Performancing Metrics

دانلود فصل‌ها

دانلود فصل سی‌ام؛ جیمی

نویسنده م.م.استارک

به سی‌امین فصل کتاب چهارم رسیدیم. از اینجا شانزده فصل دیگه تا پایان کتاب چهارم باقی مونده.

در فصل‌های قبل خوندیم که سرسی جیمی رو مامور کرد اوضاع هرن‌هال رو سر و سامونی بده و ریورران رو وادار به تسلیم کنه. در فصل قبل ماموریت اولش رو انجام داد، حالا باید دید مقصد بعدیش کجا خواهد بود.

مزارع بیرونِ دیوارهای دَری را بار دیگر برای کشت آماده می‌کردند. محصولات سوخته را با خاک شخم می‌زدند و دیده‌ورانِ سِر آدام زنانی را در شیارهای زمین در حال وجین کردن علف‌های هرز دیده بودند. در همان حال دسته‌ای گاومیش زمین جدیدی را در مرز جنگلی در آن نزدیکی مسطح می‌کردند. در حین کارشان دسته‌ای از مردان ریشویِ تبر به دست از آنها محافظت می‌کردند.

وقتی جیمی و ستون سپاهش به قلعه رسیدند، همه‌ی آنها به درون دیوار‌ها گریخته بودند. دری هم مانند هرن‌هال به رویش بسته بود. یه استقبال سرد از همخون خودم.

دستور داد: «شیپور بنوازید.» سر کنوس از کایس شیپور را از بند کمرش باز کرد و در آن دمید. در حین انتظار برای پاسخی از قلعه، جیمی نگاهی به پرچم قهوه‌ای و سرخی که بالای برج قلعه‌ی پسر عمویش در اهتزاز بود انداخت. ظاهراً لنسل پرچمش را به چهار بخش، میان شیر لنیستر و شخم‌زن دری تقسیم کرده بود. می‌دانست دست عمویش در این کار بود، همان­طور که در انتخاب عروس لنسل نقش داشت. خاندان دری از زمانی که اندال‌ها نخستین انسان‌ها را شکست دادند، بر این زمین‌ها حکمرانی کرده بودند. بی‌شک سر کِوَن فهمیده بود برای پسرش آسان‌تر است اگر دهقانان او را ادامه‌ دهنده همان خاندان قبلی ببینند. این که او بر این زمین‌ها به واسطه‌ی حق ازدواج حکمرانی ‌کند، نه حکم سلطنتی. کِوَن باید دست تامن باشه. هریس سوییفت یه وزغه، و خواهرم هم اگه غیر از این فکر می‌کنه یه احمقه.

دروازه‌های قلعه به آرامی باز شد. جیمی به گراز نیرومند گفت: «پسرعموم برای هزار نفر جا نداره. پایین دیوار غربی چادر می‌زنیم. می‌خوام دور محوطه­ی اردو رو خندق بکَنید و الوارهای چوبی تو زمین بکوبید. ممکنه هنوز دسته‌های یاغیا تو این نواحی باشن.»

«باید دیوانه باشن که به سپاهی با قدرت ما حمله کنند.»

«دیوانه یا گرسنه.» جیمی تا وقتی تصور بهتری از این یاغی‌ها و توانشان پیدا نمی‌کرد تمایلی به خطر کردن در تدابیر دفاعی خود نداشت. قبل از این که به شرافت مهمیز زده و به طرف دروازه حرکت کند، تکرار کرد: «خندق بکنید و تیر بکارید.»


دانلود فصل سی‌ام؛ جیمی


 

درباره نویسنده

م.م.استارک

مدیر و مؤسس سایت و سرپرست گروه ترجمه

۲۲ دیدگاه

نظر شما چیست؟

:bye: 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
B-) 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:head: 
:lol: 
:ostad: 
:faight: 
:ssad: 
:shame: 
:og: 
:shook: 
:sleep: 
:cheer: 
:tanbih: 
:mass: 
:snaped: 
:donot: 
:cun: 
:gslol: 
:winksmile: 
:secret: 
:stop: 
:bl: 
:respect: 
:sh: 
:shok: 
:angry: 
:noo: 
:han: 
:sf: 
:aa: 
:notme: 
:D: 
:fight: 
:gol: