Performancing Metrics

دانلود فصل‌ها

دانلود فصل پانزدهم؛ سمول

نویسنده م.م.استارک

ببخشید مزاحم خواب و استراحتتون شدم! شرمنده سکوت این چند روزه سایت رو می‌شکنم! فقط خواستم بگم فصل جدید منتشر شد. عرض دیگه‌ای نیست. مزاحم سکوت و خلوت سایت هم نمی‌شم!

دریا سبب می‌شد که سمول دچار دریازدگی شود.

همه ترسش از غرق شدن نبود، گرچه مطمئناً بخشی از آن بود. تکان‌های کشتی و نحوه‌ی بالا و پایین رفتن عرشه زیر پاهایش هم مقصر بودند. روزی که از ایست واچِ کنار دریا بادبان کشیدند، او برای داریون اعتراف کرد: «من خیلی زود دچار تهوع می‌شم.» داریون آوازخوان ضربه‌ای به پشتش زد و گفت: «با شکم گنده‌ای که تو داری استفراغ زیادی میشه قاتل.»

سم سعی کرد تا حداقل به خاطر گیلی هم که شده ظاهری شجاع به خود بگیرد. گیلی هرگز دریا را ندیده بود. بعد فرار از خانه کرستر، وقتی که تلاش می‌کردند از میان برف‌ها بگذرند، از چندین دریاچه عبور کرده بودند. و حتی همان‌ها هم مایه شگفتی دخترک شدند. همچنان که کشتی پرنده سیاه از ساحل دور می‌شد، دخترک شروع به لرزیدن کرد و اشک‌های درشت نمکین از گونه‌هایش پایین غلتید. سم صدای زمزمه‌اش را شنید: «خدایان رحم کنن.» ابتدا ایست واچ از دید خارج شد و دیوار در دوردست کوچک‌تر و کوچک‌تر شد، تا اینکه سرانجام به کل ناپدید شد. تا آن موقع باد نیز وزیدن گرفت. رنگ بادبان‌ها همچون ردای سیاه بسیار شسته شده، خاکستریِ رنگ پریده بود، و چهره گیلی از ترس سفید شد. سم سعی کرد به او بگوید: «این کشتیِ خوبیه. لازم نیست بترسی.» اما او فقط به سم نگاه کرد، نوزادش را محکم‌تر در آغوش گرفت و به زیر عرشه دوید.

کمی بعد سم خود را در حالی یافت که لبه عرشه را محکم گرفته و رفت و برگشت پاروها را تماشا می‌کند. شیوه حرکت همزمان آنها با هم به نوعی ارزش تماشا داشت و بهتر از نگاه کردن به آب بود. تماشای آب تنها او را به یاد غرق شدن می‌انداخت. وقتی که کوچک بود، پدر والامقامش سعی کرده بود با انداختنش در برکه پایین هورن هیل به او شنا کردن بیاموزد. آب در دهان و بینی و ریه‌هایش وارد شده بود و پس از اینکه سر هایل او را بیرون کشید، برای ساعت‌ها سرفه و خس خس می‌کرد. بعد از آن او هرگز جرات نکرد در هیچ آبی عمیق‌تر از نیم‌تنه‌اش برود.

خلیج فک‌ها بسیار عمیق‌تر از نیم‌تنه‌اش بود و مثل آن برکه ماهیگیری کوچک زیر قلعه پدرش بی‌خطر به نظر نمی‌رسید. آب‌های خاکستری و سبزش متلاطم بودند و مسیر ساحلِ جنگلی که دنبال می‌کردند، پر بود از صخره‌های بیرون‌زده و گرداب‌ها. حتی اگر می‌توانست به نحوی با دست و پا زدن تا آنجا برود، موج‌ها احتمالاً او را محکم به سنگی می‌کوبیدند و سرش را تکه تکه می‌کردند.

داریون وقتی دید سم به آن سوی خلیج خیره شده پرسید: «دنبال پری‌های دریایی می‌گردی، قاتل؟» خواننده جوانِ خوش قیافه با موهای بور و چشمان فندقی، خارج از ایست واچ بیشتر شبیه شاهزاده‌ای تیره‌پوش بود تا یک برادر سیاه.

سم پاسخ داد: «نه» او نمی‌دانست به دنبال چه می‌گشت، یا در این کشتی چه می‌کرد. به خودش گفت، به سیتادل میرم تا یه زنجیر بسازم و یه استاد بشم، تا بهتر به نگهبانان خدمت کنم.


دانلود فصل پانزدهم؛ سمول


درباره نویسنده

م.م.استارک

مدیر و مؤسس سایت و سرپرست گروه ترجمه

۳۳ دیدگاه

  • ایمان:
    شازده پسر درست پانزدهم است نه پازندهم اون بالا ( دانلود فصل پازندهم؛ سمول)

    :sh: :noo: بله. خرده ای بر شما وارد نیست.کلا وضع همینطوره.

      نقل قول

  • سلام . و خسته نباشید . مرسی از ترجمه .
    من ۹ فصل اول رو خریدم قبلا و الان هم در حال خریدن بقیه فصلها تا ۱۵ هستم . هنوز کاملا تموم نشده اضافه کردن دو فصل به سبد خرید مونده :) .
    خواستم بدونم تخفیف بهم تعلق میگیره؟

      نقل قول

  • وقتی سیستم به درستی آماده بهره برداری بشه. هر کس همه فصل ها رو خریده، فایل های یکجا رو به رایگان دریافت میکنه

      نقل قول

  • نوید:
    سلام من نمیتونم خرید کنم . لطفا راهنمایی کنید

    تو کدوم قسمت مشکل داری دوست من؟ راهنمای خرید از فروشگاه رو خوندی؟ اگه نه قبل از خرید به این لینک مراجعه کن.

      نقل قول

  • حامد:
    سلام منم توی مرحله ششم که میرم قسمت مربوط به بانک بالا نمیاد چکارکنم :faight:

    ظاهاً یکی دو روزه اتصال درگاه پارس پال با بانک تو بعضی ساعت‌ها اختلال داره. البته ممکنه به کندی هم انجام بشه. پس باز هم امتحان کنید و موقع اتصال هم صبر داشته باشید. اما خب برای اینکه کمتر به این مشکلات بربخورید توصیه من اینه که از شارژ حساب استفاده کنید. اینطوری فقط یه بار درگیر این مسیر میشید.

      نقل قول

  • آقا من یه سوال داشتم، نمی دونستم کجا مطرحش کنم. اینجا میگم. جنگ پنج پادشاه که میگن، پنج پادشاه راب استارک، بیلون گریجوی، استنیس و رنلی و جافریه. ۴تاشون ادعای پادشاهی کردن ولی تو سریال ندیدم بیلون گریجوی ادعای پادشاهی یا جدایی طلبی کرده باشه(شایدم یادم نیست.).
    بیلون گریجوی ادعای پادشاهی یا جدایی طلبی کرده؟

      نقل قول

  • vahid:
    آقا من یه سوال داشتم، نمی دونستم کجا مطرحش کنم. اینجا میگم. جنگ پنج پادشاه که میگن، پنج پادشاه راب استارک، بیلون گریجوی، استنیس و رنلی و جافریه. ۴تاشون ادعای پادشاهی کردن ولی تو سریال ندیدم بیلون گریجوی ادعای پادشاهی یا جدایی طلبی کرده باشه(شایدم یادم نیست.).
    بیلون گریجوی ادعای پادشاهی یا جدایی طلبی کرده؟

    آری بیلون هم ادعای پادشاهی کرده

      نقل قول

  • این یه فصل مطلب خاصی نداشت. خلاصه اش میشه این که : “سمول و گیلی و استاد ایمون دارن میرن سمت اولدتاون ، جان هم برای حفظ جون پسر منس اون رو با پسر گیلی عوض کرده واسه همین گیلی همش گریه میکنه و نگرانه پسرش رو بکشن.” همین :ostad: :sh: :sh: :sh:

      نقل قول

  • عباس:
    این یه فصل مطلب خاصی نداشت. خلاصه اش میشه این که : “سمول و گیلی و استاد ایمون دارن میرن سمت اولدتاون ، جان هم برای حفظ جون پسر منس اون رو با پسر گیلی عوض کرده واسه همین گیلی همش گریه میکنه و نگرانه پسرش رو بکشن.” همین

    مارتین به بچه هایی که تربیتشون نتونسته شخصیتشونو رشد بده و یا این که مورد بی توجهی و آزار از درجات مختلف واقع شدن خیلی اهمیت میده بعضی فصلایی که در مورد شخصیتای نوجوانه به رشد و احساس درونی اونا مربوط میشه و درکی که از خودشون و جهان اطرافشون دارن ، اصلاح میشه
    ولی جالب اینجاست به اونایی که نازپرورده و مورد توجه بوده اند اهمیت نمیده و زود سرشونو زیر آب میکنه ! مثل راب و جافری

      نقل قول

  • میترا:
    سلام، من وجه رو پرداخت کردم ایمیل رسیدشم اومد اما لینک دانلود برام نیومد

    دوباره بخش «حساب من» رو بررسی کنید.
    دوستان موقع بازگشت از درگاه پرداخت نباید دخالت کنن یا چیزی رو بزنن. اجازه بدید از درگاه بانک به درگاه پارس پال و از اونجحا به سایت برگرده. با این اینترنت ناپایدار این اتفاق ممکنه بیافته.
    الان دیگه باید درست شده باشه

      نقل قول

  • آقای م.م.استارک!!!
    جون من یه مطلبی چیزی بذار تو رو خدا دیگه دلمون پوسید!!
    میدونم که شما همه اینکارارو از روی بزرگی انجام میدین و هیچ چشم داشتی هم ندارین و سودی هم نمیبرین اما ما که به این سایت شما معتاد شدیم چه کنیم :-( :-(

      نقل قول

  • m.m:
    آقای م.م.استارک!!!
    جون من یه مطلبی چیزی بذار تو رو خدا دیگه دلمون پوسید!!
    میدونم که شما همه اینکارارو از روی بزرگی انجام میدین و هیچ چشم داشتی هم ندارین و سودی هم نمیبرین اما ما که به این سایت شما معتاد شدیم چه کنیم:-(:-(

    خیلی شرمنده‌ام دوست من. به خدا زندگیم افتاده رو دور تند. همین که فصل‌ها رو به موقع برسونم ننیاز به جهاد داره. فرصتم بسیار محدوده و دست تنهام. اما بهت حق میدم

      نقل قول

  • عباس:
    این یه فصل مطلب خاصی نداشت. خلاصه اش میشه این که : “سمول و گیلی و استاد ایمون دارن میرن سمت اولدتاون ، جان هم برای حفظ جون پسر منس اون رو با پسر گیلی عوض کرده واسه همین گیلی همش گریه میکنه و نگرانه پسرش رو بکشن.” همین

    اگه بخوام اینجوری تفسیر کنیم کل کتاب رو میشه بی اهمیت جلوه داد.مثلا بگی:

    گل این کتاب چیزه خاصی نداشت.فقط میخواس بگه چند نفر واسه به قدرت رسیدن چه کارای وحشتناکی میکنن و یه عده هم فداکار هستن.راستی اژدها هم داره.
    همین

      نقل قول

  • م.م.استارک: خیلی شرمنده‌ام دوست من. به خدا زندگیم افتاده رو دور تند. همین که فصل‌ها رو به موقع برسونم ننیاز به جهاد داره. فرصتم بسیار محدوده و دست تنهام. اما بهت حق میدم

    دشمنتون شرمنده

      نقل قول

  • سلام و خسته نباشید دوست من

    انقدر دیر به دیر فصل ها رو می زاری که آدم خوابش می گیره

    حق بده خب

      نقل قول

  • شهروز:
    سلام و خسته نباشید دوست من

    انقدر دیر به دیر فصل ها رو می زاری که آدم خوابش می گیره

    حق بده خب

    به خدا بهتون حق می‌دم، اما به من هم حق بدید که گاهی زندگی روزمره و کارهای شخصیم بهم فرصت نده که فصل‌ها رو به موقع برسونم. حق بدید

      نقل قول

نظر شما چیست؟

:bye: 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
B-) 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:head: 
:lol: 
:ostad: 
:faight: 
:ssad: 
:shame: 
:og: 
:shook: 
:sleep: 
:cheer: 
:tanbih: 
:mass: 
:snaped: 
:donot: 
:cun: 
:gslol: 
:winksmile: 
:secret: 
:stop: 
:bl: 
:respect: 
:sh: 
:shok: 
:angry: 
:noo: 
:han: 
:sf: 
:aa: 
:notme: 
:D: 
:fight: 
:gol: