Performancing Metrics

اطلاع‌ رسانی دانلود فصل‌ها

دو سال پیش در چنین روزی + هدیه (دانلود فصل ۶۹)

نویسنده م.م.استارک

درست دو سال پیش و درست در چنین روزی بود که نوشتم:

سلام دوستان عزیز!
این اولین تجربه وبلاگ نویسی منه و از جهات مختلفی برام خیلی سخته
همه اون دوستانی که با شاهکارهای نغمه یخ و آتش آشنا هستن قبول دارند که تقریباً همه ما توسط تلاش های مترجم عزیز سحر خانوم مشیری با این اثر بزرگ مارتین آشنا شدیم و همونطور که بهتر از من میدونید. مدتیه تقریباً هیچ کس از سحر خانوم خبری نداره و روند ترجمه کتاب ها توسط ایشون در فصل ۱ از کتاب سوم متوقف شد.
مدت ها منتظر بودیم و گشتیم اما هیچ خبری نشد. برخی از دوستان مثل من رفتیم سراغ متن اصلی تا بازم بتونیم از ماجراهای وستروس لذت ببریم. اما نوشتار متن ادبی و سنگینه و خیلی ها امکان مطالعه کتاب اصلی رو ندارند.
بعد مدتی فکر کردن بالاخره این جرأت رو به خودم دادم که شروع کنم به نگارش اولین ترجمه خودم و باید از همین ابتدا اعتراف کنم که من ذره ای هم نمیتونم به ترجمه و هنر نگارش سحر نزدیک بشم و به همین دلیل از هر کس که تمایل و توان کمک داره التماس دعا دارم.
و درست در چنین روزی بود که نوشتم:

شروع کردم به ترجمه فصل دوم. باورکنید اونقدری که برای ترجمه چنین شاهکاری لازمه دانش و تجربه ندارم اما تصور کنم این تلاش بهتر از هیچ کاری نکردنه.

نمیدونم با توجه به مشغله کاری زیادی که دارم کی بتونم فصل دوم رو آماده کنم اما تو این مدت منتظر میمونم که شاید جوانمرد یا شیرزنی!! بیاد و یه گوشه کار رو دست بگیره.
 
پس منتظر باشید و منتظرم…..
و همچون فردایی بود که نوشتم:
تجربه جدیدیه که دارم توش غرق میشم.خنده داره که بگم حس مادرانه ایه که می بینی حاصل تلاشت داره شکل میگیره. امروز با تمام مشغله ای که دارم شد ۳ صفحه. اونم ۳ صفحه از اولین تجربه من در ترجمه و قطعا پر از غلط! اما این هیچ چیزی از زیباییش برای دل من کم نمیکنه. هر روز با اشتیاق بیشتری به کارم ادامه میدم حتی اگه بدونم کس خاصی هم قرارنیست اونو بخونه.p.s:حالا بیشتر میتونم با سحر و لذتی که میبرد احساس اشتراک کنم و البته بیشتر از غیبت ناگهانیش تعجب کنم!! به نظرتون اون کجاست؟
باورش کمی سخته اما دوسال از اولین روزی که یکی از مهمترین تصمیمات زندگیم رو گرفتم میگذره. من تا اون روز هرگز کلاس زبان نرفته بودم و تمام سواد من به سالها فیلم و سریال دیدن به زبان اصلی (با زیرنویس) محدود میشد. همیشه عاشق زبان بودم اما هرگز اونو به شکل آکادمیک دنبال نکرده بود. بعد آشنایی با نغمه و خوندن دو کتاب اول،‌ منم مثل بقیه هر روز به وبلاگ سحر سر میزدم به امید اینکه ادامه کتاب سوم بیاد، اما وقتی دیگه وبلاگش هم بسته شد، یه جورایی فهمیدم که امیدی نیست. چند سال قبل از اون یک بار تلاش کرده بودم که کتابی رو به زبان اصلی بخونم، ارباب حلقه‌ها، اما شکست بدی خوردم. حالا بعد چند سال دوباره شهامتم رو جمع کردم و رفتم سراغ متن اصلی، در کنال تعجب دیدم که میتونم بخونمش، میتونم بفهممش و انگار این چند سال بیهوده نگذشته!
بعد خوندن یکی دو فصل این فکر به ذهنم رسید که شاید حالا که میتونم بخونم، بتونم ترجمه‌ هم بکنم. باور کنید که جرأت و پررویی خواصی می‌خواد با این بضاعت کم وارد این گود بشی،‌ اما من به همون اندازه و یا بیشتر پررو بودم! چند روز فقط و فقط تلاش میکردم که اراده‌ی خودم رو برای شروع این کار جمع کنم و تصمیم رو بگیرم. و بالاخره وبلاگ وینترفل درست دوسال پیش در چنین روزی متولد شد و سفر نغمه‌ای ما هم آغاز شد.
در طی این دو سال اتفاقات فراوانی پیش اومد. اشتباهاتی در تصمیم گیری‌هام داشتم. مثل مشارکت در تاسیس وستروس و رها کردن وبلاگم، مثل توقف ترجمه به خاطر انتشار کتاب و بعد ادامه این توقف به خاطر ظهور دوباره سحر. تجربیات فراوان و ارزشمندی به دست آوردم. مشارکت در چاپ یه کتاب و آشنایی با دنیای چاپ و نشر، ورود به دنیای طراحی و مدیریت یک سایت و از همه مهم‌تر آشنایی با شما دوستان عزیزم.
در طی این دوسال بی‌شمار دوست و یار پیدا کردم. از کسانی که فقط یک بار در وبلاگ یا سایت کامنت گذاشتن تا کسانی که در تمام این دو سال یار و یاورم موندن. ما راه زیادی رو طی کردیم و آزمون و خطاهای بسیاری انجام دادیم تا به این نقطه رسیدیم، اما هرگز از راهی که رفتیم پشیمون نیستیم.
خالی از لطف نیست که مطلب اولین سالگرد وبلاگ رو هم بخونید.
این فرصت رو مغتنم میدونم و دوست دارم از چند نفر اینجا تقدیر و تشکر کنم و با ذکر اسمشون و محبتاشون قدردان این زحمت‌ها باشم:
در درجه اول باید از لیدی لیانای عزیز تشکر کنم. اولین کسی که به معنای واقعی کلمه یار و یاور من در این حرکت بود. کسی که من از حضورش چیزهای زیادی یادگرفتم و بخشی از چیزهایی که بلدم رو مدیون اون هستم. اون از معدود کسایی بود که به اندازه خودم به این کار تعصب و دلبستگی داشت و با جون و دل کار می‌کرد. امیدوارم هر جا که هست موفق باشه
در مرحله بعدی باید از نریمان تقدیر ویژه‌ای کنم. در مطلب داستان ترجمه مفصل در باره کاری که نریمان برای گروه ترجمه انجام داد حرف زدم. اما این همه ماجرا نیست. نریمان هم مثل لیدی لیانا از قدیمی‌ترین و وفادارترین دوستان من در وینترفل بوده که همیشه از راهنمایی‌ها و مشاوره‌های بی‌نظیرش استفاده کردم. دید وسیع و نگاه حرفه‌ای و معلومات ناتمام باعث شده که همیشه تو هر تصمیمی که میگیرم سعی کنم حتماً نظر نریمان رو هم داشته باشم. بحث‌های سه نفره من و نریمان و لیانا برای من از آموزنده‌ترین درس‌هایی بود که در مسیر ترجمه تجربه کردم. همین جا از این یار باوفا و دوست ارزشمند کمال تشکر رو دارم.
نفر بعدی قطعاً جناب علی ادیبی‌نیا هستش. کسی که قطعاً بهترین ویراستاریه که من جرأت داشتم بعد از رفتن لیانا آروزی داشتنش توی گروه رو داشته باشم. دقت نظر و وسواس بسیار زیاد، به علاوه تسلط فراوان به ادبیات فارسی و تعصب مثال زدنی بر روی کار،‌ اونو به یکی از ارکان گروه ترجمه تبدیل کرده که قطعاً بدون اون بازده کاری ما به کمتر از نصف کاهش پیدا میکنه. جا داره از زحمات فراوان و هر روزه اون (علی رغم تمام مشکلات و گرفتاری‌ها) تشکر ویژه‌ داشته باشم و بهش بگم که : دادا بی‌تو هرگز! قطعاً اصفهانی‌ها پر رنگ‌ترین نقش رو در گروه ما ایفا میکنن. از لیدی لیانا و علی بگیرید تا به لرد مندرلی و یکی دو نفر دیگه در گذشته.
دیگه نوبت ریگار عزیز میرسه. دانیال غریبیان گرامی که همیشه به عنوان آچار فرانسه گروه سخت‌ترین کارها رو بعهده میگیره. تنها کسی که حاضر شد به طور دائمی و مستمر مسئولیت تولید محتوای سایت رو بعهده بگیره و در این کار من رو کمک کنه. باور کنید کاری که دنی قصه‌ی ما انجام میده سخت‌تر از سایر اعضاء گروه نباشه، ساده‌تر نیست. ضمن اینکه این جوون اونقدر سخت‌کوشه که معمولاً میتونه جور هر کسی رو توی گروه بکشه. از همین جا از دانیال وفادار به خاطر همه زحماتی که تو این مدت برای سایت و گروه کشیده تشکر می‌کنم.
نفر بعدی کسیه که با سرعت تمام داره میره که رکورد من رو در تعداد ترجمه فصل بشکنه. جناب لرد ویکتاریون که به حق باید اونو تراکتور گروه ترجمه نامگذاری کرد. چرا که به تنهایی دو برابر همه اعضاء گروه فصل ترجمه کرده و سرعتی خارق‌العاده در این کار داره. (دیگه در مورد دقتش حرف نمیزنم که تعریفام خراب بشه ;-) ) واقعاً اگر ویکتاریون رو نداشتیم نمیدونم چطور میتونستیم از پس ترجمه‌ی اینهمه فصل بربیایم. همین‌جا از همه تلاش‌ها و زحماتی که برای گروه ترجمه کشیدی تشکر می‌کنم و امیدوارم که تو کتاب‌های بعدی هم ما رو از کمک‌های عظیمت بی‌نصیب نذاری.
باید حتماً از لیدی آریان هم تشکر ویژه‌ای داشته باشم. پدر گرامر گروه. . . ببخشید منظورم مادر گرامر گروهه!! کسی که هر وقت هرکس سوالی فنی از گرامر زبان داشته باشه حتماً به این خانم معلم مهربون مراجعه میکنه و دست‌خالی برنمیگرده. گذشته از اینها لیدی آریان در حال حاضر تنها دختر عضو گروه ماست و من از این بابت همیشه شهامت این لیدی بزرگوار رو تحسین می‌کنم. چرا که هیچ مترجم خانمی بیشتر از یک یا دوفصل در این کار دووم نیاورده و خیلی‌های دیگه هم اصلاً به گروه راه پیدا نکردن. در اینجا از ترجمه‌ها خوب و مشاوره‌های بهتر این لیدی نجیب دورنی (که اتفاقاً مذاج آتشینش به دورنی‌ها رفته!!) کمال تشکر و امتنان رو دارم.
تشکر بعدی رو تقدیم کسی میکنم که گرچه اسمش نفر آخر میاد (چون عضو گروه نیست) اما قطعاً بزرگترین کمک و فداکاری رو در این راه از طرف اون داشتم. همسر عزیزم که گرچه اصلاً اهل دنیای نغمه نست و حتی یک خط از این داستان رو هم نخونده،‌ اما همواره فداکارانه بخشی از وقت بسیار محدود با من بودنش رو فدای کاری کرده که من دوست داشتم. شغل من طوریه که مجبورم تا حداقل ۷ شب سر کار باشم و گاهی کار به روزهای تعطیل هم می‌کشه، اما این لیدی مهربون و صبور بازهم شرایطی رو برام فراهم کرده که همیشه بتونم قسمتی از وقت محدود فراقتم رو صرف دنیای نغمه و این سایت کنم. قطعاً هرگز نمیتونم قدردان این محبت و فداکاری عظیمش باشم، چرا که اگر همراهی و همیاری اون نبود هیچ وقت امروز من اینجا و در خدمت شماها نبودم.
خیلی کسای دیگه هم هستن که جا داره ازشون تقدیر کنم. مسعود عزیز که گرچه رسماً عضو گروه نیست اما همواره با دقت بی‌نظیرش برای یافتن غلط‌های املایی و ویرایشی ما رو کمک کرده. لرد مندرلی با سواد هم یکی دیگه از اعضاء اصفهانی گروه که به داشتنش افتخار میکنیم. دوستان دیگه‌ای که مدتیه دیگه با ما همکاری نمیکنن اما همیشه دوست داشتم که در کنار ما باشن. کسایی مثل بابک، شهریار و فرامرز. از همه اینها و در درجه آخر از همه شما خوانندگان وفادار و عزیز تشکر میکنم. امیدوارم که سومین سال سفر نغمه‌ای ما بسیار بهتر و پربارتر از سال‌های گذشته باشه و بتونیم شما رو راضی و خوشحال نگه‌داریم.
عده‌ای از من خواسته بودن که خودم رو معرفی کنم. گرچه قبلاً این کار رو کردم اما دوباره برای احترام به خواست دوستان چشم!
من محمد مافی‌ها هستم. متولد شانزده آبان ۶۳ در تهران. متاهل و ساکن کرج. لیسانس زمین شناسی از دانشگاه تبریز دارم و شغلم کارشناس دفتر فنی هستش. در حال حاضر هم در یکی از پروژه‌های عمرانی (پل سازی) استان تهران مشغول به کار هستم.

و اما هدیه.

به مناسبت این روز هدیه‌ای ویژه براتون تدارک دیدیم.  اونم چیزی نیست جز فصل جدید!! با دانلود فصل ۶۹ جان از کتاب سوم در خدمت شما هستیم.
در آخرین فصل جان خوندیم که چطور با فرماندهی او بر روی دیوار حمله‌های اولیه پیش‌قراولان و ماموت‌ها و غول‌های منس به دیوار دفع شد. اون با عده‌ای کماندار بر بالای دیوار تونست جلوی حمله سپاه عظیم منس رو بگیره و شایستگی خودش رو به خوبی نشون بده. در فصل قبل شاهد مرگ دانل نوی در تونل زیر دیوار بودیم. جایی که دروازه شمالی تونل توسط غول‌ها تخریب شده بود و جان در نظر داشت که اون رو در حد ممکن بازسازی کنه. با نظر استاد ایمون جان مسئولیت دیوار و عملاً فرماندهی کسل بلک رو بر عهده گرفت تا اونو در جنگ پیش رو با منس حفظ کنه. و حالا ادامه ماجرا.

درباره نویسنده

م.م.استارک

مدیر و مؤسس سایت و سرپرست گروه ترجمه

۴۰ دیدگاه

  • سلام
    جای تقدیر و تشکر داره از همه شما دوستان عزیزی که در طی این دوسالی که مثل برق و باد گذشت حاصل تلاشتون رو بدون هیچ چشمداشتی در اختیار ما قرار دادید. خسته نباشید و امیدوارم همیشه در همه کارهاتون موفق و استوار به هدفتون برسید. :good:
    تشکر ویژه برای فصل جدید :yahoo: :yahoo: :yahoo:

      نقل قول

  • تیم وینترفل همیشه عالی و زیبا کارش رو جلو می برد…
    همیشه دوست داشتم تا جایی که از پسش برمیام با این تیم فوق العاده همراهی کنم و بتونم شده یه پست تو وبلاگ یا سایتشون داشته باشم. همه این تیم مورد احترام و عزیزن و از همه مهمترشون محمد مافیهای عزیز که بدون طارف از همون ۲ سال پیش که وبلاگ رو روزانه چک میکردم خیلی قبولش داشتم و ظالمانه است اگر نگم چیزهای زیادی رو ازش یاد گرفتم.
    ریگار عزیز که هر روز با پست های جذابش محیط گرم این سایت رو گرمتر می کرد.
    دم همتون گرم…
    خیلی گلین
    یاعلی :gol: :gol: :gol:

      نقل قول

  • براتون از پدر عدالت، از مادر ترحم، از جنگجو شجاعت، از دوشیزه مهربانی، از آهنگر قدرت،از عجوزه دانایی، از غریبه عمر طولانی و بالاتر از همه، از خداوند یکتا براتون موفقیت رو آرزومندم.

      نقل قول

  • واثعا با تشکر از همه ی کسانی که باعث شدن این سایت پابرجا بمونه. :ostad: هیچ هدیه ای بهتر از فصل جدید نیست.بی صبرانه منتظر فصل ۷۰ ام. :cheer:

      نقل قول

  • ممد جان دادا شرمنده کردی……دوستان این فصل رو خوب بخونید تا تفاوت بسیار زیاد جانوس اسلینت و آلیستر تورن کتاب و سریال رو متوجه بشید. این کجا و آن کجا؟!!!!!!!

      نقل قول

  • تشکر از همه بچه های وینترفلی بخصوص استارک عزیز برای این همه تلاشی که در طی این دو سال انجام دادن. :rose: :gol:
    و یک تشکر ویژه هم برای فصل جدید :heart:

      نقل قول

  • سلام، من حدود یک ماهی میشه با سایت خوبتون آشنا شدم و باید بگم کارتون خیلی عالیه. امیدوارم با همین قدرت و قوت به کارتون ادامه بدید. نکته جالب برای من، شجاعت شما در شروع به کار ترجمه بود، انگیزه و شجاعتتون رو تحسین میکنم. برای شما و تمام دوستانتون در سایت آرزوی موفقیت میکنم.

      نقل قول

  • با و تبریک به این شهامت و پشتکار و تبریک به همه همراهان شما در این کار وقت گیر و پر هیجان،امیدوارم موفق باشید و همچنان پر تلاش،تود سه سالگی وبلاکتان هم مبارک ،سلامت و پایدار باشید .دوستتون دارم .لی لی :rose: :heart: بدرود تا درودی دیگر لحظه ها و روزو روزگارتان خوش

      نقل قول

  • علاوه بر تبریک بابت این سالگرد خجسته باید یک چیزی بگم :
    دوستان دست اندرکاران سایت و همین طور بازدیدکنندگان عزیز قدر این سایت رو بدونید ، انشاا… تا آخرین صفحه از آخرین کتاب با هم خواهیم بود و بعد از آن هم کار سایت ادامه پیدا کنه ،
    من یکی که تحمل بسته شدن این سایت رو ندارم ، باور کنید درباره هری پاتر هم همین احساس رو داشته و دارم ، خیلی ها می گفتند وقتی کتابها و فیلم ها تمام بشه این آتش سرد خواهد شد ولی هنوز بعد از این همه سال کتاب های هری پاتر رو می خونم و به سایت دمنتور سر می زنم .

    پس به امید جاودانه شدن دنیای نغمه و سایت وینترفل

      نقل قول

  • تشکر از دوستانی که زحمت کشیدند تا سایت به این تقطه برسه که من روزانه اون رو چک کنم. و ممنون بابت فصل های جدید. من که همچنان امیدوارم که یه برنامه جمعی هم بعنوان یه سوپرایز خوب برای گردهمایی اعضا معرفی بشه. تازگی ها اسم یه برنامه رو هم شنیدم به اسم yy شاید کسی اطلاعاتی ازش داشته باشه

      نقل قول

  • راستی دوستان امروز یه پست تو فیس بوق دیدم. فکر کنم حتی تا حد یک مطلب کامل هم جا داشته باشه بره.

    بنظرتون جنگاور ترین فرد کل دنیای اتش و نغمه کیه؟ مخصوصا توی دوئل های ۲نفره
    ۱- گری وارم( تعلیم دیده برای تبدیل به یک ماشین کشتار)
    ۲- جیکن هاگار( از خطرناکترین اعضای شناخته شده گروه قاتلین بی چهره)
    ۳- جیمی لنیستر قبل از قطع عضو( همه ی ما قدرت جیمی رو در نبرد میدونستیم. از معدود افرادی که با افراد افسانه ای وستروس مثل ارتور داین همرزم بوده و با شوالیه خندان جنگیده)
    ۴- جان اسنو( اصلا رای غیر ۴ مردوده گفته باشم. جان تعلیم دیده در وینترفل و شمشیرزن بهتری حتی نسبت به راب. صیقل داده شده توسط تحقیر دائم کتلین و بعدتر بقیه فرماندهان کسل بلک)
    ۵- بران( سرباز مزدوری که تنها پایبندی اخلاقیش زنده موندن خودشه)
    و در پایان باشد که گرگ باز هم برخیزد و شیر زانو زند

      نقل قول

  • سلام
    تبریک بخاطر فعالیت مداومت.من از وبلاگ پیگیر کارات بودم.اون موقعها بیشتر کامنت میذاشتم.یادمه تو سایت گودلایف اعلام کردی که داری کار رو ادامه میدی.
    ان شاءالله همیشه خوش و خرم باشی ;)

      نقل قول

  • اقای مافی های عزیز
    کاری که در رویای بسیاری از ما بود رو شما محقق کردی
    خود من بارها سعی کردم کتاب رو با زبان اصلی بخونم اما هر بار رهاش می کردم ( با وجود دو تا بچه شیطون حق بدین)
    این کتاب بهترین کتاب تو این ژانره و ارزو داشتم دنبالش کنم
    برای همینم خیلی خوشحالم که با تلاشهای بی منت و بیدریغ شما دوستان به این رویام دست یافتم
    قبلا هم گفتم بیشتر از سه ساله که این کتاب رو دنبال می کنم و سی سال هم طول بکشه بیخیالش نمیشم
    از تمام زحماتتون ممنونم :heart: :rose: :heart: :rose:

      نقل قول

  • خیلی خیلی تبریک میگم به همتون که اقدر به فکر این کتاب و طرفداراش هستین و اقدر سعی میکنید که زبان فارسی حتی تو بهترین کتاب دنیا (از دید من) زنده نگه دارین. راستی تبلیغات سایت نیستش و سر فصل مطالب یه چیز دیگه میزنه و خود مطلب و نمینویسه وقتی داخلش میشی. بازم مبارک ایشالا سایت بیست ساله بشه

      نقل قول

  • موفق باشید.
    امیدوارم این جمع سالها با هم کار کنند و ترجمه این کتاب مقدمه ای باشه برای کارهای جالبتر و بزرگتر…

      نقل قول

  • واقعا دست همه این گروه خوب که اینقدر زحمت کشیدن درد نکنه. ساختن یه همچین محیط خوب و دوستانه ای که من یکی در کمتر سایتی شاهدش بودم دستمریزاد داره. :rose: :rose: :rose:

      نقل قول

  • در ضمن بابت فصل جدید هم ممنون خیلی خوب و جالب بود فقط یه چیزی:
    خدایی چرا مارتین با این بدبخت جان اسنو اینطور تا میکنه از اول کتاب تا حالا این بچه روی خوش ندید تو هر فصلی یه بلایی سرش میاد همیشه هم یه ملک عذابی داره تو وینترفل کتلین بود که برای همه حس مادرانه داشت (حتی سر رودریک!) برای این یه نفر با تمام وجود زن بابا بود! :unsure:
    تو دیوار و پشت دیوار هم که الا ماشالله هر فصل یه بلایی سر این میاد .
    تو کل کتاب هرکی به این طفلک رسید گفت بابات مرد شریف و خوبی بود پس در نتیجه خاک تو سر تو که حرومزاده شدی ! :winksmile: هروقت هم یه خواب خوب و شیرین دید وسطاش یه لندهوری با لگد زد به این بیچاره از خواب بیدارش کرد تنها شخصیت کتاب هست که کلا تو کل زندگیش روی خوش ندیده (به جز او چند ساعت توی غار )
    یعنی تو آخر کتاب مارتین جان اسنو رو روی تخت آهنین هم بشونه تیریون رو میذاره پایین تخت تا با لوله خودکار بهش پوست پرتقال پرت کنه :winksmile: :winksmile:

      نقل قول

  • سلام
    جا داره از تمام زحمات شما و دوستانی که تو این راه همراهیتون کردن و کسانی که هنوزم در کنارتون همراهی می کنن تشکر کنم. گرچه تشکر , کمترین و کوچیکترین کاریه که می تونم بکنه و معذرت بابت اینکه همیشه فصل ها رو دانلود می کنم ولی گاهی شاید حتی این تشکر کوچیک رو ثبت نکرده باشم.
    :rose: :gol:

      نقل قول

  • واقعا دمتون گرم و دستتون درد نکنه . این متنی که نوشتید رو کامل خوندم واقعا عالی بود بازم ممنون

      نقل قول

  • بعد از اینکه یه دور کامل این فصل رو خوندم . فقط یه اشتباهِ ویرایشی توش پیدا کردم ، اونم پایین ذکر میکنم . واقعا ترجمتون حرف نداره یعنی میشه گفت کامل و بی نقصه .

    ۱- صفحه ۵ پاراگراف اخر “” وقتی جان ان نامه را خواند ، زی را سوار بر بهترین اسبشان به به دهکده مولز گسیل کرده بود “” دو بار حرف اضافه ی ” به ” رو نوشتید .

      نقل قول

  • سپاسگزارزحمات شما عزیزان هستم
    امیدوارم سی امین سالگرد این وبلاگ رو با هم جشن بگیریم
    اون موقع دیگه حتما تمام فصلها ترجمه شده :winksmile:

      نقل قول

  • میخواستم صبر کنم تا بررسی این فصل بعد نظر بزارم ولی نمیتونم تحمل کنم:
    وقتی به صفحه ی آخر این فصل رسیدم شکمم داغ شده بود یه جور فشار گلومو گرفته بود و این قدر محکم دستمو مشت کرده بودم ناخونم کف دستمو سوراخ کرد…دلم میخواست اون مرتیکرو با دندونام جر بدم بی شرف
    مارتین ی بار دیگه موفق شد منو در مورد شخصیت ها عاطفی بکنه :cry: آخرین باری که این طوری شدم سر عروسی خونین بود و قبل از اون مرگ ند استارک :ssad:

      نقل قول

  • این خبرو الآن تو سایت یورونیوز دیدم بخونید عالیه

    George RR Martin, author of the Game of Thrones book series, has written to a 13-year-old fan promising to donate 10,000 USD of his own money to a wolf sanctuary after receiving a touching letter from the boy.

    The letter was sent in response to a crowdfunding campaign that the author started last month offering various rewards in exchange for donations to the Wild Spirit Wolf Sanctuary.

    Martin was offering two lucky – and presumably wealthy – fans the opportunity to be ‘killed’ in his latest book “Song of Ice and Fire.” A 20,000 USD donation to the animal charity was all it took to be killed off in glorious, “grisly” fashion, as promised on the author’s site.

    For the young fan in the UK it was the opportunity of a lifetime. But, not having 20k to spare, he decided to donate all his pocket money and write a touching letter to the world famous writer instead. Here is a transcript of his heart-warming message:

    Dear Mr. Martin,

    My Dad showed me an article in The Time on the 9th of June, about being a character in the Game of Thrones and saving wolves. Wolves are my most favourite (sic) animal and when I grow up I want to be a wolf conservationist. Although I’m not allowed to watch certain bits of Game of Thrones I do enjoy playing Skyrium and acting out being a warrior with my Bokken. I haven’t got $20,000 but I would be willing to donate my pocket money saving Wild Spirit wolf Sanctuary. Maybe you have heard of the Wolf conservation Trust near Redding (sic) in the UK, one of my favourite places. I would love to be considered as a character in your next book and thank you for reading my letter. A gruesome grizzly death is all I ask for.

    Yours sincerely,
    Jack B
    Martin personally responded to the letter saying he was inspired by Jack’s generous gift and had donated $10,000 of his own money in Jack’s name to the “majestic and too often stigmatized animals”.

    Dear Jack,

    Thank you so much for your heartfelt, touching note.

    I’ve heard that you donated all your £۱۵۳ pocket money savings to my Prizeo fundraiser on behalf of the Wild Spirit Wolf Sanctuary. I cannot tell you how much that moved me. It pleases me no end to know that my novels, and the TV series based on them, have inspired readers as young as yourself to rally to the support of these majestic and too often stigmatized animals.

    Alas, I cannot promise you a grisly death in THE WIND OF WINTER. Those spots have already been filled by some very generous donors, and there’s a limit to how many people even I can kill.

    However, inspired by your example, my friends at Prizeo and I would love to follow your lead with a $10,000 in your name to the UK Wolf Conservation Trust. That’s a wonderful organization that I’ve heard much about, and they are lucky to count people like you as supporters.

    I wish you the best of luck in your future career as a wolf conservationist, and hope that you inspire many others to follow your lead.
    Yours,

    GRRM
    It seems Jack’s dream of being a character in the world-renowned book series will have to wait, as even the most passionate of fans can’t outweigh the power of “generous donors.” However, receiving a personalised letter from his idol will surely have been somewhat of a consolation.

    Copyright © ۲۰۱۴ euronews

      نقل قول

  • خیلی نرم مینویسی. یه جوری حرفات به دل میشینه. من هم خودم از همه همکاران و به خصوص به نکته ی خوبی که اشاره کردی؛ خانواده، خیلی مهمه همکاری اونها هم، از همگی عزیزان و خانواده هاشون تشکر میکنم. واقعن دست مریزاد.
    مرسی از زحمت بی منت و بی دریغی که میکشید

      نقل قول

  • Knight Of Winterfell:
    راستی دوستان امروز یه پست تو فیس بوق دیدم. فکر کنم حتی تا حد یک مطلب کامل هم جا داشته باشه بره.

    بنظرتون جنگاور ترین فرد کل دنیای اتش و نغمه کیه؟ مخصوصا توی دوئل های ۲نفره
    ۱- گری وارم( تعلیم دیده برای تبدیل به یک ماشین کشتار)
    ۲- جیکن هاگار( از خطرناکترین اعضای شناخته شده گروه قاتلین بی چهره)
    ۳- جیمی لنیستر قبل از قطع عضو( همه ی ما قدرت جیمی رو در نبرد میدونستیم. از معدود افرادی که با افراد افسانه ای وستروس مثل ارتور داین همرزم بوده و با شوالیه خندان جنگیده)
    ۴- جان اسنو( اصلا رای غیر ۴ مردوده گفته باشم. جان تعلیم دیده در وینترفل و شمشیرزن بهتری حتی نسبت به راب. صیقل داده شده توسط تحقیر دائم کتلین و بعدتر بقیه فرماندهان کسل بلک)
    ۵- بران( سرباز مزدوری که تنها پایبندی اخلاقیش زنده موندن خودشه)
    و در پایان باشد که گرگ باز هم برخیزد و شیر زانو زند

    افعی سرخ عالی بود که بیچاره ترکید….

      نقل قول

  • بعد از یه مدت که نبودم (مسافرت)اومدم سایتو دیدم به استارک بازم ترکوندی که
    تنها چیزی که میتونم بگم اینه که اگه ما اینجاییم الان ودور هم جمع، به خاطر وجود شماست استارک
    از تمام همکاران عزیز که غیر از نریمان و علی شناخت زیادی از بقیشون ندارم متشکرم
    امیدوارم این همکاری ادامه داشته باشه بازم میگم اولو و آخر این کار استارکه بدون ایشون من یکی خواهم پیچید
    و یه تشکر دیگه از علی خودش میدونه چرا

      نقل قول

  • دوستان احتمالا منو به عنوان یک عنصر نامطلوب دروینترفل میشناسند :yes: ولی همه خدایان قدیم و جدید :scratch: شاهدندکه من هرگز منکر زحمات گروه نبودم به خصوص لرد استارک عزیز که از وقتی به گروه برگشته همه چیز از زمین تا اسمون فرق کرده اگر ایرادی میگیرم یا حرفی میزنم فقط برای بهترشدن کاربوده وخواهدبود
    لرد استارک عزیز پاینده باشی و پیروز
    :gol: :gol: :gol: :gol: :gol:

      نقل قول

  • مرسی از تلاشتون، خداروشکر میکنم که در محیطی دارم علاقم رو دنبال میکنم که موسسان و مجریانش انسانهایی بافرهنگ و فرهیخته هستند.رعایت اصول حرفه‌ای همیشه منو مجذوب میکنه. مرسی دوستان، امیدوارم این حقیر رو هم دوست خود بدونید و تشکرات و ابراز ارادتم رو پذیرا باشید

      نقل قول

نظر شما چیست؟

:bye: 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
B-) 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:head: 
:lol: 
:ostad: 
:faight: 
:ssad: 
:shame: 
:og: 
:shook: 
:sleep: 
:cheer: 
:tanbih: 
:mass: 
:snaped: 
:donot: 
:cun: 
:gslol: 
:winksmile: 
:secret: 
:stop: 
:bl: 
:respect: 
:sh: 
:shok: 
:angry: 
:noo: 
:han: 
:sf: 
:aa: 
:notme: 
:D: 
:fight: 
:gol: