مقالات

ایده‌ها و مضامین داستان نغمه‌ای از یخ و آتش

مرگ و خشونت 

مرگ و خشونت در دنیای نغمه‌ای از یخ و آتش

مارتین توسط بسیاری از منتقدین از بابت “خونسردی گستاخانه‌اش” مورد ستایش قرار گرفته است. به هیچ وجه نمی‌توان این کتاب را داستانی مناسب کودک و یا نوجوانان دانست، آن هم با قصه‌ای مملو از موارد متعدد سر بریدن، دست و پا قطع کردن، تجاوز، دریدن، ساقط کردن و غرق در خون نمودن و خورده شدن توسط حیوانات و سوزاندن و ….

بی‌رحمی خاص مارتین در به کشتن دادن شخصیت‌های معروف که می توان از آن به عنوان نماد اختصاصی این مجموعه یاد کرد، تنها به این سبب است که خواننده کتاب را با خشم به آنسوی اتاق پرتاب کند و سپس دوباره با تردید به سراغش برود و آن را بردارد! آسیب‌پذیر بودن شخصیت‌ها در کنار احتمال بالای مرگ هرکدام از آنها باعث می‌گردد که احساس بی‌همتایی از تردید و دودلی برای پی‌گیری داستان ایجاد شود و در عین حال سبب می‌گردد که سطح تعلیق و پیچیدگی داستان در تمام مراحل روایت آن بالا باقی بماند.

ضمن اینکه این داستان در مورد مملکتی خیالیست که مارتین لازم دیده در حد امکان به دنیای واقعی شباهت داشته باشد. دنیایی که در آن گاه به گاه مرگ های شنیعی حتی در مورد افراد محبوب به وقوع می‌پیوندد. مرگ سیاهی‌لشکر‌ها و اورک‌ها احساس خاصی را برنمی‌انگیزاند. اما در عوض مرگ دوستی عزیز تأثیری عمیقی خواهد داشت. مارتین شخصیت‌های اصلی را می‌کشد چون او معتقد است این بسیار ظالمه است که خواننده از قبل بداند قهرمان داستانی که می‌خواند در نهایت از تمام ماجراها سالم بیرون می‌آید. مارتین این حالت را در مقابل حس وحشتی قرار می‌دهد که یک سرباز در شب قبل از نبرد دارد. او این فقدان واقعیت گرایی را نمی‌پسندد. مارتین قصد دارد که خواننده این ترس را تجربه کند که هیچ کس پس از ورق زدن صفحه‌ای دیگر از داستان، در امنیت نیست. مارتین علی‌رغم معرفی کردن ارباب حلقه‌های تالکین به عنوان منبع الهام خویش در متحیر نمودن خوانندگان با مرگ شخصیت‌های اصلی و ستایش آن، خود معتقد است که گاه به گاه قربانی کردن یک شخصیت برای بیان مفهومی ژرف از طبیعت انسان لازم است.

وقتی شخصیت‌های برجسته در میدان نبرد می‌میرند، مارتین بدون مقدمه چینی خاصی سراغ شخصیت‌های درجه دو و گاه درجه سه فهرست شخصیت‌های خود می‌رود. این شخصیت‌ها به سختی در داستان توصیف شده‌اند و گاهی تنها اسمی از آنها به میان آمده بود. در هر صورت نوع و زمان مرگ شخصیت‌ها از ابتدا برنامه ریزی شده است. با این وجود گاهی توصیف چنین صحنه‌هایی برای نویسنده نیز چندان آسان نخواهد بود.

[toggle title=”اسپویل: عروسی خونین” state=”close” ]ماجرای عروسی خونین که در کتاب سوم روایت می‌شود و در آن بسیاری از شخصیت‌های مهم داستان می‌میرند یکی از از مثال‌هاست. طبق کفته مارتین نوشتن این فصل سخت‌ترین کاری بود که در مجموعه انجام داده بود، و قطعاً بسیار دردناکتر برای خوانندگان. او بارها و بارها نوشتن این فصل را به تأخیر انداخت تا اینکه به عنوان آخرین فصل از کتاب سوم آن را نوشت. همان فصلی که در آن قلب شما را از درد دریده خواهد شد و شما را مملو از وحشت و ماتم خواهید شد. عکس‌العمل خوانندگان گستره‌ی وسیعی از تمجید محض تا تنفر محض بود.[/toggle]

جنگ یکی از وقایع اساسی در داستان‌های فانتزی است. با نگاهی به آثار تالکین و فانتزی‌های دیگر درمی‌یابیم که همیشه جنگ میان انسان‌های بسیار نیک و انسان‌ یا ما موجودات بسیار شرور و پلید بوده است. رمان‌ها بر آنند تا تنها نشان‌دهنده پیامد‌های مادی جنگ‌ها که مرگ بسیاری از مردم است را به تصویر بکشند. رویکرد مارتین به مقوله جنگ در داستانش بر گرفته از تجربیات او در مناقشات مربوط به جنگ ویتنام است. از آنجا که خود مارتین از مخالفان جنگ ویتنام بوده است، در داستان ما با بعضی از دیدگاه‌های او در مورد جنگ و خشونت و هزینه‌ها و طبعاتش روبرو می‌شویم. با این حال، او از این بیزار است که صدای نویسنده از میان ورق‌های کتاب همچون بیانیه‌ای به گوش برسد. او ترجیح می‌دهد که بیشتر به صورت عروسک‌گردانی در پشت صحنه، مخفی بماند.

 در ملقمه‌ای از مرگ شخصیت‌هایی که بطور واضحی مهم هستند و از طرفی ظهور دوباره افرادی که مرگشان را بطور قطع باور کردیم (مثل بریک دنداریون)، می‌توان چنین برداشت کرد که وسواس شدید مارتین در غیرقابل پیشبینی بودن، باعث می‌شود که خوانندگان بطور فزاینده‌ای به تمام مرگ‌های آشکار داستان شک کنند.

[toggle title=”اسپویل: انتهای کتاب پنجم” state=”close” ]با عنایت به سرنوشت جان اسنو در انتهای کتاب رقص با اژدهایان…[/toggle]

…مارتین معتقد است که بازگشت شخصیت‌های مرده به داستان و به نوعی زنده شدنشان، ایجاب می‌کند که دگردیسی و تغییر خاصی در ویژگی‌های یک شخصیت و شخصیت پردازی او ایجاد شود. ممکن است که بدن همان بدن باشد، اما قطعا عناصری از روح و ذات شخصیت بطور قطع تغییر یافته و یا از دست رفته است. مارتین به هیچ وجه بازگشت گاندالف خاکستری در ردای گاندالف سپید را نمی‌پسندد. او معتقد است که داستان تالکین بسیار قوی‌تر می‌شد اگر گندلف مرده باقی می‌ماند. یکی از شخصیت‌ها که چندین بار از مرگ بازگشته است، بریک دنداریون است. هم‌او که به اذعان خود با هر مرگ قسمتی از انسانیت و گذشته و خاطراتش را از دست داده است. و گوشت بدنش که دیگر مانند قبل نیست، اما او همچنان وظیفه خود را به خوبی به یاد دارد. مارتین معتقد است که بازگشت از مرگ بدون به‌جاگذاردن خساراتی جبران ناپذیر ممکن نخواهد بود. 

لینک کوتاه مطلب : https://winterfell.ir/?p=997

درباره نویسنده

م.م.استارک

مدیر و مؤسس سایت و سرپرست گروه ترجمه

۱۸ دیدگاه

  • ضمن تشکر از زحمتی که کشیدید عملا خوندن این مطلب از یه جایی به بعد برای مایی که کتاب رو نخوندیم کامل هنوز ضرر داره.خواهش می کنم هدف وبلاگ فراموش نشه.عمده علاقه مندان به دنبال ترحمه کتاب بودن و خودتون هم این هدف رو داشتید.سرعت بیرون اومدن فصل ها فوق العاده پایین اومده.من از طرف خودم و خوانندگان قدیمی وبلاگ تمرکز رو کتاب رو توصیه می کنم
    با تشکر دوباره

      نقل قول

  • فوق العاده بود. کلی سوال بی جواب منو در رابطه با مارتین و نوشته هاش جواب داد

      نقل قول

  • مطمئن باشید هدف اصلی ما و تمرکزمون رو همون کتابه. این مقاله قبلا در وبلاگ منتشر شده بود و فقط به اینجا نقل مکان پیدا کرده و با توجه به کادرهای اسپویلی که داره عملا برای همه خوانندگان میتونه مفید و بدون هیچ ضرر و اسپویلی باشه
    دوست عزیز منظور از سرعت فوق العاده پایین یعنی بازه۵ روز هست که شده ۶ روز؟ ای کاش دوستان از روند و جزئیات تهیه هر فصل، مقدار ساعتی که برای هر فصل صرف میشه و غیره اگاه بودند، اون‌وقت با این بضاعت ما کسی حرف از دیر یا زود نمی‌زد. جز چند نفر خاص عملا کسی قدمی برا کمک به بهبود سرعت ترجمه بر نمیداره.به شخصه تا وارد بطن کار نشدم به سختی این کار واقف نبودم. ویرایش این اثر با همین سرعت تبدیل به یه کار روزانه شده و جوری وقت آدم رو پر میکنه که عملا هیچ وقت ازادی نمیزاره. این حرفا رو فقط برا یه کم آگاهی دادن زدم و منتی سر کسی نیست این یه کار دلیه و هیچ چشم داشتی هم توش نبوده و نیست

      نقل قول

  • عالی بود خسته نباشید ;)
    البته یه اشتباه هم بود با اجازه اون دیوار هادریان بود اشتباه نوشتید اسم امپراتور روم رو :D

      نقل قول

  • خیلی خوبه
    بازم یه مورد دیگه اشاره کنم اینکه اگر به جای لادینی بزنید «بی خدا» درست تره چون اتئیست معنی بی خدا رو می ده نه بی دین انسان می تونه دین نداشته باشه و خدا داشته باشه اما اتئیست یعنی اعتقادی به هیچ خدا یا خدایانی ندارد که در مقابل تئیست یعنی کسی که حداقل به یک خدا اعتقاد داشته باشد قرار می گیره اما حرفی از دین نمی زنه.
    لاادری رو هم «ندانم گرا» بزنید که نه به عقل و درک که کلا می گوید شواهدی دال بر وجود هیچ خدایی تاکنون وجود نداشته شاید در اینده بوجود اید اما چون تا کنون هیچ مدرکی وجود ندارد پس نمی توان نتیجه گرفت خدایی هم وجود دارد و صرفا می تواند حدس باشد که شخص ندانمگرا می تواند اتئیست یا تئیست باشد.
    شرمنده جسارت کردم من خودم چون ندانمگرای اتئیست هستم حس کردم بهتره این کلمات درست تر توضیح داده بشن تا از بروز اشتباه کاسته بشه :)

      نقل قول

  • ممنون مقاله زیبایی بود
    (اون آدره چقدر خوش قیافه ی) :mrgreen:

      نقل قول

  • اون قسمت رو که نوشته بود وستروس سرزمین قمار های بزرگست رو باید با اب طلا نوشت :lol:

      نقل قول

  • خیلی ممنون ترجمش ک خیلی عالی بود ب جز چند مورد ک دوستان گفتن در مورد متن هم من ک با همش موافقم البته ب جز مقاله فلانته.

      نقل قول

  • سلام خیلی ممنون واقعا خوب بود…
    فقط اگه میشه آدرس این وبلاگ آشپزی رو کامل میزارید؟

      نقل قول

  • A m i N:
    سلام خیلی ممنون واقعا خوب بود…
    فقط اگه میشه آدرس این وبلاگ آشپزی رو کامل میزارید؟

    الان روی اسم اون وبلاگ آشپزی کلیک کنید به سایتش منتقل میشید

      نقل قول

  • عالی بود مثل همیشه

    فقط تا ترجمه کتاب پنجم
    مویی تو سرمون نمی مونه از انتظار :cry:

      نقل قول

نظر شما چیست؟

:bye: 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
B-) 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:head: 
:lol: 
:ostad: 
:faight: 
:ssad: 
:shame: 
:og: 
:shook: 
:sleep: 
:cheer: 
:tanbih: 
:mass: 
:snaped: 
:donot: 
:cun: 
:gslol: 
:winksmile: 
:secret: 
:stop: 
:bl: 
:respect: 
:sh: 
:shok: 
:angry: 
:noo: 
:han: 
:sf: 
:aa: 
:notme: 
:fight: 
:gol: