Performancing Metrics

اخبار

اعتراض ویراستار رسمی کتاب‌های مارتین به فصل جدید سریال بازی تاج و تخت

نویسنده م.م.استارک

با نگاهی کلی به آنچه تا کنون از فصل پنجم از سریال بازی تاج و تخت پخش شده، بیش از همه یک چیز نمود دارد؛ عرض‌تر شدن بیش از پیش دره‌ی مابین سریال و کتاب‌های نغمه‌ای از یخ و آتش است. بسیاری از عاشقان این کتاب‌ها که بر حس اتفاق سریال را هم دوست دارند- از جمله خود من (نویسنده مطلب)- از روند پیش‌روی داستانِ برخی شخصیت‌ها و بسیاری از دخل و تصرف‌هایی که سازندگان در روایت داستان انجام داده‌اند، به شدت ناخوشنود هستند. صدای بسیاری از این اعتراضات و جدل‌ها را می‌توان در سایت‌های طرفداری و صفحات هواداری در شبکه‌های مجازی به وضوح شنید.

حالا یک صدای دیگر به این همهمه‌های اعتراض گونه به فصل جدید بازی تاج و تخت اضافه شده است؛ صدای شکوه‌ی جین جانسون، ویراستار اصلی کتاب‌های جورج مارتین. او اولین بار از طریق تویتر نارضایتی خود را از روند داستانی فصل پنجم و با هشتگ لوراس تایرل نشان داد:

فصل پنجم سریال بازی تاج و تخت واقعاً دیگه به بی‌راهه رفته.

وقتی یکی از دنبال‌کننده‌ها منظور او را از این جمله جویا شد، او در توضیح بیشتر گفت:

من هیچ وقت بابت این که از اون یک «کاریکاتور همجنسباز» ساختن راضی نبودم. این جنبه‌ای از شخصیت اونه که در کتاب بسیار بسیار کم‌رنگ‌ و نامحسوسه.

حرف او ناروا نیست. تمام پیچیدگی‌ها و ظرافت‌های شخصیت لوراس تایرلِ کتاب، در سریال از بین رفته است. من قصد دارم در مقاله‌ای جداگانه به این موضوع بپردازم. (این مقاله هم در آینده ترجمه میشه.)

اما جین به همین‌ها بسنده نکرد وقتی که باریستان سلمی از هرم پایین رفت تا با پسران هارپی بجنگد، جین توییت دیگری فرستاد.

چی؟! بازی تاج و تخت! این همه انحرافات داستانی رو نمی‌پسندم. اونهایی که می‌خوان داستان رو اونطوری که نویسنده مد نظرش بوده بدونن، لطفاً کتاب رو بخونید.

این توییت واکنش‌های متفاوتی را از سوی دنبال‌کننده‌هایش به همراه داشت. برخی از سر ناآگاهی مدعی بودند که مارتین مانند یک تهیه کننده قدرت تصمیم‌گیری در نوشتن فیلم‌نامه‌ سریال را دارد و اوست که مقصر این همه تغییرات است. گرچه این اظهار نظر خیلی هم دور از حقیقت نیست. مطلبی که الیو و لیندا، بنیان‌گذاران سایت westeros.org و نویسندگان اصلی کتاب دنیای یخ و آتش نیز به آن اشاره کردند.

مارتین می‌دونست که اگه اونا بخوان بلایی سر داستانش بیارن، اون نمی‌تونه جلوشون رو بگیره. اون پیشنهاد میده و توصیه می‌کنه، اما تصمیم‌گیرنده نیست.

این دو بعدتر توضیح بیشتری در مورد نقش مارتین در نگارش سریال بازی تاج و تخت دادند.

اون چطور میتونه جلوشون رو بگیره؟ قدرتی برای این کار نداره. اون گفته، حتی وقت‌هایی هم بوده که نظرش رو پرسیدن، اما باهاش موافق نبودن و به میل خودشون عمل کردن. و بالاخره شرایط اینطوریه. مارتین به خوبی می‌دونه که چه چیزی رو امضا کرده و بابتش بهشون اعتماد کرده…

داستان سرباریستان به شکل غم‌انگیزی کوتاه و مختصر شده. غم‌انگیز از این بابت که بیننده‌های صرف سریال (که کتاب رو نمی‌خونن) برخی از عالی‌ترین و جذاب‌ترین لحظات و اتفاقات در مسیر قصه این شخصیت رو از دست میدن. وقایعی که جایگاه واقعی اون رو در سیر تحولات میرین تشریح می‌کنه.

جین جانسون در تویتی به الیو و لیندا می‌گوید.

وستروسی‌ها می‌دونم، واقعاً ناامید کننده‌ است. :-(

در آخر جین بار دیگر اعتراض و ناراحتی خود را اینطور تشریح می‌کند که می‌داند جای دادن داستانی به این وسعت در قالب ده قسمت، نیاز به حذف بسیاری از وقایع و شخصیت‌ها دارد. اما پایان دادن به عمر برخی شخصیت‌ها، بسیار زودتر از موعد و یا سرخود، و تغییر کامل نقش و ذات شخصیتی دیگر در سریال، به حق نابود کردن و بی‌ارزش ساختن میراث ارزشمند کتاب‌هاست.

شما در مورد این اعتراضات چه نظری دارید؟

منبع

درباره نویسنده

م.م.استارک

مدیر و مؤسس سایت و سرپرست گروه ترجمه

۴۸ دیدگاه

  • به نظر من راه این دو(کتاب و سریال) کاملا از هم جداست. منی که کتاب رو میخونم اصلا سریالش رو نگاه نمیکنم و هیچ انتظاری هم ازش ندارم. اونایی که سریال رو میبینن در حقیقت فقط دارن یه سریال میبینن(باید قبول کنیم هیچ سریالی کامل نیست و پر از اشکاله.) سریال نه می تونه مثل فیلم سینمایی باشه و نه کتاب. تقریبا میشه گفت سریال فقط برای پر کردن وقت ساخته میشه و نه هیچ چیز دیگه.اونایی که کتاب رو می خونن بیخیال سریال بشن و الکی خودشون رو عذاب ندن. تمام.

      نقل قول

  • خوب قبل از شروع فصل جدید با اخباری که در مورد کشته شدن شخصیت هایی که هنوز تو کتاب زنده اند ، جلو زدن خط داستانی بعضی شخصیت ها از کتاب و … یجورایی ذهن مارو اماده این تغییرات کرده بودن.
    خود مارتین هم تو یکی از مصاحبه هاش تلویحا گفته بود که کتاب و سریال دارند از هم جدا میشن.
    به نظر من نباید خیلی از سازندگان خورده گرفت چون هم میخوان خوانندگان کتاب رو یجورایی با تغییر داستان پای تلویزیون نگه دارند و هم یجورایی مجبورن داستان رو برای جذب مخاطب بیشتر دراماتیک تر کنند.
    پی نوشت :
    من دیشب کتاب ۴ (ضیافتی برای کلاغ ها) رو با ترجمه نشر ویدا ویدا تموم کردم بعضی از اشتباهات ترجمه کتاب جوری داستان رو عوض میکنه دستکمی از تغییرات سریال نداره نمی دونم مترجم چه فکری کرده که جمله ”It was a pot of molten gold”
    رو آبله ترجمه کرده :head:

      نقل قول

  • Mehdi:
    پی نوشت :
    من دیشب کتاب ۴ (ضیافتی برای کلاغ ها) رو با ترجمه نشر ویدا ویدا تموم کردم بعضی از اشتباهات ترجمه کتاب جوری داستان رو عوض میکنه دستکمی از تغییرات سریال نداره نمی دونم مترجم چه فکری کرده که جمله ”It was a pot of molten gold”
    رو آبله ترجمه کرده

    امروز توی نمایشگاه کتاب ۵ رو دیدم، وارگ رو ترجمه کرده جادوگر!
    یه سری ایرادها هم هستن که معلومه بابت سرعت زیاد کار بوده، ولی کاش یه برگه غلط‌نامه به سبک دهه ۴۰ و ۵۰ چاپ میکردن میذاشتن صفحه اولش! مثلا کتاب ۴، فصل ۶، آخرین خط

      نقل قول

  • با سلام به همه روستان
    باید بپذیریم که در کشوری با یکسری محدودیت‌های ملی و مذ‌هبی زندگی می‌کنیم ، ما که پذیرفتیم. اما نمی‌دونم چه اجباریه که فیلم‌ها و کتاب‌هایی که برخورد شدید با این دو مورد دارند به صورت رسمی انتشار پیدا کنه. کتابی که اصولاً داستانش با رابطه غیرمتعارف محا‌رم شروع میشه و بر مبنای همین شکل می‌گیره چه نیازی به چاپ رسمی داره . نمی‌دونم ارتباط جیمی و سرسی رو به چی ترجمه کردند . لذا کار موجود در نمایشگاه دیگه از نظر من اثر مارتین نمی‌تونه باشه . توی دوبله هم همین جوره دوبله سیما برای هری‌پاتر رو ببینید تا متوجه منظورم بشید . چون شما در فیلمی که اصولاً در مورد جادوگری و جادوست ، حتی یکبار کلمه جادو رو نمی‌شنوید . بازهم میگم چه کاریه آثاری که اختلاف بنیادین با شرایط حاکمه دارند ، رسماً منتشر بشن.
    من که اصولا با همچین سرقت‌های ادبی و هنری که صرفاً دلایل تجاری داره ، مخالفم و چاپ رسمی رو نخوندم .
    به نظرم همین مطلب می‌تونه ماده خام چندین مقاله مستقیم و پیرامونی باشه .نظر شما چیه ؟
    باتشکر
    S-BAR

      نقل قول

  • من توی نمایشگاه کتاب آذرباد رو گرفتم باید بگم ترجمش زمین تا آسمون با ویدا فرق داشت یعنی:
    ۱- ترجمه نشر آذرباد از لحاظ سانسوری خیلی بهتر بود مثلاً روسپی خونه ترجمه کرده و حرامزاده و فاحـ*ـه و کلاً همه چیز رو آورده.(مثل فصل تیریون)
    ۲- از لحاظ هنر ترجمه هم باید بگم لحن حماسی ترجمه افشین اردشیری مثل قدیم برای وارکرفت اصلاً منو ناامید نکرده و خیلی عالیه و بهتر از ترجمه نشر ویداست که جمله بندی ها و کلاً ترجمه به دل نمی شست.
    ۳- تلفظ اسامی ۹۰% منطبق با سریال وترجمه وینترفله فقط وارامیر ورامیر و منس ریدر منس رایدر و شادو تاور برج شادو ترجمه شده که قابل چشم پوشیست
    ۴- می تونید به توضیحات خودشون در وبلاگ سارومان مراجعه کنید تا ببینید برای ریزه کاری ها هم دلیل داره.
    البته ترجمه وینترفل به خاطر کم بودن محدودیت ها و البته گروه چند نفره و لحن ساده ای که به کار گرفته رو اگر می تونید صبر کنید تا منتشر بشه نسبت به انتشاراتی ها توصیه می کنم :good:

      نقل قول

  • واقعا فصل پنجم افتضاحه دارن دنریس شوهرمیدن واینکه هیچ خبری از اهن زادگان و مارهای شنی مارتل نیس.ازز همه مسخره تر تسلیم سانسا توسط لیتل فینگر به بولتونهاست وقرار ازدواجشون با رمزی بولتون.به نظرم درنهایت شخصیتهای سریال سرنوشت کاملا متفاوتی نسبت به کتاب داشته باشن

      نقل قول

  • ۱۰۰ درصد موافقم.اتفاقا به نظرم خیلی دیر اعتراض کردن.من هنوز عقده ی نحوه مردن تایوین و نابود کردن دیالوگ های بین جیمی و تیریون تو دلم مونده.یکی از بهترین و زیباترین قسمتهای کتاب رو همینجوری نابود کردن رفت.آخه واسه چی؟گفتن قضیه تایشا چه ایرادی داشت آخه؟
    هدفشون چیه؟میخوان چیو ثابت کنن؟کاش حداقل آدم میفهمید منظورشون از این کارا چیه تحمل کردنش آسونتر میشد تازه این فقط یه نمونش بود :head:

      نقل قول

  • بنظرم این اعتراضات قابل استماع نیست
    چون از قبل هم خود مارتین اعلام کرده بود که توی سریال، شخصیتهایی می میرند که تو کتاب هنوز زنده اند. همین نشون میده که از همون اول هم تیم سریال با مارتین شرط کردند که آزادانه کار خودشون رو بکنند و در جهت کسب سود، خیلی هم مقید به داستان پر خرج و جزئیات مارتین نمونند
    اینطوری برای هر دوشون بهتره. هم بیننده سریال وجود داره و هم متقاضی کتاب؛ در واقع ما با دو محصول جداگانه و دو بازار هدف مواجهیم. مثلا شما که سریال رو دیدید و تفاوتش با داستان رو می دونید چه بسا ترغیب بشید که کتاب رو هم بخونید و بالعکس، اما با مطابقت این دو با هم، یکی ترجیح داده می شه و بیننده سریالی که داره پول اکران میده، ممکنه اصلا سراغ خرید کتاب نره
    تازه بحث اسپویلها هم وجود داشت که برای من به شخصه آزار دهنده بود
    تا قبل شروع فصل ۵ روزی نبود که یه اسپویل از کتاب مطرح نشه و هزاران حدث و گمان در نیاد
    اما می بینیم که با شروع این فصل، و تفاوتش از معیار داستان کتاب، دیگه اثری از اسپویلرای قهار سابق نیست و با توجه به امکان وقوع هر اتفاقی در سریال، دیگه کمتر پیش میاد کسی جرات حدس و گمانهای محکم رو به خودش بده؛ تازه در نقطه مقابل چون میدونیم ایندو از هم جدا شدند هر احتمالی رو هم میشه داد و این مساله بر جذابیت داستان سریال اضافه می کنه
    من که از سریال راضی هستم و تمایلی به خوندن کتاب و حفض اونهمه اسم و جزئیات اضافی ندارم؛ نسل جدید دنبال خلاصه گرایی و کوتاه کردن مطالبه تا سریعتر به آخر داستان برسه؛ نه رفتن سراغ متن های ثقیل و مفصل

      نقل قول

  • rodrik stark:
    ۱۰۰ درصد موافقم.اتفاقا به نظرم خیلی دیر اعتراض کردن.من هنوز عقده ی نحوه مردن تایوین و نابود کردن دیالوگ های بین جیمی و تیریون تو دلم مونده.یکی از بهترین و زیباترین قسمتهای کتاب رو همینجوری نابود کردن رفت.آخه واسه چی؟گفتن قضیه تایشا چه ایرادی داشت آخه؟
    هدفشون چیه؟میخوان چیو ثابت کنن؟کاش حداقل آدم میفهمید منظورشون از این کارا چیه تحمل کردنش آسونتر میشد تازه این فقط یه نمونش بود

    دقیقا باهاتون موافقم!! حذف این تیکه واقعا بی معنی و مضحک بود آخه نه از لحاظ زمانی مشکلی ایجاد میکرد نه از نظر گستردگی داستان!! حذف این بخش واقعا حسرت باره!! :head:

      نقل قول

  • به شخصه اتفاقاتی که درون سریال داره میفته دیگه برام مهم نیست، سریال بدون هیج دلیلی خیلی از وقایع جالبه کتابو (به خصوص دیالوگ های جذاب رد و بدل شده بین شخصیت های مهم کتاب) رو حذف کرده و این به هیچ وجه برای من قابل تحمل نیست. توی این فصل هم که کلا زده تو جاده خاکی… فک نکم دیگه بتونم فصل ۶و۷ رو تحمل کنم و باید با حسرت منتظر کتاب ششم بشینم…

      نقل قول

  • به شخصه سریالو با کیفیت عالی دانلود می کنم بعد که می خوام ببینم همش دستم روی forward هستش. نمی دونم چرا این طوریه. این همه سریال می بینم ولی وقتی اینو نگاه می کنم می خوره تو ذوقم. البته حق هم دارن تغییر بدن چون شرایط و نحوه ساخت یه سریال کاملا منفاوت از روایتی هستش که یه کتاب انجام میده.

    دوستان کسی هست مالازان رو کامل خونده باشه؟ چند نا سوال ازش داشتم؟

      نقل قول

  • خوشم میاد همگی مثبت فکر می کنید !
    این احتمال را هم بدهید که با وجود همه این تغییرات ، باز هم در آخر داستان ، سریال و کتاب مثل هم تمام شوند، یعنی باید بپذیریم که چند هزار صفحه از این کتاب فقط پیچ و تاب دادن بوده است برای رسیدن به منظوری خاص ،
    مطمئن باشید اگر چیزی در سریال حذف شده یعنی در کتاب هم موضوع مهمی برای سرنوشت ماجرا نبوده است .

      نقل قول

  • magenta:
    خوشم میاد همگی مثبت فکر می کنید !
    این احتمال را هم بدهید که با وجود همه این تغییرات ، باز هم در آخر داستان ، سریال و کتابمثل هم تمام شوند، یعنی باید بپذیریم که چند هزار صفحه از این کتاب فقط پیچ و تاب دادن بوده است برای رسیدن به منظوری خاص ،
    مطمئن باشید اگر چیزی در سریال حذف شده یعنی در کتاب هم موضوع مهمی برای سرنوشت ماجرا نبوده است .

    خب این طوری که خیلی ناجوره اگه قرار باشه پایان هر دو یکی باشه پس کلا برادرای گریجوی مرد مهربان وخیلی شخصیت های دیگه که حذف شدن قرار نیست نقش مهمی داشته باشن من دوست دارم کلا راه سریال و کتاب از هم جدا بشه وپایان شون متفاوت باشه این طوری جذابیت هر دو تا حفظ میشه

      نقل قول

  • great tom hanks: خب این طوری که خیلی ناجوره اگه قرار باشه پایان هر دو یکی باشه… من دوست دارم کلا راه سریال و کتاب از هم جدا بشه وپایان شون متفاوت باشه این طوری جذابیت هر دو تا حفظ میشه

    تغییر داستان یک چیز است ، این حرفی که شما می زنید یه چیز دیگه .
    در تبدیل یک مجموعه کتاب چند هزار صفحه ای به یک سریال ، مقداری از متن داستان را حذف می کنند که به اینکار تلخیص می گویند یا همان جرح و تعدیل خودمان !
    پایان هر دو باید شبیه هم باشد ، وگرنه چه لزومی داشت از اسم کتاب برای این سریال استفاده کنند ؟
    انگار که در داستان ارباب حلقه ها برای جذاب تر و البته واقعی شدن ماجرا در نسخه سینمایی سائرون پیروز می شد !
    یا مثلآ”‌ وقتی جی کی رولینگ به خاطر فشار افکار عمومی مجبور شد هری پاتر را زنده نگه دارد ، در نسخه سینمایی اور ا می کشتند !
    یا فیلم بسازیم درباره کشته شدن رستم به دست سهراب (از این یکی خیلی خوشم میاد :D: )!

    کلا”‌در داستان ها دو چیز مهم است ، صفحه آخر و چگونگی رسیدن به صفحه آخر .
    به همین خاطر می توان در ایجاد نسخه تصویری از داستان ، این مسیر را عوض کرد ،
    بهترین مثالش هم داستان آریاست ، در کتاب شاهد فصل های طولانی از سفر او بودیم . او قرار بود سوار بر کشتی از وستروس خارج شده و به معبد بی چهره ا برسد ، مهم نیست چطور به آنجا می رسد ،

      نقل قول

  • magenta: تغییر داستان یک چیز است ، این حرفی که شما می زنید یه چیز دیگه .
    در تبدیل یک مجموعه کتاب چند هزار صفحه ای به یک سریال ، مقداری از متن داستان را حذف می کنند که به اینکار تلخیص می گویند یا همان جرح و تعدیل خودمان !
    پایان هر دو باید شبیه هم باشد ، وگرنه چه لزومی داشت از اسم کتاب برای این سریال استفاده کنند ؟
    انگار که در داستان ارباب حلقه ها برای جذاب تر و البته واقعی شدن ماجرا در نسخه سینمایی سائرون پیروز می شد !
    یا مثلآ”‌ وقتی جی کی رولینگ به خاطر فشار افکار عمومی مجبور شد هری پاتر را زنده نگه دارد ، در نسخه سینمایی اور ا می کشتند !
    یا فیلم بسازیم درباره کشته شدن رستم به دست سهراب (از این یکی خیلی خوشم میاد )!

    کلا”‌در داستان ها دو چیز مهم است ، صفحه آخر و چگونگی رسیدن به صفحه آخر .
    به همین خاطر می توان در ایجاد نسخه تصویری از داستان ، این مسیر را عوض کرد ،
    بهترین مثالش هم داستان آریاست ، در کتاب شاهد فصل های طولانی از سفر او بودیم . او قرار بود سوار بر کشتی از وستروس خارج شده و به معبد بی چهره ا برسد ، مهم نیست چطور به آنجا می رسد ،

    حرف شما درسته که به طور کلی در اقتباس های سینمایی که از کتاب ها شده پایان هر دو یکی بوده اما موارد زیادی هم بوده که پایان شون متفاوت بوده مثل فیلم edge of tomorrow یا فیلم iam legendو از همه مشهور تر کارتون پری دریایی که پایان شون کاملا فرق داشته

      نقل قول

  • چه وضعیه.دیگه نوب بازی تا چه حد. لیدی استون هارت حذف شد هیچی نگفتم.سر قضیه سانسا هیچی نگفتم ولی دیگه این کمال بی شرمیه.توهین به شعور طرفدارایه. من رو دیگه چرا اینقدر زود حذف کردن. اچ بی او رو خیلی قبول دارم اما این نوب بازی های اخیرش خیلی رو مخه.حالا خوبه هنوز تیریون رو حذف نکردن.(گوش اچ بی او کر)
    :angry: :angry: :angry: :angry: :angry: :angry: :angry: :angry: :angry: :angry: :angry: :angry: :angry: :angry: :angry: :angry:

      نقل قول

  • ای کاش فقط جریان سانسا و باریستان باشه سریال درکل داره میشه پر از تناقض. میترسم درنهایت جریال مادر جان اسنو هم بایه تناقض بزرگ تموم کنن. براتون مثال می اورم مثلا رمزی تو فصل ۳سریال میگه:مادرم بهم گفت ادمای شل رو با سنگ نزنم ولی پدرم بهم یاد داد چطور سرشون رو نشونه بگیرم حالا تو قسمت پسرک رو بکش .رمزی درباره مادرش میگه .اون منو بدنیا اورد وبعدش مرد این طور که میگه انگار مادرشو ندیده.در ضمن وقتی فروش چند نفر به عنوان برده توسط ادارد با عدالت تمام رفتار میشه .موضوع کشتن همسر یه زن و بعد تجاوز بهش نادیده گرفته میشه .دردفورد دقیقا پیش گوش وینترفله چطور ادارد اقدامی نکرده .مورد دوم برین دروینترفله .اخه چطور موت کیلین رو دور زده!یا چطور بیلون هنوز زندش.کسی توضیحی داره که مثلا الان مشغول چه کاریه.میترسم حساس ترین رازهای کل نغمه رو این طوری به لجن بکشن.

      نقل قول

  • تناقض بعدی برانه اون تو این فصل میگه دورن بودم ولی تو فصل۳خاندان های دورن رو نمی شناسه!سریال به خودش هم وفادار نیست.

      نقل قول

  • من به شخصه هم به سریال احترام میزارم و هم کتاب و هردوشون رو هم پیگیری میکنم.
    اگه سریال به کتاب وفادار بود و تمامی جزییات رو میساختن الان کتاب برای من اسپویل میشد .
    مارتین هم چند ماه پیش گفته بود که کسایی در سریال میمیرن که در کتاب نمیمیرن و همچنین
    بالعکس!

      نقل قول

  • barristan selmy:
    چه وضعیه.دیگه نوب بازی تا چه حد. لیدی استون هارت حذف شد هیچی نگفتم.سر قضیه سانسا هیچی نگفتم ولی دیگه این کمال بی شرمیه.توهین به شعور طرفدارایه. من رو دیگه چرا اینقدر زود حذف کردن. اچ بی او رو خیلی قبول دارم اما این نوب بازی های اخیرش خیلی رو مخه.حالا خوبه هنوز تیریون رو حذف نکردن.(گوش اچ بی او کر)

    احساس میکنم کارگردان داره یه مقدار جنبه های فانتزی داستانو کم میکنه مثلا همین لیدی استون هارت یا جریان انتخاب شدن جان به عنوان فرمانده امیدوارم این تغییرات به اصل داستان صدمه نزنه ولی این تفاوتا باعث میشند هم کتاب و هم سریال مخاطبای خودشونو نگه دارن اسپویل برایکتاب خونام کمتر میشه
    شما رو هم خدایان بیامرزند صحنه شک اوری بود داداشم که کلا لپتاپشو کوبوند رومیز و اعلام کرد که دیگه این سریال مسخره رو نمیبینم البته یه چیزی واسه خودش میگه با همه این حرفا در کنار بریکینگ بد بهترین سریالیه که دارم

      نقل قول

  • سلام
    من تو سایت چهرک ثت نام کردم و حالا چطوری تصویر رو بزارم رو آواتارم؟
    ممنون میشم کمک کنید

      نقل قول

  • خب این که کاری نداره اول اون لینک فعال سازی که به ایمیل ات میاد رو فعال می کنی بعد می ری تو بخش حساب کاربری یک اواتر انتخاب می کنی

      نقل قول

  • نوید:
    انتخاب کردم بعدش چطوری اونو اینجا بزارم؟

    خب ادرس ایمیلی که این جا می نویسی باید همون ایمیلی باشه که باهاش تو سایت چهرک ثبت نام کردی این طوری اواتارت رو نشون میده

      نقل قول

  • سلام استارک جان
    فک کنم این کامنت من درد دل اکثر بازدیدکنندگان سایت و خریداران کتاب باشه .
    سال قبل وقتی کتاب یورش شمشیرهارو ترجمه میکردین و تقریبا هفته ای یه بار برای دانلود قرار میدادین واقعا خسته کننده و ملال آور بود البته چون رایگان بود ما بهانه ای نداشتیم و خلاصه راضی بودیم . اگه یادت باشه قول دادین که وقتی کتابهارو از کتاب ۴ به بعد پولی کنین ، سرعتتتون بالا میره و هر سه یا نهایتا چهار روزیه بار فصل هارو برای دانلود قرار میدین . من از اون زمان به بعد بمدت چندین ماه به سایت سر نمیزدم و وقتی دوباره برگشتم و نحوه عرضه کتاب رو دیدم واقعا دلخور شدم چون شما در حال حاضر اگه میانگین حساب کنیم ماهی ۴ فصل رو بیرون میدین که واقعا رقم بدیه . اگر میتونستین هفته ای دو فصل رو بیرون بدین خوب بود ولی بااین روندی که پیش میرین واقعا کم کم دارین منو ناامید میکنین .
    درآخر از زحماتتون ممنونم و از تیم ترجمه هم تشکر میکنم اما واقعا باید یه فکری برای اینکارتون بکنین

      نقل قول

  • دیدن سریال بازی تاج و تخت فقط برای پر کردن وقت و دیدن یه سریال خوش ساخت از نظر فنی خوبه… وگرنه برای فهمیدن کل داستان حماسه بزرگی مثل نغمه ای از آتش و یخ اصلا کافی نیست…

      نقل قول

  • great tom hanks: حرف شما درسته که به طور کلی در اقتباس های سینمایی که از کتاب ها شده پایان هر دو یکی بوده اما موارد زیادی هم بوده که پایان شون متفاوت بوده مثل فیلم edge of tomorrow یا فیلم iam legendو از همه مشهور تر کارتون پری دریایی که پایان شون کاملا فرق داشته

    عوض شدن پایان پری دریایی و تفاوتش با داستان یکی از بدترین ضربه های روحی بود که در کودکی خودم تجربه کردم… جدی میگم!! :cry: :cry: :cry:

      نقل قول

  • Winterfell Princess:
    دیدن سریال بازی تاج و تخت فقط برای پر کردن وقت و دیدن یه سریال خوش ساخت از نظر فنی خوبه… وگرنه برای فهمیدن کل داستان حماسه بزرگی مثل نغمه ای از آتش و یخ اصلا کافی نیست…

    موافقم
    امیدوارم سریال بیش از هفت فصل طول بکشه

      نقل قول

  • دوستان یه سوال اضطراری… آخر کتاب نشر ویدا رو بخرم بهتره یا کتاب آذرباد یا هیچ کدوم؟ :unsure:

      نقل قول

  • من جلد ۴ رو با ترجمه نشر ویدا و جلد ۵ رو با ترجمه نشر آذرباد دارم می خونم (حدود ۴۰۰ صفحش رو خوندم.)
    ۱- ترجمه نشر آذرباد از لحاظ سانسوری خیلی بهتر بود مثلاً روسپی خونه ترجمه کرده و حرامزاده و فاحـ*ـه و کلاً همه چیز رو آورده.
    ۲- از لحاظ هنر ترجمه هم باید بگم لحن حماسی ترجمه افشین اردشیری مثل قدیم برای وارکرفت اصلاً منو ناامید نکرده و خیلی عالیه و بهتر از ترجمه نشر ویداست که جمله بندی ها و کلاً ترجمه به دل نمی شست.
    ۳- تلفظ اسامی ۹۰% منطبق با سریال وترجمه وینترفله فقط وارامیر ورامیر و منس ریدر منس رایدر و شادو تاور برج شادو ترجمه شده که قابل چشم پوشیست.
    ۴- می تونید به توضیحات خودشون در وبلاگ سارومان مراجعه کنید تا ببینید برای ریزه کاری ها هم دلیل داره.
    ۶- اگر می تونید صبر کنید تا ترجمه وینترفل منتشر بشه چون لحن ساده و روان و زیباتری داره واز لحاظ سانسور هم بهتر کار کرده.
    پس ۱۰۰% نشر آذرباد از ویدا بهتره.

      نقل قول

  • منتظر فصل بعدی دنیای یخ و آتش هستیم و این که کتاب کامل دنیای یخ و آتش و ضیافتی برای کلاغ ها تا کی آماده هستند.

      نقل قول

  • نوید:
    سلام استارک جان
    فک کنم این کامنت من درد دل اکثر بازدیدکنندگان سایت و خریداران کتاب باشه .
    سال قبل وقتی کتاب یورش شمشیرهارو ترجمه میکردین و تقریبا هفته ای یه بار برای دانلود قرار میدادین واقعا خسته کننده و ملال آور بود البته چون رایگان بود ما بهانه ای نداشتیم و خلاصه راضی بودیم . اگه یادت باشه قول دادین که وقتی کتابهارو از کتاب ۴ به بعد پولی کنین ، سرعتتتون بالا میره و هر سه یا نهایتا چهار روزیه بار فصل هارو برای دانلود قرار میدین . من از اون زمان به بعد بمدت چندین ماه به سایت سر نمیزدم و وقتی دوباره برگشتم و نحوه عرضه کتاب رو دیدمواقعا دلخور شدم چون شما در حال حاضر اگه میانگین حساب کنیم ماهی ۴ فصل رو بیرون میدین که واقعا رقم بدیه . اگر میتونستین هفته ای دو فصل رو بیرون بدین خوب بود ولی بااین روندی که پیش میرین واقعا کم کم دارین منو ناامید میکنین .
    درآخر از زحماتتون ممنونم و از تیم ترجمه هم تشکر میکنماما واقعا باید یه فکری برای اینکارتون بکنین

    الان ساعت ۱۲ شب روز پنج شنبه است. مهمون خونه ماست. همه دور تا دور نشستن و مشغول بگو بخند هستن. منِ میزبان لپ تاپ روی پام هم دارم در گفتگوها شرکت می‌کنم، هم فصل ۲۸ رو ویرایش می‌کنم. زینب هم روی دسته مبل نشوندم و هی مراقبم که با پا کله‌پا نکنه. همسرم هی داره با چشم غره بهم می‌فهمونه که جلوی مهمونا زشته، اما من محل نمی‌کنم. می‌دونم وقتی مهمونا برن، دوباره دلخوری و جدل خواهیم داشت و اون سایت و من مارتین و …. رو نفرین خواهد کرد.
    من بسیار مطمئن بودم وقتی تونستیم کتاب سوم رو با کمک اون دوستان به پایان برسونیم، حتماً با پولی شدن کتاب چهارم، چندین و چند مترجم و ویراستار زبده به گروه اضافه میشن و ما تند و تند می‌تونیم فصل بیرون بدیم. اما نشد اونطور که باید بشه. حالا قهر زمانه یا بی‌کفایتی من، نه تنها نیروی زبده و فراوانی به گروه اضافه نشد، بلکه همون قبلی‌ها هم خسته شدن و رفتن. دیگه خیلی بی‌مزه میشه تکرار تنهایی‌ها رو بکنم. دوستان،‌عزیزان، یاران باوفای وینترفل، من نمی‌کشم. نمی‌رسونم. به خاطر وینترفل گاهی از مسئولیت‌های کاریم غافل میشم. رئیسم تا یک ماه پیش اونقدر ازم دلخور بود که داشت فکر بیرون کردنم رو می‌کرد. از کمک و همیاری همسرم در زندگی کم گذاشتم. همسرم ازم دلخوره. پدر و مادرم طبقه بالا زندگی می‌کنن، از کم پیدایی من دلخورن. زمان بازی با دخترم رو محدود کردم، اون بیچاره زبون نداره که گلایه کنه!
    دوستان، دیگه دارم به بی‌خیال شدن همه چیز فکر می‌کنم. خسته‌ام. از زندگیم جاموندم. درست یک ماهه سعی کردم عقب افتادگی‌های زندگی رو جبران کنم. بعد یک ماه رضایت مدیرم رو جلب کردم. کمی (شاید کمی) تونستم بیشتر برای همسر و دختر و خانواده‌ام وقت بذارم. نتیجه چی شد؟ یک ماهه فصل‌ها جا میمونه!
    دوستان. جای وینترفل تو زندگی من خیلی تنگ شده. خیلی تنگ. هیچ کدوم از شماها درک نمی‌کنید. به خدا درک نمی‌کنید.
    بازم از اینکه اینهمه مدت در انتظار موندید عذر می‌خوام. امشب تا دیروقت ویرایش دوم رو تکمیل می‌کنم. کسی هم نیست،‌ فردا خودم یه دور بازبینی مجدد می‌کنم و فصل ۲۸ تا ظهر جمعه منتشر میشه.

      نقل قول

  • م.م.استارک: الان ساعت ۱۲ شب روز پنج شنبه است. مهمون خونه ماست. همه دور تا دور نشستن و مشغول بگو بخند هستن. منِ میزبان لپ تاپ روی پام هم دارم در گفتگوها شرکت می‌کنم، هم فصل ۲۸ رو ویرایش می‌کنم. زینب هم روی دسته مبل نشوندم و هی مراقبم که با پا کله‌پا نکنه. همسرم هی داره با چشم غره بهم می‌فهمونه که جلوی مهمونا زشته، اما من محل نمی‌کنم. می‌دونم وقتی مهمونا برن، دوباره دلخوری و جدل خواهیم داشت و اون سایت و من مارتین و …. رو نفرین خواهد کرد.
    من بسیار مطمئن بودم وقتی تونستیم کتاب سوم رو با کمک اون دوستان به پایان برسونیم، حتماً با پولی شدن کتاب چهارم، چندین و چند مترجم و ویراستار زبده به گروه اضافه میشن و ما تند و تند می‌تونیم فصل بیرون بدیم. اما نشد اونطور که باید بشه. حالا قهر زمانه یا بی‌کفایتی من، نه تنها نیروی زبده و فراوانی به گروه اضافه نشد، بلکه همون قبلی‌ها هم خسته شدن و رفتن. دیگه خیلی بی‌مزه میشه تکرار تنهایی‌ها رو بکنم. دوستان،‌عزیزان، یاران باوفای وینترفل، من نمی‌کشم. نمی‌رسونم. به خاطر وینترفل گاهی از مسئولیت‌های کاریم غافل میشم. رئیسم تا یک ماه پیش اونقدر ازم دلخور بود که داشت فکر بیرون کردنم رو می‌کرد. از کمک و همیاری همسرم در زندگی کم گذاشتم. همسرم ازم دلخوره. پدر و مادرم طبقه بالا زندگی می‌کنن، از کم پیدایی من دلخورن. زمان بازی با دخترم رو محدود کردم، اون بیچاره زبون نداره که گلایه کنه!
    دوستان، دیگه دارم به بی‌خیال شدن همه چیز فکر می‌کنم. خسته‌ام. از زندگیم جاموندم. درست یک ماهه سعی کردم عقب افتادگی‌های زندگی رو جبران کنم. بعد یک ماه رضایت مدیرم رو جلب کردم. کمی (شاید کمی) تونستم بیشتر برای همسر و دختر و خانواده‌ام وقت بذارم. نتیجه چی شد؟ یک ماهه فصل‌ها جا میمونه!
    دوستان. جای وینترفل تو زندگی من خیلی تنگ شده. خیلی تنگ. هیچ کدوم از شماها درک نمی‌کنید. به خدا درک نمی‌کنید.
    بازم از اینکه اینهمه مدت در انتظار موندید عذر می‌خوام. امشب تا دیروقت ویرایش دوم رو تکمیل می‌کنم. کسی هم نیست،‌ فردا خودم یه دور بازبینی مجدد می‌کنم و فصل ۲۸ تا ظهر جمعه منتشر میشه.

    درکت میکنم استارک جان واقعا درکت میکنم. الان که اینو مینویسم دیروقته و فکر نکنین از اون نوجونای بیکارم که تا نصف شب از این سایت به اون سایت میپرند و ساعت سه و چهار نصف شب میخوابن .نه اصلا چون وقتی از مهمونی برمیگردم و فقط برای اینکه ببینم کامنتم توسط استارک جان پاسخ داده شده کامپیوتر رو روشن میکنم و وقتی جواب استارک رو خوندم واقعا ناراحت شدم و خواستم همین الان هم اینو بنویسم . میدونم چقدر سخته که شب خسته و کوفته برگردی خونه . میدونم چقدر سخته وقتی داری کتاب مورد علاقت رو میخونی توسط دوستات مسخره یا سرزنش بشی و تورو بیکار فرض کنن. اما اینا مهم نیس چون وقتی به چیزی علاقه داشته باشی هیچ چیز مهم نیست.
    راستش همیشه دوست داشتم در کار ترجمه کمک کنم یا حتی ویرایش اما کمبود وقت اجازه نمیداد .با این وجود حاضرم در این کار کمک کنم و از فردا هم منتظر پاسخت هستم.
    شب بخیر
    شب بخیر اهالی وینترفل

      نقل قول

  • نوید: درکت میکنم استارک جان واقعا درکت میکنم. الان که اینو مینویسم دیروقته و فکر نکنین از اون نوجونای بیکارم که تا نصف شب از این سایت به اون سایت میپرند و ساعت سه و چهار نصف شب میخوابن .نه اصلا چون وقتی از مهمونی برمیگردم و فقط برای اینکه ببینم کامنتم توسط استارک جان پاسخ داده شده کامپیوتر رو روشن میکنم و وقتی جواب استارک رو خوندم واقعا ناراحت شدم و خواستم همین الان هم اینو بنویسم . میدونم چقدر سخته که شب خسته و کوفته برگردی خونه . میدونم چقدر سخته وقتی داری کتاب مورد علاقت رو میخونی توسط دوستات مسخره یا سرزنش بشی و تورو بیکار فرض کنن. اما اینا مهم نیس چون وقتی به چیزی علاقه داشته باشی هیچ چیز مهم نیست.
    راستش همیشه دوست داشتم در کار ترجمه کمک کنم یا حتی ویرایش اما کمبود وقت اجازه نمیداد .با این وجود حاضرم در این کار کمک کنم و از فردا هم منتظر پاسخت هستم.
    شب بخیر
    شب بخیر اهالی وینترفل

    خدا خودش شاهده که از شما و چنین گلایه‌هایی از طرف هر کسی که باشه دلگیر نیستم. چون حق رو به شما میدم که خسته و دلسرد باشین. گله و شکایت من از شرایط و زمونه است. از وضعیتی که درش گرفتار هستیم. از شتاب و عجله‌ی بی‌پایانی که درگیرش شدم و در این بین گاهی تصمیماتی گرفتم و عملگردهایی داشتم که حتی اعضای اندک گروه خودم رو هم ناامید دلزده کردم. خودم می‌‌دونم که دارم از ۲۴ ساعت زندگیم ۲۵ ساعت وقت می‌گیرم. این روش دوام نخواهد داشت.
    بهت ایمیل زدم نویدجان

      نقل قول

  • استارک جان نگران نباش تابستون که بشه مردم سرشون خلوت میشه و میان به کمکت یعنی این قدر تا الآن سرشون شلوغ بوده که نتونستن بیان کمکت.

      نقل قول

  • با تشکر از زحمات جناب استارک عزیز و دیگر دوستان دست اندر کار سایت ،
    اولش یک طومار نوشتم ، دیدم خیلی زیاد شد در نتیجه خلاصه آن را می نویسم ،
    پیشنهاد من به شما این است که به این سایت به عنوان یک وبلاگ شخصی و محلی برای پیگیری داستان مورد علاقه تان نگاه کنید ،
    هر وقت هم که توانستید فصلی را آماده کنید ، آن را منتشر کنید تا ما هم استفاده کنیم !
    اینکه اینطور تحت فشار فعالیت کنید و در نتیجه خسته شده و کار را متوقف کنید بدتر از آن است که فصل ها با تاخیر منتشر شود ،
    من می دانم که شما به تعطیل کردن سایت خیلی نزدیک شده اید ، اما حتی به قیمت متوقف شدن موقت ترجمه هم که شده ، این جریان را زنده نگه دارید .
    فراموش نکنیم که هدف ، ترجمه و خواندن همه داستان تا پایان کتاب هفتم است و تا رسیدن به آن نقطه فاصله زیادی داریم ، پس عجله کردن بی فایده است .
    چیزی که عجیب است عدم فعالیت دیگران در این مسیر است ، اینکه حتی ساخته شدن سریال و مشهور شدن این داستان هم نتواسته دیگران را تحریک به ترجمه کتاب بکند ،
    البته مشکل اصلی و مهم بزرگ شدن همه ماست ، من می دانم که اکثر مخاطبان سایت ، کسانی هستند که خواندن کتاب از طریق مانیتور ! را با هری پاتر شروع کرده اند ،
    چه سالهایی که در انتظار منتشر شدن کتابها ماندیم ، هر کتاب را بارها و بارها خواندیم تا داستان جدید منتشر شود ،
    و آن جریان آنقدر ارشمند بود که هنوز هم برای من هری پاتر اولین کتاب مورد علاقه ام است .
    وقتی کتاب هفتم منتشر شد ، سرعت ترجمه آن در ایران حتی در خارج از کشور هم بازتاب پیدا کرد .
    آن روزها اکثر ما ، کمتر از بیست سال سن داشتیم ، دانشجو بودیم با وقت آزاد زیاد ،‌دلخوش از زندگی ، بدون اینکه به فکر این روزها باشیم .
    از هری پاتر گفتم تا یاد آور شوم ، به سرانجام رساندن موفق ترجمه کتابهای نغمه ، چیز ارزشمندی است که قرار است ، خاطره آن سالها با ما بماند و البته ارزش صبر کردن دارد .

      نقل قول

  • magenta:
    با تشکر از زحمات جناب استارک عزیز و دیگر دوستان دست اندر کار سایت ،
    اولش یک طومار نوشتم ، دیدم خیلی زیاد شد در نتیجه خلاصه آن را می نویسم ،
    پیشنهاد من به شما این است که به این سایت به عنوان یک وبلاگ شخصی و محلی برای پیگیری داستان مورد علاقه تان نگاه کنید ،
    هر وقت هم که توانستید فصلی را آماده کنید ، آن را منتشر کنید تا ما هم استفاده کنیم !
    اینکه اینطور تحت فشار فعالیت کنید و در نتیجه خسته شده و کار را متوقف کنید بدتر از آن است که فصل ها با تاخیر منتشر شود ،
    من می دانم که شما به تعطیل کردن سایت خیلی نزدیک شده اید ، اما حتی به قیمت متوقف شدن موقت ترجمه هم که شده ، این جریان را زنده نگه دارید .
    فراموش نکنیم که هدف ، ترجمه و خواندن همه داستان تا پایان کتاب هفتم است و تا رسیدن به آن نقطه فاصله زیادی داریم ، پس عجله کردن بی فایده است .
    چیزی که عجیب است عدم فعالیت دیگران در این مسیر است ، اینکه حتی ساخته شدن سریال و مشهور شدن این داستان هم نتواسته دیگران را تحریک به ترجمه کتاب بکند ،
    البته مشکل اصلی و مهم بزرگ شدن همه ماست ، من می دانم که اکثر مخاطبان سایت ،کسانی هستند که خواندن کتاب از طریق مانیتور ! را با هری پاتر شروع کرده اند ،
    چه سالهایی که در انتظار منتشر شدن کتابها ماندیم ، هر کتاب را بارها و بارها خواندیم تا داستان جدید منتشر شود ،
    و آن جریان آنقدر ارشمند بود که هنوز هم برای من هری پاتر اولین کتاب مورد علاقه ام است .
    وقتی کتاب هفتم منتشر شد ، سرعت ترجمه آن در ایران حتی در خارج از کشور هم بازتاب پیدا کرد .
    آن روزها اکثر ما ، کمتر از بیست سال سن داشتیم ، دانشجو بودیم با وقت آزاد زیاد ،‌دلخوش از زندگی ، بدون اینکه به فکر این روزها باشیم .
    از هری پاتر گفتم تا یاد آور شوم ، به سرانجام رساندن موفق ترجمه کتابهای نغمه ، چیز ارزشمندی است که قرار است ، خاطره آن سالها با ما بماند و البته ارزش صبر کردن دارد .

    به شدت با شما موافقم هنوز که کتاب شش و هفت منتشر نشده با توجه به سرعت لاکپشتی مارتین این قصه سر دراز دارد و حالا حالا ها مردم باید منتظر بمونن الان همه اونایی که کتاب پنج رو خوندن در خماری کتاب شش به سر می برن به نظر من هم هر اتفاقی که بیفته اصلا و ابدا نباید سایت تعطیل بشه

      نقل قول

  • با تشکر از زحمات استارک، به خدا خیلی زحمت میکشه… ما هم به خاطر کیفیت کارشون حقیقتا سطح انتظارمون بالا رفته! :faight:
    خیلی خیلی ممنون شما هستیم :aa:

      نقل قول

  • نوید: من تو سایت چهرک ثت نام کردم و حالا چطوری تصویر رو بزارم رو آواتارم؟
    ممنون میشم کمک کنید

    من چک کردم، نصف پیامهات رفته بودن توی قسمت جفنگ بخاطر اسپم و همه اونا گراواتار داشتن(الان بری بالا رو چک کنی میبینیشون). شما اگه با ایمیلی که توی میهن‌میل دارین پیام بزارین(به جای جیمیلتون) تصویرتون آواتار پیدا میکنه
    پ.ن. راستی بعد از خوندن بعضی جواب ها توی این پست یه ضرب المثل، عجیب جا خوش کرده توی ذهنم با این مضمون: به دشت آهوی ناگرفته مبخش

      نقل قول

  • سلام دوستان من سریالو میبینم میخوام کتابم بخونم بنظرتون بخونم یا نه؟
    در ضمن کسی میدونه اخرش چی میشه کی تخت اهنین رو تصاحب میکنه؟

      نقل قول

  • нossєιn TT:
    سلام دوستان من سریالو میبینم میخوام کتابم بخونم بنظرتون بخونم یا نه؟
    در ضمن کسی میدونه اخرش چی میشه کی تخت اهنین رو تصاحب میکنه؟

    تو فصل‌های یک و دو سریال که بسیار با کتاب انطباق داشت، بازهم خوندن کتاب چیز دیگه‌ای بود، حالا که داستان سریال با کتاب فرق زیادی کرده، پس دیگه خوندن کتاب واجب شده.
    پایان داستان رو هم که کسی نمیدونه. فقط بهت بگم،‌ اینکه کی آخرسر روی تخت آهنین میشینه خمهم نیست. مسئله بزرگتری در راهه، Winter is coming

      نقل قول

  • وای خدای من یکی بره این شبکه HBO رو منهدم کنه .رسما گند زدن به داستان.آخه هدفشون ا گنجوندن تجاوز رمزی بولتون به سانسا چی بود.توی کتاب سانسا و رمزی تو بهترین حالت ۱۰۰ کیلومتر باهم فاصله دارن اما توی سریال رسما گند زدن به همه چی.اما درمورد سرنوشت شخصیتها من طاقت نیاوردم واز سایت ویکی وستروس سرنوشت همه شخصیتهای محبوبم رو پیدا کردم متاسفانه مارتین برای همیچ کدوم چیز خوبی رو رقم نزده من خودم فکر میکنم از روی شاهنامه فردوسی کپی کرده چون اونجا هم هیچ کدوم از شخصیتهای مثبت سرنوشت خوبی ندارن

      نقل قول

  • سلام به همه طرفدارای بی اعصاب و نسبتا صبور داستان و سریال و دست اندر کارای زحمتکش سایت!
    میگم یه وقت این برادر مارتین بخاطر کهولت سن به لقا الله نپیونده و دو کتاب دیگه اش بمونه روی هوا یکی دیگه دست بگیره . کلا همه چی عوض اندر عوض شه!!! واللا فعلا ک شبکه اچ بی او قسم خورده تا میتونه واس خودش سناریویی اسما از روی کتاب و در اصل متفاوت از اون بده بیرون
    بد میگم؟!؟

      نقل قول

نظر شما چیست؟

:bye: 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
B-) 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:head: 
:lol: 
:ostad: 
:faight: 
:ssad: 
:shame: 
:og: 
:shook: 
:sleep: 
:cheer: 
:tanbih: 
:mass: 
:snaped: 
:donot: 
:cun: 
:gslol: 
:winksmile: 
:secret: 
:stop: 
:bl: 
:respect: 
:sh: 
:shok: 
:angry: 
:noo: 
:han: 
:sf: 
:aa: 
:notme: 
:D: 
:fight: 
:gol: