Performancing Metrics

اخبار

حضور مارتین در همایش میستی کان

نویسنده نوید لنیستر

جورج آر. آر. مارتین برنامه هماهنگ شده قدیمیش در ویرجینیا را محترم شمرده است تا در میستی‌کانِ شهر روانوک حاضر شود. مارتین تعداد بسیار زیادی از مراسم حضوری و برنامه‌های دیگرش را لغو کرده است تا روی به پایان رساندن کتاب «بادهای زمستان» در سال ۲۰۱۷ تمرکز کند، ولی همانطور که در وبلاگش اشاره نموده است، این مراسم از بیشتر از دو سال پیش هماهنگ شده و بلیط‌هایش ماه‌ها جلوتر فروش رفته بود و او احساس می‌کرد که نمی‌تواند اینجا حاضر نشود.

متاسفانه مارتین در این همایش فصل جدیدی از کتاب بادهای زمستان خوانده نشد و چند تا از فصل های از قبل منتشر شده مانند فصل آریانه دوباره خوانده شد.بعد از همایش نوبت به پرسش و پاسخ رسید و مثل همیشه مارتین ضبط کردن صدایش را ممنوع کرد اما ویدیویی از این همایش و دیدار با مارتین به بیرون درز کرده است.در حال حاضر این ویدیو در دسترس نیست اما میتونین تعدادی از سوالات طرفداران و پاسخ های مارتین به آن هارا در زیر مشاهده کنین:

متن زیر حاوی اسپویل هایی از کتاب پنجم و فصل پنجم سریال می باشد

…:ایده هایتان را از کجا می آورین؟مارتین:به آن ها فکر می کنم.

…:کتاب بعدی کی منتشر میشه؟مارتین:وقتی که تموم بشه.

…:آیا جان اسنو مرده؟مارتین:بدون پاسخ

…:آیا از سریال تلویزیونی خوشتان می آید؟مارتین:صد در صد

…:آیا می دونین که چطوری تموم میشه؟مارتین:صد در صد

جواب های مارتین قابل پیشبینی بودند و سرنخ و حرف جدیدی از آن ها متوجه نشدیم و مطابق معمول باعث سردرگمی طرفدارانش شد.بعد از پرسش و پاسخ هم نوبت به کیک خوردن مارتین و طرفدارانش رسید که می تونین تصاویری ازش رو در زیر نگاه کنین:

درباره نویسنده

نوید لنیستر

تلگرام: navidlannister@
اینستاگرام: navidlannister
نویسنده و مترجم مطالب سایت، ادمین کانال

۱۳ دیدگاه

  • با توجه به فاصله ی انتشار کتابهای مارتین، به ترتیب ۲-۲-۵-۶-۶ (البته اگرررررر فرض رو بر این بگیریم کتاب ششم سال ۲۰۱۷ منتشر بشه!!!!)، در خوشبینانه ترین حالت کتاب هفتم، ۹ سال بعد از کتاب ششم منتشر میشه یعنی سال ۲۰۲۶ . شانس آوردیم فقط ۷ تا کتابه :head:

      نقل قول

  • ندا:
    با توجه به فاصله ی انتشار کتابهای مارتین، به ترتیب ۲-۲-۵-۶-۶ (البته اگرررررر فرض رو بر این بگیریم کتاب ششم سال ۲۰۱۷ منتشر بشه!!!!)، در خوشبینانه ترین حالت کتاب هفتم، ۹ سال بعد از کتاب ششم منتشر میشه یعنی سال ۲۰۲۶ . شانس آوردیم فقط ۷ تا کتابه

    از کجا می‌دونین که فقط قراره ۷ تا باشه؟ :D: آخه مارتین خودش هم دقیقا مطمئن نیست… :wacko:
    یه جایی گفته بود دنیا رو چه دیدید، وقتی روی کپهٔ چند صد صفحه دست‌نویس نشستم و هنوز پایان مناسبی در ذهنم نیست، شاید برای تکمیلش کار به جلدهای دیگه هم بکشه :head: :head:

      نقل قول

  • همه چیز به این بستگی داره که منظور شما از تمام شدن داستان چی باشه .
    یک مثال واقعی می زنم ، شما می خواهید درباره جنگ دوم جهانی بنویسید ،
    هرکسی هم که درباره اون به شما اطلاعات می ده ، ذره ذره شما رو با پیش زمینه های شروع جنگ آشنا می کنه ،
    کسی مستقیما”‌به شما نمی گه اما خودتون می فهمید که دلیل این همه پافشاری هیتلر بر میهن پرسی و نژاد پرستی و البته استقبال مردم از او ریشه در این داره که اتفاقآ”‌ آلمانها توسط همه اروپا تحقیر شده بودند .
    قرارداد ورسای باعث می شه به گلستان و ترکمناچای افتخار کنیم ،
    کشورهای پیروز جنگ اول جهانی ، آلمان رو حتی از کشتیرانی در رودخانه های داخل المان هم منع کرده بودند ،
    و در این شرایط فقط کافیه یک نفر بیاد به شما بگه بیایید به دنیا ثابت کنیم ما بهترین نژاد هستیم !
    (از بحث دور شدیم)
    می خواستیم پایان این داستان رو بنویسیم ، پایان کجاست ؟ نورماندی ؟ سقوط برلین ؟ خودکشی هیتلر ؟ امضای قرارداد صلح ؟ یا رودر رو ایستادن ارتش های امریکا و روسیه و آغاز جنگ سردی که نیم قرن طول کشید ؟
    خیلی فرق هست بین حالتی که پایین کشیده شدن پرچم آلمان رو به عنوان آخر داستان نشون بدی با اینکه نگاه خصمانه دوطرف پیروز جنگ به هم صحنه پایانی باشه (فیلمهای گودزیلایی رو یادتونه وقتی همه چیز به خوبی و خوشی تموم می شد یک تخم دایناسور در حال شکستن پایان بخش فیلم بود ؟).
    حتی بلند شدن یک پرنده اتمی از قاره دیگر به سمت شرق هم می تونه پایان بندی باشه ،یا اون زیردریایی که در راه ژاپن بود ،

    چیزی که من از داستان رقص اژدهایان می بینم ، یک پایان مهیج اما کلاسیکه ، تکرار می کنم ، مهیج اما کلاسیک.
    درگیری اژدهایان هم زیاد جالب نیست ، به جز جزقاله کردن مردم روی زمین ، وقتی دو طرف اژدها سوار به هم برخورد می کنند ، کارشون تمومه و شاهد سقوطشون هستیم ،یعنی اژدها خوبه به شرطی که طرف مقابل نداشته باشه .
    قضیه تارگرین ها و اژدهایان نمی تونه جزو آیتم های اصلی نباشه ، چون تاریخ این سرزمین ه اون قضیه ربط داره ، حتی حالا در حال روایت داستان در نزدیکی سرزمین والریا هستیم به طوری که مسئله چشم بنفش ها رو فراتر از تخت پادشاهی وستروس باید دید.
    آدرها هم مثل وصله ای نچسب ، چسبیده اند ! به سرنوشت این سرزمین .
    پس تکلیف سیاست ورزی ها و کشمکش های دیگران چه می شود ؟
    ما حتی به لطف آریا و بریین قصه پایین ترین طبقات چامعه را هم شنیدیم .
    به نظر من این رمان قراره که یک رودخانه عظیم باشه که نویسنده یک جایی سر راهش سد درست بکنه و پرده نمایش پایین بیاد ، یعنی به همون سبکی که استاد یاندل ، کتاب دنیای یخ و آتش رو نوشته ، استاد مارتین هم نغمه آتش و یخ رو می نویسد ، چون هرگونه تلاش برای هپی اندینگ یا دارک اندینگ باعث می شه لوس و غیر منطقی بشه (قرار قصه شخصیت های داستان تموم بشه نه قصه وستروس)

      نقل قول

  • magenta عزیز همیشه از نوشته هات لذت میبرم

    ولی میدونی ی موقع هایی هست دوست داری فقط بدونی که چی میشه پایان این داستان(میخواد شخصیت باشه یا قاره یا…)
    من به شخصه وقت و حس گشتن لابهلای تک تک صفحات و فهمیدن رازهای اسرار آمیز این کتاب و ندارم حتی دوست هم ندارم که دیگه بخوام اینکارارو انجام بدم
    دوست دارم کتاب رو تو دستام بگیرم و با خوندنش این کتاب باشه که هرجا میخواد منو با خودش ببره
    ولی این مارتین مثه اینکه واسه ما انسان هایی که وقت آزاد زیادی ندارن همش درگیر مشغله های روزمره خودشون هستن وحوضله چندانی هم ندارن خیلی وقت و صبر داره
    شخصا دیگه سریال رو میبینم که زودتر پایان رو ببینم
    فدا

      نقل قول

  • magenta:
    همه چیز به این بستگی داره که منظور شما از تمام شدن داستان چی باشه .
    یک مثال واقعی می زنم ، شما می خواهید درباره جنگ دوم جهانی بنویسید ،
    هرکسی هم که درباره اون به شما اطلاعات می ده ، ذره ذره شما رو با پیش زمینه های شروع جنگآشنا می کنه ،
    کسی مستقیما”‌به شما نمی گه اما خودتون می فهمید که دلیل این همه پافشاری هیتلر بر میهن پرسی و نژاد پرستی و البته استقبال مردم از او ریشه در این داره که اتفاقآ”‌ آلمانها توسط همه اروپا تحقیر شده بودند .
    قرارداد ورسای باعث می شه به گلستان و ترکمناچای افتخار کنیم ،
    کشورهای پیروز جنگ اول جهانی ، آلمان رو حتی از کشتیرانی در رودخانه های داخل المان هم منع کرده بودند ،
    و در این شرایط فقط کافیه یک نفر بیاد به شما بگه بیایید به دنیا ثابت کنیم ما بهترین نژاد هستیم !
    (از بحث دور شدیم)
    می خواستیم پایان این داستان رو بنویسیم ، پایان کجاست ؟ نورماندی ؟ سقوط برلین ؟ خودکشی هیتلر ؟ امضای قرارداد صلح ؟ یا رودر رو ایستادن ارتش های امریکا و روسیه و آغاز جنگ سردی که نیم قرن طول کشید ؟
    خیلی فرق هست بین حالتی که پایین کشیده شدن پرچم آلمان رو به عنوان آخر داستان نشون بدی با اینکه نگاه خصمانه دوطرف پیروز جنگ به هم صحنه پایانی باشه (فیلمهای گودزیلایی رو یادتونه وقتی همه چیز به خوبی و خوشی تموم می شد یک تخم دایناسور در حال شکستن پایان بخش فیلم بود ؟).
    حتی بلند شدن یک پرنده اتمی از قاره دیگر به سمت شرق هم می تونه پایان بندی باشه ،یا اون زیردریایی که در راه ژاپن بود ،

    چیزی که من از داستان رقص اژدهایان می بینم ، یک پایان مهیج اما کلاسیکه ، تکرار می کنم ، مهیج اما کلاسیک.
    درگیری اژدهایان هم زیاد جالب نیست ، به جز جزقاله کردن مردم روی زمین ، وقتی دو طرف اژدها سوار به هم برخورد می کنند ، کارشون تمومه و شاهد سقوطشون هستیم ،یعنی اژدها خوبه به شرطی که طرف مقابل نداشته باشه .
    قضیه تارگرین ها و اژدهایان نمی تونه جزو آیتم های اصلی نباشه ، چون تاریخ این سرزمین ه اون قضیه ربط داره ، حتی حالا در حال روایت داستان در نزدیکی سرزمین والریا هستیم به طوری که مسئله چشم بنفش ها رو فراتر از تخت پادشاهی وستروس باید دید.
    آدرها هم مثل وصله ای نچسب ، چسبیده اند ! به سرنوشت این سرزمین .
    پس تکلیف سیاست ورزی ها و کشمکش های دیگران چه می شود ؟
    ما حتی به لطف آریا و بریین قصه پایین ترین طبقات چامعه را هم شنیدیم .
    به نظر من این رمان قراره که یک رودخانه عظیم باشه که نویسنده یک جایی سر راهش سد درست بکنه و پرده نمایش پایین بیاد ، یعنی به همون سبکی که استاد یاندل ، کتاب دنیای یخ و آتش رو نوشته ، استاد مارتین هم نغمه آتش و یخ رو می نویسد ، چون هرگونه تلاش برای هپی اندینگ یا دارک اندینگ باعث می شه لوس و غیر منطقی بشه (قرار قصه شخصیت های داستان تموم بشه نه قصه وستروس)

    یک پایان تلخ و شیرین میتونه چطوری باشه؟جان اسنو خودش رو فدای دنریس میکنه تا بر آدرها چیره بشن؟آدرها شکست مییخورن اما به قیمت از بین رفتن کل وستروس؟و…. متاسفانه اینقدر تئوری برای پایان داستان وجود داره که نمیشه به همشون اشاره کرد و همه رو تایید کرد.
    جمع بندی کلی این داستان کار خیلی سختیه مگر اینکه تعدادی از این شخصیت ها حذف بشن و مابقی هم به نحوی به هم برسن و یا در مقابل هم قرار بگیرن.
    ایده جالبی که میتونه ادامه داستان رو تشکیل بده، تقابل دنریس و جانه.از طرفی دنریس خودش رو وارث بر حق وستروس می دونه و از طرفی هم اگه جان پسر ریگار باشه، اونم یک وارث برای تخت آهنین خواهد بودالبته اگه زنده بمونه.به شخصه این تقابل رو برای ادامه می پسندم و ترجیح میدم این دو بر علیه هم باشن تا در کنار هم :fight:

      نقل قول

  • magenta:
    همه چیز به این بستگی داره که منظور شما از تمام شدن داستان چی باشه .
    یک مثال واقعی می زنم ، شما می خواهید درباره جنگ دوم جهانی بنویسید ،
    هرکسی هم که درباره اون به شما اطلاعات می ده ، ذره ذره شما رو با پیش زمینه های شروع جنگآشنا می کنه ،
    کسی مستقیما”‌به شما نمی گه اما خودتون می فهمید که دلیل این همه پافشاری هیتلر بر میهن پرسی و نژاد پرستی و البته استقبال مردم از او ریشه در این داره که اتفاقآ”‌ آلمانها توسط همه اروپا تحقیر شده بودند .
    قرارداد ورسای باعث می شه به گلستان و ترکمناچای افتخار کنیم ،
    کشورهای پیروز جنگ اول جهانی ، آلمان رو حتی از کشتیرانی در رودخانه های داخل المان هم منع کرده بودند ،
    و در این شرایط فقط کافیه یک نفر بیاد به شما بگه بیایید به دنیا ثابت کنیم ما بهترین نژاد هستیم !
    (از بحث دور شدیم)
    می خواستیم پایان این داستان رو بنویسیم ، پایان کجاست ؟ نورماندی ؟ سقوط برلین ؟ خودکشی هیتلر ؟ امضای قرارداد صلح ؟ یا رودر رو ایستادن ارتش های امریکا و روسیه و آغاز جنگ سردی که نیم قرن طول کشید ؟
    خیلی فرق هست بین حالتی که پایین کشیده شدن پرچم آلمان رو به عنوان آخر داستان نشون بدی با اینکه نگاه خصمانه دوطرف پیروز جنگ به هم صحنه پایانی باشه (فیلمهای گودزیلایی رو یادتونه وقتی همه چیز به خوبی و خوشی تموم می شد یک تخم دایناسور در حال شکستن پایان بخش فیلم بود ؟).
    حتی بلند شدن یک پرنده اتمی از قاره دیگر به سمت شرق هم می تونه پایان بندی باشه ،یا اون زیردریایی که در راه ژاپن بود ،

    چیزی که من از داستان رقص اژدهایان می بینم ، یک پایان مهیج اما کلاسیکه ، تکرار می کنم ، مهیج اما کلاسیک.
    درگیری اژدهایان هم زیاد جالب نیست ، به جز جزقاله کردن مردم روی زمین ، وقتی دو طرف اژدها سوار به هم برخورد می کنند ، کارشون تمومه و شاهد سقوطشون هستیم ،یعنی اژدها خوبه به شرطی که طرف مقابل نداشته باشه .
    قضیه تارگرین ها و اژدهایان نمی تونه جزو آیتم های اصلی نباشه ، چون تاریخ این سرزمین ه اون قضیه ربط داره ، حتی حالا در حال روایت داستان در نزدیکی سرزمین والریا هستیم به طوری که مسئله چشم بنفش ها رو فراتر از تخت پادشاهی وستروس باید دید.
    آدرها هم مثل وصله ای نچسب ، چسبیده اند ! به سرنوشت این سرزمین .
    پس تکلیف سیاست ورزی ها و کشمکش های دیگران چه می شود ؟
    ما حتی به لطف آریا و بریین قصه پایین ترین طبقات چامعه را هم شنیدیم .
    به نظر من این رمان قراره که یک رودخانه عظیم باشه که نویسنده یک جایی سر راهش سد درست بکنه و پرده نمایش پایین بیاد ، یعنی به همون سبکی که استاد یاندل ، کتاب دنیای یخ و آتش رو نوشته ، استاد مارتین هم نغمه آتش و یخ رو می نویسد ، چون هرگونه تلاش برای هپی اندینگ یا دارک اندینگ باعث می شه لوس و غیر منطقی بشه (قرار قصه شخصیت های داستان تموم بشه نه قصه وستروس)

    سرکار خیلی روشن فکری لطفا ادیتو بده تو تلگرام حرف بزنیم

      نقل قول

  • ولی واقعا چیزی که باعث شد من سریال و کتاب رو دنبال کنم…همان صحنه اول سریال بود…کاری ندارم که بعد چه وقایع جذابی در سریال و کتابش اتفاق افتاد….ولی اون شروع سریال واقعا طوفانی بود…… بسیار جذاب و عالی…معمولا سریالها و فیلمهایی که شروع سهمناکی دارند جزو موفق ترینها هم هستند…صحنه اول سریال را مرور کنید…صحنه کشته شدن سر وایمر رویس و افرادش در پشت دیوار در سرزمین وحشی ها در جنگل…..فوق العاده است…!!!!!!

      نقل قول

  • توی یکی از سایت های انگلیسی زبان خوندم که مارتین قصد داره داستان رو کامل کنه و بعد از اون در دو یا سه جلد با فاصله های کمتری منتشرش میکنه .
    احتمالا سن بالای مارتین و بیماری اخیرش (که معلوم نیست جدیه یا نه و بعضی معتقدن که دلیل اصلیه لغو جلسه ها همین بیماریه) و اشاره های دائمی مردم در باره این که اگه بمیره چی میشه و … بلاخره روی مارتین تاثیر گذاشته و قصد داره داستان رو توی یکی دو سال آینده تکمیل کنه و این احتمال وجود داره که چند کتاب آخر با فاصله کمتری منتشر بشن (که امید وارم درست باشه) جدای از این که فاصله زمانی بیش از حد ممکنه باعث بشه کتاب طرفدار هاشو از دست بده .
    همه اونایی که داستان رو دنبال میکنن احتمالا متوجه این موضوع شدن که داستان به نقطه ای رسیده که باید به سمت یک جمع بندی تغییر جهت بده و خط های داستانی که از هم جدا شدن احتمالا یکی یکی به هم میرسن (البته از مارتین هر کاری بر میاد)
    خلاصه با توجه به حجم بالای مطالب و سرعت پیشروی داستان ، تموم شدن داستان حتی توی جلد هشتم (۸) هم مشکل به نظر میرسه .
    وقتی همه این مطالب رو کناره هم بزاریم میشه امید وار بود که مارتین انگیزه بیشتری برای خاتمه دادن به کتاب (و در نهایت انتقاد ها و گلایه ها ) پیدا کرده باشه.

      نقل قول

نظر شما چیست؟

:bye: 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
B-) 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:head: 
:lol: 
:ostad: 
:faight: 
:ssad: 
:shame: 
:og: 
:shook: 
:sleep: 
:cheer: 
:tanbih: 
:mass: 
:snaped: 
:donot: 
:cun: 
:gslol: 
:winksmile: 
:secret: 
:stop: 
:bl: 
:respect: 
:sh: 
:shok: 
:angry: 
:noo: 
:han: 
:sf: 
:aa: 
:notme: 
:D: 
:fight: 
:gol: