    http://awoiaf.westeros.org/index.php/Night's_King

    http://awoiaf.westeros.org/index.php/Night_King

      نقل قول

  • طبق این گفته ها تا زمانیکه دیوار پابرجا باشد و مردان نگهبانان شب نسبت به وظیفه و عهد هایشان پایبند باشند،شاه شب و مردگان متحرکش نمیتوانند از دیوار عبور کنند.

    نگهبانان شب تو این تاریخ چندهزارساله شون قطعا کلی جنایت و خیانت کردن. حتی الان هم میشه گفت که ممکنه نگهبانان وفادار بوئن مارش یا سر الیسر و همراهانشون رو مجازات کنن.
    جادوی دیوار وجودش هنوز اثبات نشده اما در صورتی که واقعی باشه ما یه سرنخ هایی از شیوه کارش داریم:
    توی کتاب دوم وقتی که ملیساندر قراره کورتنی پنروز (قلعه بان استورمزاند) رو با سایه بکشه باید داخل دیوارهای قلعه باشه. با توجه به اینکه سایه زمانی که ملیساندر از زیر دیوارها رد میشده توی رح‍مش بوده میفهمیم که موجودات جادویی به کمک انسان ها میتونن از این طلسم رد شن.
    خب ربط استورمزاند و دیوار چی میتونه باشه؟ اینکه هردوشون توسط برندون معمار یکی از چهره های معروف عصر قهرمانان ساخته شدن و احتمالا ماهیت طلسم هردوشون یکی باشه. این حرف رو به این خاطر میزنم که در دوره قهرمانان جادوی غالب در وستروس جادوی آدرها و فرزندان جنگل بوده و جادوی خون/رلور هنوز به وستروس راه پیدا نکرده بود. در نتیجه میفهمیم که این طلسم از ورود همه (یا بیشتر) موجودات جادویی جلوگیری میکنه.
    اگر که قرار بود با خیانت طلسم و دیوار با هم نابود بشن قطعا موقعی که افراد قلعه آرجلا دوراندون رو دست بسته و برهنه پیش اوریس براتیون بردن باید استورمزاند نابود میشد اما چنین اتفاقی نیفتاد. اگر که قراره دیوار نابود بشه یا باید با جادوی دیگه ای باشه (مثل شیپور جورامون) یا اینکه آدرها و وایت ها به یه شکلی دیوار رو دور بزنن یا به شکل مستقیم بهش نفوذ کنن. برای نفوذ مستقیم باید جادوی دیوار نابود بشه که نسبت به نابودی کل دیوار محتمل تر به نظر میرسه…

      نقل قول

  • سلام….به نظر من مارتین دیگه خیلی داره طولش میده و این بازار گرمی دیگخ بیش از اندازه اس…۵ سال برای یه کتاب منتظر موندن خیلی مسخره اس….اونم وقتی رمان اینقدر جذابه….کاش به خاطر طرفدارای کتابم که شده یه خورده سرعت میداد به کارش

      نقل قول

  • اون قسمت نظریتون که گفتین ” ۱-به فصل اول سریال بازمیگردیم .جایی که جنازه همراهان بنجن استارک توسط اعضای نگهبانان شب از زیر تونل وارد کسل بلک شد و بعد دوباره بعنوان وایت برخواست.سوال اینست که اگر دیوار توسط جادو در برابر هیولاها محافظت میشود ،پس این اجساد که به وایت تبدیل شده بودند چگونه از دیوار عبور کردند؟

    بنظرم پاسخ این سوال تا حدودی ساده ست:دو رنجر مرده زمانیکه به کسل بلک آورده شدند هنوز به وایت تبدیل نشده بودند ،بلکه هنگامی که شب شدتوسط قدرت جادویی شاه شب دوباره زنده شده و به وایت تبدیل شدند.همانند اتفاقاتی که در اواخر نبرد هارد هوم مشاهده کردید.

    من این قسمت رو قبول ندارم
    اگر کتاب رو دقیق بخونید دقیقا چندین بار اشاره کرده به تعجب جان اسنو و برقیه گروه. که چرا جنازه ها تا الان نپوسیدن و چرت سگ ها نزدیک جنازه ها نمی شن و فقت گرگ اسنو نزدیک جنازه ها میشه.
    پس اون جنازه ها قبل از این که از دیوار بگذرن تبدیل شده بودن (یا حداقل مرحله اول تبدیل رو گذرونده بودن)

      نقل قول

  • با سپاس بسیار از بابت تحلیل هاى دقیق و جالبتان
    فقط یک مورد اشتباه املایى در این جمله وجود دارد:

    ۱-به فصل اول سریال بازمیگردیم .جایی که جنازه همراهان بنجن استارک توسط اعضای نگهبانان شب از زیر تونل وارد کسل بلک شد و بعد دوباره بعنوان وایت برخواست.

    فعل آخر جمله باید به شکل “برخاست” نوشته شود.

      نقل قول

  • erfan: که چرا دیوار از یخ هست ادر ها هم با یخ خیلی کار ها میتونن انجام بدن که خود مارتین هم اشاره کرده
    حالا چرا فرزندان جنگل با تمام زرنگ بودنشون از یخ برای ساخت دیوار استفاده کردن ؟اگر دستی در ساخت دیوار داشته باشن
    یعنی دیوار یخی میخواد جلوی کسایی رو بگیره که با یخ شمیر ساختن که همه چیز رو خورد میکنه و خودشون هم ی جورایی از یخ هستند؟

    به این توجه کن که ما هم از خاکیم ولی وقتی مارو درون خاک میزارن میپوسیم احتمالا تو ذهن مارتین ی همچین فکری بوده دیوار یخی گور ادرهای یخی

      نقل قول

  • البته خواب برن رو هم فراموش نکنید برن تو خوابش پایتخت رو یخ زده میبینه که به نظر من این نشونه ی رسیدن نایت واکر ها به کینگز لندینگ و نایودی دیواره علاوه بر اون برن یک اژدهارو در در حال بال زدن میبینه که به نظرم اینم نشونه اینه که کلید حل ماجرا اژدهاهاست

      نقل قول

  • نمیدونم چرا ولی تو هیچ سایت و کانالی مقاله ای از وایت واکر ها و شاه شب پیدا نکردم :|
    کلا همینطوری رمزآلود موندن اینا

      نقل قول

  • من از یکی شنیدم که دنریس و جان با هم متحد میشن و با آدر ها میجنگن ولی یکی از اژدها های دنریس کشته میشه و توسط شاه شب به اژدهای یخی تبدیل میشه! (شبیه کاری که توی وارکرافت، لیچ کینگ با ملکه اژدهایان سیاه انجام داد) و آدر ها توسط آتش آبی رنگ جادویی اون دیوارو ذوب میکنن!
    ایا چنین مطلبی واقعا هست؟!

      نقل قول

  • مرتضی:
    من از یکی شنیدم که دنریس و جان با هم متحد میشن و با آدر ها میجنگن ولی یکی از اژدها های دنریس کشته میشه و توسط شاه شب به اژدهای یخی تبدیل میشه! (شبیه کاری که توی وارکرافت، لیچ کینگ با ملکه اژدهایان سیاه انجام داد) و آدر ها توسط آتش آبی رنگ جادویی اون دیوارو ذوب میکنن!
    ایا چنین مطلبی واقعا هست؟!

    یکی رو بیخیال مارتین با همه فکرش فرق میکنه
    اینو همیشه خودش میگه
    داستانو جوری مینویسم که همه سورپرایز شن

      نقل قول

  • Queen Sansa: یکی رو بیخیال مارتین با همه فکرش فرق میکنه
    اینو همیشه خودش میگه
    داستانو جوری مینویسم که همه سورپرایز شن

    اره داش اینجوری دقیقا این شکلی میشه

      نقل قول

نظر شما چیست؟

:bye: 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
B-) 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:head: 
:lol: 
:ostad: 
:faight: 
:ssad: 
:shame: 
:og: 
:shook: 
:sleep: 
:cheer: 
:tanbih: 
:mass: 
:snaped: 
:donot: 
:cun: 
:gslol: 
:winksmile: 
:secret: 
:stop: 
:bl: 
:respect: 
:sh: 
:shok: 
:angry: 
:noo: 
:han: 
:sf: 
:aa: 
:notme: 
:D: 
:fight: 
:gol: