Performancing Metrics

مقالات مقالات اختصاصی

۱۲+۳ تغییر غیر قابل تحمل سریال

نویسنده نوید لنیستر

مترجم :آریا درویشی

حماسه ى فانتزى جورج آر.آر مارتین نغمه ى آتش و یخ قبل از این که شبکه ى اچ بى او تصمیم بگیرد آن را به پر بیننده ترین سریال تاریخش تبدیل کند، طرفداران دو آتشه ى خود را داشت و مانند هر تبدیل دیگرى از رسانه ى نوشتارى به رسانه ى صوتى تصویرى، تغییراتى به منظور ساده کردن این تبدیل صورت مى گیرد . تغییراتى که باعث میشود طرفداران عصبانى ناگهان از هرجا خود را نشان دهند و خشمشان را ابراز کنند .
اکنون بینوف و ویس قطعا تعدادى تغییرات فوق العاده براى سریال نسبت به کتاب انجام داده اند ، اما علاوه براین تعدادى اشتباه نیز در این راه انجام دادند . این جا ۱۵ تغییرى که که بیشتر از همه طرفداران را عصبانى کرده اند و البته طرفدارن در این باره حق داشته اند را براى شما لیست کرده ایم .

متن زیر حاوی اسپویل هایی از فصل ششم سریال و کتاب پنجم و شاید هم کتاب ششم باشد

١۵.هلوى رنلى : واقعه اى کوچک اما تاثیر گذار در کتاب نزاع شاهان. وقتى استنیس و رنلى براتیون در در استورم لند ملاقات مى کنند تا در مورد ادعایشان بحث کنند . بعد از اینکه مذاکره به مشکل خورد، رنلى به برادر بزرگترش استنیس یک هلو تعارف کرد که استنیس نپذیرفت . بعد از مرگ رنلى به دست سایه ى شیطانى اى که استنیس به ساختنش کمک کرد . استنیس دچار ناراحتى شد و بعداً توسط خاطره ى برادر و هلویش اسیر شد . معلوم نیست چرا این صحنه اضافه نشد! در حالى که میتوانست پشیمانى استنیس براى قتل برادر خود را پر رنگ کند .

١۴.جیمى لنیستر و بران به دورن مى روند تا شاهزاده خانم را نجات بدهند !
سریال تصمیم گرفت سفر جیمى به ریورلند را به تعویق بیاندازد، در عوض بران را برگرداند و این سفر پر جنب و جوش جدید به دورن براى نجات شاهدخت میرسلا را راه بیاندازد . چیزى که بالقوه مى توانست ایده ى خوبى باشد به یک فاجعه تبدیل شد. زمانى که مار هاى شنى ( البته کاهش یافته شان ) در شرایط معرفى شدند . تمام خط داستانى دورن این حس را داشت که انگار در آن عجله به خرج برده اند و به اندازه ى کافى ابتکار در آن خرج نکرده اند .

١٣ .باریستان سلمى به روشى بسیار لوس مى میرد !
باریستان بى باک یکى از قدرتمندترین مبارزان هفت پادشاهى که همیشه با نام پرآوازه اش زندگى کرده است. او ( در کتاب ) پس از پرواز دنریس از چاله ى مبارزه با اژدها بر میرین نظارت مى کند .از آنجایى که سریال تصمیم مى گیرد این وظیفه را به تیریون بدهد که در کتاب هنوز حتی دنریس را ملاقات نکرده است. تصمیم بر آن شد که باریستان باید بمیرد و همانطور که زندگى کرده است ، در مبارزه ! این مشکلى ندارد به جز در راه دقیق مردنش : در راهرویى تنگ در حالى که شمار بیشترى شهروند چاقو به دست در مقابل او بهترین جنگجوى مملکت ، کرم خاکسترى و دو آویژه ى دیگر قرار گرفته اند . یک راه سریع براى تمام کردن نقش شخصیتى که باید بیشتر در سریال مى درخشید مى دهد .

١٢.زنجیر غول پیکرى که که تیریون در جنگ بلک واتر استفاده کرد حذف شده است !
در نسخه ى کتاب از جنگ بلکواتر به دستور تیریون بران زنجیرى را بالا مى کشد که کشتى هاى استنیس را در طول دروازه ى گلى گیر مى اندازد و آنها را براى زمانى که حمله ى آتش وحشى فرا مى رسد به هم تنگ تر مى سازد . خلیج فیلم بردارى شده در سریال براى اینکه وجود این زنجیر واقعى به نظر بیاید زیادى بزرگ است با این حال وجودش مى توانست عنصر غافلگیر کننده ى دیگرى قبل از حمله ى آتش وحشى باشد .

١١ .ظاهر داریو ناهاریس معمولى تر شده است … بسیار معمولى تر !
این یکى قابل بحث است ، ظاهر داریو ناهاریس آن طور که در کتاب توصیف شده است یک شخصیت با ظاهر مسخره را مى سازد : موهاى آبى ، ریش آبى و سبیل طلایى . اما نه تنها ظاهرش بلکه حتى خودستایى جسورانه اش نیز به منظور تحت شعاع ندادن شخصیت هاى اصلى کاملاً ملایم شده است. خودستایى که نمایش اد اسکرین از یک مزدور تقریبا آن را در حضور کوتاهش در فصل سوم نشان داد . نمایش مایکل هویزمن با اینکه خوب بود اما کاملاً ملایم و آبکى شده ى آنچه بود که شخصیتش باید باشد .

١٠ . جوجن رید مى میرد !
جوجن سرنوشت پیش بینى شده اش را به دست وایت هاى زنده شده جلوى غار کلاغ سه چشم ملاقات مى کند . در کتاب او بینش هایى بیشترى دارد تا با برن به اشتراک بذارد اما اینطور به نظر مى رسد حالا که برن توسط کلاغ سه چشم آموزش مى بیند خودش تمام این بینش ها را تجربه کند .


٩ . منس ریدر واقعاً مى میرد !
این خط داستانى همان قدر که مى تواند گیج کننده باشد همان قدر نیز وجودش مى توانست فوق العاده باشد. منس ریدر دست بسته روى تلى از هیزم در حال سوختن دیده مى شود اما ملیساندرا وردى خوانده است که وحشى اى دیگر را همانند او مى کنم و وحشى را شبیه او . جان اسنو در نهایت از این حقه با خبر مى شود ، این راز را پیش خودش نگه مى دارد و منس را براى ماموریتى به وینترفل مى فرستد تا به بولتون ها آسیب برساند و آریا استارک ( در واقع جین پول که به جاى آریا استارک جا زده شده است ) را نجات دهد .

٨ .شى صادقانه عاشق تیریون مى شود !
به منظور هر چه شریرانه تر کردن خیانت شى در دادگاه تیریون ، سریال تصمیم مى گیرد که شى واقعاً پس آورده شدنش به قدمگاه پادشاه عاشق تیریون شده است که اصلا منطقى به نظر نمى آید ، تمام مواردى که تیریون براى او توضیح داد که چرا نباید با او باشد را در نظر بگیرید . حتى لازم نیست به تمام دفعاتى که او را از خطر نجات داد نیز اشاره کنیم .

٧ .هیچ اشاره اى به تایشا نمى شود !
تایشا همسر اول تیریون ، مختصراً در فصل اول مورد اشاره قرار گرفت . زمانى که تیریون توسط برادرش نجات مى یابد و قبل از اینکه پدرش در در دستشویى بکشد. جیمى با توجه به اینکه ممکن بود اخرین زمانى باشد که برادر کوچک ترش را مى بیند به او اعتراف مى کند که تایشا واقعاً یک فاحشه ى استخدام شده نبود . عشق او واقعى بود و تایوین او را تحقیر کرد که به او درسى بدهد  که این موضوع چیزیست که تیریون را به رفتن به ملاقات با پدرش هدایت مى کند .
این اعتراف تیریون را از برادرش خشمگین ساخت و باعث شد با قلب پر به ایسوس فرار کند . چیزى که سریال تصمیم گرفت به کلى حذف کند و هنگامى که تیریون براى کشتن تایوین اقدام کرد تمرکز به عشق او به شى انتقال یافت .

۶ .خط داستانى گریف جوان – گریف پیر به کلى حذف شد !
نمى خواهیم این خط داستانى را اسپویل کنیم ( یک مقاله ى کامل مى توان به این موضوع اختصاص داد ) ، اضافه شدن شدن یک تارگرین دیگر بالقوه که قصد تخت آهن را دارد به پیچیدگى هاى سریال مى تواند تنها طرفداران را بیشتر از پیش گیج کند و بنابراین این محتمل دلیل براى حذف این خط داستانى است . الان با از بین رفتن این خط داستانى ما واقعا ایده اى نداریم واریس به دنبال چیست …

۵ .لیدى استون هارت حذف شد !
سه روز بعد از عروسى سرخ ، جسد کتلین استارک در رودخانه توسط برادرى بدون پرچم پیدا شد . بریک داندریون به کتلین بوسه ى زندگى بخشید و او به عنوان لیدى استون هارت به دنیا بازگشت ، خیز برداشته براى همه ى کسانى که به او و خانواده اش ستم کردند .با وجودى که نقش کوچک او در طرح بزرگ داستان با توجه به دفعات حضورش پس از بازگشت قابل درک است اما این حس عدالت براى استارک ها است که میتوانست از همه بیشتر طرفداران را به وجد بیاورد .

۴ .گرى ورم و میساندى درگیر روابط عاطفى مى شوند !
برده اى سابق که الان خدمتکار مادر اژدهایان است و سرباز – برده اى سابق که الان آویژه ها را براى همان حاکم فرماندهى مى کند . در نظر داشته باشید کتاب ها به اندازه ى کافى ماده ى خام براى امتحان کردن و جا دادن در ١٠ قسمت یک ساعتى دارند ، تعداد بسیار زیادى شخصیت و خط داستانى حذف شدند تا جا براى مهم تر ها باز کنند . بنابراین چرا باید خود را با داستان عاشقانه میان این دو نفر زحمت مى دادند در حالى که در واقع هیچ ارزشى به کل خط داستان اضافه نمى کنند ؟

تا به اینجا هر چه خواندید ترجمه اى نسبتا آزاد از یک مقاله ى خارجى بود . از آنجایى که این مقاله قبل از انتشار فصل ششم سریال نوشته شده است و از نظر بنده ( مترجم ) یک تغییر بسیار بزرگ و منفى نیز از فصل پنجم در آن گنجانده نشده است تصمیم بر این گرفتم که این سه مورد زیر را نیز به موارد بالا اضافه کنم .

٣ . کینگز موت تقریبا به سخره گرفته مى شود !
قسمت پنجم فصل ششم یکى از بهترین قسمت هاى فصل و شاید کل سریال بود اما قسمتى شدیداً آزار دهنده براى ما کتاب خوان ها داشت . کینگز موت ( انتخاب شاه جزایر آهن ) یکى از پر شکوه ترین قسمت هاى کتاب چهارم بود ، با انبوهى از لرد ها ، ناخدایان و ملوانان از سراسر جزایر آهن . در سریال اما دیدیم چند آهن زاده روى صخره اى جمع شده اند و به شکل بسیار کم رمقى پادشاه خود را انتخاب کرده اند . خبرى از ویکتاریون نبود . یورن هم یورن کتاب نبود . در آخر دیدیم یارا که روى صخره توان جلب حمایت آن عده انگشت شمار را نداشت ناگهان نیروى انسانى براى تصاحب ١٠٠ کشتى را پیدا مى کند . همه نشان از سر سرى گرفته شدن این ماجرا درسریال . قابل درک است که توصیفات کتاب قابل اجرا در سریال نیستند اما قطعا این قابلیت وجود داشت کینگز موت را به شکلى آبرومندانه تر کوچک مى کردند یا حداقل آن را به طور کل حذف مى کردند .

٢ .مار هاى شنى یکى از بهترین شخصیت هاى داستان را نابود مى کنند !
دوران مارتل یکى از بهترین سیاست مداران وستروس و بازیگرى است که تا برد محتمل نباشد دست به مهره نمى زند . در سریال مى بینیم مار هاى شنى طى اقدامى عجیب دوران و پسرش را به قتل مى رسانند و همراه با معشوقه ى اوبرین کنترل دورن را به دست مى گیرند و در نهایت به دنریس مى پیوستند . آیا زیبا تر نبود دوران مى ماند و مانند کتاب با افشا کردن خواسته ى قلبى اش به دنریس مى پیوست و طرفداران را به وجد مى آرد ؟

١ . شاه بر حقى که حقیرانه مرد !
استنیس شخصیت محبوب بسیارى از طرفداران است . محبوبیت او در سریال زمانى شاید حتى ازکتاب نیز بیشتر بوده باشد . خط داستانى او در شمال در کتاب هنوز به پایان نرسیده است و شاید پایانش شکست نباشد اما آنچه میدادیم این است که رمزى بولتون با ٢٠ مرد خوب کل تدارکات او را به آتش نمى کشد و مردى که حاضر نیست ناباوران بى گناه را براى رضایت خداى آتش قربانى کند به همین سادگى تنها فرزندان را به آتش نمى سپارد . اتحاد نیمى از خاندان هاى شمال با او و دوستان پنهان زیادى در اردوگاه متشنج بولتون ها که دیگر جاى خود را دارد …

درباره نویسنده

نوید لنیستر

تلگرام: navidlannister@
اینستاگرام: navidlannister
نویسنده و مترجم مطالب سایت، ادمین کانال

۵۵ دیدگاه

  • مرسی واسه مقاله .
    یه سوال داشتم . توی کتاب مگه تیریون و واریس با هم فرار نمیکنن ؟؟ بعد چه اتفاقی میوفته که جدا میشن ؟ مگه با هم دیگه young griff رو نمیبینن ؟
    و یه سوال دیگه . واریس توی سریال با دنریس متحد میشه . توی کتاب همچین قصدی نداره ؟؟ :heart:

      نقل قول

  • واسه استنیس واقعا گل گفتی :rose:
    تو کتاب سپاه استنیس مزدور نیستن که هر روز نصفی ازشون جدا شن بلکه شمالی های وفادارن
    مسخره تر اینکه تو سریال گفت گلاور ها دیپ وود موت رو با کمک بولتون ها از دست گریجوی ها ازاد کردن درحالی که استنیس بود که با سه هزار نفر از قبایل کوهستان دیپ وود موت رو گرفت.
    همچین کسی اینقدر احمقه که زن و بچه رو با خودش ببره جنگ؟ :head:

      نقل قول

  • پس سانسا چی ؟؟
    مزخرف ترین تغییر خط داستانی متعلق به سانساست که به وینترفل برده میشه و تحت رفتار سادیسمی و حتی تجاوز رمزی اسنو قرار می گیره در حالیکه در کتاب این خط داستانی مربوط به جین پول ه و سانسا صحیح و سالم به عنوان حرام زاده بیلیش در ایری ب سر می بره.

      نقل قول

  • جدا گل گفتی اما فقط محدود به این کتاب نیستن توی هابیت
    ۱ اصلا شاه الف اصلا تورینو نشناخت
    ۲ اصلا تورین و اون ارکه اون جوری نمردن و خیلی چیزا
    تو فیلم اصلا ۵تا سپاه نبودند احمقانه بود
    منتظر بودم یکی بگه

      نقل قول

  • Starks Only:
    پس سانسا چی ؟؟
    مزخرف ترین تغییر خط داستانی متعلق به سانساست که به وینترفل برده میشه و تحت رفتار سادیسمی و حتی تجاوز رمزی اسنو قرار می گیره در حالیکه در کتاب این خط داستانی مربوط به جین پول ه و سانسا صحیح و سالم به عنوان حرام زاده بیلیش در ایری ب سر می بره.

    اتفاقاً خط داستانی سانسا خوب بود چون باعث میانبر در تغییر شخصیتیش شد، اگه قرار بود مثل کتاب پیش بره باید مثل برن یه فصلو از سریالو بیرون مینشست!

      نقل قول

  • مسخره ترین قسمتی که تغییر دادن مال میساندی و گری وورمه..اصلا هیچ دلیلی نمیبینم که این دوتا عاشق هم بشن

      نقل قول

  • یه چیزی وجود داره به نام کم کردن غلظت !
    آنهم به دو علت ، اول اینکه باید جمعیت تماشاچی ها را در کل ببینید ،
    در این سریال ، چند درصد از بینندگان اینطور مثل ما عاشقانه پلان به پلان را تجزیه و تحلیل می کنند ، کتابهای به اون قطوری را می خوانند؟ (البته pdf !)
    من خودم اولین فصلی را که خواندم ، نزدیک بود از ادامه منصرف شوم زیرا حس می کردم با چیزی شبیه داستان های خون آشامی یا زامبی در زمستان همراه با زوزه گرگ مواجهم !
    اما چیزی که مرا جذب کرد ، روابط و درگیری ها بین شخصیت ها بود که بعد به تدریج با تاریخچه غنی و ماجراهای گسترده و خطوط متعدد داستانی مواجه شدیم .
    خلاصه اینکه داشتم می گفتم آیا همه به این چیزها علاقه دارند ؟
    یا خیلی ها فقط می خواهند یک سریال پر از خشونت و برهنگ.ی با تم تاریخی ببینند ؟
    بدون شک گرى ورم و میساندى و یا بران و شوخی های تیریون بسیار مهمتر از شخصیت استنیس ویا کل داستان دورن است برای جذب مخاطب (متاسفانه) یا اگر این حد صحنه های بزرگ سالانه در فیلم نبود تعداد بینندگان آن به نصف کاهش پیدا می کرد ،
    از اینکه بگذریم می رسیم به مبحث کم کردن غلظت ،
    خیلی خلاصه اگر بگویم می شود اینکه :
    صنعت سینمای هالیو.ودی دوست ندارد مسائل خیلی جدی به نظر برسند ، زیرا جدی بودن برخلاف ماهیت سرگرمی سازی است ،
    پس باید همه چیز آبکی تر و کمرنگ تر شوند ، اگر هم افرادی مثل نولان پیدا می شوند که می توانند برعکس این موضوع ، از یک داستان معمولی ، چنین شاهکارهایی درست کنند ، اجازه ندارند وارد محدوده های خاصی شوند .

    بهترین مثال برای دفاع از این تئوری ، فیلم های هری پاتر است ، واقعا” اینها شبیه کتاب بودند ؟
    تبدیل چنان شاهکاری به یک فیلم تین ایجری ماجرا جویانه ، با همین هدف اتفاق افتاد. چون چه معنی داد سه نوجوان ۱۷ ساله درگیر چنین مسائل مهمی شوند بلکه باید خوش و خرم به یک سفر طولانی بروند و در آخر با شلیک کردن چند جادو ، آدم خبیث داستان را بکشند و اتفاقی هم برای آنها نیافتد (در این مورد، حتی رولینگ مجبور شد پایان کتاب رو هم تغییر بده چون تاثیر بدی روی طرفداران می گذاشت اگر هری یا دو همراهش می مردند ) ،
    دوست دارم که دوستان نظرشون رو در اینباره بنویسند .
    پی نوشت : اگر بعضی جاها این نوشته به نظرتون شبیه برخی نظرات ضد هالیو.ودی ر.سمی شد من همین جا اعلام می کنم که سوتفاهم نشود ، این آن نیست ،من هم آنطور نیستم ، بلکه نظر من بر اساس روحیه راحت طلب یا بی خیال ساز امر.یکایی است ، که خیلی راحت تر و بی فکر و خیال تر از ما هستند (مجبور نیستند زیاد جدی بگیرند)

    پی نوشت ۲: اگر یک جو غالب ، طرز تفکر خاص خود درباره موضوعی رو در انحصار گرفت دلیل نمی شود ما نتوانیم با نادید گرفتن اون ، نظر مستقل خود رو ابراز کنیم ،

      نقل قول

  • magenta:
    یه چیزی وجود داره به نام کم کردن غلظت !
    آنهم به دو علت ، اول اینکه باید جمعیت تماشاچی ها را در کل ببینید ،
    در این سریال ، چند درصد از بینندگان اینطور مثل ما عاشقانهپلان به پلان را تجزیه و تحلیل می کنند ، کتابهای به اون قطوری را می خوانند؟ (البته pdf !)
    من خودم اولین فصلی را که خواندم ، نزدیک بود از ادامه منصرف شوم زیرا حس می کردم با چیزیشبیه داستان های خون آشامی یا زامبی در زمستان همراه با زوزه گرگ مواجهم !
    اما چیزی که مرا جذب کرد ، روابط و درگیری ها بین شخصیت ها بود که بعد به تدریج با تاریخچه غنی و ماجراهای گسترده و خطوط متعدد داستانی مواجه شدیم .
    خلاصه اینکه داشتم می گفتم آیا همه به این چیزها علاقه دارند ؟
    یا خیلی ها فقط می خواهند یک سریال پر از خشونت و برهنگ.ی با تم تاریخی ببینند ؟
    بدون شک گرى ورم و میساندى و یا بران و شوخی های تیریون بسیار مهمتر از شخصیت استنیس ویا کل داستان دورن است برای جذب مخاطب (متاسفانه) یا اگر این حد صحنه های بزرگ سالانه در فیلم نبود تعداد بینندگان آن به نصف کاهش پیدا می کرد ،
    از اینکه بگذریم می رسیم به مبحث کم کردن غلظت ،
    خیلی خلاصه اگر بگویم می شود اینکه :
    صنعت سینمای هالیو.ودی دوست ندارد مسائل خیلی جدی به نظر برسند ، زیرا جدی بودن برخلاف ماهیت سرگرمی سازی است ،
    پس باید همه چیز آبکی تر و کمرنگ تر شوند ، اگر هم افرادی مثل نولان پیدا می شوند که می توانند برعکس این موضوع ، از یک داستان معمولی ، چنین شاهکارهایی درست کنند ، اجازه ندارند وارد محدوده های خاصی شوند .

    بهترین مثال برای دفاع از این تئوری ، فیلم های هری پاتر است ، واقعا” اینها شبیه کتاب بودند ؟
    تبدیل چنان شاهکاری به یک فیلم تین ایجری ماجرا جویانه ، با همین هدف اتفاق افتاد. چون چه معنی داد سه نوجوان ۱۷ ساله درگیر چنین مسائل مهمی شوند بلکه باید خوش و خرم به یک سفر طولانی بروند و در آخر با شلیک کردن چند جادو ، آدم خبیث داستان را بکشند و اتفاقی هم برای آنها نیافتد (در این مورد، حتی رولینگ مجبور شد پایان کتاب رو هم تغییر بده چون تاثیر بدی روی طرفداران می گذاشت اگر هری یا دو همراهش می مردند ) ،
    دوست دارم که دوستان نظرشون رو در اینباره بنویسند .
    پی نوشت : اگر بعضی جاها این نوشته به نظرتون شبیه برخی نظرات ضد هالیو.ودی ر.سمی شد من همین جا اعلام می کنم که سوتفاهم نشود ، این آن نیست ،من هم آنطور نیستم ، بلکه نظر من بر اساس روحیه راحت طلب یا بی خیال ساز امر.یکایی است ، که خیلی راحت تر و بی فکر و خیال تر از ما هستند (مجبور نیستند زیاد جدی بگیرند)

    پی نوشت ۲: اگر یک جو غالب ، طرز تفکر خاص خود درباره موضوعی رو در انحصار گرفت دلیل نمی شود ما نتوانیم با نادید گرفتن اون ، نظر مستقل خود رو ابراز کنیم ،

    دوست عزیز شما احتمالا از مخاطبای صدا سیمایی؟کدوم آدم عاقلی میشینه ۶ سال ۶۰ ساعت سریال ببینه واسه چن تا صحنه پورونوگرافی؟در ایران خومون با یه فیلتر شکن میشه به این جور فیلم ها دسترسی پیدا کرد…این سریال از فئودالیست تا مذهب و قدرت و سیاست و توتم و همجنس گرایی فراجنس گرایی و خشونت علیه زنان و…رو داره نشون میده تاریخ رو…رعیت و ارباب رو برده داری رو…لوکیشن های فوق العاده دیالوگ های ماندگار متن های آهنگ بی نظیری که رامین جوادی زده…واقعا شرم آوره…شماها باید برین مختارو ببینین

      نقل قول

  • وحید: دوست عزیز شما احتمالا از مخاطبای صدا سیمایی؟…شماها باید برین مختارو ببینین

    تبصره های یک و دو رو دقیقا” به دلیل دفاع در برابر همین اتهام نوشتم ،
    اینکه گروهی ، یک مبحث رو کنترات گرفته اند ، نباید باعث بشه ما از ترس هم رنگ شدن با اونها میدون رو خالی کنیم (سر بسته و غیر منشوری و بدون حساسیت برانگیختن نوشتن هم سخته ها !).

    اگر حرفی بزنی متهم به دو چیز می شوی ، هم گروه بودن با یک عده یا طرفدار آن عده بودن،
    اینکه اونها اشتباه و غلط می گویند ، دلیل نمی شه که ما حرفم نزنیم .
    (ضمنا” کسی نمی تونه منکر جذابیت مختارنامه برخلاف بسیاری از سریال های تاریخی وطنی بشه. )
    تبصره : اگر اونها افراد رو گروه بندی می کنند ، انگ می زنند ، اینطرفی و اونطرفی خطاب می کنند ، حداقل خودمون به قدرت تحلیل خودمون احترام بگذاریم .
    اون چندتا صحنه مثل همه فیلم ها ، نمک لازم و ضروری داستانه که اگر نباشه نمی شه

      نقل قول

  • ممنون از نقدتون ….یه چیز دیگه که خیلی آزار دهنده ست بیلیش در سریاله …فکر کنید بیلیشی که خیلی باهوشه و از روی شخصیت ادما پیش بینی میکنه در آینده چه کارایی میکنن ..اونطوری به سانسا میگه من دوست دارم تو هم منو دوست داشته باش تراخدا ….توی ایری سانسا توی مشت بیلیش بود ..بیکار بود بردش وینترفل پیش رمزی …در مورد دورن هم که واقعا افتضاح بود …الاریا سند برای انتقام خون ابرین ،برادر ابرین رو کشت …اگه ابرین بود چی میگفت ؟
    به نظر من سریال نباید خط های داستانی رو بیخودی عوض کنه اونم به یه شکل بی منطق …درسته میگن سریال اقتباسی از کتابه اما تهیه کننده ها باید اینو در نظر بگیرن که داستان سریال برگرفته از کتاب و دنیای وستروس و اسوس و قوانین مردم اونجا هستش …توی کتاب بیلیش ادم بسیار باهوش و سیاستمداریه ..توی کتاب نمیشه به این راحتی پادشاه دورن کشه بشه اونم به اون تابلویی (که حتی اولنا تایرل هم در سریال بهشون گفت که همه میدونن مارهای شنزار پادشاه دورن رو کشتن) و هیچکدوم از پرچمدارهاشون و قسم خورده های خاندان مارتل در استارفال و های تاور و جاهای دیگه هیچ اعتراضی نکنن …مگه میشه ؟ بعدش هم کاری که مارهای شنزار کردن خویشاوند کشی بود و در وستروس مردم اعتقاد دارن که خدایان خویشاوند کشی رو نمیبخشن …سریال دوست داره بیخودی یه سری شخصیت ها رو حذف کنه
    به نظر من که اگه همه چی طبق کتاب باشه بهتره چون خود نویسنده به چم و خم داستان واردتره و بهتر میدونه شخصیت ها رو به چه سرانجامی برسونه :ostad: :fight: B-)

      نقل قول

  • پویا:
    ممنون از نقدتون ….یه چیز دیگه که خیلی آزار دهنده ست بیلیش در سریاله …فکر کنید بیلیشی که خیلی باهوشه و از روی شخصیت ادما پیش بینی میکنه در آینده چه کارایی میکنن ..اونطوری به سانسا میگه من دوست دارم تو هم منودوست داشته باش تراخدا ….توی ایری سانسا توی مشت بیلیش بود ..بیکار بود بردش وینترفل پیش رمزی …در مورد دورن هم که واقعا افتضاح بود …الاریا سند برای انتقام خون ابرین ،برادر ابرین رو کشت …اگه ابرین بود چی میگفت ؟
    به نظر من سریال نباید خط های داستانی رو بیخودی عوض کنه اونم به یه شکل بی منطق …درسته میگن سریال اقتباسی از کتابه اما تهیه کننده ها باید اینو در نظر بگیرن که داستان سریال برگرفته از کتاب ودنیای وستروس و اسوس و قوانین مردم اونجا هستش …توی کتاب بیلیش ادم بسیار باهوش و سیاستمداریه ..توی کتاب نمیشه به این راحتی پادشاه دورن کشه بشه اونم به اون تابلویی (که حتی اولنا تایرل هم در سریال بهشون گفت که همه میدونن مارهای شنزار پادشاه دورن رو کشتن) و هیچکدوم از پرچمدارهاشون و قسم خورده های خاندان مارتل در استارفال و های تاور و جاهای دیگه هیچ اعتراضی نکنن …مگه میشه ؟ بعدش هم کاری که مارهای شنزار کردن خویشاوند کشی بود و در وستروس مردم اعتقاد دارن که خدایان خویشاوند کشی رو نمیبخشن …سریال دوست داره بیخودی یه سری شخصیت ها رو حذف کنه
    به نظر من که اگه همه چی طبق کتاب باشه بهتره چون خود نویسنده به چم و خم داستان واردتره و بهتر میدونه شخصیت ها رو به چه سرانجامی برسونه

    دقیقا من فکر کنم قراره بیلیش به دست سانسا کشته بشه …کسی با سیاستی بیلیش چرا اصلا با شمالی ها متحد شد؟شمالی ها به خاطر جگ های زیادی که داشتن نصف ارتشی که راب داشت رو ندارن…بیلیش میتونست با تایرل ها یا لنیستر ها که هنوز بزرگترین ارتش رو دارن متحد بشه…متاسفانه سریال اون شخصیت هایی محری مث بیلیش سرسی جیمی تریون رو نابود کرد و بیشتر روی برن و سم و کالیسی زوم کرد

      نقل قول

  • وحید: دقیقا من فکر کنم قراره بیلیش به دست سانسا کشته بشه …کسی با سیاستی بیلیش چرا اصلا با شمالی ها متحد شد؟شمالی ها به خاطر جگ های زیادی که داشتن نصف ارتشی که راب داشت رو ندارن…بیلیش میتونست با تایرل ها یا لنیستر ها که هنوز بزرگترین ارتش رو دارن متحد بشه…متاسفانه سریال اون شخصیت هایی محری مث بیلیش سرسی جیمی تریون رو نابود کرد و بیشتر روی برن و سم و کالیسی زوم کرد

    دلیلش واضح هست، چون سانسا به قول تایوین کلید دستیابی به شمال هست(توی فصل ۳ به تیریون این حرفو زد) و بیلیش از طریق ازدواج با سانسا میتونست وارث شمال بشه. بیلیش قبلاً با لنیسترها و تایرل‌ها متحد بود و برای این ازشون جدا شد که پادشاه وستروس بشه!!!

      نقل قول

  • magenta:
    یه چیزی وجود داره به نام کم کردن غلظت !
    آنهم به دو علت ، اول اینکه باید جمعیت تماشاچی ها را در کل ببینید ،
    در این سریال ، چند درصد از بینندگان اینطور مثل ما عاشقانهپلان به پلان را تجزیه و تحلیل می کنند ، کتابهای به اون قطوری را می خوانند؟ (البته pdf !)
    من خودم اولین فصلی را که خواندم ، نزدیک بود از ادامه منصرف شوم زیرا حس می کردم با چیزیشبیه داستان های خون آشامی یا زامبی در زمستان همراه با زوزه گرگ مواجهم !
    اما چیزی که مرا جذب کرد ، روابط و درگیری ها بین شخصیت ها بود که بعد به تدریج با تاریخچه غنی و ماجراهای گسترده و خطوط متعدد داستانی مواجه شدیم .
    خلاصه اینکه داشتم می گفتم آیا همه به این چیزها علاقه دارند ؟
    یا خیلی ها فقط می خواهند یک سریال پر از خشونت و برهنگ.ی با تم تاریخی ببینند ؟
    بدون شک گرى ورم و میساندى و یا بران و شوخی های تیریون بسیار مهمتر از شخصیت استنیس ویا کل داستان دورن است برای جذب مخاطب (متاسفانه) یا اگر این حد صحنه های بزرگ سالانه در فیلم نبود تعداد بینندگان آن به نصف کاهش پیدا می کرد ،
    از اینکه بگذریم می رسیم به مبحث کم کردن غلظت ،
    خیلی خلاصه اگر بگویم می شود اینکه :
    صنعت سینمای هالیو.ودی دوست ندارد مسائل خیلی جدی به نظر برسند ، زیرا جدی بودن برخلاف ماهیت سرگرمی سازی است ،
    پس باید همه چیز آبکی تر و کمرنگ تر شوند ، اگر هم افرادی مثل نولان پیدا می شوند که می توانند برعکس این موضوع ، از یک داستان معمولی ، چنین شاهکارهایی درست کنند ، اجازه ندارند وارد محدوده های خاصی شوند .

    بهترین مثال برای دفاع از این تئوری ، فیلم های هری پاتر است ، واقعا” اینها شبیه کتاب بودند ؟
    تبدیل چنان شاهکاری به یک فیلم تین ایجری ماجرا جویانه ، با همین هدف اتفاق افتاد. چون چه معنی داد سه نوجوان ۱۷ ساله درگیر چنین مسائل مهمی شوند بلکه باید خوش و خرم به یک سفر طولانی بروند و در آخر با شلیک کردن چند جادو ، آدم خبیث داستان را بکشند و اتفاقی هم برای آنها نیافتد (در این مورد، حتی رولینگ مجبور شد پایان کتاب رو هم تغییر بده چون تاثیر بدی روی طرفداران می گذاشت اگر هری یا دو همراهش می مردند ) ،
    دوست دارم که دوستان نظرشون رو در اینباره بنویسند .
    پی نوشت : اگر بعضی جاها این نوشته به نظرتون شبیه برخی نظرات ضد هالیو.ودی ر.سمی شد من همین جا اعلام می کنم که سوتفاهم نشود ، این آن نیست ،من هم آنطور نیستم ، بلکه نظر من بر اساس روحیه راحت طلب یا بی خیال ساز امر.یکایی است ، که خیلی راحت تر و بی فکر و خیال تر از ما هستند (مجبور نیستند زیاد جدی بگیرند)

    پی نوشت ۲: اگر یک جو غالب ، طرز تفکر خاص خود درباره موضوعی رو در انحصار گرفت دلیل نمی شود ما نتوانیم با نادید گرفتن اون ، نظر مستقل خود رو ابراز کنیم ،

    اصلاً با حرفت موافق نیستم اگه اینطور بود ولکینگ دد و برکینگ بد نباید این همه طرفدار داشته باشند!!!! مگه واکینگ دد و برکینگ بد صحنه‌های جنسی دارند؟! یا مگه برکینگ بد سریال آبکی‌ای هست؟!
    حتی کلی از منتقدان و طرفداران به این صحنه‌های جنسی سریال اعتراض کردن که بعضی از دست اندرکاران و بازیگران در واکنش گفته بودن که به خاطر نزدیک کردن فضای سریال به حال و هوای زمان‌های گذشته این چیزا رو وارد سریال کردن.

      نقل قول

  • alibax25: دلیلش واضح هست، چون سانسا به قول تایوین کلید دستیابی به شمال هست(توی فصل ۳ به تیریون این حرفو زد) و بیلیش از طریق ازدواج با سانسا میتونست وارث شمال بشه. بیلیش قبلاً با لنیسترها و تایرل‌ها متحد بود و برای این ازشون جدا شد که پادشاه وستروس بشه!!!

    alibax25: دلیلش واضح هست، چون سانسا به قول تایوین کلید دستیابی به شمال هست(توی فصل ۳ به تیریون این حرفو زد) و بیلیش از طریق ازدواج با سانسا میتونست وارث شمال بشه. بیلیش قبلاً با لنیسترها و تایرل‌ها متحد بود و برای این ازشون جدا شد که پادشاه وستروس بشه!!!
    آخه شمالی ها شرافت دارن شجاعت(به قول تریون شجاعت و شرافت خویشاوند حماقتن تو کتاب)وبیلیش هم به ند گفته بود تو استارک زره شرافت به تنت میکنی نمیذاره تحرک داشته باشی…و شمالی ها با خودشونم بد متحد میشن وای به یکی مث بیلیش…تایرل ها و لنیستر ها متحدای بهتری بودن هرچند لنیسترا دشمن زیاد دارن و جنگ سختی بین دنی و لنیسترا قرار میگیره و باید نابودی لنیسترا رو دید و تایرل ها که دیگه هیچ کسی رو واسه ازذدواج ندارن مگه اولنا با بیلیش بریزه رو هم؟یه سوال هم از دوستان داشتم جلد ۴ کتاب ترجمه شده؟اگه شده لینکشو بدین ممنون میشم

      نقل قول

  • مرگ روس بولتون هم جالب بود. خیلی شیک و مجلسی چاقو بزنی به بابات و محافظ شمال بشی… دنریس هم اونقدر راحت ارتش جمع کرد که من با کد تقلب تو هیچ بازی نتونستم جمع کنم.. آخر سر میاد همه یا بهش میپوندند یا اژدهاجان اونا رو کباب میکنه… خخخ

      نقل قول

  • xx:
    آخه شمالی ها شرافت دارن شجاعت(به قول تریون شجاعت و شرافت خویشاوند حماقتن تو کتاب)وبیلیش هم به ند گفته بود تو استارک زره شرافت به تنت میکنی نمیذاره تحرک داشته باشی…و شمالی ها با خودشونم بد متحد میشن وای به یکی مث بیلیش…تایرل ها و لنیستر ها متحدای بهتری بودن هرچند لنیسترا دشمن زیاد دارن و جنگ سختی بین دنی و لنیسترا قرار میگیره و باید نابودی لنیسترا رو دید و تایرل ها که دیگه هیچ کسی رو واسه ازذدواج ندارن مگه اولنا با بیلیش بریزه رو هم؟ یه سوال هم از دوستان داشتم جلد ۴ کتاب ترجمه شده؟اگه شده لینکشو بدین ممنون میشم

    وقتی با سانسا ازدواج میکرد، سانسا میشد بانوی وینترفل و برای همین عملاً وینترفل میفتاد دست بیلیش. به هر حال با پادشاه شدن جان نقشش بهم ریخت. تایرل‌ها با بیلیش مشکلی ندارن، حتی در آینده هم ممکنه با بیلیش متحد بشن. اگه یادت باشه توی فصل ۴ بیلیش با تایرل‌ها همکاری کرد تا جافری رو به قتل برسونند!! جلد ۴ کتابو این سایت ترجمه کرده ولی باید بری توی فروشگاه سایت بخری

      نقل قول

  • ببخشید دوستان یه سوالی دارم ؟ در مورد دنریس
    آیا دنریس بازم میتونه بچه دار بشه ؟ مگه میری مازدور تلسمش نکرد ؟

      نقل قول

  • پویا:
    ببخشید دوستان یه سوالی دارم ؟ در مورد دنریس
    آیا دنریس بازم میتونه بچه دار بشه ؟ مگه میری مازدور تلسمش نکرد ؟

    نه نمیتونه. توی فصل دو اون قسمتی که اون جادوگره اژدهایانش دزدید، دنریس به جوراه گفت که اینا تنها بچه‌هایی هستن که خواهم داشت.

      نقل قول

  • alibax25: نه نمیتونه. توی فصل دو اون قسمتی که اون جادوگره اژدهایانش دزدید، دنریس به جوراه گفت که اینا تنها بچه‌هایی هستن که خواهم داشت.

    پس اگه ملکه وستروس بشه ، مشکلی که وجود داره اینه که نمیتونه نسل تارگرین ها رو ادامه بده (منظورم توی کتابه ..چون توی کتاب تارگرین بودن جان هنوز در هاله ای از ابهامه) و ملکه یا پادشاهی که نمیتونه نسل سلطنتی خودشو ادامه بده چه جور ملکه یا پادشاهیه؟

      نقل قول

  • پویا:
    ببخشید دوستان یه سوالی دارم ؟ در مورد دنریس
    آیا دنریس بازم میتونه بچه دار بشه ؟ مگه میری مازدور تلسمش نکرد ؟

    ببخشید انگار واژه”طلسم ” رو اشتباه نوشتم ببخشید :head: :head: :head:

      نقل قول

  • تمنا میکنم کسایی که کتاب رو (یا حد اقل خلاصه هایی رو که تو سایت های معتبر نوشتن را) نخوندن نظر ندن
    چون که اگر کتاب رو بخونن میفهمن نظراتشون چقدر از موضوع پرته
    _—–_
    یه مورد دیگه شخصیت تورموند توی سریاله
    توی کتاب تورموند یه شخصیت نیمه کمدی داره با شوخی های بسیار جالب که بارها صدای خنده منو بالا برد

      نقل قول

  • وحید: دوست عزیز شما احتمالا از مخاطبای صدا سیمایی؟کدوم آدم عاقلی میشینه ۶ سال ۶۰ ساعت سریال ببینه واسه چن تا صحنه پورونوگرافی؟در ایران خومون با یه فیلتر شکن میشه به این جور فیلم ها دسترسی پیدا کرد…این سریال از فئودالیست تا مذهب و قدرت و سیاست و توتم و همجنس گرایی فراجنس گرایی و خشونت علیه زنان و…رو داره نشون میده تاریخ رو…رعیت و ارباب رو برده داری رو…لوکیشن های فوق العاده دیالوگ های ماندگار متن های آهنگ بی نظیری که رامین جوادی زده…واقعا شرم آوره…شماها باید برین مختارو ببینین

    خوبه حالا بنده خدا پی نوشت زده که اینجوری قضاوت نشه….با دید انتقادی میشه گفت حرفهای ایشون درست هست

      نقل قول

  • magenta:
    یه چیزی وجود داره به نام کم کردن غلظت !

    یکی دیگه از دلایلش هم محدودیت های تصویر نسبت به واژگانه
    و سازندگان مجبورند رقیقش کنند
    ولی نباید فضاحتی مثل دورن رو خلق میکردند!
    سریال از اواخر فصل ۳ام به شکل معنا داری از کتاب جدا شد ، اگر دورن رو حذف میکردن چیز بهتری از اب در میومد
    ولی نمشید از جذابیت بی پایان کارکتر اوبرین مارتل گذشت

      نقل قول

  • پویا: پس اگه ملکه وستروس بشه ، مشکلی که وجود داره اینه که نمیتونه نسل تارگرین ها رو ادامه بده (منظورم توی کتابه ..چون توی کتاب تارگرین بودن جان هنوز در هاله ای از ابهامه) و ملکه یا پادشاهی که نمیتونه نسل سلطنتی خودشو ادامه بده چه جور ملکه یا پادشاهیه؟

    نگران نباش ایگان ادامه اش میده :| :))

      نقل قول

  • مبین: نگران نباش ایگان ادامه اش میده :| :))

    اگان اگه تارگرین باشه ادامه ش میده ….هنوز معلوم نیست که گریف جوان همون اگان تارگرین ششم پسر ریگار باشه ؟
    اسپویل
    .
    .
    .
    ممگنه بلک فایر باشه .غیر از اینه؟

      نقل قول

  • پویا: اگان اگه تارگرین باشه ادامه ش میده ….هنوز معلوم نیست که گریف جوان همون اگان تارگرین ششم پسر ریگارباشه ؟
    اسپویل
    .
    .
    .
    ممگنه بلک فایر باشه .غیر از اینه؟

    یکم لوس میشه این ایده چند بار تکرار بشه
    جافری و جان به دو سبک متفاوت پدرشون شخص دیگه ای بوده و حالا هم ایگان :|
    دوستان به بخشی از دیالوگ ایلیریو و تیریون اشاره میکنند که میگه قرمز یا سیاه اژدها بازهم اژدهاست
    ولی اونو ایلیریو در جواب سوال تیریون راجب به چگونگی اتحاد گلدن کمپانی و دینریص میگه :| و به نظرم نباید برداشت بیشتری کرد
    البته توی جنگ رزهای گویا ۱ مدعی دروغین ظهور میکنه من نمیدونم و مطالعه ای هم نداشتم
    و اینکه فرزند خودش و سارا باشه و سارا هم ۱ بلک فایر که دیگه خیلی غریب میشه قضیه -__-
    ____________
    راجب بچه دار شدن دینریس هم یکی از دوستان استنتاج جالبی کرده بود از اون گفته مری ماز دور که حدیث نفس دینریس شده
    کال دروگو موقعی مثل قبل میشه که خورشید از غرب طلوع کنه و در شرق غروب کنه (کونتین) دریاها خشک بشه (پاییز دریای دوتراکی ، فصل آخر دنی توی کتاب رقص) کوه ها مثل برگ با باد پراکنده بشن (در آینده اتفاقی باید بیوفته و الان مصداقی براش نیست :| :D: ولی میشه به شهدای مردان کوهستانی که همراه استنیس “ارباب استورمزاند” میجنگن اشاره کرد :دی) و دنی ۱ بچه زنده به دنیا بیاره
    این ذوق دوستمون رو میرسونه شاید بعید باشه رخدادش چون اینها لازمه دوباره زنده شدن کال بود نه بچه دار شدن دنی ولی خب … :)

      نقل قول

  • بدترین تغییر مربوط به ازدواج سانسا با رامسای بود در صورتی که تو کتاب جین با رامسای ازدواج کرد. :negative: :negative: :negative: :negative:

      نقل قول

  • مبین: یکم لوس میشه این ایده چند بار تکرار بشه
    جافری و جان به دو سبک متفاوت پدرشون شخص دیگه ای بوده و حالا هم ایگان :|
    دوستان به بخشی از دیالوگ ایلیریو و تیریون اشاره میکنند که میگه قرمز یا سیاه اژدها بازهم اژدهاست
    ولی اونو ایلیریو در جواب سوال تیریون راجب به چگونگی اتحاد گلدن کمپانی و دینریص میگه :| و به نظرم نباید برداشت بیشتری کرد
    البته توی جنگ رزهای گویا ۱ مدعی دروغین ظهور میکنه من نمیدونم و مطالعه ای هم نداشتم
    و اینکه فرزند خودش و سارا باشه و سارا هم ۱ بلک فایر که دیگه خیلی غریب میشه قضیه -__-
    ____________
    راجب بچه دار شدن دینریس هم یکی از دوستان استنتاج جالبی کرده بود از اون گفته مری ماز دور که حدیث نفس دینریس شده
    کال دروگو موقعی مثل قبل میشه که خورشید از غرب طلوع کنه و در شرق غروب کنه (کونتین) دریاها خشک بشه (پاییز دریای دوتراکی ، فصل آخر دنی توی کتاب رقص) کوه ها مثل برگ با باد پراکنده بشن (در آینده اتفاقی باید بیوفته و الان مصداقی براش نیست :| ولی میشه به شهدای مردان کوهستانی که همراه استنیس “ارباب استورمزاند” میجنگن اشاره کرد :دی) و دنی ۱ بچه زنده به دنیا بیاره
    این ذوق دوستمون رو میرسونه شاید بعید باشه رخدادش چون اینها لازمه دوباره زنده شدن کال بود نه بچه دار شدن دنی ولی خب … :)

    “خورشید از غرب طلوع کنه و در شرق غروب کنه (کونتین) ” خیلی تئوری جالبیه تا حالا بهش ایم طوری نگاه نکرده بودم …دمت گرم

      نقل قول

  • دانیال:
    مرسی واسه مقاله .
    یه سوال داشتم . توی کتاب مگه تیریون و واریس با هم فرار نمیکنن ؟؟ بعد چه اتفاقی میوفته که جدا میشن ؟ مگه با هم دیگه young griff رو نمیبینن ؟
    و یه سوال دیگه . واریس توی سریال با دنریس متحد میشه . توی کتاب همچین قصدی نداره ؟؟

    سر جوراه تیرینو میدزده و با خودش به میرین میبره و به عنوان یه پیشکش به دنریس تقدیمش میکنه

      نقل قول

  • همه اینها(که بعضیاشون واقعا نمیشه به عنوان ایراد ازش نام برد)هیچی از ارزش یکی از بزرگ ترین سریال های تاریخ کم نمیکنه.

      نقل قول

  • سینا:
    سلام دوستان
    میخواستم بدونم اگه من فصل ۵ کتاب رو بخونم فصل ۷ سریال برام لو نمیره ؟

    اتفاقات کتاب پنجم رو تو فصل پنج و ششم نشون دادن(تقریبا،نصفش که کلا حذف شد).نه هیچی براتون اسپویل نمیشه

      نقل قول

  • سلام بغضی چیزاتوی کتاب که داخل سریال حذف شدن میتونستن سریالو زیباترکنن شاید اینطوری پیش میره امکان داره والدین جان اسنو توکتابو سریال فرق کنه این اصلا خوب نیست والله گیج شدیم اما درآخر امیدوارم جان پسرریگار نباشه باآدرها متحد بشه آخربادنریس روبروبشه اونوارتششو اژدهاهای بدترکیب نابود کنن اگرچه آدرها باآتیش نمیمیرن وکل وستروسو نابود کنن ممنون ازسایت ودستم درکارانش

      نقل قول

  • امیدرضا:
    سلام بغضی چیزاتوی کتاب که داخل سریال حذف شدن میتونستن سریالو زیباترکنن شاید اینطوری پیش میره امکان داره والدین جان اسنو توکتابو سریال فرق کنه این اصلا خوب نیست والله گیج شدیم اما درآخر امیدوارم جان پسرریگار نباشه باآدرها متحد بشه آخربادنریس روبروبشه اونوارتششو اژدهاهای بدترکیب نابود کنن اگرچه آدرها باآتیش نمیمیرن وکل وستروسو نابود کنن ممنون ازسایت ودستم درکارانش

    دنریس از خاندان تارگرینه و موهای نقره ای داره از نسل والریای کهنه و اژدهایانش هم در جهان نغمه بی نظیرن …چرا دوست دارین یه همچین اژدهایان شگفت انگیزی نابود بشن ؟ نکنه طرفدارا اساتید سیتادل هستی ؟ اونا همش دنبال عقل و تجربیاتن و با جادو کاری ندارن
    من که دوست دارم دنریس به تخت آهنین بشینه و با وجو اینکه جان رو دوست دارم به نظرم جان به درد پادشاهی وستروس نمیخوره البته اگه جان پسر ریگار و لیانا باشه ..اینقدر همه در مورد این قضیه حرف میزنن که خودمم هم دیگه دوست ندارم جان زاده برج عیش باشه .

      نقل قول

  • پویا: دنریس از خاندان تارگرینه و موهای نقره ای داره از نسل والریای کهنه و اژدهایانش هم در جهان نغمه بی نظیرن …چرا دوست دارین یه همچین اژدهایان شگفت انگیزی نابود بشن ؟ نکنه طرفدارا اساتید سیتادل هستی ؟ اونا همش دنبال عقل و تجربیاتن و با جادو کاری ندارن
    من که دوست دارم دنریس به تخت آهنین بشینهو با وجو اینکه جان رو دوست دارم به نظرم جان به درد پادشاهی وستروس نمیخوره البته اگه جان پسر ریگار و لیانا باشه ..اینقدر همه در مورد این قضیه حرف میزنن که خودمم هم دیگه دوست ندارم جان زاده برج عیش باشه .

    نظرت محترمه پویا جان اما داستان اینجوری لوس میشه که دنریس به تخت بنشینه جان هم فقط نقش فداکارو بازی کنه نمیدونم طرفدار تئوری R +L=J هستی یا نه اما اگرجان فرزند خودنداستارک بود باحال تدمیشد وبادنریس روبرو میشدن چون خیلی ازطرفدارهاهم ازشخصیتهایی مثل دنریس تارگریان وکاتلین استارکم متنفرن تواین داستان هیچکی مطلقاخوب وبد نیست یه جورایی شخصیتاش مثل دنیای واقعین

      نقل قول

  • آیا واقعا جان اسنو یک تارگرین است ؟
    همه ما میدانستیم که نسب جان اسنو اونی که خودش فکر میکرد نیست . او پسر لیانا استارک و ریگار تارگرین است . همه منتظر پاسخ به این معما بودند و انتظار داشتند که او کسی باشد که به روی تخت اهنین بنشیند
    او پرینس موعود و کسی است که وستروس را نجات میدهد او جان اسنو نیست … اما صبر کنید … او جان تارگرین هم میتواند نباشد

    جان اسنو اسمش را از کجا گرفته است ؟ اسم کوچک جان از اسم جان ارن که نقش پدر معنوی ند استارک را بر عهده داشت گرفته شده است . اما اسنو نام خانوادگی تمام حرامزاده های شمال است .
    اما جان در شمال به دنیا نیامده است و تمام داستان برج لذت نشان میدهد که او در نقطه ای دور افتاده در دورن به دنیا امده است و همچنین او یک حرامزاده است چون هیچ مدرکی از ازدواج لیانا و ریگار در دست نیست
    بنابراین او باید جان سند نه جان اسنو
    اما اگر تصور کنیم اسنو به خاطر این بر روی او گداشته شده است چون در شمال رشد کرده است ولی همچنان داستان حرامزاده بودن او کامل برای ما حل نشده است
    همچنین او هیچ یک از نشانه های تارگرین ها را ندارد
    دست او هنگام نجات دادن خرس پیر یا همان فرمانده مورمونت به شدت سوخت و در کتاب بارها به دست سوخته جان اشاره شد که نمی تواند بی دلیل باشد در حالیکه همانطور که به یاد دارید
    دنریس موقعی که برادرش ویسریس به وسیله طلای مذاب سوخت متوجه شده که او وارث حقیقی تارگرین هاست و اشاره کرد که براردرش اژدها نبود چون اژدها در برابر آتش مصون است
    تمام تارگرین ها موهای نقره ای و چشم های بنفش دارند در حالیکه جان چهره ای کاملا استارکی دارد
    همچنین هیچگاه این ریسک را نکنید که بیخیال لحظه کوتاه درگوشی حرف زدن لیانا با ند در هنگام مرگش شوید
    ۲۰

      نقل قول

  • amin:
    آیا واقعا جان اسنو یک تارگرین است ؟
    همه ما میدانستیم که نسب جان اسنو اونی که خودش فکر میکرد نیست . او پسر لیانا استارک و ریگار تارگرین است . همه منتظر پاسخ به این معما بودند و انتظار داشتند که او کسی باشد که به روی تخت اهنین بنشیند
    او پرینس موعود و کسی است که وستروس را نجات میدهد او جان اسنو نیست … اما صبر کنید … او جان تارگرین هم میتواند نباشد

    جان اسنو اسمش را از کجا گرفته است ؟ اسم کوچک جان از اسم جان ارن که نقش پدر معنوی ند استارک را بر عهده داشت گرفته شده است . اما اسنو نام خانوادگی تمام حرامزاده های شمال است .
    اما جان در شمال به دنیا نیامده است و تمام داستان برج لذت نشان میدهد که او در نقطه ای دور افتاده در دورن به دنیا امده است و همچنین او یک حرامزاده است چون هیچ مدرکی از ازدواج لیانا و ریگار در دست نیست
    بنابراین او باید جان سند نه جان اسنو
    اما اگر تصور کنیم اسنو به خاطر این بر روی او گداشته شده است چون در شمال رشد کرده است ولی همچنان داستان حرامزاده بودن او کامل برای ما حل نشده است
    همچنین او هیچ یک از نشانه های تارگرین ها را ندارد
    دست او هنگام نجات دادن خرس پیر یا همان فرمانده مورمونت به شدت سوخت و در کتاب بارها به دست سوخته جان اشاره شد که نمی تواند بی دلیل باشد در حالیکه همانطور که به یاد دارید
    دنریس موقعی که برادرش ویسریس به وسیله طلای مذاب سوخت متوجه شده که او وارث حقیقی تارگرین هاست و اشاره کرد که براردرش اژدها نبود چون اژدها در برابر آتش مصون است
    تمام تارگرین ها موهای نقره ای و چشم های بنفش دارند در حالیکه جان چهره ای کاملا استارکی دارد
    همچنین هیچگاه این ریسک را نکنید که بیخیال لحظه کوتاه درگوشی حرف زدن لیانا با ند در هنگام مرگش شوید
    ۲۰

    به نظر شما پدر جان کیه ؟
    زمانی که لیانا توی گوش ند یه چیزایی می گه فقط یه جمله قابل تشخیصه «اگر رابرت بفهمه» یعنی رابرت در صورت فهمیدن هویت جان اون رو می کشه اگه نظر شما درست باشه و جان پسر ریگار نباشه فقط یه گزینه باقی می مونه و اون خود رابرته! تقریبا غیر ممکنه که لیانا با کس دیگه ای رابطه داشته باشه و بعید به نظر می رسه رابرت حرامزاده خودش رو که تنها یادگار عشقش لیاناست رو بکشه چرا لیانا باید از اینکه جان توسط پدرش بزرگ بشه بترسه و از برادرش بخواد این کار رو انجام بده؟
    با حرف شما در مورد شباهت نداشتن جان با تارگرین ها موافقم جان بیشتر شبیه استارک هاست حتی یه وارگه ولی این دلیل نمی شه که تارگرین نباشه اون یکی از مهمترین خصوصیت تارگرین ها رو داره “خشم اژدها” یه نوع خشم غیر منطقی که هر کاری ممکنه انجام بدی. جان دو بار سعی می کنه آلیسر تورن رو بکشه فقط به این دلیل که عصبانیش کرده زمانی که بهش گفته می شه نمی تونه یه گشتی باشه و باید پیشکار لرد مورمونت بشه چه رفتاری نشون می ده؟
    درسته که در کتاب اول دست جان می سوزه اما هنوز توانایی تحمل گرما رو داره اگه یه تیکه پارچه آتیش بگیره من و شما حتی یه لحظه هم نمی تونیم نگهش داریم ولی جان پارچه رو دستش می گیره و سمت وایت پرتش می کنه یعنی حداقل ۵ثانیه توی دستشه در اون لحظه حتی متوجه نمی شه سوختگی دستش چقدر جدیه و درد رو به اندازه کافی حس نمی کنه

      نقل قول

  • نگار: بگیره

    چه ربطی داره یه بارسوخته باردیگه نسوزه درظمن هیچکی نگفته که جان پسررابرته حتی اگرم باشه خودش ازش محافظت میکنه منظورمون اینه که امکان داره فرزند ریگار تارگرین نباشه چون نشنیدیم پدرش کیه ومارتینم حیله گره شاید بخواد اینطور فکرکنیم تازشم هنوز معلوم نیست اون بچه ی جان باشه فقط خداو مارتین میدونن دررابطه باخشمشم بایدگفت هرکس دیگه ای باشه توهیناشو تحمل نمیکنه میره براش درظمن اون که شمشیر نداشت که بخواد بوکشتش جان اتفاقا خیلیم صبوره شایدم بچه ی لیانادختر باشه

      نقل قول

  • در هر حال به نظرم تمام این تیوری ها نقاط ضعف و قوت داره … اما من خودم تیوری خودم را از اول داشتم … ریگار زنده و یک بی چهره است … و به همراه دنریس و میرا ( جان و میرا فرزند ایریس هستند ) به عنوان خواهرانش سه سر اژدها رو تشکیل میدهند..

      نقل قول

  • امیدرضا: چه ربطی داره یه بارسوخته باردیگه نسوزه درظمن هیچکی نگفته که جان پسررابرته حتی اگرم باشه خودش ازش محافظت میکنه منظورمون اینه که امکان داره فرزند ریگار تارگرین نباشه چون نشنیدیم پدرش کیهومارتینم حیله گره شاید بخواد اینطور فکرکنیم تازشم هنوز معلوم نیست اون بچه ی جان باشه فقط خداو مارتین میدونن دررابطه باخشمشم بایدگفت هرکس دیگه ای باشه توهیناشو تحمل نمیکنه میره براش درظمن اون که شمشیر نداشت که بخواد بوکشتش جان اتفاقا خیلیم صبوره شایدم بچه ی لیانادختر باشه

    جان صبوره؟ از نظر من کسی که به خاطر یه توهین با چاقو روی میز یه نفر می پره و بهش حمله می کنه نمی تونه آدم صبوری باشه این یه رفتار احمقانه ست شاید ربطی به خشم اژدها نداشته باشه و من اشتباه می کنم ولی جان مسلما آدم صبوری نیست نه در مقایسه با شخصیتی مثل دوران مارتل که صبر و سیاستش دورن رو نگهداشته
    مارتین هرچقدر به قول شما حیله گر باشه باز هم مجبوره قوانینی رو توی داستانش رعایت کنه زمانی که مشخص شد بچه های سرسی مال رابرت نیستن گزینه بعدی به طور واضح مشخص شد سرسی فقط با جیمی نبود لنسل یا کتل بلک ها( کسانی که ما می دونیم) و شاید افراد دیگه ای قبل از اونا همه شون ممکن بود پدر بچه های سرسی باشن ولی نیستن حتی یه داستان هم باید روی یه روال خاص باشه لیانا دختر یه لرد بوده تحت حفاظت برادرانش و رفتاری مثل سرسی هم نداشته (حداقل تا جایی که ما میدونیم) خوب پس به جز ریگار که اونو می دزده و رابرت که نامزدش بوده چه کس دیگه ای پدر بچه شه؟ رابرت حتی کسانی که علیه ش جنگیدن رو هم می بخشه مثل تایرل ها یا باریستان سلمی پس چرا باید بچه لیانا رو بکشه؟

      نقل قول

  • amin:
    در هر حال به نظرم تمام این تیوری ها نقاط ضعف و قوت داره … اما من خودم تیوری خودم را از اول داشتم … ریگار زنده و یک بی چهره است … و به همراه دنریس و میرا ( جان و میرا فرزند ایریس هستند ) به عنوان خواهرانش سه سر اژدها رو تشکیل میدهند..

    خدایی امین جان چی بگم راجع نظرت میرا قیافش نه به استارک هامیخوره نه به تارگرین ها چشمانش سبز تیره داره مثل اهالی مرداب ودرباره ی تئوری نصفه تارگرین جان میگن بچه ریگاره نه آریس وریگار اصلا چطورزنده است ویک بیچهره دلیلی داری؟ خخخ یعنی جوری میگی ریگار شاید همون جاکن هاگار باشه گذشته ازشوخی ریگارباپوک جنگی رابرت کشته شد
    </blockquot

      نقل قول

  • نگار: جان صبوره؟ از نظر من کسی که به خاطر یه توهین با چاقو روی میز یه نفر می پره و بهش حمله می کنه نمی تونه آدم صبوری باشه این یه رفتار احمقانه ست شاید ربطی به خشم اژدها نداشته باشه و من اشتباه می کنم ولی جان مسلما آدم صبوری نیست نه در مقایسه با شخصیتی مثل دوران مارتل که صبر و سیاستش دورن رو نگهداشته
    مارتین هرچقدر به قول شما حیله گر باشه باز هم مجبوره قوانینی رو توی داستانش رعایت کنه زمانی که مشخص شد بچه های سرسی مال رابرت نیستن گزینه بعدی به طور واضح مشخص شد سرسی فقط با جیمی نبود لنسل یا کتل بلک ها( کسانی که ما می دونیم) و شاید افراد دیگه ای قبل از اونا همه شون ممکن بود پدر بچه های سرسی باشن ولی نیستن حتی یه داستان هم باید روی یه روال خاص باشه لیانا دختر یه لرد بوده تحت حفاظت برادرانش و رفتاری مثل سرسی هم نداشته (حداقل تا جایی که ما میدونیم) خوب پس به جز ریگار که اونو می دزده و رابرت که نامزدش بوده چه کس دیگه ای پدر بچه شه؟ رابرت حتی کسانی که علیه ش جنگیدن رو هم می بخشه مثل تایرل ها یا باریستان سلمی پس چرا باید بچه لیانا رو بکشه؟

    نگار جان راجع مارتین قوانین خودشو گذاشته منظور اینه هنوز معلوم نیست پدر جان کیه چون اسمشو لیانا نگفت درظمن معلوم نیست اون بچه جان باشه مارتینم خیلی سوتی داده توداستان شایدم بخاطرحسودی رابرت ممکن بوده بچه لیاناروبکشه که نامزدش باکس دیگه بوده راجع صبوری جان خیلی بهش توهین شده که اون خشمشوبروز نداده وصبوربوده مثل وقتی که توشمال دیوارکرستراون پیرمرده بهش توهین میکنه

      نقل قول

  • امیدرضا:

    پیشنهاد من به شما اینه که تمام تایتل های مربوط به برن را بخونید … مخصوصا داستانی که میرا راجب شاهزاده خندان و جزیره چهره ها تعریف میکنه … جوجن چشمهای سبز تیره داره نه میرا … ریگار میتونه زنده باشه … وقتی رابرت با پتک به زره ریگار میکوبه یاقوت های زره به رودخانه میریزه برای همین به اون رودخانه گذار یاقوت میگن مثل گذاری که کتلین رو در اون انداختن و بعدا زنده شد ( لیدی استون هارت ) … اگه جایی راجب بدن ریگار خوندید خوشحال میشم منو در جریان بگذارید … حتی تیوری هایی وجود داره که ریگار در قالب منس ریدر برگشته … کاری به این تیوری و درستیش ندارم ولی ریگار میتونه زنده باشه

      نقل قول

  • امیدرضا: نگار جان راجع مارتین قوانین خودشو گذاشته منظور اینه هنوز معلوم نیست پدر جان کیه چون اسمشو لیانا نگفت درظمن معلوم نیست اون بچه جان باشه مارتینم خیلی سوتی داده توداستان شایدم بخاطرحسودی رابرت ممکن بوده بچه لیاناروبکشه که نامزدش باکس دیگه بوده راجع صبوری جان خیلی بهش توهین شده که اون خشمشوبروز نداده وصبوربوده مثل وقتی که توشمال دیوارکرستراون پیرمرده بهش توهین میکنه

    نمی دونم شاید حق با شما باشه هر کس یه نظری داره

      نقل قول

  • اگه جایی راجب بدن ریگار خوندید خوشحال میشم منو در جریان بگذارید … حتی تیوری هایی وجود داره که ریگار در قالب منس ریدر برگشته … کاری به این تیوری و درستیش ندارم ولی ریگار میتونه زنده باشه

    سلام
    در کتاب اول وقتی ند زندانی شده در افکارش به ریگار اشاره میکنه . عبارتی با این مضمون که کلاغها به جسد ریگار رحم نکرده بودند را بیان میکنه.

      نقل قول

  • amin: پیشنهاد من به شما اینه که تمام تایتل های مربوط به برن را بخونید … مخصوصا داستانی که میرا راجب شاهزاده خندان و جزیره چهره ها تعریف میکنه … جوجن چشمهای سبز تیره داره نه میرا … ریگار میتونه زنده باشه … وقتی رابرت با پتک به زره ریگار میکوبه یاقوت های زره به رودخانه میریزه برای همین به اون رودخانه گذار یاقوت میگن مثل گذاری که کتلین رو در اون انداختن و بعدا زنده شد ( لیدی استون هارت ) … اگه جایی راجب بدن ریگار خوندید خوشحال میشم منو در جریان بگذارید … حتی تیوری هایی وجود داره که ریگار در قالب منس ریدر برگشته … کاری به این تیوری و درستیش ندارم ولی ریگار میتونه زنده باشه

    امین جان شماسرچ کن توی ویکی وستروس میرارید خصوصیات ظاهریشو مینویسه چشماش سبز تیره است اینکه ریگاردر قالب منس ریدره غیر ممکنه آخه ریگارکجا منس کجا درظمن منس یکبارخودش درقالب یکی دیگه رفت یاجان که میگن نیمه تارگریانه باعقل جوردرمیاد چون ظاهرش به رگ وریشه استارکیش کشیده امامیرا نه ظاهر تارگرینوداره نه استارک چشمای استارک ها خاکستری وچشمای تارگرین هابنفش یاسی تیره اما چشمای میرا سبزه تیره است اگه منس ریگار باشه خیلی زیبامیشه چون هردونوازندهای خوبی هستند شوختبن

      نقل قول

  • نگار: نمی دونم شاید حق با شما باشه هر کس یه نظری داره

    منم نظرمو گفتم امااحتمال اینکه پسرریگار باشه بیشتره آخه نمیشه به این نظریه بطورقطع اکتفاکرد

      نقل قول

  • نگار:
    فقط یه سوال کرستر کی به جان توهین می کنه؟ توی کتابه؟ متاسفانه یادم نمی یاد

    همون موقع که کستر بچه شوتقدیم آدرها کرد جان مخفیانه دیدش بعدکستر یواشکی بالگد به سرش ضر به زدومدام به اون حروم زاده خائن میگفت توی فصل دوم سریال

      نقل قول

  • پویا: “خورشید از غرب طلوع کنه و در شرق غروب کنه (کونتین) ” خیلی تئوری جالبیه تا حالا بهش ایم طوری نگاه نکرده بودم …دمت گرم

    کونتین چیه به منم بگید :| من فقط سریالو دیدم.

      نقل قول

  • yoosef: کونتین چیه به منم بگید :| من فقط سریالو دیدم.

    باید کتابو بخونی حتما … کوئنتین پسر دوران مارتله که فرستادش مرین تا با دنریس ازدواج کنه

      نقل قول

  • amin:
    آیا واقعا جان اسنو یک تارگرین است ؟
    همه ما میدانستیم که نسب جان اسنو اونی که خودش فکر میکرد نیست . او پسر لیانا استارک و ریگار تارگرین است . همه منتظر پاسخ به این معما بودند و انتظار داشتند که او کسی باشد که به روی تخت اهنین بنشیند
    او پرینس موعود و کسی است که وستروس را نجات میدهد او جان اسنو نیست … اما صبر کنید … او جان تارگرین هم میتواند نباشد

    جان اسنو اسمش را از کجا گرفته است ؟ اسم کوچک جان از اسم جان ارن که نقش پدر معنوی ند استارک را بر عهده داشت گرفته شده است . اما اسنو نام خانوادگی تمام حرامزاده های شمال است .
    اما جان در شمال به دنیا نیامده است و تمام داستان برج لذت نشان میدهد که او در نقطه ای دور افتاده در دورن به دنیا امده است و همچنین او یک حرامزاده است چون هیچ مدرکی از ازدواج لیانا و ریگار در دست نیست
    بنابراین او باید جان سند نه جان اسنو
    اما اگر تصور کنیم اسنو به خاطر این بر روی او گداشته شده است چون در شمال رشد کرده است ولی همچنان داستان حرامزاده بودن او کامل برای ما حل نشده است
    همچنین او هیچ یک از نشانه های تارگرین ها را ندارد
    دست او هنگام نجات دادن خرس پیر یا همان فرمانده مورمونت به شدت سوخت و در کتاب بارها به دست سوخته جان اشاره شد که نمی تواند بی دلیل باشد در حالیکه همانطور که به یاد دارید
    دنریس موقعی که برادرش ویسریس به وسیله طلای مذاب سوخت متوجه شده که او وارث حقیقی تارگرین هاست و اشاره کرد که براردرش اژدها نبود چون اژدها در برابر آتش مصون است
    تمام تارگرین ها موهای نقره ای و چشم های بنفش دارند در حالیکه جان چهره ای کاملا استارکی دارد
    همچنین هیچگاه این ریسک را نکنید که بیخیال لحظه کوتاه درگوشی حرف زدن لیانا با ند در هنگام مرگش شوید
    ۲۰

    در مورد نام حرامزاده ها ، درسته که هر منطقه ای نام گذاری خودش رو داره ..اما نگاه میکنن به نسب پدر ..که جان هم پدرش ادارد استارکه از لردهای شمال ..و همین طور از اونجایی که جان در شمال بزرگ شده پس میشه یه اسنو ..ادریک استورم پدرش رابرته و در استورمز اند بزرگ شده پس میشه یه استورم ..در مورد میا استون هم با وجودیکه پدرش رابرته اما چون در ایری بزرگ شده پس صداش میزنن میا استون ..جان هم اگه فرزند ریگار و لیانا باشه و اگه حرامزاده باشه(چون در خاندان تارگرین چند همسری وجود داشته و اگان فاتح دو خواهر همسر داشت و اگه ریگار با لیانا رسما ازدواج نکرده باشه ) پس جان میشه جان واترز ..
    در مورد اینکه جان هیچکدام از نشانه های تارگرین ها رو نداره میتونیم استناد کینیم به اینکه در طول پادشاهی تارگرین ها ، تارگرین های زیادی بودن که ویژگی موهای نقره ای و چشمان بنفش تارگرین ها رو نداشتن مثل بیلور نیزه شکن که کلا ویژگی ظاهری مارتل ها رو داشته ، دیرون تارگرین برادر زاده بیلور ، که موهای قهوه ای و چشمان قهوه ای داشته اما رویاهای صادق تارگرین ها رو میدیده ،والار تارگرین فرزند بیلور نیزه شکن که فقط رگه هایی از موهای نقره ای بین موهاش داشته ،شیرا تارگرین و دانکن تارگرین فرزندان اگان پنجم، فرزندان رینیرا تارگرین که شبیه پدر واقعیشون شوالیه ای به نام استرانگ بودن ، جاکلین براتئون که مادرش آلیسا ولاریون دارای موهای نقره ای بوده اما جاکلین مو مشکی شد…پس در مورد غیر تارگرین بودن جان به ویژگی های استارکیش نمیشه استناد کرد چون بیلور نیزه شکن هم دقیقا ویژگی های مارتل ها رو داشته..

    “دنریس موقعی که برادرش ویسریس به وسیله طلای مذاب سوخت متوجه شده که او وارث حقیقی تارگرین هاست و اشاره کرد که براردرش اژدها نبود چون اژدها در برابر آتش مصون است” …خب این جمله دنریس به این معنیه که ویسریس ، تارگرین نبود؟ ویسریس با موهای نقره ای و چشمان بنفش یک تارگرین بود اما در اثر طلای مذاب روی سرش سوخت و مرد …تارگرین ها که ضد آتش نیستن..فقط در برابر گرما بدنشون مقاومت بهتری داره ..نسوختن دنریس موقع تولد اژدهایان هم به خاطر جادو بوده و همیشه دنریس نسوز نخواهد بود ..جایی در کتاب اول جان دستش میسوزه ..خب این به معنیه تارگرین نبودن جانه ؟ مگه پرنس ایرون تارگرین برادر اگان پنجم والد فایر نخورد و سوخت ..مگه ملکه رینیرا با آتش اژدهای برادرش نسوخت و خورده شد …

      نقل قول

  • فصول ۱ تا ۳ (و بخشی از ۴) خیلی خیلی قشنگ بودن
    ولی اخیرا داستان آبکی شده و نصف فصل ۵ هم که فیلر بود
    جدا این سریال بهترین سریالی بود که دنبال می کردم
    ولی این دو فصل آخر خیلی روی سریال تاثیر منفی گذاشتن.
    دای هارد فنای سریالم که درک نمی کنن و چشم بسته ۱۰ ستاره می دن به همه قسمتا…
    فانتزی خوب کم شده
    پ.ن : برید کتابای ویچر رو بخونید،کتابای عالی ای هستن

      نقل قول

  • یه نکته داخل کتاب رو نمیدونم اما داخل سریال جاکن هگار یه رگه موی نقره ای داخل موهاش هست و با توجه به اینکه راجع به جسد ریگار اطلاعاتی در دسترس نیست امکان بالایی داره که جاکن همون ریگار تارگاریانه و اما به طور حتم جان پسر ریگار نیست نظر شخصی من که آرتور داین شمشیر سپیده دمه چجوریش رو نمیدونم اما بهش خیلی پرداخته شده و حتما یه نقشی در آینده داره

      نقل قول

نظر شما چیست؟

:bye: 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
B-) 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:head: 
:lol: 
:ostad: 
:faight: 
:ssad: 
:shame: 
:og: 
:shook: 
:sleep: 
:cheer: 
:tanbih: 
:mass: 
:snaped: 
:donot: 
:cun: 
:gslol: 
:winksmile: 
:secret: 
:stop: 
:bl: 
:respect: 
:sh: 
:shok: 
:angry: 
:noo: 
:han: 
:sf: 
:aa: 
:notme: 
:D: 
:fight: 
:gol: