Performancing Metrics

مقالات اختصاصی

رلور؛ شعله ای از تاریکی ( بخش آخر )

death
نویسنده بابک هدایت

توجه : این مقاله شامل اسپویل هایی از شخصیت ها، اتفاقات و رویدادهای رمان نغمه ای از یخ و آتش میباشد.

در بخش قبلی این مقاله، سعی براین شد که با توجه به سرنخ هایی که جناب مارتین در رمان خود بصورت عمد یا غیرعمد برجای گذاشته، به بررسی کلی بخش افسانه ای مربوط به رلور پرداخته شود. بطوریکه ابتدا درمورد منشا اژدهایان و سپس ماهیت وجودی افسانه لایت برینگر صحبت هایی کردیم.

دراین قسمت از مقاله نیز ابتدا با شخصیت هایی از دنیای نغمه از نزدیک آشنا خواهیم شد که خواه ناخواه برای رلور انجام وظیفه و مسیر پیروزی اش در نبردی احتمالی را هموار میکنند. سپس به نقش هرکدام در بخش بخش ازین دنیای پیچیده نگاهی خواهیم داشت.

اگر بخواهیم به ترتیب جلو برویم، بدون شک کوایته که سایه پیشه ای از آشایی میباشد اولین اسمی خواهد بود که اگرچه بطور مستقیم نمیتوان با رلور مرتبطش دانست ولی بی شک نقش به سزایی در انتخاب مسیر قهرمان اصلی جبهه آتش، دنریس تاگرین داشته است. یکی از صحنه های تاثیرگذاری که این شخصیت در آن حضور داشت  فصل چهلم کتاب نزاع شاهان بود. آنجا شاهد دیالوگی جالب بین این دو شخصیت شدیم که کوایته بصورت مبهمی به اغوای دنریس برای تغییرمسیرش پرداخت :

برای رفتن به شمال، باید به جنوب سفر کنی، برای رسیدن به غرب باید به شرق بری. برای جلو رفتن باید به عقب برگردی و برای لمس روشنایی باید از زیر سایه عبور کنی.

دنریس از این حرف کوایته به فکر آشایی میوفتد و در پاسخ این سوالش که آیا خواهد توانست در آشایی به طلا و کشتی و ارتش دست پیدا کند تنها با یک پاسخ مواجه میشود : حقیقت.

اگرچه با حرکت دنریس تارگرین به سمت غرب و به سوی خلیج برده داران، ما هرگز نفهمیدیم چه حقیقتی در آشایی منتظر قهرمان جبهه آتش، بوده است ولی بدون شک میتوان حدس زد که سرنوشت خاصی برای وی توسط نیروی الهی رلور، مقدر شده است.

devilmask

سایه پیشه یا کاهنه دیگری که دراین سوی دنیای نغمه و در قاره وستروس، به عنوان مهمترین مهره رلور درحال انجام وظیفه است کسی نیست جز ملیساندر. برده ای ناچیز به اسم ملانی، که در برده فروشی های آشایی به حراج گذاشته میشد و سرانجام به یکی از معابد سرخ فروخته شده و به خدمت رلور درمی آید. وی بعدها به طریقی نامشخص درمیان یکی از براتیون ها جای گرفته و با متقاعد کردن استنیس براتیون به آزورآهایی بودنش، نقشی اساسی در اتفاقات اخیر قاره وستروس بازی میکند.

درمورد شخصیت وی نکته ای که حائز اهمیت است چندلایه پرداخته شدنش و جذبه خاصش است که باعث شده نتوان اورا بصورت متمایز، شخصیتی مثبت یا منفی درنظر بگیریم. به نظر من بهترین کلمه برای توصیف شخصیت ملیسا، صفت فریب خورده است. اگرچه بصورت اجتناب ناپذیری شرارت خاصی در رفتارهایش نهفته ولی بارها نشان داده که این بیرحمی و شرارتش به دلیل اعتقاد راسخش به رلور میباشد. وی از کشت و کشتار لذت نمیبرد بلکه آن را راهی برای رسیدن به هدف انگاشته و از هیچ چیزی برای دست یافتن به آن، دریغ نمیکند.

ممکن است از خود بپرسید که چرا صفت فریب خورده را برای او بکار بردم. بیایید ازین بعد به ماجرا نگاه کنیم که وی پس از فروخته شدن به معبد سرخ در آشایی، سالیان سال بطور شدیدی تحت تعلیمات کاهنان رلور قرار گرفته و خدا میداند دراین مدت چه چیزهایی تجربه کرده و چه حوادثی را پشت سر گذاشته است. سرانجام به یکی از کاهنان اصلی رلور تبدیل شده و مطمئنا برای پیش بردن برنامه های خدایش، به سمت وستروس فرستاده شده است.

زنی را درنظر بگیرید که  ابتدا بطرز بسیار ساده و دیوانه کننده ای باور دارد که استنیس همان قهرمانی است که شمشیر به دست به مقابله با آدرها خواهد رفت. در مسیر آمادگی قهرمانش نیز مدت های مدیدی تلاش میکند، آدم میکشد و جانش را به خطر میندازد. ولی درنهایت به صورت ناامیدکننده ای میفهمد که استنیس کسی نبوده که او انتظارش را داشته است. حاصل این چرخه را همه ما میدانیم. یک حس ناامیدی و پوچی. مطمئنا ملیساندر نیز بعد از اتفاقاتی که برسر استنیس می آید در دل خودش دچار شک و تردید شده که چگونه ممکن است تمامی علائم  نشانه های خداوندش که در آتش میدید اشتباه از آب درآمده باشد. مطمئنا چنین خدمتکار وفاداری در این لحظه بجای تردید درمورد خدایش، به خودش شک خواهد کرد. چرا که خودش هم خوب میداند اگر به این نتیجه برسد که مشکلی درمورد خدایش رلور، وجود دارد، دچار چنان ازهم گسیختگی روحی روانی خواهد شد که جبرانش غیرممکن خواهد بود. به همین دلیل نیز بعضی وقت ها دلم به حال این زن میسوزد. چون با اینکه میداند ممکن است از همان اول، فریب خورده باشد باز هم نمیتواند همچین چیزی را به خودش اعتراف کند.

حال اگر بخواهیم درمورد نقش فعلی او در پازل رلور، بحث کنیم به بن بست خواهیم خورد. چرا که داستان روایی ملیساندر با وجود قرار گرفتن در مرکز همه اتفاقات دچار چنان پیچیدگی های پوچی شده که ممکن است در کتاب بعدی شاهد اقدامات بسیار عجیبی از او باشیم.

 girl-in-fire

شخصیت بعدی که بدون شک نقشی اساسی در آینده رلور دارد کسی نیست جز کاهن اعظم رلور در معبد سرخ شهر آزاد ولانتیس، بِنِرو. او که قدی بلند و بدنی لاغر دارد با پوستی سفیدرنگ و سری تراشیده، بهترین نمود ظاهری یک کاهن در تمامی دنیای نغمه محسوب میشود. اگرچه خالکوبی های روی تمام نقاط سرش برای مردمان شهر، کمی ترسناک است ولی توانسته با صدای رسا و اعتقاد استوارش به رلور پیروان بسیاری دورخود جمع کرده و تبدیل به اصلی ترین فدایی خدای شعله ها در ایسوس شود.

نکته جالب توجهی که درمورد وی به چشم می آید دو اقدام اصلی او در این اواخر بوده است. اولی سخنان پرشورش در مورد آزورآهایی بودن دنریس تارگرین و دومی، فرستادن کاهن قدرتمند دیگری به نام موکورو برای کمک به دنریس میباشد. اینکه چطور مقام شماره یک معبد سرخ ولانتیس، اینچنین به آزورآهایی بودن دنریس اصرار دارد و برای گسترده شدن این دیدگاه درحال تلاش است، خود دلیل دیگری است برای اینکه مطمئن شویم دنریس تارگرین علیرغم اندیشه های فلسفی – مذهبی ضد دوگانه گرایی خدایان خود، به عنوان قهرمان رلور درحال قدم برداشتن است و یا حداقل رلور و پیروانش اینچنین میپندارند.

از طرفی هم، بِنِرو با وجود اینکه توسط قدرت هایش اطلاع یافته، فرستاده اش موکورو، نخواهد توانست به هدفش یعنی دنریس برسد بازهم وی را مامور کرده تا به این سفر برود. در ابتدا مطمئنا با خود میگوییم چرا باید همچین تصمیمی توسط وی گرفته شود ولی بعدها با رخ دادن اتفاق بسیار عجیب دیگری که به ملحق شدن شخصیت قدرتمند ولی منفوری ( بنظر من البته ) بنام ویکتاریون گریجوی به ارتش رلور می انجامد، پی میبریم که حتی کاهنان بسیار بلندمرتبه ای مانند بِنِرو نیز نمیتوانند دقیقا پشت پرده خواسته های خدای خود رلور را ببینند.

درپایان اگر بخواهیم دریک جمع بندی به اقدامات اخیر رلور در تمامی دنیای نغمه نگاهی بیندازیم خواهیم دید که پیروان رلور درحال گردآوری ارتشی گسترده در تمامی نقاط ایسوس و وستروس میباشند. بدون شک نبردی در راه است که خدمتکاران و کسانی که روحشان را به خدای شعله ها فروخته اند، درحال سازمان دهی بی سابقه خود هستند. نبردی که اگرچه وقوعش حتمی است ولی نمیتوان دلیل وقوعش را با اطمینان تعیین کرد. سوال این است که آیا پیروان رلور درجهت مقابله با آدرها دست به چنین کارهایی میزنند یا نقشه دیگری دارند ؟

بهرحال پاسخ این سوال هرچه باشد درکتاب بعدی رمان نغمه، بادهای زمستان معلوم خواهد شد.

        

 

نویسنده : بابک هدایت

( شاه شب )

درباره نویسنده

بابک هدایت

« بدون تاریکی؛ روشنایی مفهومی نخواهد داشت »

مسئول بخش تحلیل و نوشتار مقالات اختصاصی سایت

۱۶ دیدگاه

  • این کوایته موجود عجیبه چند جا تو کتاب بود که ناگهانی ظاهر میشد و با دنیریس حرف میزد و ناگهان هم غیب میشد یعنی یک ثانیه بعدش نبود ! کسی دیگری هم جز دنیریس نمیدیدش انگار توهمه جریانش چیه ؟

      نقل قول

  • ممنون بابت مقاله ی زیباتون فقط یه چیزی اما من چشمم آب نمیخوره که هدف رلور خدای شعله ها خیرباشه کاملا مطمئنم که اهداف چنان خوبی ندارن آدرهاگفته میشه که فرستاده خدای هد شمال اند اما اینطوری نبرد دوخدای منفی علیه هم میشه البته هنوز هدف آدرها هنوز مشخص نیست وباهدف نامعلومی هستند امادیدیم فرزندان جنگل اونا رو بوجود آوردن اما یه چیز این داستانو جالب وبامزه میکنه اینه که نیت آدرها در واقع شرنباشه واین رلور نیت منفی داشته باشه یاشایدم رلور وهد درواقع یکی باشن بانیت شر اما درکل اینکه آدر ها توسط شیشه اژدهایی که منشا ازآشایی منشا مذهب رلورهست بوجود میان ومیمیرن واینکه بااستفاده ازیک تئوری که میگه امکان داره شرق دوراسوس به شمال وستروس وصل باشه واینکه آدرها برخلاف تصورما درمقابل آتش مقاومن وفقط وایت هاباآتیش میمیرن ویه چیزدیگه توی فصل ششم سریال آخرقسمت ۱ دیدیم که ملیساندرا درواقع یک عجوزه پیرزنه وبااستفاده ازگردنبندش جون میمیونه

      نقل قول

  • اول اینکه ، برنامه ریزی این گستردگی بیش از حد توسط مارتین بسیار تحسین برانگیزه ،
    انگار مثل ماجراهای کتاب ، یک میز با نقشه وستروس و ایسوس در خانه دارد که شخصیت های داستان را روی این میز به حرکت در می اورد ،

    اما برای درک این ماجرا ها باید به این فکر کنیم که در پایان قرار است که چیزی در انتظارمان باشد ؟
    پیروزی آدر ، پیروزی رلور ، یا پیروزی انسانها ؟
    ماجرای مذهب هفت و تبدیل شدندشان به منفورترین چهره داستان ، دو پیام می تونه داشته باشد ، یا اینکه می خواد به ما بگوید ، اگر مذهب هفت ، دروغینه ،پس منتظر مذهب و قدرت راستین باشید ، یا اینکه این نماینده همه مذاهب در این داستان است ، بقیه هم مثل همینها ،

    اگر هم قدرت غیر انسانی وجود داشته باشد ، اراده انسانها اولویت و اهمیت بیشتری داره ،
    دنریس از قدرت رولور استفاده کرد تا اژدهایانش متولد بشن ، اما به اون قدرتی که این هدیه را به او داده بود پشت کرد .
    در سریال می بینیم که جان با قدرت راهب رلور زنده می شه اما کمترین ایمانی به آتش ملیساندر نمی آره .
    آریا در مذهب خدای بی چهره ها ، فقط به دنبال انتقام شخصی خود خواهد بود و حتی حضور در معبد اصلی اونها باعث نشد نظرش عوض بشه.

    اما تنها خدای حقیقی ماجرا کلاغ سه چشمه ، که فکر می کنم همه تا الان هویت اون رو فهمیده اند ،

    نوشتن این کتاب چه بر مبنای کلیشه باشه چه رویکرد جدید و خلاقانه داشته باشه ، نتیجه یکی خواهد بود ،
    شورش انسانها در برابر طبیعت و پیروزی اراده انسان ها بر خدیان حقیقی و دروغین ،

    اون چیزی که قرار سرنوشت رو عوض کنه ، شمشیره نه معبد.

      نقل قول

  • magenta:
    اول اینکه ، برنامه ریزی این گستردگی بیش از حد توسط مارتین بسیار تحسین برانگیزه ،
    انگار مثل ماجراهای کتاب ، یک میز با نقشه وستروس و ایسوس در خانه دارد که شخصیت های داستان را روی این میز به حرکت در می اورد ،

    اما برای درک این ماجرا ها باید به این فکر کنیم که در پایان قرار است که چیزی در انتظارمان باشد ؟
    پیروزی آدر ، پیروزی رلور ، یا پیروزی انسانها ؟
    ماجرای مذهب هفت و تبدیل شدندشان به منفورترین چهره داستان ، دو پیام می تونه داشته باشد ، یا اینکه می خواد به ما بگوید ، اگر مذهب هفت ، دروغینه ،پس منتظر مذهب و قدرت راستین باشید ، یا اینکه این نماینده همه مذاهب در این داستان است ، بقیه هم مثل همینها ،

    اگر هم قدرت غیر انسانی وجود داشته باشد ، اراده انسانها اولویت و اهمیت بیشتری داره ،
    دنریس از قدرت رولور استفاده کرد تا اژدهایانش متولد بشن ، اما به اون قدرتی که این هدیه را به او داده بود پشت کرد .
    در سریال می بینیم که جان با قدرت راهب رلور زنده می شه اما کمترین ایمانی به آتش ملیساندر نمی آره .
    آریا در مذهب خدای بی چهره ها ، فقط به دنبال انتقام شخصی خود خواهد بود و حتی حضور در معبد اصلی اونها باعث نشد نظرش عوض بشه.

    اما تنها خدای حقیقی ماجرا کلاغ سه چشمه ، که فکر می کنم همه تا الان هویت اون رو فهمیده اند ،

    نوشتن این کتاب چه بر مبنای کلیشه باشه چه رویکرد جدید و خلاقانه داشته باشه ، نتیجه یکی خواهد بود ،
    شورش انسانها در برابر طبیعت و پیروزی اراده انسان ها بر خدیان حقیقی و دروغین ،

    اون چیزی که قرار سرنوشت رو عوض کنه ، شمشیره نه معبد.

    البته توی کتاب امکان داره خودشو وارگ کرده باشه وخیلیا هم میگن جان وارگه اماهیچ جابهش اشاره نشوده وزاغ سه چشم همون برندین ریورزه بعدشم بزنه

      نقل قول

  • سلام
    من وقتی میخوام فایل هارو از فروشگاه دانلود کنم منتقل میشم به سایت یاهو
    ؟
    چیکار کنم الان؟
    ممنون میشم جواب بدید

      نقل قول

  • مثل همیشه مقاله جالبیه و لذت بردم،من فکر میکنم با توجه با سابقه مارتین راجع به دیدگاهش در مورد مذهب(مصاحبه هاش،سخنرانیهاش و از همه مهمتر کتابش)هیچ اعتقادی به مذهب نداره(مثل جان یا دنریس،چون اینها هم پیرو مذهب خاصی نیستن)وفکر نمیکنم هیچ کدوم از مذاهب دنیای نغمه نقش نجات دهنده رو داشته باشن،حدس میزنم با توجه به افکار واضح اومانیستی مارتین ،قهرمان نهاییش یک آدم مذهبی(حالا هر مذهبی میخواد باشه)نباشه و کسی باشه که به قدرت اراده انسان و توانایی تغییر سرنوشت انسان توسط اراده، ایمان داشته باشه(شخصا فکر میکنم این قهرمان جان اسنو یا کاراکتری مشابه اون باشه)

      نقل قول

  • دوستان ممنون بابت نظرات جالبتون.
    به راستی که بررسی پدیده مذاهب و خدایان و تاثیرشون در زندگی انسان ها، بحثی بسیار پیچیده و گسترده هست که بنابه اختلاطش با تعصب های بیهوده در پشت پرده ای از دست نیافتنی ها مانده است.
    این مبحث دقیقا در دنیای نغمه نیز پرداخته شده است و خوشحالم که لااقل میتوان ازین راه مجالی برای بررسی دلایل خداگرایی انسانی و مذاهب آن پیدا کرد.

      نقل قول

  • Eddard Stark:
    تشکر از مطلب بسیار زیبا و قلم شیوای نویسنده . امیدوارم این روند ادامه پیدا کنه .

    تا وقتی که دوستانی مثل شما با نظراتشون به ما دلگرمی بدن ماهم به خواست خدا ادامه خواهیم داد به این روند.

      نقل قول

  • با عرض سلام مجدد .
    بنده درباره نقش مذهب و خدایان در داستان مارتین زیاد فکر کرده ام و به اینکه نتیجه گیری نهایی مارتین چگونه خواهد بود؟ و البته مثل سایر دوستان چندان امیدی به اینکه دیدگاه مارتین در این زمینه مثبت باشد ندارم و بیشتر نگران تاثیری هستم که این نتیجه گیری نهایی منفی (منفی از نظر نفی یا نهی توحید) روی خوانندگان کتاب خواهد گذاشت .
    فیلیپ پولمن در داستان اش (نیروی اهریمنی اش) وجود خدا را نفی نمی کند اما آن را به شکل یک نیروی دروغگو و ضعیف النفس (نعوذبالله) توصیف می نماید و در نهایت نیروی برتری را توصیف می کند که از ذرات روح خود انسان شکل می گیرد! آرسولا لوژوان هم در ” دریای زمین ” توصیف مشابهی دارد ، توصیف هر دو آنها از دنیای ارواح پس از مرگ ، دنیایی تیره و غمزده و وحشتناک است ، که نشان می دهد تا چه حد از زندگی پس از مرگ وحشت دارند! و به دنبال راهی برای تسکین خود می باشند . کریستوفر پائولینی که آشکارا از زبان قهرمان داستان میراث می گوید اصلاً دلش نمی خواهد بعد از یک زندگی طولانی در جهان مادی ، زندگی ابدی پس از مرگ را هم تجربه کند! و …
    واقعاً چه نگرشی باعث می شود که برخی انسان ها به چنین نتایجی برسند و تازه سعی در ترویج آنها نمایند؟ چرا نمی توانند مثل تالکین (ارباب حلقه ها) یا لوئیس (نارنیا) به توحید و معاد با دیدی مثبت بنگرند؟
    صرف نظر از اینکه بگوییم جریان هایی وجود دارند که عمداً برای تخریب دیدگاه های توحیدی در جهان فعالیت می کنند (جریان هایی که بهائیت را در شیعه و وهابیت را در بین اهل سنت همزمان به وجود آورند و حالا هم بدنبال تقویت جریان های تکفیری هم در بین اهل سنت و هم شیعه هستند) ، به نظر بنده دلیل اصلی گرایش مردم جهان به تفکرات الحادی و اومانیستی به ضعف فلسفی بیشتر رهبران مذهبی جهان باز می گردد ، رهبرانی که در طول تاریخ برای جبران نادانی و ناآگاهی خود ، اختیار را از مذاهبشان حذف و پیروان را مطیع جبر نموده اند . و در اینجاست که برتری شیعه آشکار می شود چون شیعه واقعی جبر و اختیار را همزمان باور دارد و اجازه داده مسیر بحث و تکامل باز بماند .

    ببخشید که این بحث را مطرح کردم و شاید بعضی از شما هم با آن موافق نباشید ، اما یکی از نقاط ضعف ما همین است که سعی می کنیم بین تخیل و واقعیت ، ادبیات و مذهب ، سرگرمی و عبادت و … مرزبندی قائل شویم و از همین جاست که سقوط آغاز می شود . بنده چند وقت قبل در سایت یکی از مراجع سئوالی درباره ادبیات فانتزی غربی مطرح کردم و جوابم این بود که ما فرصت مطالعه در این موارد را نداریم!

      نقل قول

  • با سلام …

    امین: مثل سایر دوستان چندان امیدی به اینکه دیدگاه مارتین در این زمینه مثبت باشد ندارم و بیشتر نگران تاثیری هستم که این نتیجه گیری نهایی منفی (منفی از نظر نفی یا نهی توحید) روی خوانندگان کتاب خواهد گذاشت .

    در این مورد باید بشینیم منتظر باشیم ببینیم چی میشه.

    امین: ه نظر بنده دلیل اصلی گرایش مردم جهان به تفکرات الحادی و اومانیستی به ضعف فلسفی بیشتر رهبران مذهبی جهان باز می گردد ، رهبرانی که در طول تاریخ برای جبران نادانی و ناآگاهی خود ، اختیار را از مذاهبشان حذف و پیروان را مطیع جبر نموده اند . و در اینجاست که برتری شیعه آشکار می شود چون شیعه واقعی جبر و اختیار را همزمان باور دارد و اجازه داده مسیر بحث و تکامل باز بماند .

    دراینمورد بنظر شخصی بنده رهبران پارامتر اصلی نیستن بلکه این گذشت زمانه که باعث شده انحراف داخل تمامی مذاهب و ادیان و تفکرات ایدئولوژیکی مادی و معنوی راه پیدا کنه و بنظرم نمیتوان گفت تشیع توانسته دراینمورد به یک استثنا تبدیل بشه. چراکه خرافات و انحرافات زیادی متاسفانه دراین شاخه از دینمان نیز وارد شده و بنده بجز جبر چیزی نمیبینم.( مانند تمامی تفکرات دیگر )

    امین: ببخشید که این بحث را مطرح کردم و شاید بعضی از شما هم با آن موافق نباشید ، اما یکی از نقاط ضعف ما همین است که سعی می کنیم بین تخیل و واقعیت ، ادبیات و مذهب ، سرگرمی و عبادت و … مرزبندی قائل شویم و از همین جاست که سقوط آغاز می شود

    از طرفی هم خوشحال شدم که با وجود اینکه جای این بحث اینجا نیست ولی لطف کردید و نظرتون رو با ما درمیون گذاشتین.

    امین: چند وقت قبل در سایت یکی از مراجع سئوالی درباره ادبیات فانتزی غربی مطرح کردم و جوابم این بود که ما فرصت مطالعه در این موارد را نداریم!

    ودر آخر همینطور که خودتون هم تجربش کردین، متاسفانه بجای بسترسازی یک فضای آزاد برای پیشبرد اعتقادات خود، دچار یک بن بست ناشی از هوس ها و طمع ها و مهمتر از همه ظاهرسازی ها شده ایم.
    امیدوارم بتونیم روزی ازین بن بست بیرون بیاییم.

    با تشکر از نظرتون.

      نقل قول

  • ضمن تشکر از شما بابت پاسخگویی ، همانطور که گفتم و گفتید جای بحث اینجا نیست ، فقط در دفاع از شیعه ناب و حقیقی تاکید می کنم که شیعه استثناء است . شما فقط کمی در اینترنت راجب منشا خرافات و انحرافات در شیعه تحقیق کنید تا دستگیرتان شود چه کسانی به دنبال دامن زدن به این انحرافات هستند ؛ فقط به عنوان مثال ببینید چه طیفی از شیعه نماها از قمه زنی حمایت می کنند و چه کسانی با آن مخالف هستند؟
    باز هم متشکرم و امیدوارم آقای مارتین زودتر ما را از بلاتکلیفی خارج کنند!

      نقل قول

  • با سلام دوباره .
    می خواهم از یک جهت دیگر ، نظر خودم را بگویم .
    بیایید فرضیه های متعدد و عجیب و غریبی را که خارج از کتاب یا در سریال مطرح می شود فراموش کنیم و خود کتاب را مد نظر قرار دهیم . نمی دانم مارتین می خواهد کدام خدا را واقعی و کدام خدا را دروغین نشان دهد و در نهایت به چه نتیجه ایی برسد؟ و نمی دانیم رلور قرار است کجای آن باشد؟ اما می دانیم که جادو واقعی است . (یک پرانتز باز می کنم که ؛ بله ، جادو واقعی است . خیلی از مردم امروزه فکر می کنند جادو هم یکی از آن خرافات قدیمی است که باید کنار گذاشته شود ، اما جادو واقعی است و در قرآن وجود آن تایید شده اما خداوند مسلمانان را از به کار گیری آن منع کرده چون باعث گمراهی و اختلاف می شود . نشان به آن نشان که در خیلی از ادیان غیر الهی و کفر آمیز و بت پرستی ، جادو نقشی پررنگ دارد و اتفاقاً در خیلی از موارد هم برایشان جواب می دهد! اما باعث گمراهیشان هم می شود و اجازه نمی دهد حقیقت واقعی عالم را ببینند) رلور چه در داستان واقعی باشد و چه نباشد ، کاهنانش جادوگران بزرگی هستند و با کمک همین جادو است که از آتش الهام می گیرند . اما اینکه تفسیرشان از این الهامات چیست؟ به خودشان بستگی دارد .
    می گویید ملیسندر فریب خورده ، اما بنده با این نظر که اشتباه کرده بیشتر موافق هستم . او الهاماتی برای پیدا کردن آزور آهایی داشته و تصور کرده که این الهامات به استانیس بارتئون اشاره دارند . شاید اگر او هم کمی صبر می کرد و منتظر وقایع می ماند به این نتیجه می رسید که آزورآهای دنریس است (کسی که برای تولد اژدهایانش ، شوهر تقریباً مرده اش را قربانی کرد) اما او خیلی قبل تر از آنکه دنریس حتی با کال دروگو مواجه شود ، به صخره اژدها رفته بود چون تصور می کرد جوابش را آنجا خواهد یافت (با توجه به بعد مسافت بین آشایی و وستروس و اینکه ملیسندر از قبل از شروع داستان اصلی به صخره اژدها رفته بوده ، می توان تصور کرد زمانی که دنریس در صخره اژدها متولد شده ، الهامات به ملیسندر در مورد آزور آهایی آغاز شده و زمانی که او خود را به صخره اژدها رسانده ، مدتها از رفتن دنریس می گذشته و شاید حتی هیچکس درباره اش به او حرفی نزده باشد ، پس ملیسندر تصور کرده زمان آغاز الهاماتش هنگامی بوده که استانیس صخره اژدها را تصرف کرده) بعد از آن ، الهامات ملیسندر سمت و جهت دیگری پیدا می کنند و او را به شمال می کشانند تا به جان برسد . ملیسندر گیج شده اما با توجه به نقش احتمالاً پررنگی که جان در بخش پایانی ماجرا خواهد داشت ، ملیسندر هم متوجه خواهد شد که چکار باید بکند؟

      نقل قول

  • امین:
    با سلام دوباره .
    می خواهم از یک جهت دیگر ، نظر خودم را بگویم .
    بیایید فرضیه های متعدد و عجیب و غریبی را که خارج از کتاب یا در سریال مطرح می شود فراموش کنیم و خود کتاب را مد نظر قرار دهیم . نمی دانم مارتین می خواهد کدام خدا را واقعی و کدام خدا را دروغین نشان دهد و در نهایت به چه نتیجه ایی برسد؟ و نمی دانیم رلور قرار است کجای آن باشد؟ اما می دانیم که جادو واقعی است . (یک پرانتز باز می کنم که ؛ بله ، جادو واقعی است . خیلی از مردم امروزه فکر می کنند جادو هم یکی از آن خرافات قدیمی است که باید کنار گذاشته شود ، اما جادو واقعی است و در قرآن وجود آن تایید شده اما خداوند مسلمانان را از به کار گیری آن منع کرده چون باعث گمراهی و اختلاف می شود . نشان به آن نشان که در خیلی از ادیان غیر الهی و کفر آمیز و بت پرستی ، جادو نقشی پررنگ دارد و اتفاقاً در خیلی از موارد هم برایشان جواب می دهد! اما باعث گمراهیشان هم می شود و اجازه نمی دهد حقیقت واقعی عالم را ببینند) رلور چه در داستان واقعی باشد و چه نباشد ، کاهنانش جادوگران بزرگی هستند و با کمک همین جادو است که از آتش الهام می گیرند . اما اینکه تفسیرشان از این الهامات چیست؟ به خودشان بستگی دارد .
    می گویید ملیسندر فریب خورده ، اما بنده با این نظر که اشتباه کرده بیشتر موافق هستم . او الهاماتی برای پیدا کردن آزور آهایی داشته و تصور کرده که این الهامات به استانیس بارتئون اشاره دارند . شاید اگر او هم کمی صبر می کرد و منتظر وقایع می ماند به این نتیجه می رسید که آزورآهای دنریس است (کسی که برای تولد اژدهایانش ، شوهر تقریباً مرده اش را قربانی کرد) اما او خیلی قبل تر از آنکه دنریس حتی با کال دروگو مواجه شود ، به صخره اژدها رفته بود چون تصور می کرد جوابش را آنجا خواهد یافت (با توجه به بعد مسافت بین آشایی و وستروس و اینکه ملیسندر از قبل از شروع داستان اصلی به صخره اژدها رفته بوده ، می توان تصور کرد زمانی که دنریس در صخره اژدها متولد شده ، الهامات به ملیسندر در مورد آزور آهایی آغاز شده و زمانی که او خود را به صخره اژدها رسانده ، مدتها از رفتن دنریس می گذشته و شاید حتی هیچکس درباره اش به او حرفی نزده باشد ، پس ملیسندر تصور کرده زمان آغاز الهاماتش هنگامی بوده که استانیس صخره اژدها را تصرف کرده) بعد از آن ، الهامات ملیسندر سمت و جهت دیگری پیدا می کنند و او را به شمال می کشانند تا به جان برسد . ملیسندر گیج شده اما با توجه به نقش احتمالاً پررنگی که جان در بخش پایانی ماجرا خواهد داشت ، ملیسندر هم متوجه خواهد شد که چکار باید بکند؟

    ممنون بابت نظرات قشنگتون ببینید دوست عزیز تمامی مذاهب درطول زمان توسط انسان هایی که خیلی به آن اعتقاد دارند دچار تقصبات بیهوده مذهبی می شود اماچیزی که درتمامی ادیان و داستان هاداریم ومشترکن اعتقادبه منجی یا نجات دهنده است مثلا دردین اسلام درمذهب شیعه آمده که مهدی موعود روزی برمی گردد ودنیاراپراز شادی خواهد کرد اما دراهل سنت آمده که میگویدامام زمان ازنسل پیامبر ودخترش است وهنوز متولدنشده است درست مانند مانند مسیحیان که معتقدن حضرت عیسی دوباره برمی گردد وآیین یهود که آمده حضرت مسیح هنوز متولد نشده است یادین بودائیان که آمده روزی بودا برخواهد گشت ودنیارانجات خواهد داد یا آن طرف دنیا که درآمریکا تمامی سرخ پوستان معتقدن که آخرزمان می شود ومایاها برخواهند گشت یادردین زتشت که آمده که اوشیدر ازنسل روشنایی برخواهد گشت وبااهریمن نبرد خواهد کرد ودنیا رابه دوبخش سیاه وسفید تقسیم کرده درست مانندداستان هری پاتر وایکینگ معتقدن که اجدادشان باکشتی خدایانشان برخواهد گشت یا در یه مذهبی از آفریقا که معتقدن گائو منجیشان برخواهد گشت یا درژاپن معتقدن الهه سوسانو دوباره برخواهد کشت یامانند داستان اربابان حلقه که به منجیشمنجیشان اعتقاد دارند که باسائرون مبارزه کنند یادرنارنیا که مانند سرزمین یهودیان توصیف شده وتوسط چهارمنجی از فرزندان آدم وهوا آزاد میشود یاحتی خودداستان مارتین که اعتقاد دارن آرزوآهای دوباره برخواهد گشت ودنیا رااز تاریکی نجات می دهد ببینید ماهمه یک چیزومیخوایم اونم رستگاری اما به طریق مختلف ماهمه درست مثل یه دایره میمانیم که ازهرطرف برویم دوباره به مرکز میرسیم اما متاسفانه ادیان وداستان های مادرطول زمان دچارانحرافات وخرافات شده است که یکی ازدلایلشم خودمان هستیم ممنون سایتتون وببخشید که این موضوع رواینجا که جاش نیست مطرح کردم

      نقل قول

  • سلام دوستان من مثل خیلی از شما دوستان چندان نمیتونم تفسیر کنم داستان کتاب رو ولی یک مطلبی که درباره قهرمان ازوراهای هست اینه که اون لایت برینگر بعد فروکردن در عشقش یعنی در واقع کشتنش به دست میاره…البته این موضوع در سریال بهش اشاره نشده ..اگر نگاه کنید قهرمان اول دنریس تارگرین شوهر خودش رو فدا کرد تا بتونه سه تخم اژدهاش رو بوجود بیاره …ولی توی کتاب سوم وقتی وحشیها به دیوار حمله میکنن جان تیری به سمت وحشیا پرت میکنه وقتی یگریت رو پیدا میکنه میترسه که خودش اون رو کشته باشه:(..
    و بیایم در نظر بگیریم که ریگار میگفت فرزندم قراره ازور اهای باشه..و توی سریال اون بود که به هاردهوم رفت و دوباره متولد شد پس دنریس و جان هردو میتونن قهرمان ما باشن
    البته من خودم شخصا دوست دارم سر داووس قهرمان نهایی داستان باشه یک قاچاقچی و مرد شریف از میان مردم عادی که چهار پسرش در راه استنیس کشته شدن

      نقل قول

  • من یه تئوری دارم اونم اینه بنظرتون امکان داره ملیساندرا همون زنی باشه که لرد فرمانده ۱۳عاشقش شده که خیلیا فکرمیکردند اون یه آدره چون توی فصل شش دیدیم که ملیساندرا بایه گردنبد جون میمیونه واگه دقت کنین خیلی از خصوصیات اونو هم داره مثل چشمان آبی روشن وپوستی به سفیدی شیروقد بلند بلندترازبسیاری ازشوالیه ها شاید بایه هدف خاصی خودشو بعنوان یه برده درآوره وبعدم راهبه رلور شده البته همش حدسه

      نقل قول

نظر شما چیست؟

:bye: 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
B-) 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:head: 
:lol: 
:ostad: 
:faight: 
:ssad: 
:shame: 
:og: 
:shook: 
:sleep: 
:cheer: 
:tanbih: 
:mass: 
:snaped: 
:donot: 
:cun: 
:gslol: 
:winksmile: 
:secret: 
:stop: 
:bl: 
:respect: 
:sh: 
:shok: 
:angry: 
:noo: 
:han: 
:sf: 
:aa: 
:notme: 
:D: 
:fight: 
:gol: