Performancing Metrics

مصاحبه‌ها

صحبت های جدید مارتین درباره بانوی سنگدل، تفاوت های کتاب و سریال و …

LOS ANGELES, CA - SEPTEMBER 20: Writer George R. R. Martin, winner of Outstanding Drama Series for 'Game of Thrones', poses in the press room at the 67th Annual Primetime Emmy Awards at Microsoft Theater on September 20, 2015 in Los Angeles, California. (Photo by Alberto E. Rodriguez/Getty Images)
نویسنده Maester Amin

امروز ، مصاحبه ای کمیاب از خالق دنیای نغمه ، جرج آر آر مارتین ، منتشر شد که او درباره همه چیز از جمله استایل نوشتنش ، چیزی که او ارزو میکند از سریال جا نمانده باشد و چقدر ((بازی تاج و تخت)) بر ((نغمه ای از اتش و یخ)) تاثیر گذاشته است ، صحبت می کند .
بیایید از جایی شروع کنیم که او میگوید چقدر برای او نوشتن قسمت عروسی خونین در کتاب یورش شمشیر ها سخت و دشوار بود.

” من متوجه شدم که نمیتوانستم این قسمت را بنویسم !
” من از روی آن گذشتم و صدها صفحه ادامه را نوشتم . تمام کتاب تمام شده بود به جز صحنه عروسی خونین و تمام نتایج بعد از آن . بسیار نوشتنش دشوار بود چرا که برای مدت زیادی به کتلین عادت کرده بودم و علاقه زیادی به راب داشتم ، اگر چه راب شخصیت شاخصی نداشت و حتی به نسبت کاراکتر های غیراصلی ای که شما با انها ارتباط برقرار میکنید و من میدانستم که انها قرار است بمیرند . این صحنه یکی از سخت ترین صحنه هایی بود که من تا الان نوشتم و همچنین یکی از بهترین ها بود . ”

در حالی که همه با مارتین موافقیم ، با این وجود کتابخوان ها میدانند که مارتین به طور کامل از دست کتلین خلاص نشد ، به جای آن “بریک دنداریون” او را به عنوان “وایت انتقامجو ” به زندگی برگرداند که قصد دارد تمام اعضای خاندان فری را بکشد .

مارتین فاش کرد که ایده بانوی سنگدل از یک داستان حاشیه ای از ارباب حلقه ها  ، هنگامی که او در کودکی آن را میخواند ، به ذهنش رسید . بازگشت گندالف پس از مردن در کتاب اول در حالی که لباس او عوض شده و حتی بسیار قدرتمند تر شده است هیچگاه برای او قابل هضم نبود .

” با این کار من به نوعی دارم با تالکین صحبت میکنم … به عقیده من ، اگر یک نفر از مردن بازگردد مخصوصا اگر از یک مرگ وحشتناک باشد ، او هیچگاه به خوبی گذشته بر نمیگردد . این چیزی بود که من تلاش داشتم با کاراکتر بانوی سنگدل بیان کنم “

همانطور که خودتان متوجه شدید ، بانوی سنگدل هیچوقت در سریال نمایش داده نشد . این عدم نمایش از مدتها مورد بحث باقی مانده است چرا که اگر مارتین بود حتما او را می اورد:

” در برخی جاها ، وقتی دیوید و دان و من بر سر روش کار بحث میکردیم ، من طرفدار چسییدن به کتاب بودم در حالی که انها طرفدار تغییرات بودند . فکر میکنم یکی از بزرگترین این تغییرات تصمیم انها برای عدم نمایش کتلین بود . من خیلی با انها بحث کردم ولی سرانجام انها تصمیم خود را گرفتند . “

همیشه مشخص بود که “بنیاف” و “وایس” سهم بزرگتری در سریال داشتند و “مارتین” به عنوان همکار مدیر اجرایی پروژه مشخصا درگیر داستان بود و هر سال یک فیلم نامه برای یک اپیزود هر چهار فصل اول نوشت .

” من خیلی دوس داشتم بیشتر بنویسم اما زمان کافی نبود . برای من یک ماه طول میکشید تا یک فیلمنامه بنویسم و من یکماه زمان نداشتم تا هدر بدهم . بنابراین تصمیم گرفتم در فصل پنج بیرون بنشینم . در فصل شش و هفت هم بیرون نشسته ام و فقط تلاش میکنم که بر روی کتاب تمرکز کنم که همانطور که میدانید خیلی دیر شده است “

اما ایا سریال بر نحوه نوشتن او تاثیر گذاشت ؟ مارتین میگوید هیچ گونه تاثیری نمیگذارد و در واقع نیازهای تلویزیون و ادبیات با هم متفاوت هستند . او سالهای زیادی دارد کتاب ها را مینویسد بنابراین سریال نمیتواند تاثیری داشته باشد .

” باید به خاطر بیاورید که من نوشتن را از سال ١٩٩١ شروع کردم حال که اولین بار دیوید و دان را در سال ٢٠٠٧ ملاقات کردم . من با این کاراکتر ها و این دنیا به مدت ١۶ سال زندگی کردم قبل از اینکه حتی بر روی سریال کاری صورت بگیرد . انها به خوبی در ذهن من ثابت شده اند و من تصمیم ندارم چیزی را به خاطر سریال تغییر بدهم یا عکس العملی نسبت به سریال داشته باشم و تحت تاثیر تفکر هوادارن قرار بگیرم . من فقط هنوز داستانی را مینویسم که سال ١٩٩٠ نشستم و ان را شروع کردم .

همچنین ، این بدان معنی نیست که او داستان را کلمه به کلمه در ذهنش دارد . مارتین به این مشهور است که در حین نوشتن به نوشتن فکر میکند و برای همین هست که انقدر اتمام داستان او طول کشیده است .

” در مورد تمام رمان های من ، من کم و بیش میدانم از کجا شروع کنم و کجا تمام کنم . من تعدادی از نقاط حساس مسیر را میدانم ، اما اتفاقات ناگواری در مسیر میافتد . شخصیت ها رشد میکنند و مهم میشوند ، تا حدی که در میابی چیزی که دو سال پیش به ان فکر کردی الان به کار نمیاید و ایده های بهتری به ذهنت خطور میکند . میدانم که این روش نویسنده های زیادی نیست اما راهی است که من مینویسم ”

مطلب دیگری که سرعت مارتین را گرفته است ، هدف مارتین برای نوشتن بهترین دنیای فانتزی تمام دوران است که فشاری به اندازه کوه بر روی او وارد کرده است .

” به جای تنها نوشتن یک داستان ، همیشه صدایی در پشت ذهنم به من میگوید : نه ، این باید عالی باشد ! این باید عالی باشد ! تو داری بهترین فانتزی تمام دوران را مینویسی ! ایا این جمله عالیه ؟ ایا این تصمیم عالیه ؟ ”
” وقتی من در سال ١٩٩١ شروع کردم ، من تنها قصد داشتم بهترین داستانی را که میتوانم بنویسم . اصلا فکر نمیکردم که این یک اثر جاودانه در تاریخ خواهد شد . واقعیت اینست که تمام ان تشویق ها و ستایش ها ، کامنت های مثبت ، جوایز و توجهات فشار را برای انجام مجدد آن زیاد کرد “

این میتواند توضیح دهد که چرا کتاب های اول آنقدر سریع بیرون امد ولی کتاب های بعدی فاصله پنج تا شش ساله دارند

” من هرگز فکر نمیکردم روزی سریال به کتاب برسد اما رسید ، بنابراین ما در اینجای الان هستیم و امیدوارانه دو جاده را طی میکنیم با یک مقصد ”

” من قصد دارم که این کتابها رو تمام کنم ، من فکر میکنم من نسبت به دنیا و مخاطبانم مسوولیت دارم . این چیز است که من همیشه در ذهنم خواهم داشت “

مارتین همچنین درباره دیگر موضوع داغ مورد بحث میان هواداران سریال صحبت کرد : به تصویر کشیدن تصاویر غیراخلاقی و خشونت بیش از اندازه . او مسوولیت تمام انتقادات را قبول کرد که میگفتند این کتاب بوده است که شامل این تصاویر بوده است .

“من داستان یک جنگ را مینویسم ، جنگ رزها . یک جنگ صد ساله ، که جنگ را به معنای واقعی در تمام ایده پردازی های من تداعی میکند . شما جنگی را پیدا نمیکنید که تجاوز در آن صورت نپذیرد حتی در جنگ هایی که هم اکنون در حال جریان است . به نظر من یک بی صداقتی بنیادی اتفاق می افتد اگر شما داستان یک جنگ را بنویسی و تجاوز و خشونت را از آن خط بزنی “

با این وجود برخی صحنه های خاصی وجود دارد که دلیل ان کمتر مشخص است . به عنوان مثال ، شب اولی که “دنریس” و “دروگو” با هم بودند ، در کتاب به صورت عملی با رضایت طرفین نوشته شده بود اما در سریال ان را به صورت دیگری نشان دادند .

“ما یک طرح اصلی از این قسمت داشتیم که در مرحله اول فیلم برداری شد که بسیار به نسخه کتاب شبیه بود . اما اینکه بین نسخه اصلی فیلم برداری شده با طرح بعدی نمایش شده تغییراتی رخ داد چیزی است که باید از “دیوید” و “دان” بپرسید ”

 

مارتین از دیگر کمپانی های هالیوودی صحبت میکند که به او پیشنهاد ساخت یک فیلم سینمایی از روی نغمه دادند . این پیشنهادات بعد از موفقیت چشمگیر (( ارباب حلقه ها )) افزایش یافته بود .

” آنها نمی توانستند حجم کتاب ها را مدیریت کنند ، چیزی که من بسیار بر آن تاکید داشتم . در تمام جلساتی که من با آنها داشتم یک چیز را به من میگفتند : جان اسنو کاراکتر اصلی است . ما باقی شخصیت ها را حذف میکنیم و فیلم را درباره جان اسنو میسازیم . یا : دنریس کاراکتر اصلی است . ما باقی شخصیت ها را حذف میکنیم و فیلمی بر اساس زندگی او میسازیم . که من تمام این پیشنهاد ها را رد کردم “

داستان بر روی تلویزیون هم نمی توانست به کار گرفته شود

” زیرا تصاویر مستهجن زیادی وجود داشت ، خشونت زیادی داشت و بسیار پیچیده بود . این ویژگی ها مورد قبول نبود و شما نمی توانستید رابطه با محارم را در تلویزیون نشان بدهید “

نیاز به یک تلویزیون خصوصی پیشرو بود ، چیزی که نهایتا اتفاق افتاد .

 

در آخر ، مارتین نظرات جالبی درباره بریک دنداریون داد ، شخصیتی که هم مرده است و هم زنده .

“حافظه او در حال تار شدن است ، او تمام این زخم ها را برداشت ، شمایل روز به روز در حال وحشتناک تر شدن است ، زیرا که او دیگر یک موجود زنده نیست . قلبش دیگر نمی زند ، خون در رگ هایش جریان ندارد ، او یک وایت است ، اما وایتی که به جای یخ با اتش حرکت میکند ، ما داریم به همان قضیه یخ و اتش بر میگردیم “

درباره نویسنده

Maester Amin

تلگرام : aminsama@
نویسنده و مترجم سایت ، ادمین کانال

۲۰ دیدگاه

  • او یک وایت است ، اما وایتی که به جای یخ با اتش حرکت میکند ، ما داریم به همان قضیه یخ و اتش بر میگردیم.

    منظور مارتین از این جمله چی بود؟

      نقل قول

  • او یک وایت است ، اما وایتی که به جای یخ با اتش حرکت میکند ، ما داریم به همان قضیه یخ و اتش بر میگردیم.

    شاید قهرمان اصلی اونه !

      نقل قول

  • نه دوستان یعنی جان هم که با جادوی راهبان سرخ زنده شد توی بدنش آتش داره.
    وایت هارو یخ سره پا نگه داشته، جان و بریک رو آتش

      نقل قول

  • توضیحی که درباره بریک دنداریون داد خیلی تعیین کننده بود ،
    این صحبت ، روایت سریال از چگونگی متولد شدن اولین وایت رو هم تایید می کنه ،
    با این حساب میشه مطمئن بود رئیس وایت ها همون پادشاه شب هزاران سال پیشه که از انسانیت خالی شده .
    اون عاشق یک وایت مونث میشه ، انسانیتش رو به اون می فروشه ، در آخر هم به یکی از اونها تبدیل می شه ،

    توی این داستان معصویت نقش خیلی مهمی رو ایفا می کنه ، بخصوص که چیز بسیار کمیابیه ،
    قتل ، جادو ، مرگ باعث نیشه انسانیت رو به زوال بره ،

    به نظر من زیباتر از تالکین ، جی کی رولینگ این موضوع رو بیان کرد که از همه چیز مهمتر حفظ عنصر انسانیته ، چیزی که قابل معامله با نیروهای تاریک هم هست اما انسان عاقل هیچ وقت تن به این بازی نمیده .

      نقل قول

  • magenta:
    توضیحی که درباره بریک دنداریون داد خیلی تعیین کننده بود ،
    این صحبت ، روایت سریال از چگونگی متولد شدن اولین وایت رو هم تایید می کنه ،
    با این حساب میشه مطمئن بود رئیس وایت ها همون پادشاه شب هزاران سال پیشه که از انسانیت خالی شده .
    اون عاشق یک وایت مونث میشه ، انسانیتش رو به اون می فروشه ، در آخر هم به یکی از اونها تبدیل می شه ،

    توی این داستان معصویت نقش خیلی مهمی رو ایفا می کنه ، بخصوص که چیز بسیار کمیابیه ،
    قتل ، جادو ، مرگ باعث نیشه انسانیت رو به زوال بره ،

    به نظر من زیباتر از تالکین ، جی کی رولینگ این موضوع رو بیان کرد که از همه چیز مهمتر حفظ عنصر انسانیته ، چیزی که قابل معامله با نیروهای تاریک هم هست اما انسان عاقل هیچ وقت تن به این بازی نمیده .

    شاید پادشاه شب (یا همون رئیس آدرها) همون انسان نخستینی باشه که برای اولین بار توسط فرزندان جنگل با فروکردن شیشه اژدها به قلبش، تبدیل شد.
    فکر کنم توی کتاب گفته شده که دوتا پادشاه وقت دو طرف دیوار با هم متحد شدند و سیزدهمین فرمانده دیوار رو که با یک زن که “بدنش مثل یخ سرد بود” ازدواج کرده بود و برای خودش تو دیوار حکومت مستقلی راه انداخته بود، از بین بردند.

      نقل قول

  • سعید: شاید پادشاه شب (یا همون رئیس آدرها) همون انسان نخستینی باشه که برای اولین بار توسط فرزندان جنگل با فروکردن شیشه اژدها به قلبش، تبدیل شد.
    فکر کنم توی کتاب گفته شده که دوتا پادشاه وقت دو طرف دیوار با هم متحد شدند و سیزدهمین فرمانده دیوار رو که با یک زن که “بدنش مثل یخ سرد بود” ازدواج کرده بود و برای خودش تو دیوار حکومت مستقلی راه انداخته بود، از بین بردند.

    یه سوال
    مگه بعد از وایت واکر ها (آدر) برندون استارک دیوار رو نساخت ؟؟
    پس این نگهبان شب که عاشق چیه دیگه و بعد تو فصل شیش نشون داد فرزندان جنگل اولین آدر رو بوجود اوردن تا ازش به عنوان سلاح مقابل انسان ها که داشتن میکشتنشون استفاده کنن

      نقل قول

  • با سلام خدمت دوستان.
    یه سوال داشتم… بانک آهنین به چه دلیلی وام میده به خاندان ها ؟ در ازاش چیزی میخواد؟ و آیا ارتش داره؟ و چه سودی میبره؟ ممنون

      نقل قول

  • امیر۱۲:
    با سلام خدمت دوستان.
    یه سوال داشتم… بانک آهنین به چه دلیلی وام میده به خاندان ها ؟ در ازاش چیزی میخواد؟ و آیا ارتش داره؟ و چه سودی میبره؟ ممنون

    مشخصه! خب بعدا بهره یا نزولش رو ازشون میگیره و همچنین، بخاطر قرضی که بهش دارن، میتونه در بازی های قدرت و سیاست دخالت کنه!

      نقل قول

  • مرتضی: مشخصه! خب بعدا بهره یا نزولش رو ازشون میگیره و همچنین، بخاطر قرضی که بهش دارن، میتونه در بازی های قدرت و سیاست دخالت کنه!

    اینو میدونستم برادر.. من سوالم چیز دیگه ای بود.

      نقل قول

  • امیر۱۲: اینو میدونستم برادر.. من سوالم چیز دیگه ای بود.

    خوب عزیزم سوده پولشونو میگیرن دیگه.
    عیچ ارتشی هم ندارن. نیاز ب ارتش هم ندارن.
    قرضشونو پس نده میرن خاندان رقیبو حمایت میکنن و یا مردان بی چهره رو میفرستن سراغ طرف

      نقل قول

  • iman: خوب عزیزم سوده پولشونومیگیرن دیگه.
    عیچ ارتشی هم ندارن. نیاز ب ارتش هم ندارن.
    قرضشونو پس ندهمیرنخاندان رقیبو حمایت میکنن ویا مردان بی چهره رو میفرستن سراغ طرف

    وقتی ارتشی ندارند چطور میخوان خاندان رقیبو حمایت کنند؟
    اومدیمو یه نفر سودشونو نداد.. خاندان رقیب هم در وضعیتی نبود که مخالفت کنه؟
    تکلیف چیه؟

      نقل قول

  • امیر۱۲: وقتی ارتشی ندارند چطور میخوان خاندان رقیبو حمایت کنند؟
    اومدیمو یه نفر سودشونو نداد.. خاندان رقیب هم در وضعیتی نبود که مخالفت کنه؟
    تکلیف چیه؟

    مردمی که پولشونو دادن به بانک های آرمانی و ایده آل گرا با سود چهل درصد‌‌! بعد از ورشکسته شدن بانک چیکار می کنن؟.. توی اونجا هم همین کارو می کنن!.. منتها اونجا بانک باید واقعا بترسه، ی جای دیگه که اصلا وجود خارجی نداره! سپرده دار!.. ?

      نقل قول

  • شما میتونی راجب این مطلب تو کتاب سوم بخونی … ولی جهت اطلاع شما عرض میکنم که وقتی یک خاندان قرضش رو نپردازه بانک اهن با کمک مالی به رقبا و دشمنان اون خاندان کاری میکنه که خاندان مقروض رو شکست بدن … در اینجا بانک هم پولی که قبلا قرض داده بود و هم کمک مالی جدیدش رو با سود از پیروز جنگ دریافت میکنه … در وستروس و اسوس همیشه جنگ و رقیب و دشمن وجود داره و بانک از این بابت نگرانی نداره … لزوما نباید یه دشمنی دیرینه باشه ، میتونی ایجادش کنی … استفاده از بی چهره رو من ندیدم و فکر کنم عاقلانه هم نباشه چون بانک هیچوقت پولش رو نمیخواد که از دست بده … یه جایی تایوین میگه :( اونها همیشه قرضشون رو پس میگیرن )
    … فکر کنم تنها جایی که کلاه سرشون رفت قرض دادن به استنیس بود

      نقل قول

  • میستر امین:
    شما میتونی راجب این مطلب تو کتاب سوم بخونی … ولی جهت اطلاع شما عرض میکنم که وقتی یک خاندان قرضش رو نپردازه بانک اهن با کمک مالی به رقبا و دشمنان اون خاندان کاری میکنه که خاندان مقروض رو شکست بدن … در اینجا بانک هم پولی که قبلا قرض داده بود و هم کمک مالی جدیدش رو با سود از پیروز جنگ دریافت میکنه … در وستروس و اسوس همیشه جنگ و رقیب و دشمن وجود داره و بانک از این بابت نگرانی نداره … لزوما نباید یه دشمنی دیرینه باشه ، میتونی ایجادش کنی … استفاده از بی چهره رو من ندیدم و فکر کنم عاقلانه هم نباشه چون بانک هیچوقت پولش رو نمیخواد که از دست بده … یه جایی تایوین میگه :( اونها همیشه قرضشون رو پس میگیرن )
    … فکر کنم تنها جایی که کلاه سرشون رفت قرض دادن به استنیس بود

    خیلی ممنون از پاسختون..
    من فکر کردم ارتشی هم در اختیار دارند.

      نقل قول

  • Zak:
    کسی میدونه اخر کتاب چی میشه؟کی پادشاه یا ملکه وستروس میشه؟

    خود مارتینم نمیدونه اگه میدونست تا حالا همه کتابهارو داده بود بیرون

      نقل قول

نظر شما چیست؟

:bye: 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
B-) 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:head: 
:lol: 
:ostad: 
:faight: 
:ssad: 
:shame: 
:og: 
:shook: 
:sleep: 
:cheer: 
:tanbih: 
:mass: 
:snaped: 
:donot: 
:cun: 
:gslol: 
:winksmile: 
:secret: 
:stop: 
:bl: 
:respect: 
:sh: 
:shok: 
:angry: 
:noo: 
:han: 
:sf: 
:aa: 
:notme: 
:D: 
:fight: 
:gol: