Performancing Metrics

مقالات اختصاصی

دلیل “زمستان طولانی” چیست ؟

نویسنده Maester Amin

بله ، ” بازی تاج و تخت ” یک اثر داستانی است ، با این‌حال بسیاری از مردم در تلاشند تا دلایلی منطقی برای عناصر شگفت انگیز آن بیابند . به عنوان مثال ، فصول بلند و غیرقابل پیش بینی دنیای وستروس و الگوهای آب و هوایی آن توسط دو تن از متخصصین هواشناسی مورد بررسی قرار گرفت .

کوههایی از آتش …

در دنیای نغمه ما میخوانیم که فورانهای آتش فشانی به تمدن ” والریا ” خاتمه داده‌اند ، و همه ما میدانیم که کره زمین متحمل بسیاری از این فوران های آتشفشانی شده است . تحقیقات هواشناسی ثابت کرده است که این‌گونه فوران ها سبب پدید آمدن زمستان های پیش بینی نشده و سالهای طولانی بدون بهار میشوند . بدین صورت که اسید سولفوریک به وجود آمده ابری وسیع در اتمسفر زمین ایجاد میکند که مانع رسیدن نور خورشید به زمین می‌گردد مانند این‌که آینه‌ای را بالای جو نصب کنیم . این ابر تشکیل شده نه تنها در طی سال‌ها محو نمی شود بلکه به مانند آتش وحشی پخش می‌شود .

مشابه همین اتفاق در سال ۱۸۸۳ در جزیره ای در غرب سوماترا به نام ” کاراکاتوا ” اتفاق افتاد که حجم عظیمی از زمین مایل‌ها به هوا پرتاب شد . دود و بخارات حاصل در مناطق بسیار دور مانند اروپای غربی تا مدت ها جلوی نور خورشید را گرفته بودند و باعث کاهش شدید دمای هوا در نقاط مختلف دنیا شدند که اثرات آن تا سال ۱۸۸۸ باقی ماند .

می توان گفت دو رخداد کاراکاتوا و والریا مشابه  یکدیگر بودند . همانطور که در کتاب می خوانیم ، تمدن باستانی والریا توسط “چهارده شعله” که ستون هایی از آتش فوران شده از دل زمین بودند نابود شد و باعث به وجود آمدن موج های مخرب گردید همانگونه که فاجعه کاراکاتوا موجب پدیدار شدن سونامی هایی وحشتناک گردید . همچنین ابرهای تشکیل شده باعث بروز زمستان های طولانی در وستروس شد .

یک نشان شوم از آسمان فرو افتاد …

امروزه بسیاری باور دارند که برخورد ستاره‌ای دنباله دار با زمین سبب نابودی دایناسورها شده است . اگرچه این اتفاق برای زمین بسیار نادر است اما شواهد برای سیاره دنیای تاج و تخت جور دیگه ای به نظر می رسد . کارشناسان اعتقاد دارند با توجه به مدت زمان زیاد ” شب طولانی ” و طول مدت سال ها ، سیاره مارتین باید در کمربندی از ستاره های دنباله دار قرار داشته باشد که برخورد این اجرام آسمانی زیاد اتفاق بیافتد . هر چه جرم آسمانی بزرگتری به زمین برخورد کند ، زمستان طولانی تری خواهیم داشت .

به عنوان مثال ، درباره شب طولانی گفته اند که نسل های متوالی حتی آفتاب را هم ندیده اند . اگر امید به زندگی در دنیای وستروس ( که در آن بسیار نادر است فردی به مرگ طبیعی بمیرد ) را ۴۵ سال در نظر بگیریم ، زمان دیوانه کننده‌ای برای زمستان به دست می‌آید بنابراین منطقی ترین گزاره ، آسمانی پر از خاکستر و دود در اثر برخورد های اجرام آسمانی خواهد بود . همانطور که ” ملیساندر ” اینگونه ویژن هایش را تفسیر کرد

 تاریکی هولناکی بر زمین خواهد افتاد ، ستاره دنباله داری خونریزی خواهد کرد ،نفس سرد زمستان دریاها را منجمد خواهد کرد ، و مرده ها از شمال برخواهند خواست

همه درباره چرخش های زمین میدانند …

تقریبا همه می‌دانند که پیدایش فصول در اثر چرخش های محوری و دورانی زمین به دور خورشید می‌باشد که البته مدارهای آن‌ها می‌تواند شکل و اندازه‌های مختلف داشته‌باشد  . اما  ریاضیدانی صربستانی به نام ” مالکوویچ ” تئوری‌ای را تبیین کرد که در آن به نقش برخورد این چرخش ها با یکدیگر در تغییرات شدید آب و هوایی اشاره شد . به عقیده او ، در یک برهه از زمان این چرخش ها در نقطه نهایی خود تلاقی پیدا کردند که در تاریخ زمین شناسی به نام ” عصر یخبندان ” ثبت شد . اتفاقی که ممکن است هر ۴۵۰۰۰۰ سال اتفاق بیافتد .این پدیده در مورد دنیای تاج و تخت به آسانی قابل تعمیم است ، ممکن است تغییر در قدرت و سرعت این چرخش ها باعث به وجود آمدن پیاپی زمستان و تابستان های طولانی شود .

و سرانجام نظر جرج آر.آرمارتین …

 

من نامه های زیادی از طرفدارانم دریافت کرده ام که تلاش میکردند بفهمند چرا فصول در وستروس به این صورت است . باید بگویم : تلاش خوبیه آقایون ، اما شما راه رو دارید به اشتباه میرید . این یک دنباله فانتزیه ، من سرانجام همه چیز را توضیح میدهم اما باز هم به روش فانتزی ، این یک داستان علمی – تخیلی نیست

هر چند مارتین بارها این هشدار را داده است اما با عرض معذرت از نویسنده بزرگ ، ما به راه خود ادامه می‌دهیم ..

درباره نویسنده

Maester Amin

تلگرام : aminsama@
نویسنده و مترجم سایت ، ادمین کانال

۲۴ دیدگاه

  • اول از همه بابت تلاشی که برای توجیه و تفسیر داستان می‌کنید ممنونم اما
    وقتی خود نویسنده می‌گه دارید راه رو اشتباه می‌رید
    به نظر خیلی احمقانه‌اس که بگیم ما راه خودمون رو می‌ریم ! به هر حال نویسنده که سازنده اون دنیای فانتزی محسوب می‌شه بهتر از هر کسی درباره دنیای خودش می‌دونه
    اول از همه به پارامترهای متمایز کننده داستان‌های فانتزی و علمی-تخیلی دقت کنید
    بعد شروع به تفسیرهای آنچنانی بکنید

      نقل قول

  • Saeed:
    اول از همه بابت تلاشی که برای توجیه و تفسیر داستان می‌کنید ممنونم اما
    وقتی خود نویسنده می‌گه دارید راه رو اشتباه می‌رید
    به نظر خیلی احمقانه‌اس که بگیم ما راه خودمون رو می‌ریم ! به هر حال نویسنده که سازنده اون دنیای فانتزی محسوب می‌شه بهتر از هر کسی درباره دنیای خودش می‌دونه
    اول از همه به پارامترهای متمایز کننده داستان‌های فانتزی و علمی-تخیلی دقت کنید
    بعد شروع به تفسیرهای آنچنانی بکنید

    دوست عزیز حرف شما و نویسنده به هر حال درسته ولی به نظرم این تحقیقات و مقالات و نظریه ها حداقل ارزش یکبار مطرح شدن و افزایش اطلاعات دنبال کننده ها رو داره. حالا این داستان هم یه بهانه میتونه باشه

      نقل قول

  • Saeed:
    اول از همه بابت تلاشی که برای توجیه و تفسیر داستان می‌کنید ممنونم اما
    وقتی خود نویسنده می‌گه دارید راه رو اشتباه می‌رید
    به نظر خیلی احمقانه‌اس که بگیم ما راه خودمون رو می‌ریم ! به هر حال نویسنده که سازنده اون دنیای فانتزی محسوب می‌شه بهتر از هر کسی درباره دنیای خودش می‌دونه
    اول از همه به پارامترهای متمایز کننده داستان‌های فانتزی و علمی-تخیلی دقت کنید
    بعد شروع به تفسیرهای آنچنانی بکنید

    شما حداقل ادب رو رعایت کن و یاد بگیر چطور مودبانه کامنت بزاری . این مقاله ها تلاشیه که این دوستان انجام میدن ، شما که خیلی ادعات میشه پارامتر پارامتر میکنی به جای احمق گفتن ، نظر درست بده و ژست کارشناس به خودت نگیر :negative:

      نقل قول

  • باز خوبه این سریال هست باعث میشه طرفدار های بازی تاج و تخت هر یه سال یبار دور هم جمع شن اکه به مارتین باشه که کلا باید هر کتاب تا کتاب بعد بریم خواب زمستانی

      نقل قول

  • با سلام. این اولین باری نیست که مارتین در مورد فصلهای غیر عادی داستان مینویسه. داستانهایی مثل bitterbloom یا in the house of the worm نوشته همین اقای مارتین توی جهان هایی اتفاق میفته که مثلا زمستان چندین سال طول میکشه. البته در اون داستانها سیستم سیاره ای و نوع چرخش و مسایلی مثل وجود چند خورشید باعث بوجود اومدن همچین مسایلی میشن. اونچیزی که وستروس رو مجزا میکنه عدم وجود نظم مشخص در فصلهاست…ممکنه یه پدیده هایی مثل telekinesis در ابعاد خیلی گسترده باعث بوجود اومدن همچین اتفاقاتی بشه. چیزی که نویسنده بسیار بهش علاقه داره و سالیان سال در موردش نوشته…تله پاتی و دورجنبانی در خیلی از کارهای علمی تخیلی نویسنده ظاهر شدن و بیشتر انواع جادوهای موجود در نغمه با همین دو تا اثر و فراآخرالزمانی بودن داستان قابل توجیه هستن …مثلا زنده کردن مردگان…توی داستان nightflyers اثر همین اقا با استفاده از دورجنبانی مردگان زنده میشن…البته زنده که چه عرض کنم یه چیزی تو مایه های وایتهای دنیای نغمه میشن…توی اولین رویای برن بعد از سقوط به جایی رو میبینه به نام قلب زمستان در سرزمینهای همیشه زمستان که بدن هزاران رویا بین روی نیزه های یخی نوک تیز فرو رفته …این ممکنه یه ویژن باشه و هیچ تضمینی نیست که درست باشه ولی ممکنه یه جایی هم باشه که مرکز قدرت تله کنتیک آدرها باشه مثلا معادل چشم خدایان فرزندان….به هر حال اینکه خود مارتین گفته جادو دلیل نمیشه که ما فکر کنیم جادو اجی مجی لاترجی هست و قابل توجیه نیست…به قول ارتور کلارک نویسنده علمی تخیلی هر تکنولوژی به حد کافی پیشرفته از جادو غیر قابل تمییزه(این گزاره به قانون سوم کلارک معروفه) …خود مارتین هم روی اینترنت من مصاحبه ای ازش دیدم که میگفت سای فای و فانتزی با هم تفاوت چندانی ندارن….شما اگه با یه تکنولوژی پیشرفته مثلا یه سفینه فضایی برید بین یه مردمی که از تکنولوژی چیزی نمیدونن اونا ممکنه فکر کنن که این کارهایی که شما با اون سفینه انجام میدید جادوه چون از مکانیزمش سر در نمیارن…مثل همین داستان bitterbloom…

      نقل قول

  • نوشتن این حجم از اطلاعات با تکیه بر روی تخیل صرف غیر ممکنه ،
    بهترین دورغ رگه هایی از واقعیت درون خود خواهد داشت ، وقتی نویسنده اعلام می کنه که خادان های مختلف رو از روی نمونه های واقعی الگو برداری کرده ، حتما” مطالعاتی هم درباره تغییرات جوی غیرمعمول داشته .
    ولی به هرحال به نظر من ایده زمستان طولانی بهترین نوآوری مارتینه ، که اساس کار هم روی اون بنا شده ،
    تصور خاندان استارک بدون برف غیر ممکنه ، شروع داستانی درباره اژدها و قدرت آتش هم از سرمای برف زمستانی وینترفل بود .
    به شدت امیدوارم پایان داستان هم در وینترفل باشه همزمان با شروع بهار و البته پایان یک دوره تاریخی در زندگی انسان ها

      نقل قول

  • سلام
    یه فکری از دیشب تو کلم افتاده نمی تونم بهش فک نکنم

    وقتی خدای اتش می تونه مرده ها رو زنده بکنه چرا خدایان قدیم یا همون خدایان بی نام نتونن؟

    من احتمال میدم برندون که الان برای خدایان قدیم مثل زن سرخ برای خدای نوره می تونه کارهای بیشتری هم بکنه . مثلا سر ارتور دین رو زنده کنه تا دوباره مبارزه کردنش رو ببینیم

      نقل قول

  • شهاب سنگ سرخ:
    سلام
    یه فکری از دیشب تو کلم افتاده نمی تونم بهش فک نکنم

    وقتی خدای اتش می تونه مرده ها رو زنده بکنه چرا خدایان قدیم یا همون خدایان بی نام نتونن؟

    من احتمال میدم برندون که الان برای خدایان قدیم مثل زن سرخ برای خدای نوره می تونه کارهای بیشتری هم بکنه . مثلا سر ارتور دین رو زنده کنه تا دوباره مبارزه کردنش رو ببینیم

    دوست من
    ۱- هنوز هیچ مدرک محکمی وجود نداره که خدایان قدیم مثل رلور وجود دارند! برعکس رلور که به صورت مستقیم وجود خودشو نشون داده خدایان قدیم حتی در زمان سبزبینی برندون یا صحبت هاش با کلاغ سه چشم چیزی از خودشون نشون ندادند
    ۲- اگر فرض بگیریم خدایان دیگری هم وجود دارند به این معنا نیست که حتما قدرتهاشون برابره! یادم میاد جایی ملیساندر خطاب به گریجوری گفت که خدای مغروق فقط بنده حقیر خدای تاریک یعنی آدر بزرگه(دشمن رلور) این یعنی اینکه در بین خدایان سلسله قدرت و توانایی وجود داره و این قدرت به یک اندازه نیست. اگه فرض بگیریم که ادعای پیروان رلور درسته پس دو تا خدای قدرتمند داریم(رلور و آدر بزرگ) که مشخص نیست کدوم یکیشون قدرت بیشتری داره

      نقل قول

  • سیاوش: دوست من
    ۱- هنوز هیچ مدرک محکمی وجود نداره که خدایان قدیم مثل رلور وجود دارند! برعکس رلور که به صورت مستقیم وجود خودشو نشون داده خدایان قدیم حتی در زمان سبزبینی برندون یا صحبت هاش با کلاغ سه چشم چیزی از خودشون نشون ندادند
    ۲- اگر فرض بگیریم خدایان دیگری هم وجود دارند به این معنا نیست که حتما قدرتهاشون برابره! یادم میاد جایی ملیساندر خطاب به گریجوری گفت که خدای مغروق فقط بنده حقیر خدای تاریک یعنی آدر بزرگه(دشمن رلور) این یعنی اینکه در بین خدایان سلسله قدرت و توانایی وجود داره و این قدرت به یک اندازه نیست. اگه فرض بگیریم که ادعای پیروان رلور درسته پس دو تا خدای قدرتمند داریم(رلور و آدر بزرگ) که مشخص نیست کدوم یکیشون قدرت بیشتری داره

    بابا اخرش معلوم میشه همش خرافاته :lol: :lol:

      نقل قول

  • سیاوش: جدیدا خرافات و افسانه ها این قدرت رو پیدا کردند که مرده ها رو زنده کنند؟

    خیر این خرافات و افسانه نیستن که باعث میشن مرده ها بتونن حرکت کنن ….البته حرکت کردن دلیل بر زنده بودن شاید نباشه بریک دنداریون و لیدی استونهارت هم یه جور وایت هستن فقط به جای ایس وایت،فایروایت هستن. شما اگه داستانهای علمی تخیلی مارتین رو بخونید میبینید که لزومی نداره این خدا یا اون خدا باشن تا همچین چیزی بوجود بیاد. کی گفته چیزی به نام رولور وجود داره؟یا اگه وجود داره خالق جهانه ؟ ملیساندر؟بنرو؟ مگه توی نایت فلایرز مرده ها با استفاده از telekinesis به حرکت در نیومدن؟ اصلا کی گفته فقط کشیشهای سرخ همچین کاری میتونن بکنن؟ مگه کلدهند مرده متحرکی نیست که از غار بلادریون محافظت میکنه؟ کشیش سرخ اونور دیوار بوده که برش گردونده؟!چیزی که در مورد مارتین من یاد گرفتم اینه که ادم مذهبی نیست و با سیاه و سفید دیدن دنیا میونه ای نداره. چیزی که خودش گفته. بدتر از همه با تندروی مذهبی شدیدا مشکل داره چیزی که توی داستانهاش بارها بهش اشاره شده. مثل داستانهایtuf voyaging و and seven times never kill man و….این که جادو توی دنیای نغمه وجود داره دلیل نمیشه که بگیم این خدا یا اون خدا وجود داره و یا قویتره!جادوی آتش یا فایر مجیک فقط یکی از انواع و اقسام جادوهای دنیای نغمست…اگه بخوایم اسمشون رو بزاریم جادو!حتی ماهیت خود جادو هم زیر سواله به قول اون دوستمون که از کلارک نقل کرده هر تکنولوژی به حد کافی پیشرفته از جادو غیر قابل تمییزه!

      نقل قول

  • Mazemaker: خیر این خرافات و افسانه نیستن که باعث میشن مرده ها بتونن حرکت کنن ….البته حرکت کردن دلیل بر زنده بودن شاید نباشه بریک دنداریون و لیدی استونهارت هم یه جور وایت هستن فقط به جای ایس وایت،فایروایت هستن. شما اگه داستانهای علمی تخیلی مارتین رو بخونید میبینید که لزومی نداره این خدا یا اون خدا باشن تا همچین چیزی بوجود بیاد. کی گفته چیزی به نام رولور وجود داره؟یا اگه وجود داره خالق جهانه ؟ ملیساندر؟بنرو؟ مگه توی نایت فلایرز مرده ها با استفاده از telekinesis به حرکت در نیومدن؟ اصلا کی گفته فقط کشیشهای سرخ همچین کاری میتونن بکنن؟ مگه کلدهند مرده متحرکی نیست که از غار بلادریون محافظت میکنه؟ کشیش سرخ اونور دیوار بوده که برش گردونده؟!چیزی که در مورد مارتین من یاد گرفتم اینه کهادم مذهبی نیست و با سیاه و سفید دیدن دنیا میونه ای نداره. چیزی که خودش گفته. بدتر از همه با تندروی مذهبی شدیدا مشکل داره چیزی که توی داستانهاش بارها بهش اشاره شده. مثل داستانهایtuf voyaging و and seven times never kill man و….این که جادو توی دنیای نغمه وجود داره دلیل نمیشه که بگیم این خدا یا اون خدا وجود داره و یا قویتره!جادوی آتش یا فایر مجیک فقط یکی از انواع و اقسام جادوهای دنیای نغمست…اگه بخوایم اسمشون رو بزاریم جادو!حتی ماهیت خود جادو هم زیر سواله به قول اون دوستمون که از کلارک نقل کرده هر تکنولوژی به حد کافی پیشرفته از جادو غیر قابل تمییزه!

    درود
    ببینید اینجا بحث این نیست که ایا رلور حقیقتا یک خدای حقیقیه یا نه از نظر من رلور حتی میتونه یک موجود باشه که صرفا قدرت های خاصی داره. بله بحث حرکت کردن هم نیست منظور از زنده شدن چیزی مثل بازگشت جان اسنو هستش. مارتین ادم مذهبی نیست ولی به این معنی نیست که نمیتونه جهانی هم خلق کنه که در اون خدایان(یا حداقل موجودات فراانسانی) وجود داشته باشند حتی با این دید شما که میگید مارتین در کتابش سیاه و سفید به کار نبرده هم مخالفم، شاید مارتین سیاه و سفید رو به مقدار کمی در نغمه به کار برده باشه ولی قطعا به کار برده. نمونه واضح و روشنش هم وجود “آدرها” هستش که سیاه مطلق محسوب میشند.
    در مورد کلدهند نمیدونم چقدر در جریان سریال هستید اما برای عدم اسپویل اشاره ای بهش نمیکنم صرفا این اشاره رو میکنم که کلدهند ارتباط ویژه ای به فرزندان جنگل داره و مرده هم نیست(میشه گفت چیزی میان مرده و زندس)
    بحث کاهنان سرخ هم نبود بحث درخواست و اجابت درخواست بود. تا به حال در داستان کسی با درخواست از خدایان هفت رو ندیدیم که مردگان رو برگردونه. درهرحال ما از اثر پی به موثر میبریم نمیتونیم بگیم به صورت کشکی با چند تا جمله اونم از یک شخص خاص شخص به صورت کشکی زنده میشه این یعنی یک رازی در ماجرا هست و همچنین نشون میده رلور وجود داره(الزاما نه به شکل خدا) برای مثال اینکه الان من دارم پاسخ پیام شما رو میدم نشون میده که من یک فرد هستم این جملات که به صورت کشکی پدید نمیان :winksmile:
    با بخش اخر صحبتتون هم کاملا مخالفم
    “حتی ماهیت خود جادو هم زیر سواله به قول اون دوستمون که از کلارک نقل کرده هر تکنولوژی به حد کافی پیشرفته از جادو غیر قابل تمییزه!”
    خیر مارتین خودش صراحتا گفته داستانش فانتزیه نه علمی تخیلی. این یعنی که برای هر چیزی در دنیای نغمه قرار نیست توضیحات تکنولوژیکال یا علمی تخیلی داشته باشه و جادو هم مشخصه که در دنیای مارتین وجود داره(خودش هم تاکید کرده)کاش به جمله مارتین بیشتر دقت میکردید که گفت
    “این یک دنباله فانتزیه ، من سرانجام همه چیز را توضیح میدهم اما باز هم به روش فانتزی ، این یک داستان علمی – تخیلی نیست”

      نقل قول

  • سیاوش: درود
    ببینید اینجا بحث این نیست که ایا رلور حقیقتا یک خدای حقیقیه یا نه از نظر من رلور حتی میتونه یک موجود باشه که صرفا قدرت های خاصی داره. بله بحث حرکت کردن هم نیست منظور از زنده شدن چیزی مثل بازگشت جان اسنو هستش. مارتین ادم مذهبی نیست ولی به این معنی نیست که نمیتونه جهانی هم خلق کنه که در اون خدایان(یا حداقل موجودات فراانسانی) وجود داشته باشند حتی با این دید شما که میگید مارتین در کتابش سیاه و سفید به کار نبرده هم مخالفم، شاید مارتین سیاه و سفید رو به مقدار کمی در نغمه به کار برده باشه ولی قطعا به کار برده. نمونه واضح و روشنش هم وجود “آدرها” هستش که سیاه مطلق محسوب میشند.
    در مورد کلدهند نمیدونم چقدر در جریان سریال هستید اما برای عدم اسپویل اشاره ای بهش نمیکنم صرفا این اشاره رو میکنم که کلدهند ارتباط ویژه ای به فرزندان جنگل داره و مرده هم نیست(میشه گفت چیزی میان مرده و زندس)
    بحث کاهنان سرخ هم نبود بحث درخواست و اجابت درخواست بود. تا به حال در داستان کسی با درخواست از خدایان هفت رو ندیدیم که مردگان رو برگردونه. درهرحال ما از اثر پی به موثر میبریم نمیتونیم بگیم به صورت کشکی با چند تا جمله اونم از یک شخص خاص شخص به صورت کشکی زنده میشه این یعنی یک رازی در ماجرا هست و همچنین نشون میده رلور وجود داره(الزاما نه به شکل خدا) برای مثال اینکه الان من دارم پاسخ پیام شما رو میدم نشون میده که من یک فرد هستم این جملات که به صورت کشکی پدید نمیان
    با بخش اخر صحبتتون هم کاملا مخالفم
    “حتی ماهیت خود جادو هم زیر سواله به قول اون دوستمون که از کلارک نقل کرده هر تکنولوژی به حد کافی پیشرفته از جادو غیر قابل تمییزه!”
    خیر مارتین خودش صراحتا گفته داستانش فانتزیه نه علمی تخیلی. این یعنی که برای هر چیزی در دنیای نغمه قرار نیست توضیحات تکنولوژیکال یا علمی تخیلی داشته باشه و جادو هم مشخصه که در دنیای مارتین وجود داره(خودش هم تاکید کرده)کاش به جمله مارتین بیشتر دقت میکردید که گفت
    “این یک دنباله فانتزیه ، من سرانجام همه چیز را توضیح میدهم اما باز هم به روش فانتزی ، این یک داستان علمی – تخیلی نیست”

    دوست گرامی خدمت شما عرض کنم که با این حرف شما که میگید آدرها سیاه مطلق هستن من به شخصه اینجور فکر نمیکنم. چرا این حرف رو میزنم با توجه به پیشینه نویسنده و داستانهایی که ازش خوندم.نویسنده همیشه توی هر نژادی یه طیف وسیعی از موجودات گوناگون رو بوجود میاره.توی داستانهای هزار دنیای نویسنده این قضیه مشهوده. این که میگید کلدهند نه مرده نیست رو باز باهاتون مخالفم توی کتاب لیف به برن میگه کلدهند مرده میتونید به کتاب رقصی با اژدهایان مراجعه کنید. در مورد اینکه میگید مارتین گفته این داستان علمی تخیلی نیست و جادو در کاره هم همونطور که عرض کردم تا شما اصلا چی رو جادو در نظر بگیرید این ربطی به این نداره که مارتین چی بگه بلکه کلا به تعریف جادو بستگی داره!یعنی مارتین گفته جادو ولی توضیح نداده جادو چیه!در واقع یه جور حقه زده! ببینید مثلا من میتونم ارباب حلقه ها رو هم یه داستان علمی تخیلی فرض کنم!چطور؟ فرض کنید اصلا ایلووتار یه کامپیوتره و تمام اتفاقات به ظاهر جادویی که توی مجموعه اتفاق میفته ران شدن کدهای کامپیوتریه! مثل داستان ماتریکس! حتی اگه نویسنده خودش بگه این جادوه یه نفر میتونه بگه نه این علمی تخیلیه! چون فانتزی و علمی تخیلی مرز مشخصی ندارن! داستان bitterbloom از همین آقای مارتین رو بخونید متوجه میشید چی میگم! در مورد رولور و وجود یا عدم وجودش باید بگم اصلا وجود رولور یه فکت نیست بلکه یه فرضه و هیچ تضمینی وجود نداره که همچین چیزی وجود داشته باشه. اینکه کشیشهای رولور ادعا میکنن که این رولوره که مرده ها رو برمیگردونه دلیل نمیشه که درست بگن! ممکنه اونا هم اشتباه کنن. بله یه نفر با قدرت تله کنتیک و جادو داره مرده ها رو به حرکت در میاره ولی لزومی نداره اسمش رولور باسه یا اونچیزی که کشیشهای سرخ ادعا میکنن باشه! چیزی که مارتین بارها ازش به عنوان خدایان یاد کرده hive minded blended conciousness هست. بارها و بارها در داستانهای قبلیش اینکار رو کرده. در مورد آنتاگونیست بودن آدرها هم باید بگم کاملا باهاتون مخالفم که آدرها موجودات شریر هستن چون ما ازشون چیزی زیادی نمیدونیم دلیل نمیشه که بیایم زود قضاوتشون کنیم.ادرها هم ممکنه مثل ادمها جنگ طلب و صلح طلب داشته باشن در مورد دلایلشون ما هیچ چیزی نمیدونیم. شما میگید تا به حال با درخواست خدایان هفت کسی زنده نشده؟من میگم داووس!توی بلک واتر غرق شد ولی به طرز عجیبی از یه جزیره سر دراورد و بعدش اصلا از هفت ویژن دریافت کرد!پچ فیس چی؟ پچ فیس به گفته میستر کرسن مرده بود!س چند روز اصلا توی دریا غرق شده بود بعد به طرز عجیبی دوباره برگشت!اینم کار رولوره؟!این اثرها چیزی نیستن به جز دورجنبانی و تله پاتی که مارتین علاقه وافری بهشون داره. حالا یه چیزی فکر کنم روشن بشه….ممکنه اصلا از نظر مارتین تله پاتی و دورجنبانی در چارچوب علمی تخیلی قرار نگیره(هر چند که توی داستانهای دیگش به کار برده این اثر رو) چون اصلا وجود همچین چیزایی زیر سواله….ممکنه اسم اینا رو بزاره فانتزی بهشون بگه جادو… و ممکنه یه نفر بهشون بگه سای فای!فرقش چیه نتیجه یکیه فقط اسمها فرق داره!(باز دوباره برمیگردم به قانون سوم کلارک) ممکنه آب و هوای دنیای نغمه با اثرهای تله کنتیک تغییر کنه…ممکنه نویسنده بهش اسم جادو رو اطلاق کنه و یه نفر بیاد بگه نه از نظر من این سایفای هست مثلا تله کنتیک چیزی نیست جز اثر امواج الکترومگنتیک مغز روی محیط اطراف!شما چطور میخواید تفاوت بین اینها رو ثابت کنید! در ضمن جان اسنو توی کتاب معلوم نیست که مرده باشه. آخرین کلمه ای هم که میگه اینه”گوست” !احتمالا توی گوست وارگ شده مثل وارامیر که بعد از مرگ رفت توی گرگش. این که توی سریال بازگشت جان اسنو ساده سازی شده دلیل نمیشه که بگیم حتما رولور برش گردونده! :rose:

      نقل قول

  • Mazemaker: دوست گرامی خدمت شما عرض کنم که با این حرف شما که میگید آدرها سیاه مطلق هستن من به شخصه اینجور فکر نمیکنم. چرا این حرف رو میزنم با توجه به پیشینه نویسنده و داستانهایی که ازش خوندم.نویسنده همیشه توی هر نژادی یه طیف وسیعی از موجودات گوناگون رو بوجود میاره.توی داستانهای هزار دنیای نویسنده این قضیه مشهوده. این که میگید کلدهند نه مرده نیست رو باز باهاتون مخالفم توی کتاب لیف به برن میگه کلدهند مرده میتونید به کتاب رقصی با اژدهایان مراجعه کنید. در مورد اینکه میگید مارتین گفته این داستان علمی تخیلی نیست و جادو در کاره هم همونطور که عرض کردم تا شما اصلا چی رو جادو در نظر بگیرید این ربطی به این نداره که مارتین چی بگه بلکه کلا به تعریف جادو بستگی داره!یعنی مارتین گفته جادو ولی توضیح نداده جادو چیه!در واقع یه جور حقه زده! ببینید مثلا من میتونم ارباب حلقه ها رو هم یه داستان علمی تخیلی فرض کنم!چطور؟ فرض کنید اصلا ایلووتار یه کامپیوتره و تمام اتفاقات به ظاهر جادویی که توی مجموعه اتفاق میفته ران شدن کدهای کامپیوتریه! مثل داستان ماتریکس! حتی اگه نویسنده خودش بگه این جادوه یه نفر میتونه بگه نه این علمی تخیلیه! چون فانتزی و علمی تخیلی مرز مشخصی ندارن! داستان bitterbloom از همین آقای مارتین رو بخونید متوجه میشید چی میگم! در مورد رولور و وجود یا عدم وجودش باید بگم اصلا وجود رولور یه فکت نیست بلکه یه فرضه و هیچ تضمینی وجود نداره که همچین چیزی وجود داشته باشه. اینکه کشیشهای رولور ادعا میکنن که این رولوره که مرده ها رو برمیگردونه دلیل نمیشه که درست بگن! ممکنه اونا هم اشتباه کنن. بله یه نفر با قدرت تله کنتیک و جادو داره مرده ها رو به حرکت در میاره ولی لزومی نداره اسمش رولور باسه یا اونچیزی که کشیشهای سرخ ادعا میکنن باشه! چیزی که مارتین بارها ازش به عنوان خدایان یاد کرده hive minded blended conciousness هست. بارها و بارها در داستانهای قبلیش اینکار رو کرده. در مورد آنتاگونیست بودن آدرها هم باید بگم کاملا باهاتون مخالفم که آدرها موجودات شریر هستن چون ما ازشون چیزی زیادی نمیدونیم دلیل نمیشه که بیایم زود قضاوتشون کنیم.ادرها هم ممکنه مثل ادمها جنگ طلب و صلح طلب داشته باشن در مورد دلایلشون ما هیچ چیزی نمیدونیم. شما میگید تا به حال با درخواست خدایان هفت کسی زنده نشده؟من میگم داووس!توی بلک واتر غرق شد ولی به طرز عجیبی از یه جزیره سر دراورد و بعدش اصلا از هفت ویژن دریافت کرد!پچ فیس چی؟ پچ فیس به گفته میستر کرسن مرده بود!س چند روز اصلا توی دریا غرق شده بود بعد به طرز عجیبی دوباره برگشت!اینم کار رولوره؟!این اثرها چیزی نیستن به جز دورجنبانی و تله پاتی که مارتین علاقه وافری بهشون داره. حالا یه چیزی فکر کنم روشن بشه….ممکنه اصلا از نظر مارتین تله پاتی و دورجنبانی در چارچوب علمی تخیلی قرار نگیره(هر چند که توی داستانهای دیگش به کار برده این اثر رو) چون اصلا وجود همچین چیزایی زیر سواله….ممکنه اسم اینا رو بزاره فانتزی بهشون بگه جادو… و ممکنه یه نفر بهشون بگه سای فای!فرقش چیه نتیجه یکیه فقط اسمها فرق داره!(باز دوباره برمیگردم به قانون سوم کلارک) ممکنه آب و هوای دنیای نغمه با اثرهای تله کنتیکتغییر کنه…ممکنه نویسنده بهش اسم جادو رو اطلاق کنه و یه نفر بیاد بگه نه از نظر من این سایفای هست مثلا تله کنتیک چیزی نیست جز اثر امواج الکترومگنتیک مغز روی محیط اطراف!شما چطور میخواید تفاوت بین اینها رو ثابت کنید! در ضمن جان اسنو توی کتاب معلوم نیست که مرده باشه. آخرین کلمه ای هم که میگه اینه”گوست” !احتمالا توی گوست وارگ شده مثل وارامیر که بعد از مرگ رفت توی گرگش. این که توی سریال بازگشت جان اسنو ساده سازی شده دلیل نمیشه که بگیم حتما رولور برش گردونده!

    خب ابتدا باید عرض کنم گویا من رو ناآشنا با آثار مارتین فرض کردید، آشنایی من با مارتین به هیچ وجه محدود به سریال یا حتی کتاب های نغمه نیست من آثار دیگه مارتین مثل Windhaven یا Dying of the Light رو مطالعه کردم و دقیقا به خاطر آثار دیگه مارتینه که میگم تصور شما از مارتین چندان قابل قبول نیست. متاسفانه من نمیدونم شما آیا سریال رو هم دنبال کردید یا خیر(همونطور که میدونید الان سریال جلوتر از کتاب هستش) ولیکن از طرز نگارشتون درباره مباحثی مثل آدرها یا دست سرد مشخصه که چند فصل اخیر رو دنبال نکردید(توجه داشته باشید با اینکه سریال از کتاب جلوتر هستش کلیات و اصل ماجرا بر اساس داستان مارتین پیش میره) لذا بیش از این نمیتونم درباره دست سرد یا آدرها توضیح بدم چون اونوقت به نوعی داستان رو براتون اسپویل کردم. لذا ابتدا از شما می پرسم آیا سریال رو تا فصل اخیر دنبال کردید؟ اگر بله که با کولباری از سخنان همراه خواهیم بود(دقت کنید سریال با اینکه از کتاب جلوتر رفته اما نویسندگان داستان رو بر اساس اون کلیات و اصلیاتی که مارتین گفته جلو بردند یعنی قرار نیست در کتاب اسنو یک شکل دیگر زنده شود در سریال جور دیگر. لذا سریال منبع خوبی برای قضاوت است)

      نقل قول

  • سیاوش: خب ابتدا باید عرض کنم گویا من رو ناآشنا با آثار مارتین فرض کردید، آشنایی من با مارتین به هیچ وجه محدود به سریال یا حتی کتاب های نغمه نیست من آثار دیگه مارتین مثل Windhaven یا Dying of the Light رو مطالعه کردم و دقیقا به خاطر آثار دیگه مارتینه که میگم تصور شما از مارتین چندان قابل قبول نیست. متاسفانه من نمیدونم شما آیا سریال رو هم دنبال کردید یا خیر(همونطور که میدونید الان سریال جلوتر از کتاب هستش) ولیکن از طرز نگارشتون درباره مباحثی مثل آدرها یا دست سرد مشخصه که چند فصل اخیر رو دنبال نکردید(توجه داشته باشید با اینکه سریال از کتاب جلوتر هستش کلیات و اصل ماجرا بر اساس داستان مارتین پیش میره) لذا بیش از این نمیتونم درباره دست سرد یا آدرها توضیح بدم چون اونوقت به نوعی داستان رو براتون اسپویل کردم. لذا ابتدا از شما می پرسم آیا سریال رو تا فصل اخیر دنبال کردید؟ اگر بله که با کولباری از سخنان همراه خواهیم بود(دقت کنید سریال با اینکه از کتاب جلوتر رفته اما نویسندگان داستان رو بر اساس اون کلیات و اصلیاتی که مارتین گفته جلو بردند یعنی قرار نیست در کتاب اسنو یک شکل دیگر زنده شود در سریال جور دیگر. لذا سریال منبع خوبی برای قضاوت است)

    خدمت شما عرض کنم که بله من سریال رو دنبال کردم. تا ثانیه آخر. در این مورد با شما مخالفم که سریال میتونه ملاک قضاوت باشه …توی سریال مکانیزمها ممکنه متفاوت باشه ولی در نهایت به سرنوشتی که قراره توی کتاب گفته بشه ختم بشه. منم حدود پونزده تا از داستانهای مارتین رو مطالعه کردم و دارم ادامه میدم. به همین خاطر دارم نتیجه گیری میکنم چون تقریبا تمام این اتفاق های عجیب و غریب دنیای نغمه توی داستانهای گذشته مارتین اتفاق افتاده! چیزی که مارتین هرگز انجام نداده نسل کشی بوده! یعنی اینکه آدرها انتاگونیست باشن و قراره از بین برن یا شرور باشن و قراره پایان داستان رو تاریک کنن…به شخصه بعید میدونم!در مورد کلد هند هم این بخش از کتاب رقصی با اژدهایان رو دقت کنید: Bran shivered again. “The ranger …”
    “He cannot come.”
    “They’ll kill him.”
    “No. They killed him long ago. Come now. It is warmer down deep, and no one will hurt you there. He is waiting for you.”
    همونطور که دیده میشه صراحتا گفته میشه که کلدهند مرده. میخواید بگید بنجنه؟ من میگم نیست به چند دلیل:شواهدی که باعث میشه آدم فکر کنه کلد هند بنجن نیست:۱-کلدهند چشماش سیاهه ولی چشمهای بنجن آبیه۲-کلدهند از وجود دروازه سیاه و فراموش شده نایت فورت که چند صد ساله متروکست خبر داره ۳-وقتی که کلد هند گوزنشو قربانی میکنه به یه زبانی که برای برن ناشناس بود یه جمله ای میگه. ۴-لیف(یکی از فرزندان جنگل) به برن میگه که کلد هند خیلی وقته که مرده در صورتی که میدونیم خیلی وقت برای فرزندان جنگل که تا جایی که میدونیم عمر طولانی ای دارن در مقیاس زمان برای انسانها احتمالا باید زمان بسیار طولانی ای باشه….

      نقل قول

  • من به خاطر وجود فرزندان جنگل و کلاغ سه چشم و توانایی برن در وارگ شدن و سبزبینی نتیجه گرفته بودم که خدایان قدیم وجود دارن.
    اگه وجود نداشته باشن یعنی اون همه عبادتی که شمالی ها می کنن مثل ند استارک که کنار درخت مینشست برای هیچکس بوده.

    امما یک سوال برام پیش اومده اگه اطلاعی داشتید ممنون میشم راهنمایی کنید:

    در سریال کرستر به فرمانده مورمونت میگه زمستان که بیاد همتون میمیرید اما من زنده می مونم چون خدایان واقعی رو عبادت می کنم . در جای دیگه همین کرستر با صدای بلند فریاد می زنه که من مرد با خدایی هستم. و باز در سریال وقتی سربازان یاغی میبینن که پسری به دنیا اومده تمام زن های کرستر که دخترانش هم هستند زمزمه می کنند پیشکشی برای خدایان
    می خواستم بپرسم ایا از این حرف ها میشه ارتباطی بین آدر ها و خدایان قدیم پیدا کرد؟

      نقل قول

  • بله متاسفانه ضعیف شده
    کاری کردن که من از زنده شدن جان اسنو خوشحال نباشم و بگم کاش می زاشتن همون طور حیات قلعه ی سیاه می موند و سر الیستر تورن جنازشو می سوزوند.

      نقل قول

نظر شما چیست؟

:bye: 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
B-) 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:head: 
:lol: 
:ostad: 
:faight: 
:ssad: 
:shame: 
:og: 
:shook: 
:sleep: 
:cheer: 
:tanbih: 
:mass: 
:snaped: 
:donot: 
:cun: 
:gslol: 
:winksmile: 
:secret: 
:stop: 
:bl: 
:respect: 
:sh: 
:shok: 
:angry: 
:noo: 
:han: 
:sf: 
:aa: 
:notme: 
:D: 
:fight: 
:gol: