Performancing Metrics

دانلود فصل‌ها

دانلود فصل نهم از رقصی با اژدهایان؛ داوُس

دانلود فصل ۹ داووس
نویسنده م.م.استارک

مهم: تمام دوستانی که در مسیر خرید فصل‌ها و یا شارژ حساب مشکلی دارن از طریق این لینک یا آیدی تلگرام MMStark@ به من خبر بدن تا مشکلشون رو حل کنم.

جز شرمندگی چیزی نداریم بگیم. متاسفانه فعالترین عضو گروه رو فعلاً از دست دادیم و کار کاملاً متوقف شده بود. با زحمت دوباره راهش انداختیم. سعی می کنیم جبران کنیم.

آذرخش آسمان شمال را شکافت و نقش برج سیاه چراغ شب را بر پهنه آسمان سفید-آبی افکند. شش تپش قلب بعد صدای تندر، همچو کوبش طبلی در دور دست، به گوش رسید.
نگهبانان داوُس سی‌ورث را از روی پلِ آذرین سیاه و از زیر حفاظ مشبک آهنین که ردِ زنگار بر خود داشت، گذراندند. پس از آن خندق آب شور عمیقی بود و پلی متحرک که جفتی زنجیر عظیم نگهش می‌داشتند. امواج سبز در فرو دست می‌خروشیدند و تل‌های شَتَکِ آب را به هوا می‌پاشاندند تا بر شالودۀ قلعه کوبیده شوند. سپس دروازۀ دوم نمایان گشت، بزرگ‌تر از اولی بود و سنگ‌هایش پوشیده از خزه‌های سبز. داوُسِ دست بسته در گذر از حیاط گل‌آلود سکندری می‌خورد. باران سرد چشمانش را به سوزش ‌انداخت‌. نگهبانان او را سیخونک‌زنان به بالای پله‌ها و درون قلعۀ غار مانندِ سنگیِ بریک‌واتر بردند.
به محض ورود، فرمانده ردایش را درآورد و از قلابی چوبی آویخت تا حوضچه‌های آب بر فرش مندرس بافته میر باقی نگذارد. داوس نیز دست بسته با گیره ردا کلنجار رفت و همان کار را کرد. او آدابی را که طی سالیان خدمتش در درگون‌استون آموخته بود در یاد داشت.
لرد را در تاریکی تالارش یافتند که به تنهایی شامی از نان و آبجو و تاس کباب سیستر صرف می‌نمود. بیست مشعل‌دان آهنی از دیوارهای سنگی ضخیمش آویخته شده بود، ولی تنها چهارتایشان مشعل داشت و هیچ‌کدام هم روشن نبود. نور لرزان و کم سویی از دو شمع پی‌سوز قطور می‌تابید. داوُس می‌توانست نواخت شلاق‌وار باران بر دیوارها و چک‌چک یکنواخت و پیوسته آب از ترک سقف را بشنود.


دانلود فصل نهم؛ داوُس


درباره نویسنده

م.م.استارک

مدیر و مؤسس سایت و سرپرست گروه ترجمه

۱۱ دیدگاه

  • ممنون بابت فصل جدید.
    امیدوارم مشکلات تیم ترجمه و ویراستاری حل بشه

    بازم داستانی دیگه درمورد مادر جان :wacko: :scratch: :head:

      نقل قول

  • ضمن خسته نباشید به دست اندرکاران سایت وینترفل که زحمت میکشید و این اثر زیبا رو ترجمه میکنید
    سال نو مبارک و امیدوارم سالی پر از آدمایی مثل جان ، دنریس ، تیریون ، ملیساندر برای نجات جان و…. داشته باشین
    و آدمایی مثل واریس ،پتایر بیلیش و والدر فری(ام) نداشته باشین
    خیر پیش:دی

      نقل قول

  • سال نو مبارک و ممنون به خاطر زحمات تیم ترجمه

    و آدمایی مثل واریس ،پتایر بیلیش و والدر فری(ام) نداشته باشین

    چشه مگه واریس؟! :unsure: از بس به فکر مملکته (!) خورد و خوراک نداره :D:

      نقل قول

  • اول اینکه سال نو رو به شما تبریک می گمژامیدوارم سال خوبی برای شما و ایضا” ما باشه .
    درباره مادر جان بازهم نمی شه اظهار نظر کرد چون این داستانیه که در توجیح وجود بچه گفته شده ، نه اینکه واقعا”‌اتفاق افتاده باشه !
    اما دیالوگهایی که در آخر این فصل گفته شد بسیار تامل برانگیز به نظر می رسند .

      نقل قول

  • خداونداااااااا
    چقدر همه چیز کند پیش میره…نمیشد داووس یه راست از رسیدنش پیش مندرلی داستانش شروع میشد :head:

      نقل قول

نظر شما چیست؟

:bye: 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
B-) 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:head: 
:lol: 
:ostad: 
:faight: 
:ssad: 
:shame: 
:og: 
:shook: 
:sleep: 
:cheer: 
:tanbih: 
:mass: 
:snaped: 
:donot: 
:cun: 
:gslol: 
:winksmile: 
:secret: 
:stop: 
:bl: 
:respect: 
:sh: 
:shok: 
:angry: 
:noo: 
:han: 
:sf: 
:aa: 
:notme: 
:D: 
:fight: 
:gol: