Performancing Metrics

مقالات اختصاصی

رلور ؛ شعله ای از تاریکی

skulls-death_00242954
نویسنده بابک هدایت

توجه : این مقاله شامل اسپویل هایی از شخصیت ها، اتفاقات و رویدادهای رمان نغمه ای از یخ و آتش میباشد.

نغمه ای از یخ و آتش، نامی است که میتوان گفت امروزه تبدیل به طلایه دار مسیری شده که با دنیایی که تالکین خلق کرد، به شهرتی جهانی دست یافته بود و به جرئت میتوان گفت بسیاری از دنبال کنندگان این ژانر از رمان ها، بی صبرانه چشم به پایان مجموعه ای دوخته اند که انگار هنوز راه زیادی تا رسیدن به آن وجود دارد. همه منتظرند ببینند پایان رستاخیز یخ و آتش، خواهد توانست قدمی فراتر نهاده و به دوره پایان های کلیشه ای روایات فانتزی حماسی، خاتمه دهد یا نه.

در این مقاله که در دو بخش خدمت دوستان قرار خواهد گرفت سعی خواهیم کرد جبهه آتش، قهرمانان و افسانه های این بخش از رمان را را باری دیگر از نظر بگذرانیم تا بلکه بتوانیم سرنخ هایی از پایان موعود این نغمه را لمس کرده و در آخر به این سوال بهتر بیاندیشیم که در رستاخیز موعود، منتظر عصر جدید کدام یک باید باشیم؛

یخ یا آتش ؟

light_vs_dark

انگار همه چیز از آنجا شروع شده است. سرزمینی کوهستانی در شرق ایسوس که نامش با سایه ها پیوند خورده و شهری شوم در میان این سایه ها، آشایی.

جایی که در آن، مردمانی تیره درمیان سایه روشن نیروهای سحرآمیزشان جدا از بقیه دنیا درحال حکمرانی بر سرنوشت بقیه دنیا هستند. جایی که نامش با اژدهایان، آزورآهای و وحشتناک تر از همه، با رلور گره خورده است.

اگر بخواهیم از همان ابتدا به تمامی قضایا نگاه کنیم به موضوعات کوچک اما جالبی برخورد خواهیم کرد. در کتاب اول مجموعه نغمه، بازی تاج و تخت، در فصل ۲۳، دنریس تارگرین به خاطر می­آورد که زمانی شنیده بوده اولین اژدهایان از شرق آمده اند، از سرزمین سایه ها، آنسوی آشایی. اگرچه هنوز نمیتوان به این سرنخ کوچکی که مارتین، در اختیار ما میگذارد اعتماد کامل کرده و حقیقتی مسلم بپنداریم ولی این موضوع زمانی قوت میگیرد که میفهمیم تخم اژدهایانی که به عنوان هدیه ای تجملی از طرف ایلیریو موپاتیس به دنریس داده شده از سرزمین های سایه آورده شده اند. یعنی از همان جایی که برای نخستین بار از آنجا به والریا آمده بودند. اگرچه ما نمیدانیم این سه تخم اژدها چگونه به دست ایلیریو رسیده است ولی میتوان گفت مطمئنیم که از آنسوی آشایی آمده اند.

پس تا اینجا به این نتیجه میرسیم که قدرتمندترین سلاح جبهه آتش در این نغمه یعنی اژدهایان، بطور قریب به یقین از سرزمین های سایه که جایی کاملا مرموز و مبهم است سرچشمه میگیرند.

مطمئنا بسیاری از ما بر روی این اصل توافق داریم که نزدیک ترین سناریو برای آخرالزمان موعود رمان، رویارویی یخ و آتش، خواهد بود. رویارویی که از هزاران سال پیش توسط مذهبی دوگانه گرا پیش بینی شده است و میتوان گفت افسانه های مربوطه آن نیز، نزدیک ترین حالت ممکن به این رویارویی را پیشگویی کرده اند.

در آشکارترین افسانه ای که ازین موضوع دردست داریم، میتوان به افسانه لایت برینگر یا آزورآهای اشاره کرد که تابحال مطالب زیادی درموردش نوشته شده و پیشبینی های نامحدودی نیز توسط عده ای نظریه پرداز راجع به آن پرداخته شده اند. بیایید باری دیگر نگاهی به این افسانه بیندازیم ولی اینبار به جای حدس آینده به گذشته نگاه کنیم چرا که در هر گذشته ای نشانه هایی از آینده بوده و خواهد بود.

wallpaper%20235

یکی از مهمترین موضوعاتی که درکمال ناباوری بسیار کم موردتوجه قرار گرفته سرچشمه افسانه لایت برینگر میباشد. همان طور که احتمالا همین الان حدس میزنید، سرچشمه این افسانه نیز جایی نیست به جز نگین سرزمین های سایه؛ آشایی. بطوریکه اگر در کتاب دوم مجموعه، یعنی نزاع شاهان به فصل دهم کتاب که راوی آن داووس است نگاهی دوباره بیاندازید خواهید فهمید که پیشگویی ظهور دوباره آزورآهای برای مقابله با آدرها، پنج هزار سال پیش در کتاب باستانی آشایی، ذکر شده است.

موضوع دیگری که خالی از اهمیت نیست، ماهیت اعمال این به اصطلاح قهرمان میباشد. من هنوز هم که هنوز است نمیتوانم بفهمم چگونه میتوان کسی را که برای ساخت شمشیری که بعدها به لایت برینگر معروف شد سینه عزیزترین فرد زندگی اش، زنش را از هم بشکافد، قهرمان نامید. ممکن است با خودتان بگویید برای مقابله با آدرها این بهایی بود که باید میپرداخت ولی اگر بخواهیم منطقی و از نقطه نظر عقلی به قضیه نگاه کنیم، کشتن عزیزترین فرد زندگی جهت ساخت اسلحه ای برای پیروزی در جنگ به هیچ عنوان عملی قابل ستایش نیست.

ولی با نگاه از زاویه ای دیگر، چنین کاری از قهرمان حماسی خدایی مانند رلور بعید نیست. خدایی که در کنار لقب آفریدگار روشنایی، لقب مبهم خداوند شعله و سایه را نیز یدک میکشد. خدایی که پیروانش در مراسم هایی عجیب اقدام به خودسوزی های فداکارانه برای جلب رضایت وی شرکت کرده و فرزندان خودرا به عنوان برده هایی جنسی به معابد سرخ تحویل میدهند. خدایی که کاهنانش با زنده زنده سوزاندن افراد بیگناه و استفاده از جادوی سیاه هیچ مشکلی ندارند. بهرحال چنین خدایی، چنان قهرمانی نیز خواهد داشت.

 درنهایت اگر آخرالزمان ما، با استناد به افسانه آزورآهایی رخ دهد در پایان، نیازمند شخصیت مکملی نیز خواهیم بود که در اوج رابطه عاطفی و داشتن پیوندی قوی با آزورآهایی، قربانی شود تا قهرمان رلور بتواند لایت برینگر را بدست گرفته و به کشت و کشتارش شروع کند.

ادامه دارد …

درباره نویسنده

بابک هدایت

« بدون تاریکی؛ روشنایی مفهومی نخواهد داشت »

مسئول بخش تحلیل و نوشتار مقالات اختصاصی سایت

۲۱ دیدگاه

  • ممنون بابت مقاله ی قشنگت وبی شک یکی از بهترین مقالات اینجاست فقط بنظرمن خدای بی چهره ازهمه توی این داستان قویتره وبه بقول داووس خدایی که بازنده سوزوندن بچه ها راضی بشه پس قطعا خدای شیطانیه ومنم فکرنکنم این مذهب نیتش اونقدرا خوب باشه بحرحال باید دیدکه مارتین خدای بی چهره چه جایگاه ونقشی درآینده برای این مذهب درفکرداره

      نقل قول

  • امیدرضا:
    ممنون بابت مقاله ی قشنگت وبی شک یکی از بهترین مقالات اینجاست فقط بنظرمن خدای بی چهره ازهمه توی این داستان قویتره وبه بقول داووس خدایی که بازنده سوزوندن بچه ها راضی بشه پس قطعا خدای شیطانیه ومنم فکرنکنم این مذهب نیتش اونقدرا خوب باشه بحرحال باید دیدکه مارتین خدای بی چهره چه جایگاه ونقشی درآینده برای این مذهب درفکرداره

    ممنون بابت نظرتون دوست عزیز.
    در بخش بعدی این مقاله هم نگاهی به پیروان رلور خواهیم داشت تا شفاف تر بتونیم نگاه کنیم به این مسئله.

      نقل قول

  • Night`s King: ممنون بابت نظرتون دوست عزیز.
    در بخش بعدی این مقاله هم نگاهی به پیروان رلور خواهیم داشت تا شفاف تر بتونیم نگاه کنیم به این مسئله.

    اما من یه نظری دارم نمیدونم تاچه حدی قابل قبوله از اونجایی که توی سایت یه تئوری بوده که میگه امکان داره شرق دوراسوس به شمال وستروس وصله وشهرآشایی اونجاست واونا شیشه اژدها درست میکنن وآدرها هم باشیشه اژدها به وجود میان امکان داره اونا شیشه اژدهارواز این راه به وستروس آوردن بایه هدف مشخص وبعدم اونو به فرزندان جنگل دادن تاآدرها روبه بایه هدف خاص خودشون بطور غیر مستقیم توسط فرزندان جنگل بوجود آوردن وبعدم گفتن که یه منجی به اسم آرزوآهای میاد ودنیا رونجات میده اگه دقت کنیم همه چیز به هم مرتبطه اما چرا

      نقل قول

  • سرنوشت عالیی می شد اگه مارتین داستانش رو اینجوری به پایان می رسوند. اما واقعا عجیبه اگه مارتین و یا هر نویسنده ی دیگه ای همچین قصدی داشته باشه. یعنی تئوری دیگه خیلی پیچیده و چند بعدی میشه. به نظر من مارتین هم مثل همه مولفین دیگر، دنیای داستان خودش رو درون یک دنیای دیگه تعریف کرده. دنیایی که حتی خود مارتین هم نمیدونه چی جوریه. و اگه بخوایم همه چیزو به هم ربط بدیم با تناقض های بسیاری روبرو خواهیم شد. مارتین در جواب سوالی که درباره ماهیت شب طولانی ازش شد، فقط یک کلمه گفت. یک کلمه ای که همان دنیای بزرگتری است که دنیای داستانی مارتین در نقطه کوچکی و نامشخصی از آن قرار دارد. جادو. حتی خود مارتین هم نمیداند چه نوع جادویی نقاط پنهان داستان را تکمیل می کند. شاید مارتین دوست داشته باشد که این دنیا را از روی کامنت های ما بشناسد. دنیایی که در آن تناقض جزو موارد عادی و بدیهی است. به نظر من دنیای مارتین در مقایسه با دنیای تالکین، مثل مقایسه فیلمی با پایان بازه با یه فیلم علمی تخیلی پیچیده ای مثل Inception که هر دو نوع فیلم را معمولا چند بار نگاه می کنیم، در اولی در هر دفعه ای که مجدد نگاه می کنیم یک نظر جدید درباره سرنوشت نهایی فیلم پیدا می کنیم. اما در دومی به مرور نکته های نهفته ای را متوجه می شویم تا اینکه درنهایت اصل داستان را متوجه می شویم.

      نقل قول

  • کامیار:
    خیلی عالی.
    چه خوبه که سایت را افتاده باز ممنون.

    تو این روزای سرد، وینترفل هنوزم یه چندتایی شوالیه داره که مواظبشن، نگران نباش دوست عزیز.
    :rose:

      نقل قول

  • bloodandgold:
    سرنوشت عالیی می شد اگه مارتین داستانش رو اینجوری به پایان می رسوند. اما واقعا عجیبه اگه مارتین و یا هر نویسنده ی دیگه ای همچین قصدی داشته باشه. یعنی تئوری دیگه خیلی پیچیده و چند بعدی میشه. به نظر من مارتین هم مثل همه مولفین دیگر، دنیای داستان خودش رو درون یک دنیای دیگه تعریف کرده. دنیایی که حتی خود مارتین هم نمیدونه چی جوریه. و اگه بخوایم همه چیزو به هم ربط بدیم با تناقض های بسیاری روبرو خواهیم شد. مارتین در جواب سوالی که درباره ماهیت شب طولانی ازش شد، فقط یک کلمه گفت. یک کلمه ای که همان دنیای بزرگتری است که دنیای داستانی مارتین در نقطه کوچکی و نامشخصی از آن قرار دارد. جادو. حتی خود مارتین هم نمیداند چه نوع جادویی نقاط پنهان داستان را تکمیل می کند. شاید مارتین دوست داشته باشد که این دنیا را از روی کامنت های ما بشناسد. دنیایی که در آن تناقض جزو موارد عادی و بدیهی است. به نظر من دنیای مارتین در مقایسه با دنیای تالکین، مثل مقایسه فیلمی با پایان بازه با یه فیلم علمی تخیلی پیچیده ای مثل Inception که هر دو نوع فیلم را معمولا چند بار نگاه می کنیم، در اولی در هر دفعه ای که مجدد نگاه می کنیم یک نظر جدید درباره سرنوشت نهایی فیلم پیدا می کنیم. اما در دومی به مرور نکته های نهفته ای را متوجه می شویم تا اینکه درنهایت اصل داستان را متوجه می شویم.

    ممنون بابت نظرتون دوست عزیز.

      نقل قول

  • Mr.FR:
    سلام کسی رمان wild cards رو خونده؟؟
    میارزه وقت بزارم بخونم؟

    با توجه به شنیده های خودم از این مجموعه داستانا ( مجموعه میگم چون نزدیک به ۲۵ کتاب تاحالا چاپ شده ازین رمان ) که حول و حوش ماجراهای ابرقهرمانانه تو ژانر سای فای از سال ۱۹۸۷ میلادی داره چاپ میشه تا حالا، خوندنشون خالی از لطف نیست.

      نقل قول

  • این هم نظرر جالبیه که نویسنده نه به عنوان خالق داستان بلکه به عنوان راوی داستان رو جلو می بره .
    دلیل اینکه چرا جریان عادی زندگی شامل بازی قدرت ، روابط بین کاراکترها ، توطئه های کوچک و بزرگ . عشق و نفرت ها همون قدر مهمه که مسائل ماورایی و سرنوشت نهایی داستان و بازیگران غیر طبیعی ماجرا مهم هستند ، همین می تونه باشه .
    هر بار که نویسنده روی موضوعی زوم می کنه ، بقیه ماجراها هم همزمان راهشون رو ادامه می دهند و این لزوما”‌نشون دهنده میزان اهمیت اون بخش نیست .
    بعضی از اتفاقات هم گریز ناپذیرند ،
    مثلا”این موضوع که راهبان مذهب هفت ، دوباره تصمیم به مسلح شدن می گیرند به خاطر قطع امیدشون از سلطنته ،
    هر پادشاه بی لیاقتی که بر سرکار می آید ، ارزش سلطنت رو کمتر از قبل می کنه ،
    یا اینکه چرا هیچ کس متوجه خطر آنسوی دیوار نیست ، چون کسی باقی نمونده ،
    در حال حاضر پادشاه فقط بر پایتخت تسلط داره و بقیه عملا” مستقل شده اند ، و شورش های ریز و درشت هم طبیعیه ،
    در نتیجه ما نمی تونیم معترض باشیم که چرا با وجود موضوعات مهمتر ، بازهم نویسنده این ماجراها رو شرح می ده ، چون به هر حال مثل یک دنیای واقعی این ها درحال رخ دان هستند ،

    اما درباره مذهب ، مهمترین سوال اینکه آیا واقعا” نیروهای فراطبیعی وجود داره یا نه ،
    به عنوان مثال ، پیروان خدای بی چهره قابل درک ترین گروه هستند و به نظر می رسه که فقط یک گروه عملگرا با یکطرز فکر خاص هستند ،
    اما می بینم که اونها هم از یک قدرت جادویی غیر قابل توضیح برخوردار هستند ،
    جادوی اونها هم با قدرت پیروان رلور فرق می کنه ، ازطرفی هم پیروان هفت رو داریم که بی هنرترین گروه هستند با گسترده ترین پراکندگی .
    رابطه اونها هم با صنف اساتید مشخص نیست .
    البته نتیجه را هم میزان علاقه مارتین به مذهب مشخص می کنه ،
    و البته احتمال این کلیشه که جان اسنو همچون پرسئوس پسر زئوس با پشت کردن به همه اینها و حتی پیش گویی ها فقط با تکیه بر توانایی شخصی خودش ، سرنوشت انسان ها رو تغییر بده .

      نقل قول

  • مقاله بسیار عالی. منتظر قسمت بعدیشم.
    اینکه شرق ایسوس وصل میشه به شمال وستروس یکی از جالبترین تئوری هاییه ک تا حالا شنیدم.

      نقل قول

  • از نظر منم خدای روشنایی خدای وحشتناکی هست. و من معتقدم ملیساندر در خواندن آتش اشتباه نکرده بلکه این خدای نور بوده که میخواسته این اتفاقا بیفته. به عمد ملیساندر رو اینطوری راهنمایی کرده. حالا باید دید نقشه های بعدیش چیه B-)

      نقل قول

  • دست مارتین برای پایان داستان حسابی باز هست. امیدوارم یه پایانی داشته باشیم که خواننده این داستان رو تا ابد فراموش نکنه.

      نقل قول

  • تینا تینا:
    از نظر منم خدای روشنایی خدای وحشتناکی هست. و من معتقدم ملیساندر در خواندن آتش اشتباه نکرده بلکه این خدای نور بوده که میخواسته این اتفاقا بیفته. به عمد ملیساندر رو اینطوری راهنمایی کرده. حالا باید دید نقشه های بعدیش چیه

    نظر شما کاملا محتمله و ممکنه اونطور بوده باشه و بطور یقین میتونیم بگیم که وقتی میگیم « رلور »، وحشت تنها چیزیه که تداعی پیدا میکنه تو ذهن ( بعد از اتفاقایی که رخ داده )

      نقل قول

  • محسن:
    مقاله بسیار عالی. منتظر قسمت بعدیشم.
    اینکه شرق ایسوس وصل میشه به شمال وستروس یکی از جالبترین تئوری هاییه ک تا حالا شنیدم.

    به زودی بخش دوم مقاله هم در سایت قرار داده میشه. در ضمن یه مطلب ضمیمه دیگه نیز برای این مقاله در دست تالیفه.
    که درموردش اینو بگم کافیه که قراره به ماهیت اصلی « لایت برینگر » در دنیای واقعی پرداخته بشه.

      نقل قول

  • چه جالب توی سریال وایکینگز که الان داره ازشبکه هیستوری پخش میشه هم شخصیتی به نام رولو هست. خدایان وایکینگ ها بشدت شبیه خدایان سریال تاج و تخت هستند

      نقل قول

  • هنگامه مدیری:
    چه جالب توی سریال وایکینگز که الان داره ازشبکه هیستوری پخش میشه هم شخصیتی به نام رولو هست. خدایان وایکینگ ها بشدت شبیه خدایان سریال تاج و تخت هستند

    مارتین خودش بارها گفته که عناصر دنیایش را براساس دنیای واقعی انسانها پرداخته است.
    بدون شک شباهت هایی بین خدایان و مذاهب خواهیم دید.

      نقل قول

  • مقاله جالبی بود
    دلیل اینکه اشایی و جادوگرانش اینهمه به نابودی ادرا اهمیت میدن میتونه این باشه که خودشون میخوان به دنیا حکومت کنن و ادرا رو به عنوان یه رقیب می بینن

      نقل قول

  • faceless man:
    مقاله جالبی بود
    دلیل اینکه اشایی و جادوگرانش اینهمه به نابودی ادرا اهمیت میدن میتونه این باشه که خودشون میخوان به دنیا حکومت کنن و ادرا رو به عنوان یه رقیب می بینن

    ممنون بابت نظرتون. گفته شماهم احتمالش هس بهرحال.
    بخش دوم این مقاله رو بهتون پیشنهاد میدم بخونین حتما.

      نقل قول

  • faceless man:
    مقاله جالبی بود
    دلیل اینکه اشایی و جادوگرانش اینهمه به نابودی ادرا اهمیت میدن میتونه این باشه که خودشون میخوان به دنیا حکومت کنن و ادرا رو به عنوان یه رقیب می بینن

    تئوری جالبیه وزیبا من که دوست دارم تواین نبرد آدرهاببرن تارلور

      نقل قول

نظر شما چیست؟

:bye: 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
B-) 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:head: 
:lol: 
:ostad: 
:faight: 
:ssad: 
:shame: 
:og: 
:shook: 
:sleep: 
:cheer: 
:tanbih: 
:mass: 
:snaped: 
:donot: 
:cun: 
:gslol: 
:winksmile: 
:secret: 
:stop: 
:bl: 
:respect: 
:sh: 
:shok: 
:angry: 
:noo: 
:han: 
:sf: 
:aa: 
:notme: 
:D: 
:fight: 
:gol: