Performancing Metrics

مقالات

گره میرینی‌ها؛ بررسی دلایل موازی بودن کتاب‌های چهارم و پنجم

نویسنده م.م.استارک

با نگاهی به فواصل زمانی مابین انتشار کتاب‌های مجموعه نغمه‌ای از یخ و آتش، نکته جالبی توجه ما را به خود جلب می‌کند. کتاب اول «بازی تاج‌وتخت» در سال اواخر ۱۹۹۶ به چاپ رسید. کتاب دوم «نبرد پادشاهان» در کمتر از سه سال بعد از آن، یعنی سال اوایل ۱۹۹۹منتشر شد و کتاب سوم با توجه به حجم بالای آن، چیزی کمتر از سه سال، یعنی در اواخر سال ۲۰۰۰ منتشر شد و اما کتاب چهارم درست پنج سال بعد، یعنی در اواخر سال ۲۰۰۵ به چاپ رسید و کتاب پنجم نیز چیزی در حدود شش سال بعد منتشر شد. سؤال اساسی همین‌جاست، چرا فاصله بین چاپ سه کتاب اول با دو کتاب بعدی اینچنین زیاد شد؟ در این مطلب قصد دارم به پاسخ این سؤال بپردازم. پس با ادامه مطلب همراه باشید.

مارتین پس از چاپ سه کتاب اول اعلام کرد که قصد دارد یک کتاب دیگر نیز به این مجموعه بیفزاید. کتاب چهارم به صورت غیرقطعی به نام «رقص با اژدهایان» نام‌گذاری شده بود و قرار بود که به طور خاص به وقایع مرتبط با ورود دینریس تارگرین به وستروس بپردازد. او قصد داشت که وقایع این کتاب پنج سال بعد از وقایع کتاب سوم اتفاق بیافتند، بدین ترتیب شخصیت‌های نوجوان رشد کرده و اژدهایان بزرگ‌تر شده‌اند. با توافقی که بین نویسنده و ناشر صورت گرفت، قرار بر این شد که حجم کتاب چهارم کمتر از کتاب سوم(۹۹۲صفحه) باشد و حجمی در حدود کتاب دوم پیدا کند. مارتین برای این کتاب پیش‌درآمد (همون فصل صفر) بسیار بلند‌بالایی نوشت که در آن شرح وقایع آن پنج سال به صورت اجمالی نقل شده بود. ازآنجاکه اتفاقات مربوط به جزایر آهن و شورای پادشاهان را نمی‌شد باوجود شخصیت‌های موجود در کتاب سوم نقل کرد، مارتین تصمیم گرفت که سه شخصیت جدید به کتاب چهارم اضافه کند.

در اوایل سال ۲۰۰۱ مارتین همچنان خوش‌بین بود که کتاب چهارم تا پایان سال ۲۰۰۲ به چاپ خواهد رسید. به هر حال، این فاصله پنج ساله برای روایت داستان کتاب چهارم برای تمام شخصیت‌ها مناسب از کار درنیامد. ازیک‌طرف مارتین از این بابت که روایت وقایع این پنج سال را تنها از طریق فلش‌بک‌های متوالی و مرور ذهنی خاطرات گذشته توسط شخصیت‌ها به تصویر بکشد ناراضی بود و از طرف دیگر بسیار نامعقول بود که در خلال این پنج سال اتفاق خاصی پیش نیامده باشد. این شد که مارتین بعد از یک سال نوشتن به این نتیجه رسید که مابین این کتاب و کتاب سوم،‌ نیاز به نوشتن یک کتاب دیگر هست تا این فاصله را پوشش دهد. کتابی که بعد‌ترها آن را «ضیافتی برای کلاغ‌ها» نام گذاشت. قرار بر این شد که این کتاب درست از پایان وقایع کتاب سوم آغاز شود و عملاً ایده فاصله پنج ساله منتفی شد و مارتین آن پیش‌درآمد طول و دراز ۲۵۰ صفحه‌ای را در قالب فصل‌های مربوط به جزایر آهن و دورن تقسیم کرد. این موضوع سبب طولانی‌تر و پیچیده‌تر شدن خط داستانی و در نتیجه سخت‌تر شدن نگارش آن برای مارتین شد.

بر خلاف توافق با ناشر، سرانجام کتاب چهارم حجمی بسیار بیشتر از کتاب سوم پیدا کرد. بدین‌سان مارتین ناچار بود که حذفیات چشم‌گیری برای برآورده کردن نظر ناشر انجام دهد و این موضوع به‌هیچ‌وجه خوشایند او نبود چون این عمل خسارت فراوانی به داستانی که او در ذهن داشت می‌زد. طبق گفته خود مارتین «چاپ کتاب با کوچک‌ترین سایز فونت ممکن و روی کاغذی به ضخامت پوست پیاز و فروش آن به همراه یک ذره‌بین هم راه حل مناسبی نبود» ضمن اینکه مارتین به‌هیچ‌وجه ایده ناشر برای دو قسمتی کردن داستان بر اساس ترتیب حوادث آن در دو کتاب مجزا را نپسندید و به شدت با آن مخالفت کرد. چرا که در پایان قسمت اول، مارتین حتی به درستی روایت داستان بسیاری از شخصیت‌ها را آغاز نکرده بود و همچنین او معتقد بود که هر کتاب باید پایان مشخص و تعیین‌کننده داشته باشد.

با توجه به آنکه شخصیت‌های مارتین در سرتاسر دنیای او پخش شده بودند، یکی از دوستان و همکاران نویسنده مارتین، یعنی «دانیل آبراهام» به او پیشنهاد کرد که کتاب چهارم را بر اساس موقعیت جغرافیایی وقایع آن تقسیم کند. یعنی در کتاب چهارم کلیه وقایع مربوط به شخصیت‌های وستروس،‌ بجز آنهایی که در شمال (وینترفل و دیوار و آن‌سوی دیوار) هستند را روایت کند و داستان باقی شخصیت‌هایی که در شمال و قاره شرقی هستند را به کتاب پنجم «رقص با اژدهایان» منتقل کند. بدین‌صورت مارتین فضای کافی برای بست و گسترش شخصیت‌های باقیمانده در کتاب چهارم را می‌یافت و آنچه از ابتدا در ذهن خود داشت را به خوبی شرح می‌داد. در این شرایط وقایع کتاب‌های چهارم و پنجم هردو از انتهای کتاب سوم آغاز می‌شوند و به شکلی موازی کلیه اتفاقاتی را که برای شخصیت‌ها به وقوع پیوسته است را روایت می‌کنند و در این میان همپوشانی‌های بسیارکمی را برای ارتباط این دو کتاب در نظر گرفت. ازجمله اینکه او فصل‌های مربوط به آریا را در میان دو کتاب تقسیم کرد. درحالی‌که سه شخصیت بسیار محبوب کتاب (دنی، تیریون و جان اسنو) را تنها در کتاب پنجم گنجاند.

تمام این تغییرات و تصمیم‌ها سبب شد که انتشار کتاب چهارم تا اکتبر سال ۲۰۰۵ به تعویق بیافتد. به محض انتشار، کتاب در صدر لیست پرفروش‌ترین کتاب‌های مجله نیویورک‌تایمز قرار گرفت و به دنبال آن موجی از نقدهای مثبت به سمت آن روانه شد. طوری که بسیاری او را «تالکین آمریکایی» نامیدند. به هر حال اکثر خوانندگان و منتقدیدن از اینکه در کتاب چهارم به سرنوشت شخصیت‌های بسیار محبوب پس از پایان بی‌نظیر و حماسی کتاب سوم، هیچ اشاره‌ای نشده است، ناامید شدند. با توجه به اینکه در زمان انتشار کتاب چهارم، نیمی از کتاب پنجم نیز نگارش شده بود، مارتین در مقدمه کتاب چهارم اعلام کردم که کتاب رقص با اژدهایان در کمتر از یک سال آینده منتشر خواهد شد. اما بعداً تاریخ انتشار آن چندین بار به تعویق افتاد و در این میان شبکه HBO توانست که حق تبدیل این مجموعه به سریالی دراماتیک را در سال ۲۰۰۷ از مارتین دریافت کند و فصل اول آن را در سال ۲۰۱۱ پخش کرد.

نوشتن کتاب پنجم نزدیک به ۶ سال به طول انجامید و نتیجه آن ۱۶۰۰ صفحه دست‌نویس شد که این مقدار بیش از حجم کتاب سوم شد.(در نسخه چاپی تعداد صفحات به ۱۰۵۶ صفحه رسید)، اما بااین‌حال به‌هیچ‌وجه از آن چیزی که مارتین از ابتدا در ذهنش بود فراتر نرفت و او حتی یک نبرد بزرگ و تعدادی از اتفاقات بسیار هیجان‌انگیز را نیز حذف نمود. خود مارتین بعدها در مصاحبه‌ای این سلسله اتفاقات و تغییرات را «گره میرینی‌ها» نامید. او به این نکته اشاره کرد که در این مدت طولانی اقدام به بازنویسی بسیاری از بخش‌ها و وقایع نمود و در راه ارتقاء و تکمیل داستان خود از جنبه‌های مختلف تلاش کرد. او به شدت ایده‌ها و انتقاداتی را که دلیل اصلی این تأخیر را بی‌انگیزه شدنش در آن دوران و یا تلاشش برای کسب پول بیشتر میدانستند را رد می‌کند.

درباره نویسنده

م.م.استارک

مدیر و مؤسس سایت و سرپرست گروه ترجمه

۴۰ دیدگاه

  • سلام کلی کلی خسته نباشین.میگم شما هم بیاین زرنگ بازی درارین دو کتاب با هم ترجمه کنین.یه فصل چهار یه فصل پنج. :yahoo: B-) یا اصلا اول کتاب پنج شروع کنین :yahoo: :whistle:

      نقل قول

  • لازم نبود این همه توضیح ، یک کلمه می گفتید دیوانه است و خلاص :D:

    حالا که هرچه جلو می رود هربار چند صد صفحه را به کتاب بعدی موکول می کند، دنی هم که قرار بود آمدنش به وستروس به اندازه یک کتاب طول بکشد ،
    منظورم اینه که مارتی باید قبول کنه در ایجاد دو داستان اصلی اشتباه کرده است ، او طوری استارک ها و دنریس را جلو برده که نمی توان تصور کرد بالاخره کدام به سرانجام می رسند .

    حتی در ارباب حلقه ها هم با وجود اینکه که ما با سه شخصیت آراگورن ،‌فردو و گاندولف مواجه بودیم اما آنها یک هدف را از سه زاویه متفاوت دنبال می کردند و قرار نبود در اخر کشمکشی بین آنها به وجود اید .

    اما الان می توانید تصور کنید که مثلآ”‌وقتی برن به هوش می اید جان ، سنسا و دنریس را بالای سر او ببینیم و آریا هم او را در آغوش بگیرد ؟

    برای پایان داستان یا باید اتحادی بین این دو یعنی تارگرین و استارک به وجود آید یا یکی توسط دیگری از بین برود ، نابودی هر کدام هم تمام این مقدمه چینی ها را بی نتیجه می کند .

    یاد تراوین افتادم ، مثلا” قرار بود ناتار ها دشمن اصلی باشند ولی دوستان با لشکر های میلیونی باعث شده بودند کسی به انها توجه هم نکند و حمله ناتارها زنگ تفریح محسوب می شد .
    حالا هم به نظر می رسه آدرها نقشی جز ایجاد عشق و نفرت بین شخصیت های اصلی داستان ندارند

      نقل قول

  • خدایا میشه مارتین تا قبل از تموم شدن داستان نمیره ؟ لطفا ؟ :aa: :aa: :aa:
    اما بعدش دیگه میدیمش دست خودت، انتقام مرگ تمام شخصیت هارو بگیر ازش :D: :D:

      نقل قول

  • بیتا: خدایا میشه مارتین تا قبل از تموم شدن داستان نمیره ؟ لطفا ؟ اما بعدش دیگه میدیمش دست خودت، انتقام مرگ تمام شخصیت هارو بگیر ازش

    الهی امین :)

      نقل قول

  • دوست عزیز magneta نظر شما محترم اما باید بگم مقایسه اثار تالکین با مارتین جالب نمیشه درسته تالکین پدر این سبک هست ام هونطور که شما اشاره کردی تفاوت زیادی بین شخصیت محمر بودن این دو داستان هس نمیشه بگیم چون ارباب حلقه ها به این شکل موفق بود باید نغمه هم همونطور می بود اگر شما سیمیلاریون و بخونید بیشتر متوجه میشید تو اون کتاب شخصیت های زیادی هس که هر کدوم هدف خودشون و دنبال می کنند و در چند برهه زمانی بعضی شخصیت ها به هم برخورد میکنند.حالا نغمه مارتین متفاوت هست احتمالات زیادی این بین وجود داره من به شخصه حدس هاس زیادی می زدم که بعد از مدتی همش اشتباه از اب دراومد اصلا مارتین شگردش همینه. شما میگید باید اتحادی بین این ها باشه من میگم این اتحاد میتونه بین دنریس و دورن یا حتی جزایر اهن باشه و استارک ها می تونن از طریق جان یا لیدی کتلین احیا شه.این مجموعه پر از شخصیت های مختلف که داستان از زبان اونا بیان میشه هر کدوم هدفی دارن شاید بعضی ها متحد شن بعضیا جدا شن بعضی ها نابود شن و اینکه تا پایان داستان کلی مونده.در مورد ادر ها مرموز ترین مخلوقات وستروس هم خیراینطور که شما میگی نیس دلیل نمیشه چون اطلاعات کمی ازشون داریم و تا الان حرکتی نکردند فقط واسه عشق و نفرت بین شخصیت ها بوجود اومدند بلکه بزرگترین برگ برنده این مجموعه اینها هستن و همچنین فرزندان جنگل اتفاقات غیر منتظره ای خواهد افتاد توشیه می کنم کمی صبر کنی مطمئنن نظرت عوض میشه .
    hamed عزیز این مجموعه ۷ جلدی هس که تا الان اگر اشتباه نکنم ۵ جلد اومده.
    پ.ن
    امیدوارم اتفاقی واسه مارتین نیوفته تالکین حداقل به پسرش کریستوفر اطلاعات کافی و اجازه داده بود و کلی دست نوشته گذاشته بود.اما مارتین نه گفت اگر مردم هرچی چاپ نشده باید نابود بشه. :head:

      نقل قول

  • دوستانی که کتاب رو خوندن “قسمتی که تیریون پدرش تایوین لنیستر رو میکشه در قسمتهای پایانی سریال” در کدوم شماره فصل از کتاب اومده؟

      نقل قول

  • Mahan:
    دوستانی که کتاب رو خوندن “قسمتی که تیریون پدرش تایوین لنیستر رو میکشه در قسمتهای پایانی سریال” در کدوم شماره فصل از کتاب اومده؟

    فصل ۷۷ دوست من

      نقل قول

  • rza:
    دوست عزیز magneta نظر شما محترم اما باید بگم مقایسه اثار تالکین با مارتین جالب نمیشه درسته تالکین پدر این سبک هست ام هونطور که شما اشاره کردی تفاوت زیادی بین شخصیت محمر بودن این دو داستان هس نمیشه بگیم چون ارباب حلقه ها به این شکل موفق بود باید نغمه هم همونطور می بود اگر شما سیمیلاریون و بخونید بیشتر متوجه میشید تو اون کتاب شخصیت های زیادی هس که هر کدوم هدف خودشون و دنبال می کنند و در چند برهه زمانی بعضی شخصیت ها به هم برخورد میکنند.حالا نغمه مارتین متفاوت هست احتمالات زیادی این بین وجود داره من به شخصه حدس هاس زیادی می زدم که بعد از مدتی همش اشتباه از اب دراومد اصلا مارتین شگردش همینه. شما میگید باید اتحادی بین این ها باشه من میگم این اتحاد میتونه بین دنریس و دورن یا حتی جزایر اهن باشه و استارک ها می تونن از طریق جان یا لیدی کتلین احیا شه.این مجموعه پر از شخصیت های مختلف که داستان از زبان اونا بیان میشه هر کدوم هدفی دارن شاید بعضی ها متحد شن بعضیا جدا شن بعضی ها نابود شن و اینکه تا پایان داستان کلی مونده.در مورد ادر ها مرموز ترین مخلوقات وستروس هم خیراینطور که شما میگی نیس دلیل نمیشه چون اطلاعات کمی ازشون داریم و تا الان حرکتی نکردند فقط واسه عشق و نفرت بین شخصیت ها بوجود اومدند بلکه بزرگترین برگ برنده این مجموعه اینها هستن و همچنین فرزندان جنگل اتفاقات غیر منتظره ای خواهد افتاد توشیه می کنم کمی صبر کنی مطمئنن نظرت عوض میشه .
    hamed عزیز این مجموعه ۷ جلدی هس که تا الان اگر اشتباه نکنم ۵ جلد اومده.
    پ.ن
    امیدوارم اتفاقی واسه مارتین نیوفته تالکین حداقل به پسرش کریستوفر اطلاعات کافی و اجازه داده بود و کلی دست نوشته گذاشته بود.اما مارتین نه گفت اگر مردم هرچی چاپ نشده باید نابود بشه.

    این مارتین همش ۶۵ سالشه اینقدر بهش گیر میدید.
    در مورد حرفات موافقم کافیه اخرین فصل دنریس توی کتاب پنجم بخونید تا ببینید مارتین دوست داره دنریسُ به کجا برسونه. کلا شما هرجور فکر کنید مارتیین برعکسش فکر میکنه.
    این تفکیک جغرافیایی فوق العاده از اب دراومد. برخلاف بقیه من فکر می کنم کتاب چهارم شاهکار مارتینه. یک کتاب بدون شخصیت هایی که مردم عاشقشونن.

      نقل قول

  • خلاق ترین و بزرگترین نویسنده ها هم پس از مدتی قابل پیش بینی می شوند .
    یک نویسنده می تواند دنیای خیالی خود را بنا کند ولی وقتی شروع به نوشتن می کند باید طبق قوانین دنیایش قدم بردارد و همین باعث می شود ما هم به عنوان ناظر بتوانیم خیلی چیزها را حدس بزنیم .
    بالاخره می فهمیم که نویسنده ما خودش چطور به داستان نگاه می کند ، او راوی قصه نیست بلکه خالق آن است و هرچه تلاش کند باز هم نمی تواند نقش بی طرفی به خود بگیرد .
    امروز ما با دو مشکل روبرو هستیم :
    اول اینکه مدیوم سینما روی تصورات نویسنده ها تاثیر خود را گذاشته است ، یعنی هرچه تلاش کنند بازهم نوشته های انها بیشتر شبیه فیلم نامه می شود و نه رمانی که نویسندگان قدیمی نوشته اند .
    نمی توان تصور کرد امرزو بتوان مثل خواهران برونته ، لئو تولستوی یا حافظخودمان فکر کرد ، آن اندیشه های نابی که ترکیبی از استعداد و انزوا بودند دیگر امکان بروز ندارند

    مشکل دوم همزمانی نوشتن و انتشار کتاب هاست ، نویسنده ها از بازخورد ها تاثیر می پذیرند یا پایان کتاب را تغییر می دهند و یا متهم به تغییر کتاب می شوند مخصوصا” اگر قراردادهای سنگین با انتشارات و کمپانی فیلم سازی بسته باشند شاهد تبدیل شدن کتاب به یک فرصت تجاری خواهیم بود .
    مشهور ترین مثالش را همه می شناسید :‌ هری پاتر ، پسری که قرار بود در آخر بمیرد اما وقتی قبل از تمام شدن دست نوشته هایت میلیون ها دلار به جیب می زنی نمی توانی هرکاری که دلت می خواهد انجام دهی ، نمی توانی هری پاتر را بکشی وقتی قرار است از ملکه انگلستان هم ثروتمند تر شوی .

    حالا اگر قرار باشد نمارتین را یک مورد استثنایی بدانیم و بپذیریم که وی به ما خیانت نمی کند پس باید ابن موارد را بپذیریم :
    غیر منطقی بودن حکومت دوباره یک تارگرین پس از این همه صحبت از بی صلاحیتی آنها
    غیر ممکن بودن نابودی آدرها و دیوار (قرار نیست به خاطر نوشتن یک کپی از ارباب حلقه ها مسخره شود)
    غیر ممکن بودن برگشت جان ، برن و اریا به زندگی عادی به عنوان یک اشراف زاده
    به جز جان که احتمال تارگرین بودش می رود ، غیر ممکن است دنریس با هیچ کدام از استارک ها گرم بگیرد .
    حکومت شمال را هم به فرزندان ند استارک نخواهد داد .

    دورن ، ریچ و جزایر آهن هر کار مهمی هم که انجام دهند داستان انحرافی هستند و فقط برای این به داستانشان پرداخته می شود تا صفحات کتاب پر شود ،این که اعتراف خود مارتین است .

    ما درباره یک زندگی قرون وسطایی صحبت می کنیم یعنی با آمدن بهار ، هیچ تغییری در زندگی مردم عادی پدیدار نخواهد شد و این قرار
    نیست اسپارتاکوس باشد بلکه داستانی درباره بازی شاهان است .
    اینها فقط صفحاتی از تاریخ وستروس هستند که قرار است برگهای دیگری به این کتاب قطور اضافه کنند .

      نقل قول

  • درسته که ۶۵ سن “خیلی” زیادی نیست ولی با توجه به فواصل بین کتاب های اخیر، احتمال جمع نشدن داستان حتی در ۷ جلد، وضعیت جسمانی جرج و … نگرانی از ناتمام موندن مجموعه خیلی بیراه هم نیست.

    البته کلاً این دید که جرج خواهد مرد و ما به فکر ناتمامی داستانیم به نظرم خودخواهانه است.

      نقل قول

  • به نظر من که مارتین کارش خیلی درسته تنها انتقادی که به مارتین میشه وارد دونست دیربیرون دادن کتابها هستش مقایسه مارتین با تالکین ورولینگ هم از پایه اشتباهه حسن داستان مارتین خاکستری بودن شخصیتهای کتابه این که کتاب اززبان افراد مختلف بیان میشه بزرگترین کمک رو برای خاکستری نشون دادن شخصیتها کرده درمورد پایان داستان هم هرکسی بگه پایان داستان رو میدونه بزرگترین دروغ رو گفته اگه مارتین میخواست پایان هالیوودی برای کتابش رقم بزنه ند یا حداقل راب رو پیروز جنگ میکرد کاری که تالکین درمورد اراگورن انجام داد درمورد پایان داستان تنها حدسی که که میشه زد اسم ابتدایی کتاب هفته زمانی برای گرگها حدسم اینه که ادرها جنگ رو میبرن البته با کمک استارکهایی که تو زمستون فوق العاده قدرتمندند

      نقل قول

  • مقایسه کردن کتاب های مارتین با کتابای نویسنده های دیگه از دم اشتباهه
    مارتین یه سبکه جدیدی واس خودش درست کرده که نمیتونه ازش بیرون بیاد.تو این کتاب همه چی بر اساس سیاست و قدرت و عقل و جنگه
    دقیقا چارچوب زنده موندن تو وستروس اینها هستن
    ۱_سیاست
    ۲_عقل
    ۳_هدف
    ۴_ظرافت
    تو اگه اینا رو نداشته باشی نمیتونی تو بازی تاج و تخت زنده بمونی.
    مارتین با توصیفاتی که در باره شخصیتاش کرده بنابر به اینکه شخصیت ها با کی رودر رو میشن و چه خصوصیاتی دارن سرنوشتشون تعیین میشه.مثلا ند استارک که با وجود شرافتش وارد بازی تاج و تخت شد و به خاطره نداشتن یکی از موارد چارچوب کشته شد :fight:

      نقل قول

  • دوستان عزیز !
    قصد من از اشاره به ارباب حلقه ها و هری پاتر مقایسه آنها با این کتاب نیست .
    می خواهم بگویم که مارتین هم یک انسان است .
    بالاخره قابل پیش بینی می شود اما چون بازخورد و حدسیات مردم را می بیند و با تشکر از وجود اینترنت و شبکه های اجتماعی و خوانندگانی مثل ما ! می فهمد که ما می فهمیم در نتیجه با نامردی تمامبه جای اینکه یک نفر را بکشد دست او را می گذارد در دست یک نفر دیگه سه تا بچه هم به دنیا می اورد .

    مثلا”‌تا به حال دقت کرده اید که به طور غیر طبیعی هیچ سرنخ محکمی از گذشته جان اسنو وجود ندارد ؟
    یعنی دست جناب مارتین کاملا”‌ باز است که در آینده نقش مورد نیاز او را به وی بدهد .
    حالا نظر HBO مهمتر است یا کاربران شبکه های اجتماعی جای بحث دارد .

    اما در باره مقایسه من دو مثال کلی برای خودم دارم :
    ۱:‌پایان تلخ هری پاتر که به خاطر فشار افکار عمومی رقم خورد و خانم رولینگ هم در فصل مواخره انتقام خود را از خوانندگان گرفت و به بدترین شکل ممکن داستان را خاتمه داد .

    ۲:‌سریال لاست که پیچاند و پیچاند و پیچاند تا آخر نتوانس جمع کند .

    تبصره :‌راب استارک هم داستان فرعی محسوب می شد و قرار نبود که به سرانجام خاصی برسد .

    همین نظر را درباره بانو کتلین هم دارم که فقط قرار است نقش پر رنگتر کردن جادو در داستان و همچنین افزایش خشونت داستان را ایفا کند .
    یا استنیس که هرچه انجام می دهد زیر سایه جان اسنو رنگ خواهد باخت .

      نقل قول

  • @Magneta

    جرج سر تحت تاثیر قرار نگرفتن از جانب مخاطب خیلی سخت گیره.
    وقتی ازش راجع به بازخورد ها می پرسن می گه چون نمی خوام حتی ذره ای بصورت ناخودآگاه تحت تاثیر قرار بگیرم نمی خونمشون.
    ویراستارش بهش می گه فلان کلمه رو زیاد بکار بردی یه دو تاش رو بزن به قول خود ویراستار “میره رو دنده لج”
    می خواد احیاناً اگه کامل نشه مجموعه بعد مرگش همه چیز از بین بره.
    با این روحیه اصلاً نگران تغییر داستان بخاطر نظر من و تو نباش.

    ضمن اینکه در این رابطه خیلی ها حتی به عدم تغییر و تکرار عینی حوادث تاریخی تو کتاب می کننش.
    اگر می خوای به قابل پیش بینی بودن گیر بدی، این خیلی منطقی تره.
    حتی یکی از جنگ های پیش رو را می گن شبیه فلان جنگ خواهد بود و اینجوری خواهد شد.

    من به شخصه دوست دارم فکر کنم هر چی در مورد سریال دستش کوتاهه تو کتاب تحت هیچگونه فشاری نیست.
    و اینکه راجع به تغییرات سریال می گن کتابا سر جاشونه هر کی می خواد بخونه.

    در مورد لاست، نگرانی به جایی ه متاسفانه ولی شوخیش هم زشته اصن. ;-)

      نقل قول

  • اطلاعات جالبی دادی استارک عزیز به نظرمن هم طف زیاری هم پیر نیست که نتونه کار رو تموم بکنه.

    استارک جان نمی تونی یه کاری بکنی که تبلیغات نیان توی متن.؟

      نقل قول

  • یعنی چیییی!!؟؟؟؟؟ یعنی یه کتاب!!!! بدون جان!!!؟؟؟؟؟ این دیگه چه مسخره بازی ایه در اوردن!!!!! :head: :donot: :negative:

      نقل قول

  • پارمیس:
    یعنی چیییی!!؟؟؟؟؟ یعنی یه کتاب!!!! بدون جان!!!؟؟؟؟؟ این دیگه چه مسخره بازی ایه در اوردن!!!!!

    دقیقاً این یعنی مارتین – حرف دیگه ای نمی شه زد

      نقل قول

  • تو یکی از تاپیکای قبلی (یادم نیس کدوم بود) یکی از کاربران دست اندرکار! نوشته بود مارتین بخاطر حدس صحیح کارگردانان در مورد مادر جان اسنو تا آخر داستان رو بهشون گفته که اگه یوقت مرد سریال نصفه نمونه. البته از مارتین بعید نیس که صرفا چون اون دوتا میدونن ورداره پایان داستانو عوض کنه این کارا ازش برمیاد. :donot: :donot:

      نقل قول

  • آقا من همیشه فقط سریال رو میدیدم. اما خب به اصرار و توصیه های استارک کتاب رو شروع کردم و تا آخر کتاب ۲ خوندم الآنم فصل ۱۰ کتاب سوم هستم. ولی خداییش به هر دینی حساب کنی مومن! کتاب به سریال نمی رسه! :D:
    ولی باید پذیرفت که جذابیت های خودشم داره. :yes:

      نقل قول

  • Lord MHJ Stark:
    آقا من همیشه فقط سریال رو میدیدم. اما خب به اصرار و توصیه های استارک کتاب رو شروع کردم و تا آخر کتاب ۲ خوندم الآنم فصل ۱۰ کتاب سوم هستم. ولی خداییش به هر دینی حساب کنی مومن! کتاب به سریال نمی رسه!
    ولی باید پذیرفت که جذابیت های خودشم داره.

    بهت پیشنهاد میکنم فصل پنجم سریالو نبینی بجاش کتاب چهارم و پنجم بخون بعد سریالو ببین اون موقع است که می بینی سریال کجاست و کتاب کجاست :good:

      نقل قول

  • راستی
    من نمیفهمم چرا شماها فک میکنید وقتی در باره یکی اینقد توضیح داده اگه مارتین بکشتش مسخره میشه
    اصلا جذابیته داستان به همین شوکه شدن هاست.خداییش کی از کشته شدن ند استارک شوکه نشد.کی فکرشو میکرد جنگه ۵ پادشاه درست شه؟به نظر من اینکه میگید چن نفر هستن که به هیچ عنوان نمیمیرن اشتباهه مثلا ممکنه دنریس درست روی تخت آهنین کشته شه یا حتی قبل از اون.دنریس تا حالا خیلی گند زده.نمیدونم چرا هروقت متن های دنریس تارگرینو میخونم یاد عاقبت راب استارک میوفتم که هی شانس اورد هی شانس اورد هی شانس اورد و بعد کلشو از دست داد
    اگه دنریس هم همینطور ادامه بده و بوارد بازی تاج و تخت شه اونم سرشو از دست میده
    تنها کسی که من تو این داستان قبولش دارم جان اسنوئه.تیریون هم بعدش بهترینه.
    :fight: :fight: :donot:

      نقل قول

  • خدا عمر ۱۲۰ ساله به مارتین بده :aa:
    ولی عاقبت همه ی مردان باید بمیرند valar morghulis :cun:
    امیدوارم انقدر داستانش طولانی میشه افت نکنه و یه پایان زیبا و خیره کننده داشته باشه نه یه پایان ضعیف.

      نقل قول

  • magenta:
    دوستان عزیز !
    قصد من از اشاره به ارباب حلقه ها و هری پاتر مقایسه آنها با این کتاب نیست .
    می خواهم بگویم که مارتین هم یک انسان است .
    بالاخره قابل پیش بینی می شود اما چون بازخورد و حدسیات مردم را می بیند و با تشکر از وجود اینترنت و شبکه های اجتماعی و خوانندگانی مثل ما ! می فهمد که ما می فهمیم در نتیجه با نامردی تمامبه جای اینکه یک نفر را بکشد دست او را می گذارد در دست یک نفر دیگه سه تا بچه هم به دنیا می اورد .

    مثلا”‌تا به حال دقت کرده اید که به طور غیر طبیعی هیچ سرنخ محکمی از گذشته جان اسنو وجود ندارد ؟
    یعنی دست جناب مارتین کاملا”‌ باز است که در آینده نقش مورد نیاز او را به وی بدهد .
    حالا نظر HBO مهمتر است یا کاربران شبکه های اجتماعی جای بحث دارد .

    اما در باره مقایسه من دو مثال کلی برای خودم دارم :
    ۱:‌پایان تلخ هری پاتر که به خاطر فشار افکار عمومی رقم خورد و خانم رولینگ هم در فصل مواخره انتقام خود را از خوانندگان گرفت و به بدترین شکل ممکن داستان را خاتمه داد .

    ۲:‌سریال لاست که پیچاند و پیچاند و پیچاند تا آخر نتوانس جمع کند .

    تبصره :‌راب استارک هم داستان فرعی محسوب می شد و قرار نبود که به سرانجام خاصی برسد .

    همین نظر را درباره بانو کتلین هم دارم که فقط قرار است نقش پر رنگتر کردن جادو در داستان و همچنین افزایش خشونت داستان را ایفا کند .
    یا استنیس که هرچه انجام می دهد زیر سایه جان اسنو رنگ خواهد باخت .

    یک سوال شما ۵ تا کتاب رو کامل خوندی میگی استنیس هرچه انجام داده زیر جان اسنو هست؟
    یا همینجوری بر اساس دوست داشتن جان داری استنیس رو پایین میاری
    بهتره بدونی استنیس اگه مهم ترین شخصیت داستان و پر رنگ ترینش نباشه قطعا دومیش هست

      نقل قول

  • لن: یک سوال شما ۵ تا کتاب رو کامل خوندی میگی استنیس هرچه انجام داده زیر جان اسنو هست؟
    یا همینجوری بر اساس دوست داشتن جان داری استنیس رو پایین میاری
    بهتره بدونی استنیس اگه مهم ترین شخصیت داستان و پر رنگ ترینش نباشه قطعا دومیش هست

    من مخالف صد در صد اسپویل هستم ، زبانم هم خوب نیست که کتابها را از روی متن اصلی خوانده باشم .
    نظرم فقط بر اساس تجربه است .
    مثلآ” درباره مرگ ند استارک ، درسته که نوع مرگش مبهوت کننده بود اما اصل مرگش کاملا” طبیعی بود چون او یک پیش درآمد برای داستان بود .
    داستان اینطور شروع می شود ، ابتدا خبر مرگ جان ارن را می شنویم ، بعد رابرت براتیون و ند استارک به ترتیب کشته می شوند و در فلش بک های ذهنی با تراژدیک ترین مرگ داستان یعنی جناب ریگار تارگرین آشنا می شویم این یعنی Game of Thrones.
    با حضور جان در دیوار، شاه شدن راب ، اسارت سنسا و فرار آربا تازه داستان شروع می شود .
    به طور خلاصه جنگ ۵ پادشاه در Clash of Kings شروع شده و در پایان Storm of Swords تمام می شود ،آریای قاتل ، جان فرمانده دیوار ، برن آماده پذیرش جادو و در آن سوی دیوار ، سنسا در مسیر سیاست با آموزش لیتل فینگر و راب شاه ناکام .
    حالا چرا راب کشته شد ؟ باز هم یک مرگ غافل گیرانه اما طبیعی ، او تنها شاه کشته شده در جنگ نبود :
    رنلی براتیون ، بیلون گریجوی ، راب استارک و تایوین لنیستر .
    جادو ، حادثه ، خیانت ، خویشاوند کشی .
    شاه حرامزاده مان از قلم نیافتد : جافری براتیون لنیستر(قتل).

    استنیس از روز اول یک طبل توخالی بوده است با ادعایی دروغی بدون اعتقاد به ملیساندر و فقط در پی به دست آوردن اعتبار .
    اگر قرار بود استنیس آزور آهای باشد جان اسنو این راه را طی نمی رد تا به اینجا برسد .
    باور کنید وقتی داستان درباره استارک ها و تارگرین هاست مهم نیست که استنیس براتیون چه کاری می تواند انجام دهد یا چقدر مهم است او از لرد تایوین لنیستر که مهمتر و یا قدرتمندتر نبود !

    نوشتن چند هزار صفحه کتاب اگرچه یک خلاقیت عظیم می خواهد اما این خلاقیت باید به نحوی سازمان دهی شوند و همین سازمان دهی ، خط فکری نویسنده را لو می دهد مگر اینکه باز هم برگردیم سر حرف اولمان :

    نویسنده به خاطر لو رفتن داستانش تقلب نکند .
    او به شدت دوست دارد که پایانی غیر منتظره داشته باشد اما این پایان باید قابلیت تبدیل شدن به یک هپی اندینگ برای سریالی که هر قسمتش به اندازه یک فیلم سینمایی هزینه دارد را داشته باشد .

      نقل قول

  • magenta: من مخالف صد در صد اسپویل هستم ، زبانم هم خوب نیست که کتابها را از روی متن اصلی خوانده باشم .
    نظرم فقط بر اساس تجربه است .
    مثلآ” درباره مرگ ند استارک ، درسته که نوع مرگش مبهوت کننده بود اما اصل مرگش کاملا” طبیعی بود چون او یک پیش درآمد برای داستان بود .
    داستان اینطور شروع می شود ، ابتدا خبر مرگ جان ارن را می شنویم ، بعد رابرت براتیون و ند استارک به ترتیب کشته می شوند و در فلش بک های ذهنی با تراژدیک ترین مرگ داستان یعنی جناب ریگار تارگرین آشنا می شویم این یعنی Game of Thrones.
    با حضور جان در دیوار، شاه شدن راب ، اسارت سنسا و فرار آربا تازه داستان شروع می شود .
    به طور خلاصه جنگ ۵ پادشاه در Clash of Kings شروع شده و در پایان Storm of Swords تمام می شود ،آریای قاتل ، جان فرمانده دیوار ، برن آماده پذیرش جادو و در آن سوی دیوار ، سنسا در مسیر سیاست با آموزش لیتل فینگر و راب شاه ناکام .
    حالا چرا راب کشته شد ؟ باز هم یک مرگ غافل گیرانه اما طبیعی ، او تنها شاه کشته شده در جنگ نبود :
    رنلی براتیون ، بیلون گریجوی ، راب استارک و تایوین لنیستر .
    جادو ، حادثه ، خیانت ، خویشاوند کشی .
    شاه حرامزاده مان از قلم نیافتد : جافری براتیون لنیستر(قتل).

    استنیس از روز اول یک طبل توخالی بوده است با ادعایی دروغی بدون اعتقاد به ملیساندر و فقط در پی به دست آوردن اعتبار .
    اگر قرار بود استنیس آزور آهای باشد جان اسنو این راه را طی نمی رد تا به اینجا برسد .
    باور کنید وقتی داستان درباره استارک ها و تارگرین هاست مهم نیست که استنیس براتیون چه کاری می تواند انجام دهد یا چقدر مهم است او از لرد تایوین لنیستر که مهمتر و یا قدرتمندتر نبود !

    نوشتن چند هزار صفحه کتاب اگرچه یک خلاقیت عظیم می خواهد اما این خلاقیت باید به نحوی سازمان دهی شوند و همین سازمان دهی ، خط فکری نویسنده را لو می دهد مگر اینکه باز هم برگردیم سر حرف اولمان :

    نویسنده به خاطر لو رفتن داستانش تقلب نکند .
    او به شدت دوست دارد که پایانی غیر منتظره داشته باشد اما این پایان باید قابلیت تبدیل شدن به یک هپی اندینگ برای سریالی که هر قسمتش به اندازه یک فیلم سینمایی هزینه دارد را داشته باشد .

    میدونم ولی تا حالا داستان طبقه قوانینه طبیعت پیش رفته.شرط میبندم خوده مارتین هم نمیدونسته که قراره راب استارک کشته شه.اون فقط شخصیت میسازه و شخصیتارو باهم رودر رو میکنه.اینجاست که قوانینه طبیعت خودشونو نشون میدن.هرکی قویتره هرکی بهرته برنده میشه و اونیکه ضعیفتره یا کشته میشه یا فرار میکنه و در سرنوشتش گم میشه.اینجا مارتین تو این داستان هیچ کارس.این مثل یک حمله ی تراوینی بدون اینکه بدونی وضعیته دکده مقابلت چجوریه.مثلا تو با یه میل گرزدار به یکی بدونه اینکه بدونی اون دفاش چقد قویه حمله کنی.مارتین فقط شخصیتا رو روبه رو هم قرار میده و اینجاست که قانون طبیعت یعنی قوی تر = برنده و ضعیف تر = بازنده خودشو نشون میده.و بیشترین دخالت این قانونو در مرگه ادارد استارک دیدیم که بدلیل ضعفه سیاسی کشته شد.

      نقل قول

  • magenta: من مخالف صد در صد اسپویل هستم ، زبانم هم خوب نیست که کتابها را از روی متن اصلی خوانده باشم .
    نظرم فقط بر اساس تجربه است .
    مثلآ” درباره مرگ ند استارک ، درسته که نوع مرگش مبهوت کننده بود اما اصل مرگش کاملا” طبیعی بود چون او یک پیش درآمد برای داستان بود .
    داستان اینطور شروع می شود ، ابتدا خبر مرگ جان ارن را می شنویم ، بعد رابرت براتیون و ند استارک به ترتیب کشته می شوند و در فلش بک های ذهنی با تراژدیک ترین مرگ داستان یعنی جناب ریگار تارگرین آشنا می شویم این یعنی Game of Thrones.
    با حضور جان در دیوار، شاه شدن راب ، اسارت سنسا و فرار آربا تازه داستان شروع می شود .
    به طور خلاصه جنگ ۵ پادشاه در Clash of Kings شروع شده و در پایان Storm of Swords تمام می شود ،آریای قاتل ، جان فرمانده دیوار ، برن آماده پذیرش جادو و در آن سوی دیوار ، سنسا در مسیر سیاست با آموزش لیتل فینگر و راب شاه ناکام .
    حالا چرا راب کشته شد ؟ باز هم یک مرگ غافل گیرانه اما طبیعی ، او تنها شاه کشته شده در جنگ نبود :
    رنلی براتیون ، بیلون گریجوی ، راب استارک و تایوین لنیستر .
    جادو ، حادثه ، خیانت ، خویشاوند کشی .
    شاه حرامزاده مان از قلم نیافتد : جافری براتیون لنیستر(قتل).

    استنیس از روز اول یک طبل توخالی بوده است با ادعایی دروغی بدون اعتقاد به ملیساندر و فقط در پی به دست آوردن اعتبار .
    اگر قرار بود استنیس آزور آهای باشد جان اسنو این راه را طی نمی رد تا به اینجا برسد .
    باور کنید وقتی داستان درباره استارک ها و تارگرین هاست مهم نیست که استنیس براتیون چه کاری می تواند انجام دهد یا چقدر مهم است او از لرد تایوین لنیستر که مهمتر و یا قدرتمندتر نبود !

    نوشتن چند هزار صفحه کتاب اگرچه یک خلاقیت عظیم می خواهد اما این خلاقیت باید به نحوی سازمان دهی شوند و همین سازمان دهی ، خط فکری نویسنده را لو می دهد مگر اینکه باز هم برگردیم سر حرف اولمان :

    نویسنده به خاطر لو رفتن داستانش تقلب نکند .
    او به شدت دوست دارد که پایانی غیر منتظره داشته باشد اما این پایان باید قابلیت تبدیل شدن به یک هپی اندینگ برای سریالی که هر قسمتش به اندازه یک فیلم سینمایی هزینه دارد را داشته باشد .

    پس مطمئن باش اینکه فکر میکنی استنیس طبل تو خالیه کاملا اشتباهه به چند دلیل
    من مطمئنم شما یکی از کشته مرده های جان اسنو هستی پس این افکارت که استنیس دروغینه از اونجا نشات میگیره
    ۱-هیچکس نمیتونه بگه استنیس آزور آهای نیست شما چون جان رو خیلی دوست داری فکر میکنی جان آزور آهایه
    ۲-بر فرض اینکه استنیس آزور آهای نباشه ولی شاه بر حقه وستروسه طبق تمام قوانین
    و مطمئن با شانس زیادی برای نشستن رو تخته آهنین داره

    در جنگ ۵ پادشاه هر چهار پادشاه مردند(رنلی راب جافری بیلون) تنها
    پادشاهی که زنده موند(پادشاه بر حق) استنیسه و این میتونه نکته ی جالبی باشه

      نقل قول

  • لن: پس مطمئن باش اینکه فکر میکنی استنیس طبل تو خالیه کاملا اشتباهه به چند دلیل
    من مطمئنم شما یکی از کشته مرده های جان اسنو هستی پس این افکارت که استنیس دروغینه از اونجا نشات میگیره
    ۱-هیچکس نمیتونه بگه استنیس آزور آهای نیست شما چون جان رو خیلی دوست داری فکر میکنی جان آزور آهایه
    ۲-بر فرض اینکه استنیس آزور آهای نباشه ولی شاه بر حقه وستروسه طبق تمام قوانین
    و مطمئن با شانس زیادی برای نشستن رو تخته آهنین داره

    در جنگ ۵ پادشاه هر چهار پادشاه مردند(رنلی راب جافری بیلون) تنها
    پادشاهی که زنده موند(پادشاه بر حق) استنیسه و این میتونه نکته ی جالبی باشه

    man intor fek nemikonam.fek konam yadetoon rafte too in 5 padeshah hich kodoom be hagh naboodand .hata rabert ham padeshahe be hagh mahsoob nemishe.tanha varesine haghighi tajo takht targrin ha hastan ke alan faghat danris azashoon zende moonde v john snow.zemnan shoma fek nemikonid darid yekam tond mirid.
    john snow shakhsiti nis ke be sadegi azash gozasht.farmandeye rooye divar v dovomin bazmandeye targrin ha.yekam be in fek konid ke alan tanha defae mardom dar barabare ader ha snowe.yekam ehterame snowe azizemoon ro dashte bashid :donot: :secret:

      نقل قول

  • Night Stalker: man intor fek nemikonam.fek konam yadetoon rafte too in 5 padeshah hich kodoom be hagh naboodand .hata rabert ham padeshahe be hagh mahsoob nemishe.tanha varesine haghighi tajo takht targrin ha hastan ke alan faghat danris azashoon zende moonde v john snow.zemnan shoma fek nemikonid darid yekam tond mirid.
    john snow shakhsiti nis ke be sadegi azash gozasht.farmandeye rooye divar v dovomin bazmandeye targrin ha.yekam be in fek konid ke alan tanha defae mardom dar barabare ader ha snowe.yekam ehterame snowe azizemoon ro dashte bashid

    بر طبق قانون فتح رابرت پادشاه بر حق بود و جانشینش که استنیسه شما که اینقد تارگریان هارو
    دوست داری و میگی بر حق هستن همین تارگریان ها در ۳۰۰ سال پیش اومدن هفت پادشاهی رو
    گرفتن بدون هیچ حقی پس تارگریان ها هم بر حق نیستن
    در ضمن شما هم بدون مسئله ی جان پیچیده تر از این حرفاست اینقد مطمئن نباش که یه تارگریانه

      نقل قول

  • shayad 300 sale pish egane fateh hamle kardeb bashe vali oonmoghe hich hokoomate markaziee vojood nadashte.pas ghanoone koli ham vojood nadashte.ke targrin ha bekhan beshkoonanesh.zemnana man nagoftam az targrin ha khosham miad.faghat goftam oonah vrese haghighi tajo takht hastan.v ye chize dg mishe tozih bdid ke chera hokoomate robert be hagh bood?in daghighan ye shooresh bood.doroste az nazare shooreshian roberet padeshahe behaghe vali az nazare poshtibanane khandane targrin oon ye ghasebe.hamoon tor ke az nazare tamame hokoomat hayee ke tavasote shooreshian barchide shodan oonha ye mosht ghaseb hastan.
    v bahse john snow.mosalaman sherafate ned stark hargez nemizashte ke be hamsaresh khianat bokone

      نقل قول

  • Night Stalker:
    shayad 300 sale pish egane fateh hamle kardeb bashe vali oonmoghe hich hokoomate markaziee vojood nadashte.pas ghanoone koli ham vojood nadashte.ke targrin ha bekhan beshkoonanesh.zemnana man nagoftam az targrin ha khosham miad.faghat goftam oonah vrese haghighi tajo takht hastan.v ye chize dg mishe tozih bdid ke chera hokoomate robert be hagh bood?in daghighan ye shooresh bood.doroste az nazare shooreshian roberet padeshahe behaghe vali az nazare poshtibanane khandane targrin oon ye ghasebe.hamoon tor ke az nazare tamame hokoomat hayee ke tavasote shooreshian barchide shodan oonha ye mosht ghaseb hastan.
    v bahse john snow.mosalaman sherafate ned stark hargez nemizashte ke be hamsaresh khianat bokone

    شورش یا نه بر طبق حق فتح رابرت پادشاه وستروس شد با پشوانه ی حداقل ۵ خاندان و تارگرینا
    برچیده شدن تا زمانی که یک تارگریان دوباره وستروس رو فتح نکنه نمیشه گفت اونا وارثین حقیقی
    هستند

      نقل قول

  • Tyrion: بهت پیشنهاد میکنم فصل پنجم سریالو نبینی بجاش کتاب چهارم و پنجم بخون بعد سریالو ببین اون موقع است که می بینی سریال کجاست و کتاب کجاست

    نه داداش
    قطعا اول سریال رو می بینم بعد کتاب رو می خونم….
    من واقعا سریال رو بیشتر دوست دارم
    خب هر کس نظری داره…..
    دوست ندارم با خوندن کتاب برام اسپویل شه…

      نقل قول

  • Night Stalker: .mosalaman sherafate ned stark hargez nemizashte ke be hamsaresh khianat bokone

    اولا میخواستم یه درخواستی از شما دوست عزیز داشته باشم که نظرتون رو با فونت پارسی بنویسید
    دوما پیشنهاد میکنم این مقاله رو بخونید
    در ضمن این حدیث نفس از ادارد استارک هم واقعا جالبه:
    ند صورت جان اسنو را در مقابل خودش می دید؛ چقدر به نسخه جوانتری از خودش شباهت داشت. اگر خدایان این چنین بر حرامزاده ها سخت میگیرند، چرا چنین شهوتی را در مردها کاشته اند

      نقل قول

  • Ali.a:
    اولا میخواستم یه درخواستی از شما دوست عزیز داشته باشم که نظرتون رو با فونت پارسی بنویسید
    دوما پیشنهاد میکنمدر ضمن این حدیث نفس از ادارد استارک هم واقعا جالبه:
    ند صورت جان اسنو را در مقابل خودش می دید؛ چقدر به نسخه جوانتری از خودش شباهت داشت. اگرخدایان این چنین بر حرامزاده ها سخت میگیرند، چرا چنین شهوتی را در مردها کاشته اند

    هنوز زنده ای!!؟ خیلی وقت بود خبری ازت نبود!!! :D:

      نقل قول

  • سلام ممنون از سایت خوبتون می خواستم اگه میشه اسم شخصیتای ضیافتی برای کلاغ ها رو با یه توضیح خیلی مختصر بگید
    بازم ممنون شب بخیر

      نقل قول

  • م.م.استا ک: فصل ۷۷ دوست من

    فصل ۷۷ شیرین ترین فصلی که تا بحال خوندم.واقعا لذت بخش بود :gslol:
    ممنون از مطلب جامعتون خوبیش اینه که حداقل مارتین آخر داستانو به تهیه کننده ها گفته!! ولی واسه من که فقط کتاب میخونم سریال چندان کمک کننده نیس! امیدوارم بتونه کتابو به سرانجام برسونه :unsure:

      نقل قول

نظر شما چیست؟

:bye: 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
B-) 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:head: 
:lol: 
:ostad: 
:faight: 
:ssad: 
:shame: 
:og: 
:shook: 
:sleep: 
:cheer: 
:tanbih: 
:mass: 
:snaped: 
:donot: 
:cun: 
:gslol: 
:winksmile: 
:secret: 
:stop: 
:bl: 
:respect: 
:sh: 
:shok: 
:angry: 
:noo: 
:han: 
:sf: 
:aa: 
:notme: 
:D: 
:fight: 
:gol: