Performancing Metrics

مقالات اختصاصی

خانه سیاه و سفید|نگاهی به قسمت دوم فصل ۵ سریال “بازی تاج و تخت”

قسمت دوم فصل ۵ نیز از راه رسید و با خود چیزهای خوب و بد بسیاری داشت. از نمایش هایی خیره کننده از مناطقی که تا به امروز ندیده بودیم گرفته تا داستان های بسیار جذاب برخی شخصیت ها و … همه باعث شد در کل این اپیزود را دوست داشته باشیم اما بدون شک در بعضی بخش های بیننده احساس می کند که داستان برای همه شخصیت ها چرا انقدر آرام پیش می رود و این همه سوال ایجاد کردن برای بیننده هم خیلی چیز معقول و قابل قبولی نیست… به هر صورت می رویم که نگاهی داشته باشیم به قسمت دوم از فصل ۵ سریال “بازی تاج و تخت”…

این متن بخش هایی از داستان قسمت دوم را فاش می کند

قسمت دوم همانگونه که انتظار می رفت و از نامش نیز مشخص بود با داستان آریا و رسیدنش به براووس آغاز شد و تصاویری بسیار زیبا و کاملتر از گذشته از این شهر خاص نیز به ما نشان داده شد. به شخصه از طراحی زیبای خانه سیاه و سفید لذت بردم و سازندگان را باری دیگر برای این همه صحنه سازی و جلوه های فوق العاده براووس ستایش کردم. داستان آریا نیز به نحوی خوب جلو رفت و در کل در مدت زمانی کوتاه هم منطقی بود و هم در پایان با دیدن جلوه جیکن هیگار یک سورپرایز شدن هم به خوبی هایش اضافه شد و با وارد شدن آریا به داخل خانه سیاه و سفید به خوبی پایان یافت. اما حقیقتش را بخواهید از آنجایی که نام این اپیزود دقیقا مربوط به این بخش می شد انتظار داشتم بخش هایی بیشتر از داستان آریا را ببینیم و حتی داخل خانه سیاه و سفید را هم مشاهده کنیم و به این همه سوال که مدت هاست در رابطه با این انسان ها داریم پایان دهیم! اما بازهم سیاست سازندگان بر آن بود که این اتفاق نیفتد و بیننده برای دیدن قسمت بعد تشنه باشد. به شخصه این موضوع را آزار دهنده می دانم.سریال دارد از بعضی شخصیت ها مانند آریا استفاده می کند که داستانشان را آرام آرام جلو برد و بیننده را برای قسمت بعد تشنه کند! موضوع زمانی از حد می گذرد که از بعضی شخصیت ها مانند تیریون و سانسا انقدر ذره ذره داستانشان جلو می رود که در واقع اصلا جلو نمی رود! به این مفهوم که حداقل در داستان آریا می توان هیجانی برای دیدن آینده داشت اما داستان تیریون و سانسا اصلا هیجانی که در دیدن آینده است را ندارند بلکه فقط بیننده منتظر است که از حالت  :noo:   :noo:   :noo: خارج شود و ببیند داستان این ها قرار است به کجا برسد. این موضوع را شاید تا اپیزود دوم بتوانیم بدون هیچ مشکلی قبول کنیم و از سازندگان پذیرا باشیم اما قطعا اگر قرار بر ادامه این راه باشد تبدیل به چیزی آزاردهنده برای بیننده خواهد شد.

داستان سانسا رسما فقط تبدیل به یک علامت سوال شده است و اینگونه که به نظر می رسد یا در آینده بسیار خسته کننده خواهد بود و یا بسیار فوق العاده و جذاب. انتظار می رود که چیزی مابین این دو را شاهد نباشیم و امیدواریم که حالت دوم مد نظر سازندگان بوده باشد. همراهی او با لیتل فینگر و تا این حد رشد شخصیتی وی در ابتدا بسیار جذاب بود و هم اکنون زمان آن است که سازندگان با آغاز داستان جدید وی این شخصیت پردازی تازه را به حد کمال خود برسانند. در رابطه با داستان تیریون هم تقریبا نکاتی که در رابطه با داستان سانسا است صدق می کند اما نمی توان گفت که صد در صد به مانند آن است. وضعیت فعلی داستان تیریون را می توان چیزی مابین بخش داستانی آریا و سانسا دانست، چرا که با توجه به فضاسازی های سازندگان دیدن ادامه داستان وی نه به مانند دیدن داخل خانه سیاه و سفید هیجان دارد و نه به مانند داستان سانسا کاملا گنگ پیش می رود. یکی دیگر از این سبک داستان ها داستان سرسی لنیستر در king’s landing است که رسما تبدیل به چیزی حوصله سربر شده است و نمی دانم کی قرار است تبدیل به داستانی جذاب شود و در رابطه با داستان جیمی لنیستر و بران هم فعلا نمی توان چیزی گفت و فقط می توان امیدوار بود که جذاب از آب در بیاید. همه این ها را کنار بگذارید و هر ضعفی که در بخش های داستانی حس می شود را فراموش کنید و فقط بنگرید به داستان عجیب و خسته کننده ی برین و همراهش که کم کم به صورت جدی مسیری را پی گرفته که می تواند آن را به احمقانه ترین داستان سریال تا به امروز تبدیل کند و فقط می توان امیدوار بود که در جایی منطقی هر چه زودتر پایان یابد.(مگر این که قرار باشد اتفاق ویژه ای رخ دهد که بعید است…)

اما یکی از بهترین بخش های قسمت دوم را بدون شک می توان به بخش مربوط به جان نسبت داد که باعث شد داستانی جذاب،با روند حرکت درست،به همان سبک و سیاق خاصی که از مارتین می شناسیم را شاهد باشیم. دیالوگ های عمیق و نگاه های فوق العاده کیت هرینگتون که لحظه به لحظه این داستان را باورپذیرتر می کند و باعث می شود با لحظه به لحظه شخصیت جان به مانند همیشه همذات پنداری کنیم. به شخصه آرزوی این را داشتم که جان تبدیل به لرد جان استارک لرد وینترفل شود اما حتی لحظه ای نمی توانستم فرماندهی آلیسر تورن را قبول کنم. به همان سبک و سیاقی که از این سریال بی نظیر انتظار می رفت، اتفاقی قابل قبول و باور آن هم به شکل خارق العاده و جذاب رخ داد و زین پس جان اسنو فرمانده نگهبانان شب است. جذابیت و کاری که بر روی این قسمت از داستان در این اپیزود انجام شده بود باعث می شد که اگر داستان آریا انقدر در فاز خاص و جذاب خودش نبود بدون شک بتوان نام قسمت دوم را بر اساس بخش داستانی جان انتخاب کرد. البته این جذابیت فقط مدیون وجود جان اسنو نبوده است و نباید حضور استنیس براتیون در این بخش با آن پیشنهاد خاص و عجیبش را نادیده گرفت. در حقیقت این سلسله اتفاقات پیوسته در کنار یکدیگر است که این داستان را در تمام بخش هایش جذاب می کند. در ابتدا که پیشنهاد خاص استنیس شنیده شد بدون شک فرماندهی نگهبانان شب اتفاق هیجان انگیزی تلقی نمی شد اما وقتی ترس از فرماندهی آلیسر تورن برای بیننده ایجاد می شود و جان به آن صورت برای فرماندهی کاندید می شود و زبان بدنی که از جان اسنو می بینیم که گویای همه چیز است دست در دست هم می دهند و اتفاق پایانی را بسیار جذاب می کنند. در کل فضاسازی فوق العاده ای که در این بخش داستان به چشم می خورد واقعا قابل ستایش است و از آن چیزهایی است که این قسمت را جذابتر کرده است.

تلاش دنی برای “ملکه دیوانه!” نبودن قابل ستایش است. وی به تمام مشاورانش گوش می دهد(مشاورانی که خود تجربه خاص و زیادی در امر مشاوره ندارند مگر یک یا دو تن از آن ها) اما در پایان همواره از ظالم بودن و ظلم کردن هراس دارد. وی در تصمیم گیری هایش دچار بی ثباتی های بسیاری شده است و مشخص است که این پریشانی ذهنی اش کم کم دارد به حکومتش ضربات مهلکی را وارد می کند و اوج این پریشانی را زمانی می توان احساس کرد که دنریس نهایت آرامشش را در دیدن اژدها گم شده اش می یابد و با پرواز او دوباره به حالت قبلی باز می گردد. در تمام بخش های انی داستان  سریال با تمام زبانی که بلد است فریاد می زند که تیریون کجایی که دنریس منتظر است! اما درست است که سریال در این بخش داستان آینده را خوب زمینه چینی کرده است اما باید امیدوار بود که برای این ملاقات هم ترتیب ویژه ای داده باشد.

داستان خاندان مارتل و بالاخره دیدن دورن از نزدیک یکی از آن چیزهای جذاب و خوبی بود که در این قسمت به چشم آمد و دیدن دوران مارتل و آن صلابت و خاص بودنش باعث شد باری دیگر با حرف هایش به یاد اوبرین مارتل(شخصیتی که بعید است مانند آن تکرار شود) بیفتیم و این شات های کوتاه از دورن را همانگونه که انتظار می رود مقدمه ای بدانیم برای آغاز داستان های جذاب که از دورن آغاز می شوند.

در پایان باید گفت که قسمت دوم فصل ۵ سریال بدون شک از برترین قسمت ها نبود اما به عقیده نویسنده از قسمت های جذاب آن بوده است و می تواند عطشی بسیار را بازهم در بیننده اش ایجاد کند.(البته بماند که تمام قسمت های این سریال تا به امروز از سه حال خارج نبوده اند، جذاب، فوق العاده،شاهکار…) حال دنیایی از اتفاقات که برای برخی از آن ها انتظار می کشیم(مانند ملاقات تیریون با دنریس و دیدن داخل خانه سیاه و سفید) و از برخی از آن ها هنوز آگاهی نداریم… وستروس در تمام نقطه هایش ماجراهای خاص و زیادی دارد… مگر می توان برای فصل ۵ هیجان زده نبود…؟!

نظر خود را در رابطه با قسمت ۲ فصل ۵ در میان بگذارید…

 

درباره نویسنده

محمدحسین جعفریان

۱۷ دیدگاه

  • داستان دنریس کمی ناامیدم کرد . من ازش انتظار مهربانی و عطوفت داشتم نه اینکه یه پسر بیچاره رو بخاطر یه سرپیچی گردن بزنه :ssad: امیدوارم بلای راب استارک هم سر اون نیاد

      نقل قول

  • نوید:
    داستان دنریس کمی ناامیدم کرد . من ازش انتظار مهربانی و عطوفت داشتم نه اینکه یه پسر بیچاره رو بخاطر یه سرپیچی گردن بزنه امیدوارم بلای راب استارک هم سر اون نیاد

    قبول دارم حرفتو… دنریس داره یک مسیر خیلی خودسرانه و احمقانه رو میره که تلاش کنه مثل پدرش نباشه… فقط وجود مشاوری مثل تیریون میتونه نجاتش بده و سریال میخواد این رو به بیننده اش بفهمونه

      نقل قول

  • ولی با اتفاقاتی که از فصل های قبلی سریال دیدیم واقعا پیروزی دنریس بر وستروس امکانش کمه چون:
    فکر میکردیم ند استارک جانشین رابرت میشه و یا حداقل میتونه از زندان فرار کنه ولی… :-(
    فکر میکردیم رنلی میتونی مقر فرامنروایی رو بگیره ولی … :bl:
    فکر میکردیم راب میاد و لنیستر ها رو به خاک و خون میکشه ولی… :head:
    فکر میکردیم اوبرین انتقام خواهرشو میگیره ولی… :cry:
    خلاصه با این سابقه مارتین و کشت و کشتارهاش من زیاد منتظر پیروزی دنریس و رسیدن به هدفش نیستم

      نقل قول

  • اون مرد بی چهره ای که اریا در کتاب باهاش رو به رو شد (مرد مهربان ) شخصیت خاص تر و جالب تری
    از جیکن هاگار داشت نباید حذف اش می کردن حیف شد صحنه ی مربوط به دوران هم اصلا جذابیت کتاب رو
    نداشت نقطه ی قوت این قسمت بخش های مربوط به دیوار بود وصدالبته بازی زیبای کیت هرینگتون که
    در این فصل بازیش خیلی پیشرفت کرده

      نقل قول

  • یه انتقاد هم می کنم کلمه ی داستان رو بیش از حد به کار بردید در یک متن طولانی نباید یک کلمه ی خاص این قدر زیاد تکرار بشه در مقاله ها بعدی تون این مسئله رو رعایت کنید

      نقل قول

  • جالبیش اینه که سریال داره جدا از کتاب میشه و یه داستان دیگری رو تعریف میکنه.
    بنظر من کسایی که سریالو میبینن نباید کتابو بخونن تا راحت تر از سریال لذت ببرن

      نقل قول

  • کاشکی در قسمت های بعدی سکانس های دورن رو بهتر درست کرده باشن و از جذابیت هایی که در کتاب خونده بودیم کاسته نشده باشه.

      نقل قول

  • great tom hanks:
    یه انتقاد هم می کنم کلمه ی داستان رو بیش از حد به کار بردید در یک متن طولانی نباید یک کلمه ی خاص این قدر زیاد تکرار بشه در مقاله ها بعدی تون این مسئله رو رعایت کنید

    در ابتدا از نظرتون سپاسگزارم
    بعد هم باید بگم که چون خودم مدت طولانی هست که چه در دنیای سینما و چه در دنیای بازی های رایانه ای نویسندگی می کنم به این اصول آشنا هستم اما خب زمانی که شما قرار باشه یک سریال رو قسمت به قسمت نقدی ازش بنویسی باید ۹۶ درصد به داستان اون قسمت بپردازی و از این رو که معادل های کمی برای این کلمه در زبان فارسی وجود داره استفاده زیاد ازش در چنین مقالاتی اجتناب ناپذیر میشه… اما ممنونم از نظرتون و تمام تلاشم رو می کنم از مقالات بعدی به این موضوع هم تا جای ممکن دقت کنم.
    :good:

      نقل قول

  • با این لواوصاف کیشه گفت جیمی داره میره که بشه اریس اکهارت که باید همراه میرسلا میبود،اما توی سریال چیزی نبود ازش.
    که اگه حدسم درست باشه،چه شودددد

      نقل قول

  • تایوین:
    با این لواوصاف کیشه گفت جیمی داره میره که بشه اریس اکهارت که باید همراه میرسلامیبود،اما توی سریال چیزی نبود ازش.
    که اگه حدسم درست باشه،چه شودددد

    اینی که الان نوشتی چیه ؟ ترجمه ماشینیه من که نتونستم بخونم

      نقل قول

  • من یه سوال داشتم که نمیدونستم کجا بپرسم به نظرم اینجا بهترین جا اومد! اگه کتاب ۵ رو تا آخر خوندین بگین بهم

    اون کسایی که تو فصل آخر با واریس بودن کین…. White faced children with dark eyes all in their hand the daggers
    خیلی رفته رو مخم اگه احتمالی دارین بگین

      نقل قول

  • من یه سوال داشتم که نمیدونستم کجا بپرسم به نظرم اینجا بهترین جا اومد! اگه کتاب ۵ رو تا آخر خوندین بگین بهم

    اون کسایی که تو فصل آخر با واریس بودن کین…. White faced children with dark eyes all in their hand the daggers
    خیلی رفته رو مخم اگه احتمالی دارین بگین

    این نوار سیاه اسپویلر هم نیومد هرچی زدم ببخشید

      نقل قول

  • “همذات پنداری” اصطلاح درستش هست نه همزاد پنداری
    (فرهنگ معین- عمید : همزاد = هم سن و سال – به باور عوام موجودی نامرئی مانند جن که همراه با کسی در هنگام تولد زاده می شود .
    دهخدا : همزاد =هم سن و سال – همسال )

      نقل قول

  • سام:
    “همذات پنداری” اصطلاح درستش هست نه همزاد پنداری
    (فرهنگ معین- عمید: همزاد = هم سن و سال – به باور عوام موجودی نامرئی مانند جن که همراه با کسی در هنگام تولد زاده می شود .
    دهخدا : همزاد =هم سن وسال – همسال )

    ممنون از تذکرت. اصلاح شد.

      نقل قول

نظر شما چیست؟

:bye: 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
B-) 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:head: 
:lol: 
:ostad: 
:faight: 
:ssad: 
:shame: 
:og: 
:shook: 
:sleep: 
:cheer: 
:tanbih: 
:mass: 
:snaped: 
:donot: 
:cun: 
:gslol: 
:winksmile: 
:secret: 
:stop: 
:bl: 
:respect: 
:sh: 
:shok: 
:angry: 
:noo: 
:han: 
:sf: 
:aa: 
:notme: 
:D: 
:fight: 
:gol: